شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
37242
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/12/2007 3:59:55 PM
کاربر مهمان
  ادامه ی مطلب...
ليلي سخنانش را کامل کرده گفت: بعد از آشکار کردن اسلام خود، با وجود مخالفت و ناراحتي پدرم عازم سفر به ایران شدم تا درآنجا بين مسلمانان زنده‌گي کنم و زبان قرآن‌کريم را بياموزم... در قم با جواني مسلمان که شديداً به‌دين ‌خويش پاي‌بندبود آشنا شدم؛ به‌من پيشنهاد ازدواج داد و من‌هم موافقت‌‌کردم، و تقريباً دوسال‌قبل ازدواج‌ ما صورت گرفت. خداوند تبارک و تعالي براي‌مان پسري عطا نمود که نام اسلامي «طه» را بر وي نهاديم؛ از خداوند بزرگ مي‌خواهم که اورا به گونة نيک پرورش دهد و روشني چشم من و شوهرم بگرداند. ليلي آرزودارد که تحصيلات خود در رابطه با اسلام را ادامه دهد و قرآن و بسياري از احاديث‌پيامبراکرم صلی الله علیه و سلم را حفظ کند تا بدين‌وسيله خودرا با علم و معرفت درست مجهز سازد.. منبع: داستان ها ی واقعی
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب.
ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیاتنا و توفنا مع الابرار
ربنا و اتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد.
الهی آمین یا رب العالمین

