شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38972
نام: ناشناس
شهر: غريبستان
تاریخ: 5/17/2007 11:38:55 AM
کاربر مهمان
  السلام عليك يا مولانا يا صاحب الزمان (عج الله)

اللهم الرزقنا توفيق شهاده في سبيله

يادمه يه روز بغضم شكست و از فرصتاي آخر زندگيم گفتم و اينكه كه ديگه وقتم داره تموم ميشه ،
گفتم .... يعني آرزو كردم اين بغض شكسته رو آقا جونم تو ببيني و بشنوي و بغل بزني ببري پيش خودت و بهم بگي اونقده وقت دارم كه پر عباي رو دوشتو بچسبم و آويزون مهربونيت بشم ....
گفتم شايد بيايي و بگي جزو اونايي هستم (هستيم) كه شده به اشهد آخر زندگيم لااقل با بو كشيدن نفس گرم تو از دنيا ميرم ....
گفتم شايد بيايي و بگي : ناشناس ......... من ميشناسمت ...... از نوكريات خبر دارم ...... قبول كردم كفش جفت كن عاشقام باشي ..... گفتم شايد ..... شايد بيايي

اما ..................................... امان از صبر و سكوت و انتظار

الانم اومدم تنگ اينهمه دل عاشق بامرام و بهت ميگم ناشناس ديگه فرصتي به خودش نميده .... يادته واسه آخرين بار از خداي خودم فرصت خواستم .... اما ميدوني كه بازم تو دامنم فرصتي گذاشته كه بازم بايد مراقب خودم باشم و من .............. خيلي خسته آقاي خوبم ... خيلي خيلي خسته .... قد نقطه چيناي دلم

اينبار تو به من فرصت دوباره ديدنت رو بده



عجب رسميه رسم زمونه .....
ملتمس دعاتونم .....


ياعلي
38971
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/17/2007 10:35:29 AM
کاربر مهمان
  با نام تو آغاز می کنم یا رب العالمین
یا حبیب قلوب العارفین و الصادقین
یا غایه امال العارفین
به نام عشق وبه نام نوای آسمانی نامت
سلامی به گرمی اشکها یی که بر گونه ها جاری می شود و سلامی به دلنشینی مناجاتها ی تنهایی

اللهم اليک اسلمت نفسی... و اليک وجهت وجهی... و اليک فوضت امری...
لطیفا !از تو ميگفتم وآرام دل ميگرفتم ازتو ميگويم وآرام دل ميگيرم وبازهم سپاس بيکران توراست که در چنين پريشانی وناآرامیِ دل عنانِ سخن دل بدست قلم ميدهی وهمراهم ميشوی برای ازتو گفتن، افسار خويشم بدست گير که توسن سرکش نفس من سخت ميتازد ومرا به جايی رها ميکند که صدايم آنچنان ناشنيدنی ميشود که به درگاه تو نميرسد. گر اين بنده خويش را رها کنی ميرود به راهی که خويش انتهای آن نميداند کجاست. زمانه سيه نميبينم زيرا چون تويی را دارم، زيرا آهنگ فرياد کردن نامت را عطايم نموده ای و ميدانم به جز تو همه تنهايی است وبی حبيب بودن، بوی عشق نبوييدنِ آن معشوقی که به گاه سختی وپريشانی همراه است. چشم دل بينا کن به جستن نور نامت به ديدار پرشوق حضورت که اکنون همه تن نياز آنم ...

ای بی همتا پرودگار من ! ای همه مشتاقی و عاشقی ، چشمها بسته ام کنون ، از قلم خواستم که آرام بماند گوش فرا دهد که آن ندای دور و نزدیک ، آن ندای دیرین همیشگی فرمانش دهد نیک میبینی که منتظر فرمان است برای تو مینویسم ، یگانه معبود من ، مرا جز یاد تو کدامین ماوای سکون و قرار است؟ مرا جز یاری تو کدامین امید و تکیه گاه است پر میگیرم از این شادی و شور وقتی به بزمی میخوانی مرا که من هستم و تو و قلمی که به فرمان تو مینویسد و چه پرشکوه است این بزم با تو گفتن و مست شدن در هوای تو ، به راستی کدامین مستی و شور اینگونه ز خود بیخود میکند مرا که هیچ دردی دیگر احساس نمیشود غرق میشوم در این واژه ها و برای تو مینویسم نوایی مرا در بر میگیرد صدایی آسمانی و من چشم میبندم و مینویسم ، گونه هایی تر شاهد این بی قراریند ببینشان. گویی دستی می آید و این گونه های تر نوازش میکند و من آرام میشوم ، قرارم را ، سکونم را ، آرامشم را از تو میدانم و بس ...

عرق شرم بر پیکر آلوده ام نشسته است و اندام خسته ام آنقدر از کشیدن بار سنگین معصیت به ستوه آمده اند که استخوانهایم نیز فریاد می زنند "خدایا مرا ببخش"
هنگامیکه به سوی پروردگارم سری بلند می کنم تا از او عذر بخواهم در آسمان نیلگون معرفت پرواز پرندگان بال گشوده را می بینم و با شرمساری به آنها خطاب می کنم:شما پرندگان آنقدر سبکبالید که به هر سو که بخواهید پر می کشید ای کاش من هم از همان ابتدا خدای خود را شناخته و همچون شما به سوی آسمان کمال و فضیلت بال گشوده و به هر سو پرواز میکردم.
خدایا! اکنون که خودت در آشتی را به رویم باز کردی بدیهای مرا نادیده بگیر و شهد شیرین "استغفار" را به کامم فرو نشان.
بار الها دستهای لرزانم را در دستهای پر مهر مولای مهربانم بگذار و خاک پایش را کیمیای جسم بی جانم ساز.
و تو ای سر گشته بیابانها آن هنگام که دستهای پر از ستاره ات را به سوی آسمان می گشایی تا برای دوستان و شیعیان استغفار کنی برای گناهانم از خدا آمرزش بخواه که دعای تو مستجاب است.
آمین یا رب العالمین یا ارحم الراحمین

38970
نام: نوری
شهر: تهران
تاریخ: 5/17/2007 10:20:32 AM
کاربر مهمان
  دلم برایت تنگ شده است
38969
نام: مجنون الحسین
شهر: نینوا
تاریخ: 5/17/2007 9:36:15 AM
کاربر مهمان
  به نام آنکه اي کاش زندگي کردن براي او بود

مولاي من سالهاست صبحهاي جمعه، ندبه‌گويان با اشك مژه چشمهايم را شسته و جارو ميزنم تا مگر قدمگاه تو شود. و در غروب غم‌انگيزش، سمات را زمزمه ميكنم و اشك حسرت ميريزم.
بيا تا سفره دلم را برايت باز كنم. بيا و انتقام خون شفق و افتادن سر نوراني خورشيد در تنور افق و تقاص پايمال شدن پيكر روز در هجوم سواران شب و زخمهاي چونان ستاره‌ي پيكر آسمان و سر بي بدن ماه بر نيزه‌ي شب را بگير. بيا و اذان و اقامه عشق را درگوش دنيا بخوان. بيا با دم مسيحايي‌ات ((و نريد ان نمن )) رافرياد كن تا مستضعفان زمين، وارث زمان گردند و با گامهاي ((كانهم بنيان مرصوص)) گل‌هاي مصنوعي و بي‌احساس فرهنگ برهنه غرب را در هم شكن تا غنچه‌هاي معطر علوي، فرصت شادماني و سرور يابند و با شميم دلنواز اسپند و شبنم صلوات، شوق مقدمت راگرامي دارند.
مصلح كل! مهدي جان! خنده‌ي شكوفه‌ها از تبسم تو ميشكفد و آهوان شادي خود را از تو مي‌گيرند. تو همچون بهار، زندگي و نشاط مي‌آفريني و دلهاي مرده و قلبهاي پژمرده را روح و صفا مي‌بخشي. روحت لطيف‌تر از خنكاي نسيم سحر، قلبت عرش اعلاي خدا، و چشمان نجيبت تفسير عام عصمت است.
امام و مقتداي من! نه فقط دل پر رنج من، بلكه فضاي زمان، تو را مي‌طلبد. ظاهر و باطن عالم تو را ميخواهد.
اي نور زمين! اي مجراي علم و قدرت لايزال خدا! اي پشت و پناه هر بي پشت و پناه! اي عالم علوم اولين و آخرين! اي صاحب علم كتاب! اي ذوالفقار علي در دست! بيا و ما را يكبار ديگر به مدينه بازگردان. بيا تا كوفه‌ها را براي هميشه ويران كنيم. بيا تا به همراهت بر زمين محزون بقيع شبنم بباريم.
كاش يك بار در نماز جمعه‌ات شركت جوييم. خطبه‌هاي علي وارت را بشنويم و آن تجلي نگاه خدايي را در چشمانت زيارت كنيم.
يابن زهرا! اي آنكه وجود ما از مهر توست، بيا و عشق را به لاله‌هاي سرخ تقديم نما و عدالت را اجرا.
نازنينا! بيا گلبرگهاي سرخ لاله‌ها را که در گلزار عشق، به شوق تو به تحصن نشسته‌اند نوازش كن.
مهدي دين خدا! بيا و به كج‌انديشان بفهمان كه دين و آزادي، يقه همديگر را نگرفته‌اند. بلكه آزادي سايه‌نشين دين است.
قائم آل محمد! بيا تا در فضاي مأيوسانه عصر تمدن لجام گسيخته، اميد و اعتمادمان مضاعف گشته و راه را از چاه به خوبي تشخيص دهيم.
مظهر اسم اعظم! بيا و از نم‌نم زندگي بخش باران، به جانمان روشنائي بخش و مست و مدهوشمان گردان.
مولاي عاشقان! بيا و جسم و روح ما را نوازش كن. چشمان مانده و خسته ما را نوري دوباره بخش و گل عشق درقلبمان بكار.
اي غائب از نظر! اي قبله قلوب منتظر! اي شكوفه‌ي شكفته درگلزار حيدر! اي پونه خوشبوي خانه فاطمه (ص)! اي وديعه يزدان و اي مهدي صاحب زمان! زندگي ما را بي‌باران مپسند. زندگي بي‌باران، مرگ است و مملو از پليدي و قحطي.
ياران منتظر! بياييد تا با سبدي دعا به استقبال او برويم، در آينه قنوت قلبمان زيارتش كنيم، بر ضريح چشمانش دخيل بنديم. كوچه‌ي عبور او را با شبنم ديدگان و خيل مژگان آب و جارو كنيم و آنقدر زيارت‌نامه بخوانيم تا شايد رويش سبز لحظه‌ي ظهورش باشيم.

انشاالله

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
38968
نام: خروش!
شهر: همين دور و برا
تاریخ: 5/17/2007 9:21:21 AM
کاربر مهمان
 
السلام علیک یا بقیةالله...
************************

قد همه دلبران عالم
پیش الفِ قدت چو نون باد...

************************

عرض سلام و ارادت خدمت خواهرا و برادرای عزیز :

عبدالفاطمه – سورنا- ناشناس- مجنون- احسان- محجوبه- صادق- بسیجی-عبدالزینب-بازمانده- روشنک- گل نرگس- بی قرار- ستاره – دریا – شلمچه- مصطفی- مبارز – شاهد- علی شیرازی- سبکبار- بنده خدا- مقداد – امین – سربند بی سر
و صد تا گل قشنگ دیگه ای که بوی عطر وجود نازنینشون هر روز فضای این خیمه رو پُر می کنه

دوستان قدیمی هم که دیگه خیلی کم پیدان امیدوارم هر جا که هستن شاد و سربلند باشن

بچه ها ! منم دعا کنید

یاعلی...یا علی...

38967
نام: مجنون
شهر: . . . کربلا
تاریخ: 5/17/2007 2:33:28 AM
کاربر مهمان
  یا اباعبدالله!چیکار کنم که من رو کربلات قبول کنی و بطلبی.خودت می دونی دارم از دوری حرمت دیوونه می شم.آقا جان................
نه تنها من بلکه همه بر و بچه های حرف دل.........
38966
نام: مجنون
شهر: . . . کربلا
تاریخ: 5/17/2007 2:20:23 AM
کاربر مهمان
  بسمه تعالی
با اهداء سلام

"حضرت آیت الله العظمی بروجردی مبتلا به درد چشم شدند.فرمودند:در روز عاشورا مقداری از گل پیشانی عزاداری امام حسین(علیه السلام)را بر چشمان خود مالیدم،دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!"
«آیت الله بهجت»

برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) صلوات.....
38965
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 5/16/2007 9:06:29 PM
کاربر مهمان
  سر روي شانه هاي دعابكذريد وبه توكل كنيد و اشك شوق بريزيد كه خداي مهربوني داريم و درخلوت بااونجوا كند كه او سميع بدعاست صلوات
38964
نام: یاسر
شهر: تهران
تاریخ: 5/16/2007 8:36:18 PM
کاربر مهمان
  سلام بر "تو"یی که نمی شناختمت!
محمد عاشوری، نه پاسدار بود نه راوی دفاع مقدس، نه مهندس، نه رفیق محجوب و بی سروصدای من!
محمد شهید بود، از همان اول هم شهید بود
چقدر دیر فهمیدم

سلام بر شهید محمد عاشوری
38963
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 5/16/2007 8:34:00 PM
کاربر مهمان
  جانا جان ما فدايت ازما بكذر بما صبر بده وسختي رو توراحت كن برايمان ،دردها يمان رابه حسين (ع)تو شفا بده صلوات
<<ابتدا <قبلی 3903 3902 3901 3900 3899 3898 3897 3896 3895 3894 3893 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved