اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 37412 |
نام:
صادق
شهر:
قم المقدسه
تاریخ:
4/16/2007 10:00:07 AM
کاربر مهمان
|
زمانه بست لبم را به ریسمان سکوت ...
که عهدعهدِ غـم است زمان زمانِ سکوت ...
|
|
| 37411 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
4/16/2007 9:51:43 AM
کاربر مهمان
|
برای دنیا از آسمان
برای حالت معنوی پیدا کردن...بهتره اول از نماز شروع کنی....حتما نمازهات رو سر وقت و با توجه قلب به جا بیار....حتما قرآن را یک بار به طور کامل با توجه به معانی ختم کن و بدقت به معانی هز سوره توجه کن....همچنین نهج البلاغه بعد از قرآن بسیار بسیار سفارش میشه.....دعاهای کتاب مفاتیح الجنان از قبیل کمیل، مجیر، ندبه، مناجات امیرالمومنین، صباح، زیارت عاشورا و ... هم بسیار موثرند......خواندن کتابهای دینی، سرگذشت پیامبران و امامان.....بخصوص کرامات مردان روحانی معاصر و فقید هم عاملی موثر در این مورد خواهد بود.....و خب دور بودن از گناه و منکرات و اعمال و افکار شیطانی هم که دیگه کاملا مشخصه!
موفق باشید
|
|
| 37410 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
4/16/2007 9:39:02 AM
کاربر مهمان
|
برای مرجان از کرج
خواهر گرامی،
برای اتفاقی که براتون افتاده متاسف شدم..اما نباید به خاطر یک مشکل از زندگی طبیعیتون دور بیافتین و به فکر یافتن جوابهایی باشین که دیگه اصلا دونستنش ارزش نداره..از این قبیل که چرا من؟...چرا خدا گذاشت تا به اینجا بکشه؟...چرا اون منو رها کرد؟...اول باید واقعیت رو پذیرفت که شده و کاریش هم نمیشه کرد...نمیگم بی تاثیر باید باشه اما بعد از هشت ماه دیگه باید فراموشش کنید..دنیا همینه!...تا بوده همین بوده!!...شما اولین نفر نیستی!...آخرین نفر هم نخواهی بود!!..پس بهتره به خودت بیای و زندگی شاد و با نشاط خودت رو دوباره در پیش بگیری و سعی هم نکن جای خالی این رابطه رو سریع با یک نفر دیگه پر کنی...چون همین کار باعث میشه رو انتخاب بعدی هم عجولانه تصمیم بگیری(فقط برای پر کردن خلا موجود) و بعد در دام و بلای جدیدتری بیافتی....به خدا توکل کن...و همه چیز رو به اون بسپار....خودش انسان مناسب رو انشالله سر راهت قرار میده.
به امید خوشبختی
|
|
| 37409 |
نام:
میثم
شهر:
رشت
تاریخ:
4/16/2007 9:18:39 AM
کاربر مهمان
|
تا کی به پس پرده نهان ان رخ ماهت.....عمریست که ما منتظریم بر سر راهت./.به امید ان روز که یک روز به تعطیلات رسمی کشور اضافه شود ان روز هم روز ظهر مهدی موعود باشد./.به امید ان روز
|
|
| 37408 |
نام:
صادق
شهر:
قم المقدسه
تاریخ:
4/16/2007 8:40:35 AM
کاربر مهمان
|
زمانه بست لبم را به ریسمان سکوت ...
که عهدعهدِ غـم است زمان زمانِ سکوت ...
|
|
| 37407 |
نام:
رها احمدي
شهر:
ياسوج
تاریخ:
4/16/2007 8:12:03 AM
کاربر مهمان
|
نگاهت نگيرازمن در غوغا كه دلتنگم
در ان ساعت كه هر لحظه شدم قرباني نامت
در لهظه كه تنهايي بسان موجي درنده
گرفت گرم اغوشش تمامي وجودم را
تو انگار نبودي
انگار
و شايد چرخش چشمت گره خورده با سر زلف نگاري ديگر
|
|
| 37406 |
نام:
ماني
شهر:
آمل
تاریخ:
4/16/2007 2:09:48 AM
کاربر مهمان
|
سلام دوستان از گفته های دلم اگه بخوام بگم یکی دوتانیست ولی قانون زندگی اینکه هر غمی شادی هم داره فقط این ومیگم که یکی از شعرهای سهراب سپهری هست. پشت دریا شهریست قایقی باید ساختن...همه چی توزندگی خودمون هستیم.
http://shahrmahtab.blogfa.com/
|
|
| 37405 |
نام:
ماني
شهر:
آمل
تاریخ:
4/16/2007 2:09:43 AM
کاربر مهمان
|
سلام دوستان از گفته های دلم اگه بخوام بگم یکی دوتانیست ولی قانون زندگی اینکه هر غمی شادی هم داره فقط این ومیگم که یکی از شعرهای سهراب سپهری هست. پشت دریا شهریست قایقی باید ساختن...همه چی توزندگی خودمون هستیم.
http://shahrmahtab.blogfa.com/
|
|
| 37404 |
نام:
مهدی جمشیدی
شهر:
تهران
تاریخ:
4/16/2007 1:42:45 AM
کاربر مهمان
|
من بیشتر از دو ساعت تو اینترنت نمی مونم ولی از وقتی که وارد سایت شما شدم دیگه نمتونم از اون دل بکنمامیدوارم همیشه سلامت باشید در پناه حق
|
|
| 37403 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/16/2007 12:04:01 AM
کاربر مهمان
|
كيفر كمترين بى احترامى به پدر
يوسف عليه السلام پس از مشكلات زياد فرمانرواى مصر شد. پدرش يعقوب سالها با رنج و مشقت ، دورى و فراق يوسف را تحمل كرده و توان جسمى را از دست داده بود. هنگامى كه باخبر شد يوسف ، زمامدار كشور مصر است ، شاد و خرم با يك كاروان به سوى مصر حركت كرد، يوسف نيز با شوكت و جلالى در حالى كه سوار بر مركب بود، به استقبال پدر از مصر بيرون آمد. همين كه چشمش به پدر رنج كشيده افتاد، مى خواست پياده شود، شكوه سلطنت سبب شد كه به احترام پدر پياده نشد و كمى بى احترامى در حق پدر كرد.
پس از پايان مراسم ديدار، جبرئيل از جانب خداوند نزد يوسف آمد و گفت :
يوسف ! چرا به احترام پدر پياده نشدى ؟ اينك دستت را باز كن ! وقتى يوسف دستش را گشود ناگاه نورى از ميان انگشتانش برخاست و به سوى آسمان رفت .
يوسف پرسيد:
اين چه نورى است كه از دستم خارج گرديد؟
جبرييل پاسخ داد:
اين نور نبوت بود كه از نسل تو، به خاطر كيفر پياده نشدن براى پدر پيرت (يعقوب ) خارج گرديد و ديگر از نسل تو پيغمبر نخواهد بود
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|