37241
نام: مهدي
شهر: قزوین
تاریخ: 4/12/2007 3:51:55 PM
کاربر مهمان
  من دگر آن یار سابق نیستم
راست میگویم من عاشق نیستم
37240
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/12/2007 3:30:16 PM
کاربر مهمان
  ان الدین عند الله الاسلام
«...هرگز از اسلام چيزي نمي‌دانستم و اين حالت تا زماني‌که بيست‌ساله شدم ادامه‌داشت، يعني تا هنگامي‌که تحصيلات عالي خودرا در دانشگاه «تمبل» فلادلفيا آغاز نمودم. اولين چيزي که توجه‌ام را جلب کرد اين بودکه فهميدم استادانم به‌عمد اطلاعات اسلامي را ازما مخفي مي‌دارند. ـ‌هرگاه بحثي از اسلام پيش مي‌آمد‌ـ به‌طور خلاصه در يک‌ جملة کوتاه آن‌را يک دين ويران‌گر توصيف مي‌کردند. و اين انگيزه‌يي شد که مطالعة خود را در رابطه با اين دين و جستجوي اهداف آن آغاز کنم. به‌زودي فهميدم که اسلام بسيار عظيم‌تر و بالاتر از‌آن چيزي است که اينان از روي کينه و ظلم و عقده وصف مي‌نمايند. پس به‌سوي اين دين حنيف شتافتم و مسلمان شدم...»
«ليسالوت وتمان» با اين کلمات آغاز به‌سخن کرد هماني که بعد از اسلامش نام «ليلي رموزي» را بر خود نهاد.
بعد ازآن داستان خود با اسلام را چنين ادامه داد و گفت: تولدم در «نيوانگلاند» در سال 1959م بود پدرم ترک دنيا کرده و در يک کليسا به عنوان کشيش خدمت مي‌کرد. بناءً من رفت و آمد زيادي به کليسا داشتم، پدرم هميشه به‌من وعده مي‌داد که درآينده يکي از دعوتگران مسيحی خواهم بود؛ اما الله تبارک و تعالي برايم ارادة بهتر و ماندگارتري داشت. در دوران کودکي چيزي ازاسلام نمي‌دانستم و روزگار به همين نحو گذران بود تا اينکه در بيست‌ساله‌گي وارد تحصيلات‌عالي در دانشگاه «تمبل» فلادلفيا شدم. در پهلوي دروس خصوصي بعضي از برنامه‌هاي اضافي نيز موجود بود که در رابطه با سياست و استراتيژي منطقة خاورميانه صحبت مي‌کرد و همين درس‌هاي جانبي برايم گشايشي از سعادت و خير بود.
از طريق همين دروس با بسياري از کشورهاي عربي و اسلامي آشنا شدم، مسألة مهمي‌که توجه‌ام را جلب کرد اطلاعات نامکملي بود که از دين اسلام داده مي‌شد با وجود اينکه اساسي‌ترين عامل جوهري در تشکيل حيات سياسي و اجتماعي و به‌طور‌کل سير تاريخي اين منطقه بيش از 1400 سال فقط اسلام بود.
برق عجيبي در چشمان ليلي درخشيد و او سخن خود را چنين تکميل‌کرد: از خودم پرسيدم، چرا اينان عمداً با تمام توان خويش نام و ياد اسلام را پنهان مي‌دارند و دانشجويان را از مفاهيم حقيقي اين دين دور مي‌سازند؟ حتماً ايشان مي‌دانند که اين دين، خطری حتمي براي تمدن غربي‌شان است؛ خصوصاً خطري براي فکر و عقل جوانان مسيحي!
با وجود مخالفت پدرم، شروع به‌مطالعة کتاب‌هايي در مورد اسلام کردم و هرچه برايم ممکن‌بود ازاين کتاب‌ها خواندم تا اينکه اصول اساسي اين دين بر قلبم چيره‌شد و تمامي افکارم‌را درنورديد، عقيدة توحيدرا شناختم، و مطمئن شدم که عيسي پيامبري‌است از جملة انسان‌ها مثل موسي، ابراهيم و محمد و فهميدم که شراب و زنا و قمار از جلمة محرمات است همچنان كه بسياري از اعمال زشت، مفاسد و شروري‌که تمام آناني‌كه در اروپا و آمريکا زندگي مي‌کنند، آنهارا نيک مي‌دانند مثل روابط‌جنسي، اعتياد به‌شراب و ساير مخدرات. و با بسياري از عبادات اسلامي از جمله نماز، روزه، زکات و حج که براي توانمندان است آشنا شدم.
ليلي سخنانش را کامل کرده گفت: بعد از آشکار کردن اسلام خود، با وجود مخالفت و ناراحتي پدرم عازم سفر به ایران شدم تا درآنجا بين مسلمانان زنده‌گي کنم و زبان قرآن‌کريم را بياموزم... در قم با جواني مسلمان که شديداً به‌دين ‌خويش پاي‌بندبود آشنا شدم؛ به‌من پيشنهاد ازدواج داد و من‌هم موافقت‌‌کردم، و تقريباً دوسال‌قبل ازدواج‌ ما صورت گرفت. خداوند تبارک و تعالي براي‌مان پس
37239
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 4/12/2007 2:52:50 PM
کاربر مهمان
  آبی ترازآنیم که بی رنگ بمیریم
ازشیشه نبودیم که باسنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه جداییم
شاید که خداخواست که دلتنگ بمیریم
37238
نام: فرشید
شهر: آسمان
تاریخ: 4/12/2007 2:31:07 PM
کاربر مهمان
  بنام حضرت دوست / آدينه اي ديگر درراهشت وچشمان بي رمق ما به انتظار تاشايد ازدوردست صداي انا بقيه ا... مارا از غفلت دير پاي برهاند وتعبير خوش روياهاي شيرين حضور سبز تورا به نظاره بنشينيم يا حجه ا... علي خلقه روحي لتراب مقدمه له الفدا ؛ السلام عليك يا اباصالح المهدي (عج)
37237
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 4/12/2007 2:22:30 PM
کاربر مهمان
  من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکاموهدرنمی دم واسه تو
تودقیقه های تلخ انتظار
چه می دونی چی کشیدم واسه تو
من می خوام دیگه فراموشت کنم
توبمون بااون غرورلعنتی
قبل رفتنت ولی بزاربگم
خیلی سنگی،خیلی بی محبتی
نمی خوام مثل همیشه ردبشم
وقت امتحان دل بریدنه
من می خوام تموم خاطراتمو
دستای حادثه پرپربکنه
بزاراین جدایی همیشگی
دیگه این قصه روآخربکنه.
37236
نام: مرغ عشق
شهر: تهران
تاریخ: 4/12/2007 1:27:24 PM
کاربر مهمان
  کاشکی یه روز با هم دیگه سوار قایق می شدیم

دور از نگاه آدما هردومون عاشق می شدیم

کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا می گرفت

گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم

باد که تو دریا می وزید با هم پریشون می شدیم

کاشکی یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت

برامون از فرشته امانتی بال می گرفت

با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم

به شهر بی ستاره ها به آرومی سر میزدیم

شب که می شد امانت فرشته هارو می دادیم

چشمامون و می بستیم و به یاد هم می افتادیم


به امید روزی که همه به آرزوهای قشنگشون برسن******
37235
نام: يا ثارالله
شهر: غرب دجله
تاریخ: 4/12/2007 1:18:29 PM
کاربر مهمان
  ما همه سرباز توئيم خامنه‌اي
گوش به فرمان توئيم خامنه‌اي


عشق يعني يك خميني سادگي
عشق يعني یک علي دلدادگی
عشق يعني دست تو پرپر شده
عشق يعني يك علي رهبر شده
عشق يعني لافتي الاعلي
عشق يعني رهبرم سيد علي

خدایا تا ظهور حضرت دوست نگهدار و مدد کن رهبرم را

الهی آمین
37234
نام: دل شکسته
شهر: زمین
تاریخ: 4/12/2007 1:12:42 PM
کاربر مهمان
 

مراقب ماسه هاي زندگي باشيد !!!
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد و چند شي ، را روي ميز گذاشت ....وقتي کلاس شروع شد بدون هيچ کلمه اي يک شيشه بزرگ سس مايونز را برداشت و شروع به پرکردن آن با چند توپ گلف کرد . بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است ؟ و همه تاييد کردند .
سپس پروفسور ظرفي از سنگ ريزه برداشت و آنها را به داخل شيشه ريخت و شيشه را به آرامي تکان داد . سنگريزه ها بين مناطق باز بين توپ هاي گلف قرار گرفتند . دوباره از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است ؟ و همه تاييد کردند .
دوباره پرفسور ظرفي از ماسه برداشت و داخل ظرف ريخت و ماسه ها ، همه جاهاي خالي را پر کردند . او يکبار ديگر پرسيد آيا ظرف پر است ؟ و دانشجويان يک صدا گفتند : بله .
سپس پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميزش برداشت و روي همه محتويات شيشه خالي کرد و گفت در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها را پر مي کنم !!! همه دانشجويان خنديدند . در حالي که صداي خنده فرو مي نشست . پروفسور گفت : حالا مي خواهم شما را متوجه اين مطلب کنم که اين شيشه ، نمايي از زندگي شماست . توپ هاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند ...خدا ...خانواده ...فرزندان ...سلامتي ، دوستان و علاقه تان .
چيزهاي که اگر بسياري از مال و اموالتان از بين برود ولي اينها بمانند ، باز زندگي تان پا بر جا خواهد ماند . سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند ..مثل : کار ، ماشين ، و خانه يتان .
و ماسه ها هم ساير چيزها هستند مسائل خيلي ساده ...پروفسور ادامه داد : اگر اول ماسه ها را در ظرف قرار دهيد ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپ گلف نمي ماند درست عين زندگي . اگر شما همه وقت و انرژي تات روي چيزهايي ساده و پيش پا افتاده صرف کنيد ديگر جايي و زماني براي چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت دارد توجه زيادي نميکنيد ...با فرزندانتان بازي کنيد با دوستانتان بيرون برويد و با آنها خوش بگذارنيد .
هميشه وقت براي تعميرات و خرابي ها و تميز کردن خانه هست اول مواظب توپ هاي گلف باشيد . چيزهايي که واقعا" برايتان اهميت دارند . موارد داراي اهميت را مشخص کنيد ...بقيه چيزها همان ماسه ها هستند .
يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد : پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند ؟
پروفسور لبخند زد و گفت : خوشحالم که پرسيدي ، اين فقط براي اين بود که بشما نشان بدهم که مهم نيست که زندگيتان هر چقدر شلوغ و پر مشغله باشد . هميشه در آن جايي براي صرف دو فنجان قهوه با يک دوست هست .

37233
نام: ملت
شهر: ایران
تاریخ: 4/12/2007 12:06:14 PM
کاربر مهمان
 
آقای خامنه ای!
چرا همه ايرانی ها بايد
مانند شما بيانديشند؟
احمد زيدآبادی
چرا شما اصرار داريد همه ايرانيان ارزيابی شما را از شرايط داشته باشند
و اگر جز اين باشد حرف دشمن را تکرار می‌کنند و يا به گفته برخی از مقام‌های
امنيتی، از عوامل دشمن هستند؟ واقعيت اين است که بسياری از ايرانيان، ارزيابی متفاوتی نسبت به ارزيابی شما از مجموعه شرايط کشور و بحران هسته‌ای جاری دارند و دقيقا از آينده اين کشور می‌ترسند!





من از حساسيت‌های نظام سياسی ايران در باره هرگونه انتقاد و يا پرسش از رهبری نظام جمهوری اسلامی به خوبی آگاهم و می‌دانم که ورود به اين حيطه، عبور از خط قرمزی است که عملا در کشور ما اعمال می‌شود.

به همين علت، با آنکه از سال‌ها پيش قصد نوشتن نامه‌ای به ايشان داشتم و بويژه می‌خواستم از قانون شکنی‌ها و اجحاف‌هايی که در طول دوره بازداشتم در سال 1379 بر من و دوستانم روا شد، نزد وی شکايت ببرم، اما هر بار از تصميم خود منصرف شدم، زيرا حساسيت موضوع می‌توانست حمل بر خودنمايی و يا ابراز بی‌باکی و تهور شود.

اين بار اما بخصوص پس از سخنان رهبری در شهر مشهد، تصميم گرفتم تا قصد ديرينه خود را عملی کنم و اميدوارم که اين تصميم به مسائلی مانند خودنمايی و ابراز بی‌باکی نسبت داده نشود.
هر چند که من نيز مانند هر موجود انسانی ديگر، از وسوسه خودنمايی در امان نيستم و از بی باکی هم به سهم خود بهره‌ای دارم، اما برای گريز از مواضع تهمت، تاکيد می‌کنم که قصدم از نوشتن اين مطلب، ابراز وجود سياسی از طريق به چالش کشيدن مقام عالی نظام نيست و از همين رو، در سرتاسر اين نوشته، تلاش می‌کنم تا در کاربرد واژه‌ها و عبارات، موقعيت خاص ايشان را در نظر داشته باشم و قلم را به ورطه بی‌احترامی و جسارت نکشانم.

در عين حال، هر چند که شايد از شجاعت هم خداوند برای من نصيبی قرار داده باشد، اما بر کسی پنهان نيست که من اهل ماجراجويی و گزافه‌گويی حتی در جايی که کمترين هزينه و خرجی هم نداشته باشد، نيستم و اينک نيز نمی‌خواهم با خطاب قرار دادن رهبری، دست به ماجراجويی بزنم.
با اين همه، ممکن است اين پرسش پيش آيد که چرا طبق سنت مالوف در ايران، پرسش‌ها و يا انتقادهايم را از رهبری در قالب نامه‌ای سربسته به دفتر ايشان ارسال نمی‌کنم و بر انتشار علنی آن اصرار دارم.

پاسخ پرسش فوق اين است که آنچه می‌خواهم در اين نوشته مطرح کنم، در شمار مسائل شخصی نيست که نيازمند ارسال نامه خصوصی باشد. در اين نوشته در واقع قصد دارم برخی از بزرگترين مشکلات روياروی جامعه ايرانی را طرح کنم و نظر رهبری را هم در اين باره جويا شوم، به اين اميد که طرح اين موضوع برای ساير ايرانيانی هم که مانند من می‌انديشند، مفيد افتد.
پرسش نخست من از رهبری به همان حساسيت‌های موجود در مورد طرح پرسش و يا نقد اظهار نظرهای ايشان بر می‌گردد.

سوال اين است که به چه علت شرعی، عقلی، قانونی و يا عرفی و بر اساس کدام مصلحت عمومی، پرسش علنی از رهبری و يا نقد گفته‌ها و عملکرد وی، عملا در جامعه ايران ممنوع است؟
از نقطه نظر شرعی می‌دانيم که حتی انبيا و اوليای خداوند که در نزد ما از منزلت معنوی بی‌مانندی برخوردارند، هيچگاه افراد جامعه و از جمله پيروان خود را از به چالش کشيدن رفتار و گفتار خود بر حذر نداشته‌اند و سيره پيامبر اسلام و خلفای راشدين بخصوص اميرالمومنين علی نيز نشان می‌دهد که آن بزرگان، هيچگاه در مقابل تندترين برخوردهايی که افراد عادی جا
<<ابتدا <قبلی 3730 3729 3728 3727 3726 3725 3724 3723 3722 3721 3720 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved