اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38182 |
نام:
الهام
شهر:
تهران
تاریخ:
4/30/2007 9:44:39 AM
کاربر مهمان
|
مولایم اگر جز تو کسی را داشتم چه می کردم هر لحظه از زندگیم با تو و با عشق و یاد توست مولایم امیدم را به خودت از بین مبر نمیدانم در چه وادیم فقط می گویم استغفر الله ربی و اتوب الیه التماس دعا از همه مومنین
|
|
| 38181 |
نام:
تک درخت بید
شهر:
شیراز
تاریخ:
4/30/2007 9:14:56 AM
کاربر مهمان
|
من عاشق شده ام اما مخلف قوانین زندگی اطرافیانم چه کار کنم
|
|
| 38180 |
نام:
صادق
شهر:
قم المقدسه
تاریخ:
4/30/2007 9:14:55 AM
کاربر مهمان
|
دعایی میکنم هر شب ز دل بیرون رود مهرت
ولی آهسته میگویم خدایا بی اثر باشد....
سلام دوستان خوب هستین...
|
|
| 38179 |
نام:
مارال عرب
شهر:
شیراز
تاریخ:
4/30/2007 8:55:33 AM
کاربر مهمان
|
من ۱۴ سال دارم واقعا محتاج مطلب راجع به بلوغم و دلم میخواد عضو سایت بشم چیکار باید بکنم اگر جواب بدین ممنون میشم
|
|
| 38178 |
نام:
سوخته
شهر:
نشان از بی نشانها
تاریخ:
4/30/2007 7:04:48 AM
کاربر مهمان
|
یا مهدی جانقربونت برم چی میشد شبی بیدار میشدم میگفتی توهم لایق شدی
|
|
| 38177 |
نام:
غلامعلی حیدری
شهر:
گرمسار
تاریخ:
4/30/2007 5:20:03 AM
کاربر مهمان
|
خدایا انقلاب ماو رهبر ما را تا ظهور حضرت یار نگهدار.
|
|
| 38176 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/30/2007 4:13:47 AM
کاربر مهمان
|
برای یاسمین از تهران
انسانها چه مرد چه زن در دوران نوجوانی اسیر احساسات هستند و احساسات آنها بر عقلانیت آنها غلبه میکند ...... این آقا با شما شانزده سال اختلاف سنی دارن ...... چنین زندگی از هم اکنون محکوم به شکست است ...... مسائلی که برای شما مهم هستند برای ایشون با توجه به سنشون مهم نیست ........ بهتر است بیشتر فکر کنید و از خداوند بخواهید شما را کمک کند تا او را فراموش کنید..... زمان حلال مشکلات است ........شما بزرگتر میشوید وارد محیط دانشگاه میشوید ..........سعی کنید عاشق نشوید و هر وقت عاشق شدید این راز را برای کسی بازگو نکنید
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|
| 38175 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/30/2007 4:05:26 AM
کاربر مهمان
|
از الطاف بى كران خدا
حضرت ابراهيم (ع ) مهمان نواز و مهمان دوست بود، روزى يك نفر مجوسى در مسير راه خود، به خانه ابراهيم آمد تا مهمان او شود.
ابراهيم به او فرمود: اگر قبول اسلام كنى (يعنى دين حنيف مرا بپذيرى ) تو را مى پذيرم وگرنه تو را مهمان نخواهم كرد.
مجوسى از آنجا رفت .
خداوند به ابراهيم (ع ) وحى كرد: اى ابراهيم ! تو به مجوسى گفتى اگر قبول اسلام نكنى حق ندارى مهمان شوى و از غذاى من بخورى ، در حالى كه هفتاد سال است او كافر مى باشد و ما به او روزى و غذا مى دهيم ، اگر تو يك شب به او غذا مى دادى چه مى شد؟
ابراهيم (ع ) از كرده خود پشيمان گشت ، و به دنبال مجوسى حركت كرد و پس از جستجو او را يافت و با كمال احترام او را مهمان خود نمود، مجوسى راز جريان را از ابراهيم پرسيد، ابراهيم (ع ) موضوع وحى خدا را براى او بازگو كرد.
مجوسى گفت : آيا براستى خداوند به من اين گونه لطف مى نمايد؟، حال كه چنين است اسلام را به من عرضه كن تا آن را بپذيرم ، او به اين ترتيب قبول اسلام كرد.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|
| 38174 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/30/2007 4:04:37 AM
کاربر مهمان
|
خانم میترا شافعی
یه داستان براتون میگم تا قدر خانواده تون رو بدونید :
بعد از حادثه آتیش سوزی مسجد ارک تهران بچه های مذهبی میدیدند یه نفر هست توی اغلب مراسمهای عزاداری اون منطقه حاضره ...... یه سوز عجیبی هم داره ...... رفتن سراغش ..... بهش گفتن حاج آقا چی شده ؟ شما خیلی گریه میکنی ؟ گریه هاتم خیلی با سوزن ...... گفت : من یه دختر داشتم که توی آتیش سوزی مسجد ارک از دستش دادم ......... دخترم یه دختر مومن و مذهبی بود ..... توی خانواده فقط اون اینطوری بود ...... بقیه اهل خونه اذیتش میکردن مسخرش میکردن ..... بهش محبت نمیکردیم ....... حالا که از دستش دادم دلم گرفت ناراحتم ........ میام توی این مراسمها تا دخترم ازم راضی بشه ..... یه شب اومد توی خوابم بهش گفتم : بابا منو ببخش ...... گفت : (( بابا ! من سوختم ولی تو را با امام حسین (ع) آشتی دادم نمی ارزید !!!!))
(( خواهرم راهی که انتخاب کردی راه درستیه پس یه خودت شک نکن ..... حجاب زن باعث حفظ زیبایی های زن میشود ...... تمام بدن زن زینت محسوب میشود پس زن این زینت را فقط باید نشان محرم خود دهد و از چشم های پر هوس محفوظ دارد . مومن همیشه که غمگین نیست ..... مومن شاد هم است و شوخ هم است ...... ترس از خدا و گریه بخاطر گناه هامون یه طرف خوشحال کردن دیگران و کمک به اونها و شاد زندگی کردن یه طرف ..... خداوند یه اندازه توانایی انسان ازش تکلیف میخواهد نه بیشتر ........انسان بعضی اوقات دارای نعمتهایی است که اگر شکر نعمت نکند ان نعمتها ازش گرفته میشود ...... در قران بعد از عبادت خداوند احترام به والدین ذکر شده .....))
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|
| 38173 |
نام:
یاسمین
شهر:
تهران
تاریخ:
4/30/2007 3:36:35 AM
کاربر مهمان
|
خواهش میکنم مطالب منو بخونین من احتیاج به کمک دارم من ۱۶ سال دارم یه پسری که متولد ۵۴ هست رو دوست دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم حتما بهم می خندین ولی من عاشقم عاشق خنده داره بعد پدرم راضی نمیشه آره خودمم قبول دارم که از نظر سن خیلی بچم ولی عقلم خیلی بیشتر از ۱۶ ساله تو رو خدا یکی منو درک کنه تو رو به اون خداتون به من بگین چه کار کنم
|
|