شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
39012
نام: حمیدالله
شهر: کابل افغانستان
تاریخ: 5/19/2007 8:24:40 AM
کاربر مهمان
  من همیشه جگرخون میبا شم و همیشه در کار خویش نقس میکونم. مرا هدایت فرماید
39011
نام: سعید
شهر: تهران
تاریخ: 5/19/2007 7:55:42 AM
کاربر مهمان
  سلام. من خیلی تحت تاثیر فیلم اخراجی ها و شخصیت مجید سوزوکی قرار گرفتم. اگه اطلاعاتی در مورد ایشون هست لطفا برای بنده بفرستید. ممن.ن. سعید
39010
نام: علي
شهر: دوحه - قطر
تاریخ: 5/19/2007 3:42:15 AM
کاربر مهمان
  سلام : من همیشه فکر مرگ هستم ترس توی دلم هست همیشه نارحتم چکار کنم
39009
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 5/19/2007 12:38:23 AM
کاربر مهمان
  خدايا خدايا خدايا ايران ما ورهبرمان وملتما ن را حفظ كن و صلوات بر محمد وآلش بفرست و دعايمان را اجابت كن
39008
نام: قاسم
شهر: شهر مقدس ري
تاریخ: 5/18/2007 11:05:36 PM
کاربر مهمان
  تاريخ: 1386/2/25
موضوع : كوتاه‌و‌خواندني
عنوان : بوي چفيه رهبر


دخترك 8 ساله بود، اهل كرمان. موقع بازي در كوچه بود كه با اتومبيلي تصادف كرد. ضربه آن قدر شديد بود كه به حالت كما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل مي‌شد. مادرش ديگر نااميد شده بود.
دكترها هم جوابش كرده بودند، دكتر معالجش – دكتر سعيدي، رزيندنت مغز و اعصاب – مي‌گويد: زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد، ضربه شديدي به مغزش وارد شده بود. براي همين هم نمي‌توانستيم هيچ گونه عملي روي او انجام دهيم. احتمال خوب‌شدنش خيلي ضعيف بود. در بخش مراقبت‌هاي ويژه، پيرزني چند هفته‌اي است كه بر بالين نوه‌اش با نوميدي دست به دعا برداشته است.
اين ايام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان كرمان. ولي حيف كه زهرا با مادربزرگش نمي‌توانستند به استقبال و زيارت آقا بروند. اگر اين اتفاق نمي‌افتاد، حتماً زهرا و مادربزرگش هم به ديدار آقا مي‌رفتند؛ اما حيف ...
مادربزرگ مدتي بعد تعريف كرد: « وقتي آقا آمدند كرمان، خيلي دلم مي‌خواست نزد ايشان بروم و بگويم: آقا جان ! يك حبه قند يا ... را بدهيد تا به دختر بيمارم بدهم، شايد نور ولايت، معجزه‌اي كند و فرزندم چشمانش را باز كند. »
مثل كسي كه منتظر است دكتري از ديار ديگري بيايد و نسخه شفا‌بخشي بپيچد، همه‌اش مي‌گفتم: خدايا ! چرا اين سعادت را ندارم كه از دست رهبر انقلاب- سيد بزرگوار- چيزي را دريافت كنم كه شفاي بيمارم را در پي داشته باشد.
آن شب ساعت 11 بود. نزديك درب اورژانس كه رسيدم، مأمور بيمارستان گفت: رهبر تشريف آورده‌اند اينجا. گفتم: فكر نمي‌كنم، اگر خبري بود سر و صدايي، استقبالي يا عكس‌العملي انجام مي‌شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نكند كه راست بگويد.
به طرف اورژانس دويدم، نه پرواز كردم. وقتي رسيدم، ديدم راست است. آقا اينجاست و من در يك قدمي آقا هستم. با گريه به افرادي كه اطراف آقا بودند، گفتم: مي‌خواهم آقا را ببينم. گفتند: صبر كن. وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند، مي‌تواني آقا را ببيني.
وقتي رهبر بيرون آمدند، جلو رفتم. از هيجان مي‌لرزيدم. اشك جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخيد و گفتم: آقا ! دختر هشت ساله‌ام تصادف كرده و در كما است. نامش زهرا است. تو را به جان مادرت زهرا (س) يك چيزي به عنوان تبرّك بدهيد كه به بچه‌ام بدهم تا شفا پيدا كند.
آقا بدون تأمل چفيه‌اش را از شانه برداشت و توي دست‌هاي لرزان من گذاشت. داشتم بال درمي‌آوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرك آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم و ناگهان ديدم زهرا يكي از چشمانش را باز كرد. حال عجيبي داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش براي بهبودي فرزندم كه تا دقايقي پيش، از سلامت وي قطع اميد كرده بوديم.
ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را كاملاً باز كرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردايش هم مرخص گرديد.
زهراي كوچك حالا يك يادگاري دارد كه خود مي‌گويد: « آن را با هيچ چيز عوض نمي‌كنم.»
او مي‌گويد: « اين چفيه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روي حرم حضرت علي (ع) برداشتم. »
مادربزرگ نيز مي‌گويد: « از آن روز تاكنون فقط يك آرزو دارم. آن هم اين است كه با زهرا به ملاقات آقا بروم. »

منبع:(سایت صبح)

39007
نام: _
شهر: _
تاریخ: 5/18/2007 10:51:58 PM
کاربر مهمان
  برای منتظر در غربت :

این دو تا سایت به نظر من اطلاعات علمی خوبی دارند. البته زیاد مبسوط و طولانی نیست ولی به نظر من به درد بخور می آمد:
۱-http://www.medicinenet.com/script/main/art.asp?articlekey=10074

۲-http://adam.about.com/reports/000029_7.htm

اگر به سایت های بیشتری احتیاج داشتید، به سایت http://www.google.com/ برید و عبارتی مانند (health benefits of exercise) را تایپ کنید، و دکمه سرچ را بزنید. مطمئنم سایت های مفیدی را پیدا می کنید.
39006
نام: ستاره
شهر: تهران
تاریخ: 5/18/2007 10:49:34 PM
کاربر مهمان
  آنگاه که غرورکسی راله می کنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،آنگاه که شمع امید
کسی راخاموش می کنی،آنگاه که بنده ای را نادیده
می انگاری،آنگاه که حتی گوشت رامی بندی تا صدای
خرد شدن غرورش رانشنوی،آنگاه که خدارا می بینی وبنده ی خدا رانادیده می گیری،می خواهم بدانم
دستانت رابه سوی کدام آسمان درازمی کنی تا برای
خوشبختی خودت دعاکنی؟به سوی کدام قبله نماز
می گزاری که دیگران نگزارده اند؟
39005
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 5/18/2007 9:53:58 PM
کاربر مهمان
  شيعيان مظلوم دنيا را دعا كنيد سلامتي حضرت ولي عصر صلوات
39004
نام: امید
شهر: تهران
تاریخ: 5/18/2007 8:58:54 PM
کاربر مهمان
  من سلام می کنم به همه پرسپولیسی ها
39003
نام: منتظر
شهر: غربت
تاریخ: 5/18/2007 7:49:51 PM
کاربر مهمان
  از شما دوستان خوبم خواهشمندم که اگه مطلبی در مورد ورزش دارید که به صورت لاتین باشه و بیشتر اطلاعات پزشکی داشته باشه از طریق ایمیل به دست من برسونید و یا اینکه حداقل یه جایی رو برام معرفی کنید که خودم دنبالش بگردم ممنون می شم و براتون کلی دعا میکنم.
بر سجده هر نماز مهدی صلوات
<<ابتدا <قبلی 3907 3906 3905 3904 3903 3902 3901 3900 3899 3898 3897 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved