اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 38072 |
نام:
روشنک
شهر:
کاش مدینه فاضله بود
تاریخ:
4/28/2007 4:51:43 AM
کاربر مهمان
|
اين دفعه چندمه كه ميخوام بنويسم اما پا ميشم و ميرم وضو ميگيرم و ميشينم قرآن ميخونم و بعد با همون وضويي كه باهاش قرآن خوندم ميام پاي حرف لدم . . .
اما باز هم نميتوم بنويسم . . .
الان هم فقط به خاطر اينكه يكي از بزرگاي اهل دل امر فرمودن كه اين متنو اينجا بذارم مينويسمش.
. . .
ميترسم نكنه اون «من . . .» خودم باشم و اون «تو . . .» هم من اون وقتي كه خودمو فراموش ميكنم . . .
*اهدنا الصراط المستقيم*
* * * * *
«او» جنگيد .. من تماشا کردم .. و تو فرار کردي
«او» به اروند زد .. من توي کم عمق استخر شنا کردم .. و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي
«او» ژ3 دست گرفت .. من با تفنگ ساچمه اي پسر خاله ام حال کردم .. و تو با تفنگ شکاري ات به شکار بلدرچين رفتي
«او» مين گوجه اي خنثي کرد .. من با گوجه سبز پينگ پنگ بازي کردم .. و تو بازي گلف را بردي
«او» با صداي آهنگران بزرگ شد .. من در حمام با صداي خودم صفا کردم .. و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي
«او» عکس چمران رو قاب گرفت .. من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم .. و تو Play Boy خود را ورق زدي
«او» در فکه تشنگي کشيد .. من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم .. و تو ليمو ترش را در ماء شعير فشار دادي
«او» زخمي شد .. من نزديک بود دلم بسوزد .. و تو جاي نيش پشه را خاراندي
«او» شيميايي شد .. من سرما خوردم .. و تو گلويت را صاف کردي
«او» لباس بيمارستان پوشيد .. من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم .. و تو به دنبال مايو امريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي
«او» به اتاق عمل رفت .. من به اتاق پذيرايي رفتم .. تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني
«او» شهيد شد .. من خواب ظهرم رو از دست دادم .. و تو دمر روي تخت افتادي و اروغ زدي
«او» به اقيانوسي از نور افتاد .. من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم .. و تو مه شکن بنزت را در تونل کندوان روشن کردي
«او» هنوز يک آرزوي بزرگ است .. من . . . .. و تو . . .
* * * * *
چقدر دلم براي زهرا از تنهايي (شيدايي) تنگ شده
* * * * *
ملتمس دعاهاي آسمونيتون براي نجات از زميني بودن تا رسيدن به «او»!
* * * * *
ببخشيد كه كم ميام . . . با بي لياقتي نميشه كاري كرد ديگه . . . اگه سعادت داشتم باز هم خدمت ميرسم . . . و اگه نه . . .
يادتون باشه كه همچنان محتاج دعاهاي آسمونيتون هستم . . . حتما برام دعا كنيد!
خدانگهدارتون!
|
|
| 38071 |
نام:
مبـــــارز
شهر:
اهـــــواز
تاریخ:
4/28/2007 3:08:05 AM
کاربر مهمان
|
بسمه الله النور
خداوند تعالی به موسی وحی فرمود که : ای موسی! خوبی ها را فراگیر و آن هارا به مردم نیز بیاموزان؛ زیرا من گورهای آموزگاران و اموزندگان خوبی ها را روشن می سازم، تا از جای خود احساس وحشت و تنهایی نکنند.
میزان الحکم،ح13821
اَلهُم اَرزٌقني شفاعَه الحُسَـــین یَومَ اَلوُروُد....
دوستدار دوستان حسیـــــن(ع)، مبـارز خسته و عاشق
|
|
| 38070 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
4/28/2007 1:50:41 AM
کاربر مهمان
|
برادرجان آدرس جانبازرابنويس،هرجند كه ازاو بدتر هم هست كه بنياد آن جزىء معاش را ازاو كرفته بهرحال بايد مثل رهبر ساده بود ،هرجند كه سخت است ولي ميكذارد برادرجان برادراني مجروح هستند كه درآن ايام از هيج جيز وكسي نمترسيدن جلو زن وفرزند شرمسارندوخجل با اين وجود كوش بفرمان رهبر وآمده كاش برادر بنيادي يه كمي براي خدا كار ميكرند صلوات
|
|
| 38069 |
نام:
کامیار
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/28/2007 12:49:46 AM
کاربر مهمان
|
اسکالیود عزیز سلام آدرس این جانباز رو می تونی بگی تا یه کاری واسش کنیم
|
|
| 38068 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
4/28/2007 12:45:36 AM
کاربر مهمان
|
سلام!
عرض ارادت به همه ی رفقای اهل دل.
و التماس دعای فراووووووووووون از همه شون.
داداش کوچیکتون بی قرار.
|
|
| 38067 |
نام:
omid
شهر:
ilam
تاریخ:
4/27/2007 11:41:35 PM
کاربر مهمان
|
dar morede shahid amir hosein razavi khaleghi az tehran mikhastam age mishe etela peida konam va dar morede in aziz bishtar bedoonam mamnoon
|
|
| 38066 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/27/2007 11:35:59 PM
کاربر مهمان
|
دیده بگشا
پرستار شب بود – آنشب تعدادي از اجساد شهدا را برايش آورده بودند همه را درون سرد خانه گذاشت ...... برادرش هم ميانشان بود .........................
88888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
به بچه ها گفت ميرويم مسافرت ... بچه ها گفتند هر جا مادر گفت ......... شهر را بمباران كردند ........ خودش شد يك انسان روي ويلچر ....... بچه ها با مادرشان پرواز كرده بودند ..............................
88888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
مادر سه شهيد بود ....... در هنگام بمباران آمده بود داشت جلوي خانه را آب و جارو ميكرد ...... ميگفت تا بسيجي ها بدانند كه ما پشت شان را خالي نميكنيم
88888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
سالروز وفات حضرت معصومه تسلیت باد
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|
| 38065 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/27/2007 11:35:35 PM
کاربر مهمان
|
ارزش حب على (ع) در بهشت
عبداللّه بن عباس گويد: سلمان را در عالم خواب ديدم ، به او گفتم : ((آيا تو غلام آزاد كرده رسول خدا (ص ) نبودى ؟ گفت : آرى بودم ، ديدم تاج ياقوتى بر سر دارد و لباسهاى عالى بهشتى بر تن پوشيده ، گفتم : اى سلمان ، اين منظره حكايت از مقام عالى تو مى كند كه خداوند به تو عطا كرده ، گفت : آرى ، گفتم : تو در بهشت ، بعد از ايمان به خدا و ايمان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) چه چيز را بهتر از همه چيز ديدى ؟
در پاسخ گفت :
ليس فى الجنة بعد الايمان باللّه و رسوله شى ء هو افضل من حب على بن ابيطالب (ع ).
ترجمه :
((در بهشت ، بعد از ايمان به خدا و رسولش ، چيزى بهتر از دوستى على (ع ) نيست )).
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|
| 38064 |
نام:
حامد
شهر:
اصفهان
تاریخ:
4/27/2007 11:26:29 PM
کاربر مهمان
|
خيلي مخلسيم
خيلي چاكريم
دوست دارم
|
|
| 38063 |
نام:
عباس
شهر:
دبی
تاریخ:
4/27/2007 10:21:46 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا ی یکتا
ما غافل از همه چیز فقط همراه سایه حرکت می کنیم یا سایه به دنبال ما
غافل از خدا
غافل از پیامبر وال پیامبر
غافل از خود
بیدار باشیم بیدار باشیم بیدار باشیم
سرازیری حرکت می کنیم خبر نداریم به خود بیاییم
بی ترمز در این دنیای خطرناک حرکت می کنیم علامتهای راهنمایی را نادیده می گیریم
اگه غافل بمانیم خدا هم در این نقطه از ما غافل می شود
|
|