شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38802
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 5/11/2007 4:48:45 PM
کاربر مهمان
  نخ به نخ خاطراتم رامی نویسم
تارهاوپودهاهمه هماهنگ می شوند
وزیباترین لباس انتظاررامی بافند
ومن بازلباس انتظارجدیدم رامی پوشم
قشنگ ترین پیراهنم رابرای آمدنت باتاروپودانتظاراصیل بافتم
وبرتن کردم
تارهاوپودهاپوسید
وبازهم تونیامدی
نرگس خوش بوی هستی
لباسم راازچه ببافم تاپابه پای من آمدنت رازمزمه کند
توبگوچگونه منتظرت باشم
به مهربانیت، به یادکردهای همیشگیت قسم
می دانم که ازهمین نزدیکی هامرامی بینی
به آمدنت ایمان دارم
امازمانش رانمی دانم
شایدفردا
کاش الان.
38801
نام: یونس
شهر: اهواز
تاریخ: 5/11/2007 4:44:00 PM
کاربر مهمان
  بر محمد و آل محمد صلوات بفرست
38800
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/11/2007 4:27:52 PM
کاربر مهمان
  گل نرگس!
همه عاشقانت منتظر ديدن روي تواند. عشقي که شايد يک بار هم نديده اندت.
اما من از خود مي ترسم.از ايمان و عشق خود.
ترسم از اين است که به هنگامه ظهور تو به خاطر حفظ جان و داشته هايم به خانه ابوسفيان هاي زمانه پناهنده شوم
چو بيد بر سر ايمان خويش مي لرزم
38799
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 5/11/2007 4:27:44 PM
کاربر مهمان
  دلم می خواست وقتی ازغصه هایم آگاه شدی
بعدها کنجکاوانه بپرسی:
«مشکلت حل شد؟»
آن وقت من ازته دل بخندم وبگویم:
«آره، خیلی ممنون که به فکرم بودی».
38798
نام: زهرا
شهر: بهبهان-خوزستان
تاریخ: 5/11/2007 4:19:02 PM
کاربر مهمان
  مولاي من، از دلتنگي هايم چه بگويم. چه بگويم از آسمان ابري دلم و اين

باران اشک كه هر چـه بر كوير تفيده جان شيفته ام مي بارد هيچ گياهـي

جز گل انتظار در آن نمي رويد.چه بگويم از درد كشنده فراق و اين تمناي

سوزنده ديدارت كه همـه هستي مرا در بر گرفته ،نازنينم تو نگو که اين

چشمهاي پرگناه لايق ديدارجمال تونيست، که خود ميدانم اما، اي هميشه

خوب ، تو ميداني كه هميـن چشمـان پـر گنـاه هـر صبح جمعــه به اميـد

آمـدنــت از هــم گشـوده مي شود وهر غـروب آدينـه كه اميد حضورت

چون مرغكي سبكبــال ازدلم پرميكشد تن به سيل اشک مي سپـارد.

مولای من تو نگو که دل ناچیز من که اسیرهوي و هوس دنياسـت لايق عشــق تــونيســت ،

كــه خـود ميـدانـم امــا ،

اي مهربانتـريـن يار تو خود ميداني كه در گوشه اي ازهمين دل دنيائي

بـراي تـوكلبه اي آراسته ام ، ساده اما پر شكوه،و تمام تمنايم را فرش

راحت کـرده ام و در و ديوارش را با حبابهاي بـلورين اشک جراغـاني

كرده ام ، تمام گلدانها را پر کرده ام از گلهای اشتیاق و معطر کرده ام فضايـش را به عطــر

يـاس ونرگس و نيلوفر انتظار،

واينـا بـدور ازهـر هياهـو ، تن به سكـوتي سپـرده ام

كه تنها طنين گام هاي استوارت آن راخواهد شكست. غريبانه برسر

راهـت نشسته ام كه بيايي و بر زخم دل مرهم

گذاري

سلام
تمامی بخشهای این وب بسیار عالی است
التماس دعا
38797
نام: علیرضا
شهر: تهران
تاریخ: 5/11/2007 3:49:01 PM
کاربر مهمان
  از استخاره خیلی ممنونم و می خوام زندگب نامه ها و خاطرات شهدای بلند مرتبه را بیشتر بخوانم لطفا این امکان را فراهم کنید

با تشکر

38796
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/11/2007 3:39:08 PM
کاربر مهمان
  یا مولانا یا صاحب الزمان امروز به دستانم مى‏نگرم . تو در كدامين زاويه نگاهم، لانه گرفته‏اى كه اين چنين منتشر مى‏شوى ، تو در كدامين نقطه عالم به زمين مى‏نگرى كه اين چنين پر از حضور توست، در صبحگاه ابريت عطر قيامت جارى است . و در روح خسته من، عطر ياد تو پراكنده مى‏شود، هر وقت‏خستگى‏هاى عالم مرا از تو جدا سازد، دوست دارم پر از تكرار شوم.
مولا، من بر خلاف هميشه، تكرار را دوست دارم، تكرارى كه مرا به تو برساند، تكرارى كه مرا جارى سازد، تكرار عاشورا و عطش عشق، تكرارى انتظار و ندبه آدينه و سمات، من تكرار را در الفباى حضور تو خوانده‏ام، تكرارى كه هويت مى‏سازد، هويت انتظار و منتظر، زندگى ام را وقف پنجره‏ها مى‏كنم و تو را از زاويه نگاهى مى‏خوانم كه هر روز به چشمان تو دخيل مى‏بندد، من به تمام تنهايى عالم، تلگراف دو كلمه‏اى، مولا مى‏آيد را هر روز، روى خط سبز وصل به آدرس اجابت مخابره مى‏كنم و هر روز به اندازه تمام سلولهاى وجودم در فضاى آدميت منتشر مى‏شوم.
مولايم، وجودم پر از انقلاب است و لحظاتم پر از طپش، لحظه‏اى تامل كن، طپش لحظه‏هايم، يادمولاست و عطر خوابهايم، عطر حضور توست .
مولاى من امروز بر خلاف ساير روزها به آسمانت ‏سفر مى‏كنم و زمين را رها مى‏كنم، آسمانت چقدر بوى تنهايى مى‏دهد، من آمده‏ام تا با تو باشم مولايم، خلاصه خوبى‏هاى عالم هر روز، در اولين لحظه وصل در نقطه ثقل زمين، آن لحظه كه همه موجودات به تو اقتدا مى‏كنند من به حضور تو اقتدا مى‏كنم، زيرا كه حضورت عين ظهورت است.
مولاجان، قنوتم را طولانى مى‏كنم تا تو دعا كنى و استجابت را در وجودم برويانى .
مولايم، اى كه تمام نفس‏هايم به ياد توست، تو اميد زنده منى، تو تمام ملكوتى و ملكوت در نگاه تو مى‏درخشد.
مولايم، اى تكرار، انتظار، مرا به سوى زلالى‏ها جارى كن . زلالى‏هاى وصل، زلالى‏هاى انتظار، منتظرم، بيا در نگاه خسته شيعه، به سمت تمام قيام‏ها، قيامت را زنده كن!
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
38795
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 5/11/2007 3:21:23 PM
کاربر مهمان
  وقتی به فکه رسیدیم صدای مسول کاروان به گوش رسید

مثل پتکی بود که تو سرم خورد


مسول کاروان بلند میگفت طوری که همه بشنوند

اینجا آخرین جایی است که زیارت میکنیم و.....

مابقی حرفهایش را یادم نیست

فقط یادمه که بغضی گلوم رو فشار داد

از این لحظه ها استفاده کن

شاید بار آخرت باشد

شاید دیگر نباشی که بیایی

چشم هام اشک آلود شد ولی اشکم سرازیر نشد

بغضم رو فرو خوردم

از ماشین پیاده شدم

این تابلو جلوی چشمهام خود نمایی میکرد

زخون شهیدان این کوه و دشت
مگر میتوان بی تفاوت گذشت

دیگه نتونستم خودم رو نگهدارم بغضم ترکید آروم و بی صدا ....

صدای موسیقی غمگینی در فضا پخش بود و از طریق بلند گوها به گوش میرسید



«فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي>>

و یاد فرمایش دوست عزیزم آقا احسان بزرگوار افتادم

کاش میشد خجالت نمیکشیدم و تا خود مقتل سینه خیز میرفتم

من بی سر و پا

چطور قدم بذارم تو قتلگاه

مقتل شهید آوینی یادش به خیر

" و هنوز هم در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمیشود"

این جمله شهید آوینی در کنار عکس شهادت ایشان نوشته شده بود

و بعد حرکت کردم به سمت مقتل 120 شهید گل گون کفن و با خودم میگفتم این آخرین جایی است که زیارت میکنم

شاید دیگر زنده نباشم

********************
یا علی مددی
38794
نام: روشنک
شهر: کاش مدینه فاضله بود
تاریخ: 5/11/2007 3:20:32 PM
کاربر مهمان
  عمريست ندبه‌ها مانده ست بي‌جواب // شايد نمي‌خري گفتار بي عمل!؟
.
. .
. . .
. . . .
پس ديگه با چه رويي بگم:
میخوام هیچ صبحی رو نبینم اگه قرار خورشیدش تو نباشی ...
. . .
چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم . . . تا دام در آغوش نگيرم نگرانم . . .
از ناوك مژگان چون دوصد تير پراني بر دل بنشاني . . .
چون پرتو خورشيد اگر رو بكشاني . . .
واي از شب تارم . . .
برخيز كه داد از من بيچاره ستاني . . . بنشين كه شرر بر دل تنگم بنشاني. . . خوش جلوه نمايي . . .
اي برده امان از دل عشاق كجايي؟ تا سجده گذارم . . . تا سجده گذارم . . .
گر بوي تو را باد به منزل برساند جانم برهاند ورنه ز وجودم اثري هيچ نماند . . .
جز گرد و غبارم . . .
جز گرد و غبارم . . .
http://www.abdeaasi.blogfa.com/
. . .
آره اگه نياي . . . اصلا خودت يه نگاه به اين اوضاع بنداز . . . ببين دنيامونو :
«. . . خداي ما دوباره سنگ و چوب شد . . . »
. . . نيامدي . . .
نيامدي . . .
اما امروز هم نيامدي . . .

* * * * *
دوستان التماس دعا . . . يه دعاي آسموني مثل اين:
*«اللهم عجل لوليك الفرج . . . و جعلنا من انصاره و اعوانه»*
انشاءالله كه تو اين عصر جمعه حاجت روا شيد!
تو دعاهاي آسمونيتون به ياد اين بيچاره زميني هم باشيد!
38793
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/11/2007 2:40:39 PM
کاربر مهمان
  .موسي در قرن بيست ويكم اجسام انسان ها و يوسفها چه ارزشي دارد ؛وقتي ميتواني فكر خريد وفروش كني ؛ وقتي ميتواني سرشت پاك آدمها و روح الهي آنها را با يك شبكه ماهواره اي و يا چند سايت اينترنتي و حتي چند عكس كوچك خريد وفروش كني؟ نه.چرا خريد وفروش؟ مجاني !بي هزينه ؛
يوسف ميفروشيم .
چرا بازار؟ همين جا .در خانه .پشت همين مانيتور .آدم؛ فكر؛ زندگي ؛رويا؛ و صد البته؛ پاكي ؛صداقت؛ عصمت ؛ تقوا و حيا .آخر موسي تو چرا نمي فهمي كه در قرن بيست و يكم نبوت را از يوسف به خاطر سوار بر اسب بودن پس نميگيرند؟موسي تا وقتي عشوه هاي گلزار و مهناز افشار هست و تا وقتي ميتوان رقص و انواع و اقسام عفت وحيا وغيرت گرايي ها را به راحتي در سينماي جمهوري اسلامي ديد ؛وقتي دنياي اينترنت وسينماي مملكت اسلامي ،تو را از گشتن دنبال شهوت پرستي وخودخواهي در جاي ديگر؛ بي نياز ميكند؛ حالا چه قابلي دارد كه تو كفش هايت را بپوشي يا نپوشي؟ موسي ! در قرن وبيست ويكم تو ميتواني وقتي آدمها از گرسنگي در گوشه خيابان جان ميدهند با لذت و سرمستي تمام ، دوستانت را به بهترين رستوران شهر ميهمان كني . موسي ! باور كن قرن ،قرن بيست و يكم ميلادي است. چفيه ات را به گردن بينداز، گناه كن ، نفس بكش ،آواز مهدي كجايي سر بده، نوكيا بخر،نكند يادت برود كه وقتي چفيه به گردن ميندازي به حرمت خون پاك صاحبان آن نگاهت را پاك گرداني. بگذار نگاه هايت پرواز كنند در اين عالم واننفسا.موسي قرن بيست ويكم است.كدام فاخلع نعليك؟كدام وادي مقدس؟
************************************************
************************************************
************************************************
به گزارش پایگاه خبری تقریب انواع شكلات پاستیلی با مارك«HARIBO وارد و در كشور توزیع شده است ‌كه این نوع شكلات معمولا حاوی ژلاتین حیوانی است و نداشتن هرگونه نشانه حلالیت بر روی بسته‌بندی آن تعجب‌آور است.

این شكلات‌ها ساخت كشور اتریش است كه در ساخت آن از پودر استخوان خوك استفاده می‌شود . این پودر به شكلات حالت ژله‌مانندی می‌دهد و هنگام خوردن در دهان آب می‌شود و بسیار چسبناك است.

این شكلات‌ها كه از مرزهای جنوبی، غربی و شرقی وارد می‌شود، با دو مارك «HARIBO» و «Gold barin» ساخت اتریش عرضه می‌گردد.

یادآور می‌شود مسلمانان اروپا به‌دلیل اطلاع از آغشته بودن این شكلات به پودر استخوان خوك و حرام بودن آن از مصرف آن به‌شدت خودداری نموده و در این مورد نیز اطلاع‌رسانی كرده‌اند.

همچنین خبر می‌رسد این شكلات حرام در اماكن مهم عمومی كشور از جمله فرودگاه بین‌المللی نیز توسط فروشگاه‌ها توزیع و فروخته می‌شود.

<<ابتدا <قبلی 3886 3885 3884 3883 3882 3881 3880 3879 3878 3877 3876 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved