اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38482 |
نام:
صادق
شهر:
قم المقدسه
تاریخ:
5/5/2007 6:07:22 PM
کاربر مهمان
|
ثارالله واقعا متاسفم برات
راستی من خودمم میدونم توهیچی نیستی و هیچ ارزشی نداری لازم به گفتن نبود.
در ضمن دفعه آخرت باشه خودتو با من مقایسه میکنی شازده.
|
|
| 38481 |
نام:
ملیحه
شهر:
قزوین
تاریخ:
5/5/2007 6:03:52 PM
کاربر مهمان
|
دلم گرفته خیلی زیاد
|
|
| 38480 |
نام:
یا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
5/5/2007 5:13:58 PM
کاربر مهمان
|
ادامه مطلب
حضرت خامنه اي هم ميگفت: دخترم قصه نخور! پدرت خندان است دوستت ميدارد. تو اگر گريه کني پدرت هم بخدا ميگريد. همه شب لحظه خواب پدرت مي آيد صورتت ميبوسد دست بر روي سرت ميکشد او، من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا ميخواهم تا که جان در تنم هستتا حياتي باقي است رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود چهره ي زيبايش، چون جمال مه تو شاد و پرخنده بود من به تو قول دهم که دگر از اين پس اين همه اشک غم انگيزه نريزم بابا! همچو مادر ديگر از فراغ رويت نيمه شب نوحه و زاري نکنم. تو فقط اي پدرم از خدايت بطلب که من و مادر و اين امت اسلامي ما همگي چون تو، بدستگاه ما راه شهيدان باشد دائما بر سر ما سايه ي رهبر و قران باشد پدرم خندان باش ...من به تو مفتخرم.... من به تو مفتخرم
مبادا روي لالهها پا گذاريم
|
|
| 38479 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
5/5/2007 5:08:11 PM
کاربر مهمان
|
سلام حاجی
همه جوره مخلصم
من تا آخرش سر قولم هستم
هر جا باشی
هرجا بری
علی علی
****************************
بسیجی عاشق شهادت ایام فاطمیه هستی؟
|
|
| 38478 |
نام:
يا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
5/5/2007 5:07:35 PM
کاربر مهمان
|
نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري
باباجان باز سلام! اي پدر جان منم زهرايت دختر کوچک تو! اي اميد من و اي شادي تنهايي من بخدا اين صدمين نامه بود از چه رو هيچ جوابم ندهي؟ ياد داري که دم رفتن تو دامنت بگرفتم، من به تو ميگفتم پدر اين بار نرو... پدر اين بار نرو! من همان روز بله فهميدم، سفرت طولانيست! از چه رو اي پدرم تو به اين چشم ترم هيچ توجه نکني؟ بخدا خسته شدم ... بخدا خسته شدم ... بخدا قلب من آزرده شده. چند سال است که من منتظرم. هر صدايي که ز در مي آيد همچو مرغي مجروح، پا برهنه سوي در تاخته ام. بسکه عکست به بغل بگرفتم ،رنگ از روي من و عکس چو ماهت رفته است.
من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داريم او فقط عکس تو را ديده پدر! با جمال تو سخن ميگويد. مادرم از تو برايش گفته. او فقط بوي پدر را به لباست دارد! بسکه پيراهن تو بويده بسکه در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان ناليده طاقتش رفته دگر، پاي او سرخ شده، دل او بشکسته ....
بخدا خسته شديم ...بخدا خسته شديم .... پدرم گر تو بيايي بخدا من ز تو هيچ تقاضا نکنم. لحظه اي از پيشت جاي ديگر نروم هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم. همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم. جان زهرا برگرد .... جان زهرا برگرد .... دائما ميگويم مادرم هر که رفته است سفر برگشته! پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر، پس چرا او سفرش طولاني است؟ او کجا رفته مگر ؟ او که هرگز دل بي مهر نداشت او که هر روز مرا ميبوسيد او که ميگفت برايش بخدا دوري از ما سخت است پس چرا دير نمود؟!
آري من ميدانم! که چرا غمگين است علت تاخيرش من فقط ميدانم! آخر آن موقعها حرف قران و خدا و دين بود کربلا بود و هزاران عاشق .... همه مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند حرف يک رنگي بود! ظاهر و باطن افراد زهم فرق نداشت! همه خواهرها زير چادر بودند. صحبت از تقوا بود همه جا زيبا بود. پارک هم بوي شهادت ميداد جاي رقص و آواز همه جا صوت دعا مي آمد کوچه راست و مردم همه راست، همگي رو بخدا همه خطها روشن؛ خوب خوانا بودند. حرف از ايمان بود حرف از تقوا بود.
اما امروز پدر درد دل بسيار است. همه ي آنچه به من ميگفتي رنگ ديگر دارد يا بسي کم رنگ است، من که ميترسم تنها به خيابان بروممادرم ميترسد او به من ميگويد: در خيابان خطر استبر سر بعضيها چادري پيدا نيست مويشان بيرون است همه عينک دارند به نظر مي آيد چشمشان معيوب است، راهشان پيدا نيست. خط کج گشته هنر، بي هنرها همگي خوب هنرمند شدند! کج روي محبوب است در مجالس و سخنرانيها جاي زيباي شهيدان خالي است يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد. نامهاي شهدا روي اماکن همه بر ميدارند از دل غم زده ما همگي بي خبرند يا نه بهتر گويم بر روي اشک يتيمان شهيدان جنگ شادي دارند، سرقت مال عمومي هنر است، حرف از آزاديست حرف از رابطه با آمريکاست.
آري من ميدانم علت غصه و اندوه تو بابا اين است پدرم من اين بار مینويسم که اگر باز گشتن برايت سخت است ما بياييم برت .... تو فقط آدرست را بنويس در کجا منزل توست؛ مادرم ميداند او به من ميگويد: پدرت پيش خداست در بهشتي زيبا با همه همسفرانش آنجاست خانه اش زيباست .
حضرت خامنه اي هم ميگفت: دخترم قصه نخور! پدرت خندان است دوستت ميدارد. تو اگر گريه کني پدرت هم بخدا ميگريد. همه شب لحظه خواب پدرت مي آيد صورتت ميبوسد دست بر روي سرت ميکشد او، من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم از خدا ميخواهم تا که جان در تنم هستتا حياتي باقي است رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود چهره ي زيبايشچون جمال مه تو شاد و پ
|
|
| 38477 |
نام:
ایمان
شهر:
کرمان.
تاریخ:
5/5/2007 4:30:50 PM
کاربر مهمان
|
قهر
|
|
| 38476 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
5/5/2007 4:13:53 PM
کاربر مهمان
|
به یاد سرلشگر حسن باقری مردی از تبار مردان بی ادعا
***********************************************
دیدم از بچه های گردان ما نیست، ولی مدام این طرف و آن طرف سرک می کشدو از وضع خط و بچه ها سراغ می گیرد. آخر سر کفری شدم با تندی گفتم« اصلا تو کی هستی ان قدر سین جیم می کنی؟»
خیلی آرام جواب داد «نوکر شما بسیجی ها.»
مبادا روي لالهها پا گذاريم
|
|
| 38475 |
نام:
يا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
5/5/2007 3:35:15 PM
کاربر مهمان
|
نگاه خاصی داشت. هر وقت باهاش صحبت میکردی اونقدر مؤدبانه و با خضوع صحبت میکرد که مقابلش کم مياوردي. هر کسی نزدیکش میشد دوست نداشت ازش جدا بشه. اگر در مقابلش ازش تعریف میکردی هیچ وقت به خودش نمیگرفت. نماز خوندنش دیدنی بود. هممون میدونستیم که حتما شهید میشه.
تو وصیت نامش نوشته بود:
« روی قبرم بنویسید مشتی خاک به درگاه خداوند متعال»
مبادا روي لالهها پا گذاريم
|
|
| 38474 |
نام:
علی
شهر:
شیراز
تاریخ:
5/5/2007 3:02:13 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله ارحمن الرحیم-به بهانه عملگرد خبرگذاری الجزیره-در اینترنت بدنبال مقالات ردیه نویسی بر علیه فیلم کد داوینچی بودم که جستجوگر اینترنت چند سایت مسیحی را مشخص کرد. دریکی از این سایت ها با وجود انکه دلائل محکم اورده بودولی در مقدمه نوشته بود چنانچه اقای دون براون نویسنده کتاب ننوشته بود که مطالب کتاب جدی ودقیق وراستین است وبجای ان مینوشت که مطالب شوخی وتفریحی است کاری به او نداشتیم بشدت حیرت کردم که با دین وحضرت مسیح علیه السلام ومقدسات میشود به راحتی بازی وتفریح کرد وچند نکته مهم را بعمد متذکر نشده بود که من باب مثال تمام افراد مذهبی را ظالم قدرت پرست و پول دوست وفریبکار وحداقل کودن واحمق حتی اگر استاد دانشگاه یا محقق برجسته علمی باشد نکته ای در فیلم اشاره شده بودکه رموز مذهبی بالاترین رموزی است که انسان میخواهد انراکشف کند ازتمام کسانیکه به دیدن این فیلم رفته اند سوائل شده چرا بدین این فیلم رفته اید همیمن مطلب راگفته اند که کنجکاوی زیادی برای درک رموز واسرار دینی داریم که خدا راشکر این فیلم ما را روشن کرد ویک سوائل اساسی این است که چرا این فیلم در این زمان ساخته میشود ایا فرانسه در خط مقدم حرکت مذهبی است وایا یک علت ان وجود مسلمانان است. ورموز افراد سیاسی درهرحله بعد وسوم رموز مسائل پلیسی .چهارم علتهای ایجاد کنند بحران های روانی است . اخیرا سینمای امریکا باری ایجاد کشش از تمام جاذبیت ها وبخصوص این چهار عامل استفاده میکند دریک از این فیلمها شاگردی خانم معلم اش راکه زبان اسپانیولی تدریس میکند. کیسه بوکس میکند واین فرد یک جمجه گاو در گاراژاش دارد که هروقت وارد گاراژ میشود یا خارج میشود مدتی در دستاش نگمیدارد وگاهی جلوی ماشین میگذارد وبقول منقد قیلم مردم را میخواهد کنجکاو کند ویک کشش مصنوعی بوسیله این معنویت مسخره ایجاد کند زمانی که مذهب اوج میگیرد سعی میکنند که انرا پوچ وبی ارزش قلمداد کنند وشخصیت ها را انسانهاس مرتجع بی فکر عوام فریب- اگر زمانی که امریکا وارد عراق میشد مجبورش میکردند که رهبر ارتش امریکایک فرد مسلمان شیعه امریکائی که متخصص در اسلام بود انتخاب شود. امریکا تصور نمیکرد که عراق هم مثل کشورهای امریکا لاتین است ومیتواند بر قوانین ان مملکت مسلط شود ومنافع خودرا هر طور که خواست بدست اورد وتابع حاکم اسلامی میشد ودرتحت حوزه احکام اسلامی عمل میکرد- واگر معلومات افرادخبرگذاری الجزیره را درمورد حاکم واحکام اسلامی شیعه محک میزدیم و مداوم گفته انان را زیر ذربین گذاشته ونقد میکردیم این اتفاقات نمی افتاد وحداقل غرب گرائی مسخره انها ازبین میرفت و وارد نقد کردن از طریق یکی از فرقه های اسلامی میشد
|
|
| 38473 |
نام:
يا ثارالله
شهر:
غرب دجله
تاریخ:
5/5/2007 3:00:52 PM
کاربر مهمان
|
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
و تنها، تنها دل ما دل نیست.
نمیدونم چيکار کردم؟ چي گفتم؟ و به کدوم گناه محکومم؟! امّا از یه چیز مطمئنم و اون اينه که
همیشه رو راست بودم حتی اگر به خاطر این صداقت مورد تهاجم قرار بگیرم.
کاش قلمم اونقدر توانا بود که میشد برای ابراز عشق وایمانم چندین سایت و وبلاگ میزدم اما
چيکار کنم که دستم تواناییه نوشتن، وقتم تواناییه تفکر و داشتههام تواناییه این همه نگارش رو نداره. من چیزی ندارم برای پنهان کردن و صد بعدی شدن. دلگیر نیستم از حرفایی که شنیدم و از تلاشی که کردن تا من بد باشم. من بدم. کجا نوشتم که بهترینم، که تواناترینم، که عاقلترینم. اما این روزا میفهمم ما آدمها چقدر راحت از آبروی دیگران به نفع خودمون میگذریم. به خاطر خراب کردن هيچ، خودمونو از اين همه معنویات دور میکنیم. یادمون رفته ما درجایگاه قاضی و قضاوت نیستیم. چرا خودمان دادگاه تشکیل میدیم و جای همه تصمیم میگیریم؟
دوست من، من آدم مهمی نیستم، یکی مثل توام. تویی که بی دلیل و جسورانه دربارهم قضاوت میکنی و با خودت نمیگی آخرش که چی؟ مگه زندگی منو تو وابسته به این محیطه؟ مگه نمیشه نبود؟ چرا حالا که هستی اینقد زبونت تلخه؟! من چیزی نداشتم به تو هدیه کنم چرا دستاي خالی منو مسخره کردی؟! با اون نوشته ها که اتفاق خاصی نمیفته. به جای این نوشتهها کاش از اربابم مینوشتی و از مصیبتش.
من که گفته بودم خیالی نیست. فقط تو رو خدا مواظب خودت باش. من اونقدر ارزش ندارم تا به خاطر من ايمانتو به حراج بزاري.
تلخ وشیرین جهان چیزی به جز یک خواب نیست
مرگ پایان میدهد یک روز این کابوس را
یا علی مدد
|
|