شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
38162
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/29/2007 6:59:37 PM
کاربر مهمان
  يابن‌الحسن

هر که از عشق تو ديوانه نشد آدم نيست ... آدم آنست که از عشق تو ديوانه شود

نزديکه اذانه دعا براي سلامتي و ظهور يوسف زهرا يادتون نره

اللهم عجل لوليک الفرج
اللهم عجل لوليک الفرج
اللهم عجل لوليک الفرج

الهي آمين
38161
نام: دارم سر عقل ميام...برام دعا مي كنين خالصونه
شهر: روي زمين خدا
تاریخ: 4/29/2007 6:48:04 PM
کاربر مهمان
  دلم گرفته اي اهالي دل خوبين محل نمي دين از يه غريبه ي اشنا پذيرايي كنين با چي پذيرايي مي كنين هان ؟؟مقداد!!محجوبه؟؟جناب ساغر چي اينايي كه بيشتر مطلب مي نويسيد شما كجايين؟؟چه جوري به شناخت رسيدين؟؟تو تالار مي رم يكي همش ايات قراني مي نويسه براي چي اره مي دونم كه ارامش بخشه من مي ترسم از همه چي من .......من خيلي وقته كه عاشق نشدم خيلي وقته كه به هيش كي نگفتم دوست دارم....خيلي وقته كه همه ي دوستامو از دست دادم و چه خوب شد كه از دست دادم اصلا من چرا با شما ها حرف مي زنم نمي دونم خدا را ول كردم با بنده هاش حرف مي زنم بنده هاي خوب!! آهاي بنده هاي خوب !!من حالم خيلي خوبه فقط بچه ها بهم مي گن خيلي رفتي تو فكر دوستم كه حالا ديگه تحويلم نمي گيره چون گوش به چرت و پرتاش نمي دم بهم مي گه تو چقدر گرفته اي!!خودش چقدر گرفته اره خودش بيشتر گرفته حداقل من سكوت مي كنم اون كه ... ولش كن بابا برام دعا كنين جناب محجوبه از متن نوشته هاتون بخصوص اونايي كه در مورد حجاب بود خيلي بهره مي بردم ولي اين اخير كمتر مي نويسيد چرا؟؟ بابا و مامان مي خوان برن كربلا از يه طرف مي ترسم از طرف ديگه مي گم كه حداقل يه هفته از دستشون راحت ميشم يه هفته مي تونم روزه بگيرم يه هفته گريه كنم و هيچي نخورم يه هفته اينقدر فكر كنم و فكر كنم كه...راحت بشم به ارامش برسم دوست دارم لباي خشكمو دوست دارم امام علي را موقع غذا خوردن از گلوم نمی ره پایین و این چند روزهخ اخیش راحت میشم مي تونم راحت گريه كنم ب راحت وضو بگيرم و راحت قرآن بخونم بتونم كارم را تموم مي ترسم...............حالم نه كه بد باشه ها .....يه كم ناشكرم....اگه دوست داشتين يه كم ...اخ مامان ...حرفامو جدي نگيرين
38160
نام: دارم سر عقل ميام...برام دعا مي كنين خالصونه...مس
شهر: روي زمين خدا
تاریخ: 4/29/2007 6:47:43 PM
کاربر مهمان
  دلم گرفته اي اهالي دل خوبين محل نمي دين از يه غريبه ي اشنا پذيرايي كنين با چي پذيرايي مي كنين هان ؟؟مقداد!!محجوبه؟؟جناب ساغر چي اينايي كه بيشتر مطلب مي نويسيد شما كجايين؟؟چه جوري به شناخت رسيدين؟؟تو تالار مي رم يكي همش ايات قراني مي نويسه براي چي اره مي دونم كه ارامش بخشه من مي ترسم از همه چي من .......من خيلي وقته كه عاشق نشدم خيلي وقته كه به هيش كي نگفتم دوست دارم....خيلي وقته كه همه ي دوستامو از دست دادم و چه خوب شد كه از دست دادم اصلا من چرا با شما ها حرف مي زنم نمي دونم خدا را ول كردم با بنده هاش حرف مي زنم بنده هاي خوب!! آهاي بنده هاي خوب !!من حالم خيلي خوبه فقط بچه ها بهم مي گن خيلي رفتي تو فكر دوستم كه حالا ديگه تحويلم نمي گيره چون گوش به چرت و پرتاش نمي دم بهم مي گه تو چقدر گرفته اي!!خودش چقدر گرفته اره خودش بيشتر گرفته حداقل من سكوت مي كنم اون كه ... ولش كن بابا برام دعا كنين جناب محجوبه از متن نوشته هاتون بخصوص اونايي كه در مورد حجاب بود خيلي بهره مي بردم ولي اين اخير كمتر مي نويسيد چرا؟؟ بابا و مامان مي خوان برن كربلا از يه طرف مي ترسم از طرف ديگه مي گم كه حداقل يه هفته از دستشون راحت ميشم يه هفته مي تونم روزه بگيرم يه هفته گريه كنم و هيچي نخورم يه هفته اينقدر فكر كنم و فكر كنم كه...راحت بشم به ارامش برسم دوست دارم لباي خشكمو دوست دارم امام علي را موقع غذا خوردن از گلوم نمی ره پایین و این چند روزهخ اخیش راحت میشم مي تونم راحت گريه كنم ب راحت وضو بگيرم و راحت قرآن بخونم بتونم كارم را تموم مي ترسم...............حالم نه كه بد باشه ها .....يه كم ناشكرم....اگه دوست داشتين يه كم ...اخ مامان ...حرفامو جدي نگيرين
38159
نام: محمد
شهر: زاهدان
تاریخ: 4/29/2007 6:23:55 PM
کاربر مهمان
  سلام
من اهل زاهدانم و البته یک ایرانیم. اما اینجا انگار از ایران نیست اینجا می کشند به راحتی بدون اینکه کسی باشد و از انها سوال کند چرا؟
من فرزند شهیدم شهیدی که بسیار بزرگوار بود. شهیدی که رفت اما با رفتنش ثابت کرد هنوز هم غیرت در خون بعضی ها هست که از دینشون مذهبشون وطنشون ناموسشون دفاع کنند اما چرا ما خیلی زود فراموش میکنیم شهیدی که رفت چرا رفت مطمئنا خانواده دوستان زندگی را خیلی دوست داشت اما افسوس و صد افسوس بر ما که بیچارگان باقیمانده در دنیا هستیم
38158
نام: امین مولایی
شهر: الیگودرز
تاریخ: 4/29/2007 6:11:22 PM
کاربر مهمان
  دوست داشتن ايستادن زير باران وبا هم خيس شدن نيست
دوستي آن است كه يكي براي ديگري چتري شود و ديگري هيچگاه نفهمد كه چرا خيس نشده
38157
نام: سجادی
شهر: دیزیچه اصفهان
تاریخ: 4/29/2007 5:49:09 PM
کاربر مهمان
  سردارجانباز علی اکبر نوری نکوآبادی به مقام والای شهادت نائل گردید
38156
نام: علی ا
شهر: ری
تاریخ: 4/29/2007 5:43:53 PM
کاربر مهمان
  نمدونم چرا هروقت مطلبی از شهدا میخوانم خجالت میکشم
راستی مابعداز شهداچه کردیم امروزدرمتروبه چهرها نگاه کردم اکثرادرخود وبی روح بودن یک ان چشمهایم راوبه عقب برگشتم چهره زیبای ومصمم شهیدعلی سنبله کاردرنظرم امد انگار دیروزبود هرسخنی که میگفت باان لبخند زیبایش دلنشینتر بودوباوجود تمام دردهای روحی وجسمی میگفت رضایم به رضای خداست باشدکه انشائ اله شرمنده خون شهدا نشویم
38155
نام: عذرا برهانی
شهر: اصفهان
تاریخ: 4/29/2007 5:36:00 PM
کاربر مهمان
  باعرض سلام اتیش می گیرم تاچهرههای معصوم شهدا را میبینم نمی دانید چقدر بی عدالتی چقدر ظلم و جور بی رحمی به کی با ید گفت به کی این بیگناه ها برای حفظ نامو سشان رفتن و حا لا این گو نه به فرامو شی سپرده شدن خوب یادم هست یادتان می اید تازه جهاد را تا سس کرده بودند من باچه عشق ی با این که بچه هایم کوچک بودند با تما م وجودم خدمت کردم ولی به دنبال مدرک یاکاغذی نبودم که خدمتکذاری به همو طنم را سمتی برای خودم بدانم می دانی فکر من جمهوری اسلامی بود چه فکر پوچ باطلی بود می دانم دوباره می گویی نامه شما مفهومی ندارد حق داری چون نمی توانی فکرش را بکنی بعداز اون همه خدمت صادقانه برای انقلاب وجنک ووو بعداز این همه سختی مشغت ابروداری و بدونه این که رنگ عو ض کنی با ابرویت قاضی محترم اینگونه بازی کند این درد درد شده برای من چو ن به ناحقی بوده پنجاه سال با ابروداری زندگی کنی وخدمتگذار مردوم باشی ارشاد کنی ووووو نتیجه اش اینگونه باشد کار خدا بود وواقعا معجزه چو ن علاقه خواسی به شهید اوینی دارم تا خبر شهادت او را فهمیدم نمی دانید چگونه زجه می زدم ویک هفته مر یض بودم و کار خدا بود که من سایت اورا پیدا کردم خوش به سعادتشون از دور دست شما را می بوسم ای مادر فدا کا ر وای همسر خوب مهربا ن ای مادر شهی د تو بهترین فر زندت را از دست دادی ولی چی زحمت بلبل کشید باد برد برد ای کاش همه جیزم را گرفته بو د ولی با ابرو یم به نا حقی نرفته بود خیلی دلم گرفته دست خودم نیست فقط اشک می ریزم می گو یند ایما نت کم شده چه ایمانی
38154
نام: عذرا برهانی
شهر: اصفهان
تاریخ: 4/29/2007 5:35:56 PM
کاربر مهمان
  باعرض سلام اتیش می گیرم تاچهرههای معصوم شهدا را میبینم نمی دانید چقدر بی عدالتی چقدر ظلم و جور بی رحمی به کی با ید گفت به کی این بیگناه ها برای حفظ نامو سشان رفتن و حا لا این گو نه به فرامو شی سپرده شدن خوب یادم هست یادتان می اید تازه جهاد را تا سس کرده بودند من باچه عشق ی با این که بچه هایم کوچک بودند با تما م وجودم خدمت کردم ولی به دنبال مدرک یاکاغذی نبودم که خدمتکذاری به همو طنم را سمتی برای خودم بدانم می دانی فکر من جمهوری اسلامی بود چه فکر پوچ باطلی بود می دانم دوباره می گویی نامه شما مفهومی ندارد حق داری چون نمی توانی فکرش را بکنی بعداز اون همه خدمت صادقانه برای انقلاب وجنک ووو بعداز این همه سختی مشغت ابروداری و بدونه این که رنگ عو ض کنی با ابرویت قاضی محترم اینگونه بازی کند این درد درد شده برای من چو ن به ناحقی بوده پنجاه سال با ابروداری زندگی کنی وخدمتگذار مردوم باشی ارشاد کنی ووووو نتیجه اش اینگونه باشد کار خدا بود وواقعا معجزه چو ن علاقه خواسی به شهید اوینی دارم تا خبر شهادت او را فهمیدم نمی دانید چگونه زجه می زدم ویک هفته مر یض بودم و کار خدا بود که من سایت اورا پیدا کردم خوش به سعادتشون از دور دست شما را می بوسم ای مادر فدا کا ر وای همسر خوب مهربا ن ای مادر شهی د تو بهترین فر زندت را از دست دادی ولی چی زحمت بلبل کشید باد برد برد ای کاش همه جیزم را گرفته بو د ولی با ابرو یم به نا حقی نرفته بود خیلی دلم گرفته دست خودم نیست فقط اشک می ریزم می گو یند ایما نت کم شده چه ایمانی
38153
نام: علی اصغر گرزین
شهر: گلستان گرگان
تاریخ: 4/29/2007 5:16:04 PM
کاربر مهمان
  دوست داشتم خک پای شهیدان باشم
<<ابتدا <قبلی 3822 3821 3820 3819 3818 3817 3816 3815 3814 3813 3812 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved