شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
37502
نام: قاصدک
شهر: نزدیک دریا
تاریخ: 4/18/2007 10:49:25 AM
کاربر مهمان
  خواب دیدم

در خواب گفتویی با خدا داشتم.
خدا گفت :پس میخواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم :اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد:وقت من ابدی است.چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی؟
گفتم:چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متجب میکند؟
خدا پاسخ داد:اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند وعجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت کودکی را میخورند!
اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج سلامتی شان!
اینکه با نگرانی نسبت به آینده ،زمان حال فراموششان میشود آنچنان که دیگر نه در آینده زنگی میکنند ونه در حال!
اینکه چنان می میرند که هرگز گویی زنده نبوده اند.
بعد پرسیدم:به عنوان خالق انسانها می خواهی آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد:یاد بگیرند که نمیتوان دیگران را مجبور به دوست داشتن کرد اما میتوان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرندثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.
یاد گیرند که ظرف چند ثانیه می توان زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان دارند ایجاد نمود، که سالها وقت لازم است تا آن زخم ها التیام یابد.
یاد بگیرند کسانی هستند که عمیقا آنها را دوست دارند اما بلدنیستند که احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرند که میشود دو نفر به موضوع واحد نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند.
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنهارا ببخشند،بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
و یاد بگیرند که من ناظر هستم ....همیشه....
37501
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/18/2007 10:39:00 AM
کاربر مهمان
  اخه دستهایش باد داره ! خوب.. کف دست باد کرده دیگه .. حلقه رو با خودش داره .. رضا هم همین طور! رضا آرام می خوابه .. فهیمه خیالش راحت میشه ! میره پیش دکتر! با هاش حرف می زنه ! حرفهای تکراری... سر فهیمه گیج میره ...
ساعت ۳ نصفه شب شد ! رضا ارام بلند میشه فهیمه از تکان روی تخت بلند میشه ! به رضا می گه : باز تو ! تو خواب شیطون شدی؟! رضا می خنده ؛ اون جانمازه اون جاست؟! این جا نیست آخه! فهیمه می گه : اره ! بیا! من نمی دونم مردم ازاری هم جز رکعتهای نماز شبه !؟؟ خوب.. بلد نیستی ریا نکنی؟ رضا می گه : اوه ! مردم ؟ همسر مجازه! وا جبه کفاییه!!! فهیمه بلند میشه گوش رضا رو بگیره که رضا به سرفه می افته! فهیمه وایمیسه! رضا می خنده ! با سرفه می گه : گول خوردی ! آی گول خوردی! این بار فهیمه با همون سرفه رضا گوششو می گیره! صدای خنده ..باعث میشه ..پرستار بگه هییییییییییسسسسسسس ! نصفه شبی!
فهیمه یاد هیییسس دکتر می افته! وقتی فهیمه داشت گریه می کرد که این جانبازه! وضعش بده ! تا بیمارستان بعدی فاصله است و بعد دکتر گفت : خانم منم هستم! جام بازه! به خاطر اینکه الان باید برم سراغ مریضم! بعد هم بروم خونه بخوابم ! بعد سرشو می اندازه پایین و میره ! ...
یادش می افته که برای بیمه چه قدر این در و اون در زده ... بیمه گفته عمل لازم نبوده..خودش باید بده .. ما ۲۰٪ فقط می دهیم.. فهیمه می ماند چه بگوید .. لازم نبوده ! یاد بغض علی در کوفه می افتد ! یاد مهری که مامور بیمه دارد کی افتد! یاد عکس امامی که بالای سر در بیمارستان است می افتد ... یا د این میافتد که
مولا جان!
و می درخشی از بدر
و می آیی از مکه
و کوفه همین تهران است
با همه عشقی که پرچم کشورش دارد
یادش افتاد همین پرچم اخرین لباس غلامرضا بود
... اما گاهی دلش ان قدر خون میشود که می خواهد ...
که می خواهد.. از دل فهیمه گفتن سخت است .. غلامرضا خوابیده .. آرام آرام ..یه جای سرد ..گرم خواب است! خوابی خوش!و فهیمه هر شب... سر همان سجاده می گرید... یاد جمله رضا که واجب کافییه! می افته ..خنده اش می گیرد ... می گه: رضا صبر کن ..نوبت من هم میشه !
نه من و نه شما ا ز دل فهیمه ها هیچ خبری نداریم...
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از آزردن مجاهدانِ در راه خدا بپرهيزيد ؛ زيرا خداوند به خاطر آنان به خشم مى آيد ، همچنان كه به خاطر پيامبران ؛ و دعاى آنان را اجابت مى كند ، همچنان كه دعاى پيامبران را .
خدایا به ما کمک کن تا افیون ماندگارغفلت کبر و غرور را از خودمان برانیم.فراموش نکنیم که اگر امروز هستیم سربلند و پر صلایت ثمره ی فداکاری و ایثار ۸ سال جهاد نا برابر شهیدان زنده قهرمانان زمان و اسمانیان خاک نشین است سعی کنیم به زندگی این عزیزان سرک بکشیم و زوایا ی پنهان و درد ناک انان را مشاهده کرده و در رفع نیاز ها ی آنان بکوشیم خدای نا کرده با بی توجهی هایمان دل آسمونیشان را نرنجانیم و منتظر آن نمانیم که بنیاد....به داد آنها برسد که خیلی می رسد!!!!!!!!!!آنان اگر سکوت کرده اند چون حرمت عشق را می فهمند.خوشا به حال شهدا که رفتند و ندیدند همرزمهایشان فراموش شدگان روز گار شدند.
آنها که رفتند کار حسینی کردند و انها که ماندند رسالت زینب را بر دوش بکشند و گر نه یزیدیند.
التمای دعا
37500
نام: قربان علیگودرزی
شهر: لرستان
تاریخ: 4/18/2007 10:13:55 AM
کاربر مهمان
  زندگی شخصی اغا سی
37499
نام: قاصدک
شهر: نزدیک دریا
تاریخ: 4/18/2007 10:07:56 AM
کاربر مهمان
  "هو الحی"

