شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38582
نام: ا/ق
شهر: تهران
تاریخ: 5/7/2007 6:09:27 PM
کاربر مهمان
  خدایا از گرانیها خسته شده ایم از بالا بودن شهریه دانشگاه آزاد بگیر تا ازهزینه های خورد خوراک زندگی وگرانی مسکن ازجمله قشر مستاجر
38581
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/7/2007 4:24:45 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا والصدیقین
زندگي زيباست، اما شهادت از آن زيباتر است. سلامت تن زيباست، اما پرنده عشق، تن را قفسي مي‌بيند كه در باغ نهاده باشند. راز خون را جز شهدا درنمي‌يابند. گردش خون در رگ‌هاي زندگي شيرين است. اما ريختن آن در راه محبوب، شيرين‌تر است و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار شرين‌ترين است. راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. هر شهيد كربلايي دارد و كربلا را تو مپندار كه شهري است ميان شهرها و نامي است ميان نام‌ها، نه! كربلا حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين(ع) راهي به سوي حقيقت نيست. براي ما كربلا بيش‌ از آنكه يك شهر باشد، يك افق است،‌ يك منظر معنوي است كه آن را به تعداد شهدايمان فتح كرده‌ايم.
شهـدا ، اين فرشتگان زمينى! اين عاشقان بى‏ادعا، اين پرستوهاى هميشه در كوچ، رفتند. با دلى به سرشارى يك جوى و دستانى با شكوه باران.
شهدا با چشمانى سرشار از راز و نيازهاى پر درد; رفتند تا از بند حادثه‏ها تا خلوت‏هاى خزان‏زده من و تو را بهارى كنند.
افسوس كه اين پاكان به پاكى آب، و اين دلدادگان با دلدادگى عباس‏ (ع) را فراموش كرده‏ايم
و زمزمه عشق آتشينشان در درون مشوش ما به خاموشى گرائيده است.
شرمندگانى هستيم كه پرواز را از ياد برده‏ايم و مى‏ترسيم از اين‏ كه مبادا آسمان بر سرمان آوار شود.
شهدا اين زخم‏خوردگان تير عشق، اين بى‏توقعان بى‏توقع‏تر از كوير! رفتند تا ابرهاى سياه را از آسمان انديشه‏ها فرارى دهند.
رفتند تا زمستان بوى بهار بگيرد، اگرچه نگاه‏هاى سرد هميشه بر سنگ‏فرش مزار مقدسشان جا خوش كرده!
رفتند، تا همواره بر سايه‏هاى ترديدمان آفتاب يقين بتابد و گرمى خورشيد را براى سايه‏هاى دور دست معنا كند.
رفتند، دريادلان دريايى كه ما هرگز نخواهيم توانست‏حتى تصور ساحل دريايى آن‏ها را داشته باشيم.
رفتند، روشن‏هاى بى‏خورشيد، آنان كه هرگز به شب نخواهند رسيد.
آنانى كه قصه عشقشان با قصه عشق فرهادها و مجنون‏ها هرگز قابل قياس نيست،
پرستوهاى عاشقى كه بى‏شك زمينى نبودند.
آنانى كه طوفان را شرمنده كردند و عشق را به زنجير كشيدند.
شهدا رفتند و ما مانده‏ايم، با كوله‏بارى از شرمندگى و حسرت!
شرمنده عروج سرخشان و حسرت كش حضور سبزشان!
آری ما بعد از شما در تداوم راهتان
همچنـان و تـا آخـریـن قطـره خـون خود ایستــاده‏ایم
خوشا آنانکه با اخلاص و ايمان
حريم دوست بوسيدند و رفتند
ز کالاهاي اين آشفته بازار
محبت را پسنديدند و رفتند
خوشا آنانکه در اين صحنه خاک
چو خورشيدي در خشيدند و رفتند
حوشا آنانکه بار دوستي را
کشيدند و نرنجيدند و رفتند
ز تقوي جامه در بر کن که ياران
زتقوي جامه پوشيدند و رفتند
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
آمین یا رب العالمین
التماس دعا
38580
نام: حامد علیخانی
شهر: شیراز
تاریخ: 5/7/2007 4:20:58 PM
کاربر مهمان
  ای کاش شهید آوینیها زیاد بودند
38579
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 5/7/2007 3:46:26 PM
کاربر مهمان
  براي اميرعباس

رفتار من عاديه، اما نميدونم چرا اين روزا هر کس منو ميبينه ميگه اين روزها انگار حال و هواي ديگه‌اي داري! اما من مثل هر روزم با همون نشونيهاي ساده و با همون امضا، همون نام و با همون رفتار معمولي مثل هميشه ساکت و آروم. اين روزا تنها حس ميکنم گاهي کمي گنگم گاهي کمي گيجم، حس ميکنم از روزاي پيش يه کم بيشتر اين روزا رو دوست دارم.
اين روزا از روز و ماه و سال، از تقويم از روزنامه بي خبرم، اين روزا گاهي خدا رو هم يه جور ديگه ميپرستم.
ديشب حدود هفت فرسخ تو اتاقم راه رفتم بعد از اونم رفتم تمام نامه‌ها رو زير و رو کردم و سطر سطر نامه‌ها رو دنبال اون افسانه موهوم، دنبال اون مجهول گشتم. چيزي نديدم تنها يکي از نامه‌ها بوي غريب و مبهمي ميداد.
انگاراز لابه‌لاي کاغذ تا خورده نامه بوي تمام ياسهاي آسموني احساس ميشد، ديشب بعد از اينمهه سال فهميدم که رنگ چشمام يه کم عسليه و بر خلاف سالاي پيش رنگ سُرمه‌اي رو از رنگ آبي بيشتر دوست دارم. ديشب براي اولين بار ديدم که اسم کوچيکم ديگه چندان بزرگ وهيبت‌آور نيست. اين روزا ديگه تعداد موهاي سفيدمو نميدونم. گاهي صد بار تو يه روز ميميرم حتي يه غنچه مريم هم براي مردنم کافيه.
اما غير از اين حسها که گفتم و غير از اين رفتار معمولي و غير از اين حال و هواي ساده وعادي حال و هواي ديگه‌اي ندارم.
شايد باورت نشه ولي مهمترين اتفاقات من از اسفندماه سال قبل تا حالا رُخ داده. حس ميکنم احتياج به يه مسافرت دارم ولي موقعيت زندگيم اجازه نميده اگه نه پر ميکشيدم باز تا کربلا .
آخ يادش بخير اون همه خاطره بعد از گذروندن اون راه دشوار و بعد ديدن گنبد و گلدسته‌هاي ابوالفضل. تا حالا توجه کردي وقتي جسمت کنج خونه اسيره روحت پرواز ميکنه تا بين الحرمين، تاعلقمه.
حالا سرنوشتم چقدر بد شده کاش ميدونستم سرنوشتم رو کي ميبافه تا بگم مال منو از سر بشکافه.
خوشحالم که موهام سفيد شده و پيشونيم خط افتاده خوشحالم که ديگر بي‌تجربه نيستم.

مشتي خيلي دلتنگتم
منو درياب
38578
نام: رو سياه
شهر: كرج
تاریخ: 5/7/2007 3:35:35 PM
کاربر مهمان
  سلام
38577
نام: Samim Afghan
شهر: Copenhagen
تاریخ: 5/7/2007 3:30:26 PM
کاربر مهمان
  Salam
khilli website khobi darin .. inshallah man ham shahid shawam yag rozz.. shia zindah bad
Samim Denmark Copenhangen ..

Nice website i really enjoyed it .. Shia for ever
38576
نام: یه نفر
شهر: تهران
تاریخ: 5/7/2007 3:08:01 PM
کاربر مهمان
  info@aviny.com

تمامی عزیزانی که از هر مسئله ای در قسمت حرف دل ناراحتی دارند
آزادانه نظرات خود را به این آدرس ارسال نمایند

به امید رسیدگی (انشاءالله)
38575
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/7/2007 3:03:19 PM
کاربر مهمان
  قابل توجه بعضی ها............
كلام (زبان) مقدس هست نه از اين جهت كه تحفه اي اللهي باشد. ازاين جهت كه باعث ارتباط نوع بشر و تبادل افكار است واقعا جای تاسف بسیار است که افرادی معلوم الحال از این ابزار به بدترین شکل استفاده می کنند.
اگر قرار باشد كه زبان و گفتار را در غير اين مقصود بكار بريم خائن به زبان و زمان هستيم.
سعي کنيم که هرچه بر خود ميپسنديم بر ديگران هم بپسنديم و هر چه بر خود ناپسند ميدانيم بر ديگران هم ناپسند بدانيم... زبان به سخن ناحق بردن مانند زير به کرمان بردن بي ارزش است و البته بالاتر آنکه نشانه کم خردي است
با شنیدن و خواندن سخن نا حقو گوش سپردن به اراجیف بی ارزش و .ادعاي عجيب و غريب اینگونه افراد پی می بریم که هيچ پشتوانه فکير محکمي نداشته و از شخصیت والا ی انسانی کاملا بی بهره مانده اند.گفته هایشان چه چیز را به اثبات میرساند؟ ایا تائيد ميکنه مسلمان بودنشان را؟تایید می کند مودب به اخلاق اسلامی بودنشان را؟پس چي رو تائيد کنه.!!!؟؟؟آیا چیزی جز حماقت و عداوت و لجاجت را تایید می کند؟
جناب صادق از قم المقدسه یا هر کسی کسی که با اسامی مختلفی می ایید و می نویسید به تصور اینکه دوستان را بد نام کنید ولی بدانید کارتان بسی باطل است و بی ثمرتنها کسی که در اینجا شخصیتش زیر سوال می رود فقط شما هستید و همدستانتان ولا غیر. به خودتان بیایید شرم کنید در آخر هم یک توصیه خودتان را به یک روانشناس نشان بدهید به امید اینکه از مردم آزاری دست بردارید.

«و كسانى كه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بى آن كه گناهى كرده باشند مى آزارند بهتان و گناه آشكارى را به دوش مى كشند» .
اسراء: آيه 36 و نور : آيات 12 ـ 15 و حجرات : آيه 12 .

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس بـه مـرد يــا زن مؤمن بهتان زند يا درباره او چيزى بگويد كه از آن مبراست خـداوند در روز رستاخيز وى را بـر تلّى از آتش نگه دارد تا از حرف خود درباره او برگردد .
.امام على عليه السلام :هيچ بى شرمى و وقاحتى چون بهتان زدن نيست .
امام على عليه السلام :بهتان زدن به آدم بيگناه بزرگتر از آسمان است .
و در آخرقال رسول الله (ص)من احزن مومنا ثم عطاه الدنیا لم یکن ذالک کفارته
رسول اکرم می فرمایند کسی که انسان با ایمانی را غمگین کند و بعد تمام دنیا را به اودهد کفاره ی کناهان اونخواهد بود.
انشا الله که کوشهایمان شنوا باشند وآنکونه حقایق را بشنوند که باید بشنوند.




38574
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 5/7/2007 2:09:11 PM
کاربر مهمان
  دلم، برخاستني به ناگاه مي خواهد و گريختني گرامي از سرِ فرياد. دلم غاري مي خواهد و خوابي سيصد ساله و ياراني جوانمرد.مي خواهم چشم بر هم بگذارم و ندانم كه آفتاب كي برمي آيد و كي فرو مي شود...
و ندانم كه كدامين قرن از پي كدام قرن مي گذرد.
و كاش چشم كه باز مي كردم، دقيانوسي ديگر نبود و سكه ها از رونق افتاده بود.
من آدمي هزار ساله ام كه هزاران بار گريخته ام، به هزاران غار پناه برده ام و هزاران بار به خواب رفته ام. اما هر جا كه رفته ام،‌ دقيانوسي نيز با من آمده است.من خوابيده ام و او بيدار مانده است. ديگر اما گريختن و غار و خواب سيصد ساله به كار من نمي آيد. من كجا بگريزم از دقيانوسي كه در پيراهن من نَفَس مي كشد و با چشم هاي من به نظاره مي‌نشيند و چه بگويم از او كه نه بر تخت خود كه بر قلب من تكيه زده است و آن سواران كه از پي من مي آيند، نه در راهها كه در رگهاي من مي دوند.
چه بگويم كه گريختن از اين دقيانوس، گريختن از من است و شورش بر او، شوريدن بر خودم.
نه، اي خداي خواب‌هاي معرفت و غارهاي تنهايي، من ديگر به غار نخواهم رفت و ديگر به خواب. كه اين دقيانوس كه منم با هيچ خوابي به بيداري نخواهد رسيد.
فردا، فردا مصاف من است و دقيانوسم. بي زره و بي شمشير و بي كلاه، تن به تن و رويارو؛ زيرا كه زندگي نبرد آدمي است و دقيانوس خود.
اللهم عجل لولیک الفرج
38573
نام: mazdak
شهر: tehran
تاریخ: 5/7/2007 1:59:57 PM
کاربر مهمان
  ey khodaye bozorg arezooye man ra baravorde kon .
<<ابتدا <قبلی 3864 3863 3862 3861 3860 3859 3858 3857 3856 3855 3854 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved