اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38612 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
5/8/2007 11:28:34 AM
کاربر مهمان
|
با نام تو آغرز می کنم یا ارحم الراحمین
عشق را حسرتيست كه در زمان هجرت و فراق،دل را متالم ساخته و اشك حرمان غم و اندوه را بر روي غنچه نا شكفته وصال مي نشاند.غنچه اي كه هر آدينه مشرف به زيارت جمال باهرالنور آقا ابا صالح(عج)گرديده و عطر خوش وصلت را در فضاي غمبار فراق پراكنده مي سازد و روح را منبعث مي گرداند.
در روز آدينه زمان،زمان وجود است و عالم،عالم معني.زمان و عالمي كه خود منبعث وجود مقدسي است كه قداست در وجود ايشان معني يافته ومنزه مي گردد.
دل محمل خويش باز مي يابد و به سير در آفاق آدينه مي پردازد تا شايد خود را به جامه واصل ملبس ساخته و با واصلين اين روز محشور گردد.
در روز آدينه دل را خلوتيست شكوهمند،كه مرزوقين صيانت از اين خلوت را تنها و تنها در معاشقه با صاحب اين روز مي بينند و براي رسيدن به آن خود را از بند تعلقات و تمنيات دنيوي مي رهاند.
تن عالم صغير است و روح عالم كبير،آن گاه كه مقام يابيم و به ديار حبل المتين در آييم.
مهدي جان به تو كه آخرين احتجاج واهب العطياتي،سوگند كه مجاهدتم در راه خروج از حضيض مذلت به بار ننشست مگر آنگاه كه به بلاد مقدس آدينه در آمدم و بر كجاوه عشقت سوار گشتم.
مهدي جان نمي گفتم چرا كه از تو گفتن را نياموخته بودم و آنگاه كه آموختم گفتن يعني از تو گفتن،ديگر زبانم الكن بود و گناهان بي شمارم آن را محصور
خويش ساخته بود.نمي دانستم كه كهكشان وجود را اختر شبگرد و تابناكيست به نام مهدي كه كوير و برهوت دل را به زير انوار پر فروغ خويش كشانيده و بهاري مسيحايي بر انفاسش مي دمد و احيايش مي سازد.
نازنينا،به تو سوگند كه دل را شوق مرگ است تا شايد دم مسيحايي را باز بيند و چشم حياتش منور به جمال باهرت گردد.
مهدي جان آنجا كه سخن از مسالخ ذاكر و مذكور است كدامين ندائيست كه ذكر فرجت را در نزد ايراني منسوخ سازد و ذاكر را قومي ديگر بر شمارد،در صورتي كه نص صريح عشق را ايراني در طول هشت سال دفاع مقدس در منظور و منثور خويش سراييد و به اهل بيت تقديم داشت.
ما ذاكر و تو مذكور،اما كدامين است كه نداند تو خود ذاكري و ذكر عشاق خويش با اولياء و اوصياء مي نمايي.
كدامين است كه بر حرمان تو در زمان غياب صحه نگذارد و شوق ظهورت را براي نجات عالم بشريت كتمان نمايد.
مهدي جان قصه تنهايي ما و شوق گذشتن از بلاد سراسر خون آلود و غمگينانه فراق و هجرت،قصه ايست كه روايتگرش تويي و اين تنها بر تو سزاست و بس...
والسلام
سرتا سر حضور پنجره ها از توست...ديوار کاه گلي دلم را معطرکن ...
اي شکوه محبت ! فضاي دل بي تو تهي از شقايقهاي صفاست ... در قحطي باران ، ملتمسانه جزيره
چشمهايم را طوفاني ميکنم به عشق نيم نگاهي از تو .
اي سراسر آرامش ! وجود نا آرامم فقط به ياد تو آرام ميگيرد ... توخالصترين نگين سبزي درميان سرخي هاي پرتلاطم و من تشنه توام .
اشک هم تشنه توست ، وقتي که راه ورودش به دشت گونه ها را باز نميبيند؛ و چه جانفرساست آن
دمي که براي حرفهاي باراني آدم ،ابري نيست... وتو براي هر بيراهه اي که منتهي نميشود مگر به خارها و بيابانها ، راهي سراغ داري که ميرساندم به آلاله ها ...
اي وسعت شادي ! تو تنها کسي هستي که غم را در اوج شاد بودن مي فهمي ... تنها کسي هستي که مي داني خنده هايم گاهي بوي اشک ميدهد و اشک هايم عطر گلخند .
|
|
| 38611 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
5/8/2007 11:27:17 AM
کاربر مهمان
|
درست فكر كردن عبادت و درست عمل كردن نعمتي كه خدا به همه عنايت نمي كنه
|
|
| 38610 |
نام:
صـــادق
شهر:
قـــــــــــــم
تاریخ:
5/8/2007 11:25:03 AM
کاربر مهمان
|
اقا مصطفی این اقا کیه که با اسم من تو حرف دل مینویسه؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
|
|
| 38609 |
نام:
صـــادق
شهر:
قـــــــــــــم
تاریخ:
5/8/2007 10:42:54 AM
کاربر مهمان
|
خراب آباده ویرانه هوای دیگری دارد
نوای بلبل ویران نشین آوازه ای دارد..........
سلام به همه دوستان.
خوب هستین
اقا سید مقداد . محجوبه خانم. مصطفی جان.ثارالله.
همه خوب هستین. چه خبر
خوش میگذره.امیدوارم که در همه حال پیروز و سربلند باشید.
مرگ از زندگــی پرسید..
اون چیه که تو را آنقدر زیبا جلوه داده و مرا تلخ؟؟؟
زندگــی لبـخند زد و گفت.
دروغهایی که در من هست و حقیقتی که در تو...
دیگه چه خبر دوستان. امیدوارم که هر خبری که هست خوش باشه.شادی باشه
بچه ها برای من هم دعا کنید. یه خورده زیاد گرفتار شدم.
موفق باشید............................
......................................
......................................
......................................
......................................
......................................
..........................
|
|
| 38608 |
نام:
بی نام
شهر:
بی نشان
تاریخ:
5/8/2007 10:40:35 AM
کاربر مهمان
|
حال ما و فرقت یاران و آزار رقیب
جمله می داند خدای حال گردان غم مخور
|
|
| 38607 |
نام:
فرزاد
شهر:
رشت
تاریخ:
5/8/2007 10:39:25 AM
کاربر مهمان
|
خود خواهی ما آدمها ببین با زندگیمون چه کرده باد غرور باد جنون ببین با آشیونمون چه کرده نه گریه بو دنه خنده بود نه آهوی رمنده بود پیر شده خاک اما هنوز از زندگی سیر نشده می شه به دادش برسی آره هنوز دیر نشده
|
|
| 38606 |
نام:
شهاب
شهر:
تهران
تاریخ:
5/8/2007 10:38:44 AM
کاربر مهمان
|
انها که به سر در طلب کعبه دويدند .. چون عاقبت الامر به مقصود رسيدند.. رفتند. رفتند در ان خانه که بينند خدا را ... بسيار بجستند خدا را و نديدند! چون معتکف خانه شدند از سر تکليف. ناگاه.ناگاه خطابي هم از ان خانه شنيدند.. که اي خانه پرستان . چه پرستيد گل و سنگ؟! ان خانه پرستيد که پاکان طلبيدند!
سلام به همه دوستان...
خوب هستین انشاءالله
چه خبر .
التماس دعا داریم از همه...
|
|
| 38605 |
نام:
فاطمه
شهر:
آستارا
تاریخ:
5/8/2007 10:35:49 AM
کاربر مهمان
|
در دنیا به هیچ کس دل نبند چون دنیا آنقدر کوچک هست که جا برای قرار گرفتن دو دل کنار یکدیگر نیست اگر دل بستی هیچ وقات از او جدا نشو چون دنیا آنقدر بزرگ هست که ممکن است هم دیگر را ÷یدا نکنید
|
|
| 38604 |
نام:
صـــادق
شهر:
قـــــــــــــم
تاریخ:
5/8/2007 9:48:13 AM
کاربر مهمان
|
انها که به سر در طلب کعبه دويدند .. چون عاقبت الامر به مقصود رسيدند.. رفتند. رفتند در ان خانه که بينند خدا را ... بسيار بجستند خدا را و نديدند! چون معتکف خانه شدند از سر تکليف. ناگاه.ناگاه خطابي هم از ان خانه شنيدند.. که اي خانه پرستان . چه پرستيد گل و سنگ؟! ان خانه پرستيد که پاکان طلبيدند!
سلام به همه دوستان...
خوب هستین انشاءالله
چه خبر .
التماس دعا داریم از همه...
|
|
| 38603 |
نام:
مجید
شهر:
کرج
تاریخ:
5/8/2007 9:27:39 AM
کاربر مهمان
|
سلام من بيماري هموفيلي دارم و قصد ازدواج با خانومي که پدرش بيماري همو کرو ماتوز دارد را دارم البته فقط در حد آشنايي مي باشد تقاضا دارم منو راهنمايي کنيد آيا اين ازدواج معقولانه است يا نه؟
|
|