بزرگترين خطري که ما را بيشتر تهديد مي کند پايين و قابل دسترس بودن اهدافمان است ، نه بلند و غير قابل حصول بودن انها
37498
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/18/2007 9:35:07 AM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

سلام علیکم جمیعا

امام صادق (ع) فرمودند:

رکعتان یصلیهما متعطر افضل من سبعین رکعة یصلیها غیر متعطر

دو رکعت نمازی که شخص عطر زده میخواند از هفتاد رکعت نماز شخصی که بوی خوش به کار نبرده ؛ برتر است.


یا علی مددی
37497
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/18/2007 9:31:45 AM
کاربر مهمان
  یا من له العزه والجمال یا رب
روزگاری جنگی بود
روزگاری جنگی بود....
روزگاری جبهه دانشگاه بود
....
و اکنون
.... دانشگاه جبهه
لاغر و شکسته روی ویلچر ... انگار نخاعش قطع شده بود.... پسر جوانی رفت جلو..خودشو اماده مصاحبه کرد....
*لطف می کنید از خاطرات جنگ و دلاوری هاتون بگید!
** خاطره ؟! من هیجده ساله روی این صندلی چرخ دار هستم ... خوبه؟! شد خاطره ؟!
********
نمی خواهم مثل بقیه از جنگ بگویم.... یعنی طوری که کسی حس کنه ..به به ..چه خوب.... منم می روم شهید می شوم..به همین راحتی ! می خواهم از درد شهادت بگم... می خواهم از درد دوری بگم... می خواهم از درد نرسیدن به خانواده های معزز جانبازان بگم.... می خواهم کمی زیادی بزرگ بشم... می خواهم بگم... جبهه ما .. دفاع مقدس ما دو معنی و بعد داشته .. بعد زیبایی شهادتش را اکثر ا می دانند و وبلاگ ها زیاد است ..می خواهم بعد دیگری را ورق بزنم.. بعد دوری.. جدایی ... نرسیدن.. تنهایی. وقتی یک همسر جانباز شیمایی توی بیمارستان ضجه می زنه که همسرش حالش بده .. کمکش کنند... وقتی در جواب می شنود.. خانم این جا بیمارستان خصوصی است ... ما قبول نمی کنیم... اخه یادش رفته بود .. وقتی همسرش مریضیش گل می کنه ببردش... یه بیمارستان عمومی .. فکرش این بود ببره یه جای نزدیک که زود خوب شه ! اخ ! تقصیر فهیمه است که یادش رفه بود..درد های همسرش نمی ذاره فکرش به جا باشه ..فکر می کنه الزایمر گرفته !
می خواهم از گریه های هزاران شب فهیمه بگم... گریه های پشت بیمارستان! می خواهم از برخورد مسئولین بیمارستان بگویم... می خواهم بگویم فهیمه چه می کشد ..می خواهم بگویم.. تو بیمارستانی که مال سپاه است ..می گویند اول ۸۰۰ هزار تومن نقد بده بعد می خوابه ... اخه ساعت ۲ نصفه شب کدام بانک؟ کدام شعبه ؟ کدام ... اخ.. وقتی فهیمه گریه می کنه ... ادم ..می ره سراغ بعد دیگر جنگ.. بعدی که دیگر نوبت بچه های جبهه نیست..نوبت مسئولین است .. همسر فهمیه ارام می خوابه .. فهمیه خیالش راحت شد.. لااقل اون راحت خوابیده .. اخ که هر بار سینه غلامرضا با نفسهایش بالا و پایین میره ..قلب فهمیه از جا کنده میشه ... هر بار که سرفه می کنه .. فهیمه می گه جانم رضا جان! خوبی؟ درد داری رضای من !؟ و رضا اگه به هوش باشه ..نگاه به نگاه فهیمه می اندازد ... ماسک روی صورت اجازه حرف زدن نمی ده .. اما مگه رضا کوتاه می اید ... ماسک را بر می دارد ..می خنده .. میگه : باز تودکتر شدی؟ صد بار گفتم مدرک دکتری الهیات ربطی به دکتری پزشکی نداره ... و فهیمه .. هم کم نمی ارد .می گه ..صد بار گفتم: این طوری جواب منو نده ! واسه جواب اون ور خودتو اماده کن! هر دو میخندند...غلامرضا ارام .. ولی فهیمه پر درد ! بقیه پول چی؟ دکتر سپاه گفته : عمل و بستری روی هم ۲ میلیون... بقیه اش چی؟ فهیمه داره به دستش نگاه می کنه ... از طلاها هم توی این ۸ سالی که حالش بد تر شده چیزی نمونده ... یادشه رضا گفته بود.. حلقه شو عوض کنه ! اخه دستشو خیلی قشنگ می کنه ! خوب نیست! بهش بر خورده بود! یاد بر خوردی افتاد که به رضا بد نگاه کرده بود به خاطر این جملش! بعد یواشکی از دفتر امام پرسیده بود...فهمیده بود رضا اول از دفتر امام پرسیده ... دیگه رضا از اون وقت تا حالا به دستهای فهیمه نگاه نکرده که به خاطر بلند کردن ویلچر ش دستهایش همه ساییده شده ! دیگه می تونه همون حلقه رو دستش کنه ... اما تو دستش نمی ره .. اخه دستهایش باد داره ! خوب.. کف دست باد کرده دیگه .. حلقه رو با خودش داره .. رضا هم همین ط
37496
نام: LoverGod14Lovers...
شهر: عشق...
تاریخ: 4/18/2007 9:17:58 AM
کاربر مهمان
  بسم(الله)النور...
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته و العافیة و الخیر جمیعاً...
دیشب در جمع دوستان سخن از آنان به میان آمد که چون ارزشی اند برای دیگران ارزشی ندارند...بلی عزیزان جانباز شیمیایی...!
آنقدر گفتیم ازین و آن که دگر تاب و توان گفتن برایمان نماند گریه میکردیم و میگفتیم...
دوستی میگفت:رفته بودیم عیادت دوستی از دوستان خدا قسم میخورد هیچ چیز نمیخواهم هیچ چیز فقط مگذارید ارزش ها له شود...با فساد مبارزه کنید که مکلفید...
آری یادم آمد آن لحظه که شهید عشقم سردار ورمقانی فرمانده عملیات کل سپاه...میفرمود...آخر ائمه(ع) از همه وجود خویش مایه گذاردن برای دین خدا شهدا از جانشان مایه گذاشتن حالا ما نباید از آبروی خویش مایه بگذاریم...؟؟؟
آبروی چیست...؟؟؟
تمامم فدای ارزش ها...ای ارزش اگر هستم بخاطر توست...
اس ام اس آمده بود...به این مضمون...اگر کسی گفت بخاطر تو مردم دروغ است من راست گفته ام که برای تو زنده ام...
ای ارزش...ای ارزش...ای ارزش...
فان حزب الله هم الغالبون...فان حزب الله هم المفلحون...
یا الله...
یا ائمه الهدی(ع)...
یا حق با حق تا حق...
37495
نام: یا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/18/2007 8:53:20 AM
کاربر مهمان
  براي امير عباس

یک سلام پر رنگ و چند تا نقطه‌چین ....
نمیدونم چقدر از رفتن دلم در گروی حضورت میگذره اما این روزا خیلی چیزا عوض شده. آدما زود به زود عشقشونو عوض میکنن. عصری که عشق را با الف بنویسن بهتر از این نمیشه.
کاش این راه‌ها برای رسیدن به تو تموم میشدن و وصال فرا میرسید. باشه دیگه از رسیدن و نرسیدن نمینویسم هر جا دلم هواتو کرد نقطه‌چین میذارم. یکی برای رسیدن و دو تا برای نرسیدن. مردم این زمانه شاید کمتر عشقو میشناسن چون عاشقا رو مسخره میکنن یا گاهی جوری نگات میکنن که ترجیح میدی بری تا بمونی.
میدونی که این عصر و زمانه رو دوس ندارم، عصر بی‌مهری که رو هویت آدما قیمت میذارن. من عصر خودمونو دوس دارم، عصری که قسم خوردن به جون همديگه کار آسونی نبود، عصر نگرانیهای یه دقیقه تاخیر، عصر خداحافظیهایی که از سلام قشنگتر بود، عصر منو تو نداره، عصر امکان نداره جون تو رو به خاطر چیزی به این سادگی قسم بخورم، عصر عشق درمانی، عصر محدودیتهای جذاب.
این عصر و دوس ندارم. راستی یه سوال، خودت بگو این تو نبودی که قانون جدایی رو تصویب کردی؟ آخه جدایی اولش قانون نبود. تبصره‌ای کوچيک بود لای تقویم. من نمیدونم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل رو از اون تقویم در بیاری که چشمت به تبصره افتاد و میلت کشید قانونش کنی. باشه من پایبند به عشقت ميمونم. منتظرم باش.

بی تو اما برای تو


يا علي
التماس دعا
37494
نام: یا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/18/2007 8:49:15 AM
کاربر مهمان
  براي امير عباس

یک سلام پر رنگ و چند تا نقطه‌چین ....
نمیدونم چقدر از رفتن دلم در گروی حضورت میگذره اما این روزا خیلی چیزا عوض شده. آدما زود به زود عشقشونو عوض میکنن. عصری که عشق را با الف بنویسن بهتر از این نمیشه.
کاش این راه‌ها برای رسیدن به تو تموم میشدن و وصال فرا میرسید. باشه دیگه از رسیدن و نرسیدن نمینویسم هر جا دلم هواتو کرد نقطه‌چین میذارم. یکی برای رسیدن و دو تا برای نرسیدن. مردم این زمانه شاید کمتر عشقو میشناسن چون عاشقا رو مسخره میکنن یا گاهی جوری نگات میکنن که ترجیح میدی بری تا بمونی.
میدونی که این عصر و زمانه رو دوس ندارم، عصر بی‌مهری که رو هویت آدما قیمت میذارن. من عصر خودمونو دوس دارم، عصری که قسم خوردن به جون همديگه کار آسونی نبود، عصر نگرانیهای یه دقیقه تاخیر، عصر خداحافظیهایی که از سلام قشنگتر بود، عصر منو تو نداره، عصر امکان نداره جون تو رو به خاطر چیزی به این سادگی قسم بخورم، عصر عشق درمانی، عصر محدودیتهای جذاب.
این عصر و دوس ندارم. راستی یه سوال، خودت بگو این تو نبودی که قانون جدایی رو تصویب کردی؟ آخه جدایی اولش قانون نبود. تبصره‌ای کوچيک بود لای تقویم. من نمیدونم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل رو از اون تقویم در بیاری که چشمت به تبصره افتاد و میلت کشید قانونش کنی. باشه من پایبند به عشقت ميمونم. منتظرم باش.

بی تو اما برای تو


يا علي
التماس دعا
37493
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/18/2007 8:39:29 AM
کاربر مهمان
  به نام حق


اللهم عجل لولیک الفرج


الهی آمین


سلام صبح همگی بخیر
<<ابتدا <قبلی 3756 3755 3754 3753 3752 3751 3750 3749 3748 3747 3746 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved