شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
36792
نام: یاس کبود
شهر: جزیره ای در مریخ
تاریخ: 4/3/2007 1:07:24 PM
کاربر مهمان
  وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند...
36791
نام: سلطانی
شهر: شیراز
تاریخ: 4/3/2007 12:44:52 PM
کاربر مهمان
  ای شهداکاش عهدهای را که باشما در جنوب بستم را در جایی ثبت کنم تا دو روز دیگر انکارشان نکنم
36790
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/3/2007 12:37:49 PM
کاربر مهمان
  خدایا این لیاقت رو به همه ما عنایت بفرما

در این سال جدید اگر نوشتیم برای رضای تو بنویسیم ، راه رفتیم در راه رضای خودت قدم برداریم، اگر نفس کشیدیم برای رضای تو باشه
و اگر هم مردیم در راهی بمیریم که رضای خودت در اون باشه

الهی و ربی من لی غیرک
36789
نام: یاس کبود
شهر: جزیره ای در مریخ
تاریخ: 4/3/2007 12:28:51 PM
کاربر مهمان
  شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت

گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي...

36788
نام: یاس کبود
شهر: جزیره ای در مریخ
تاریخ: 4/3/2007 12:19:26 PM
کاربر مهمان
  هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند...
36787
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 4/3/2007 12:15:01 PM
کاربر مهمان
  ادامه ی مطلب بعد از شهدا سر به دو كوهه و چزابه و مناطق جنگي هم ميزنيم ها اما : براي تفريح .... چون وقتي برگشتيم اينقدر از اين مناطق انرژي و نيرو ميگيريم كه محكمتر ميزنيم تو سر وكله هم
بعد از شهدا اينقدر از بچه ها و خونواده هاشون حمايت كرديم كه سر اين مونديم خونشونو از طلا بسازيم يا نقره
اينقدر از شهدا و هدفشون و عرفانشون چيز بلديم كه اگه يكي ازمون بپرسه هيچي جوابش نميديم چون خيلي ميدونيم و ديگه قاطي كرديم
بعد از شهدا اينقدر با معرفتي كرديم كه اگه يكي بگه دلم ميخواد تو يه بيابون برم و نوارهاي آهنگران يا كويتي پور رو گوش بدم و كلي با شهدا درد دل كنم يا ميگيم طرف ديوونه است يا ميگيم ريا داره . اما خودمون !!! ما ديگه مقاممون از شهادت بالاتره هنوز فرشته ها موندن خدا چه عاقبتي قراره نصيبمون كنه از بس پاك و مطهريم
بعد از شهدا نشستيم و هيأت گرفتيم كه آقا جون ظهور كن ديگه ما خسته شديم از اينهمه سختي ظهور كن كارا رو جور كن قربونت بريم ... حتي طلب ظهور هم مصلحتي شده ... امت آخر الزمانيم اصلا هم پررو نيستيم يه شب واسه امام زمان گريه كنيم ديگه مطمئن ميشيم از ياران آقا حساب ميشيم ... ميگم عجيبه ها آقا اينهمه يار داره چرا هنوز ظهور نكرده... همونجور كه شهدا واسه دلتنگيها و دلشكستنها و غربت امام زمان گريه ميكردن كه چرا تنهاش گذاشتيم ما هم واسه خودمون گريه ميكنيم كه چرا امام زمان تنهامون گذاشته....
بعد از شهدا به هر چي رسيديم عاشقش شديم ... برامون غير قابل تصوره يه روزي هم تو اين كشور جبهه ايي بود نماز شب خونهايي بودن شهدايي بودن كه از همه چيز گذشتن از همه چيز از عشقشون از زن و بچه هاشون از كار و خونه و خونواده هاشون از همه چيز بخاطر يه عشقي كه اونا رو آواره بيابونها كرد عشقي كه هر جا ميرفتن جلوشون بود چشماشونو هم ميبستن اونو ميديدن
كجاست اون حال و هوايي كه ميگن تو جبهه بود؟ كجاست اون پاكي و معنويتي كه فقط خاطره هاش مونده ؟ كجاست اون ايثار و فداكاري ؟ كجاست اون زمزمه هاي شبانه ؟ كجاست اون گدايي حقيقي در حسين بن علي.......
به من و تو سپردن اينها رو و من و تو هم به دست فراموشي سپرديم
رفتند چه عجله ايي هم براي رفتن داشتن چه اصراري براي پركشيدن داشتن به اندازه اصرار من و تو براي زنده موندن اونم نه هر زندگي بلكه يه زندگي مرفه آخه بايد زنده بمونيم كه چي؟؟ كه بازم بعد از شهدا گل بكاريم
حالا بازم بگو من خيلي مردم.... ميدونم چه نظرايي قراره بدن يه سري از حالا هم بگم اين حرفا رو با خودم بودم اصلا نتيجه تخيلات من بود وگرنه ما كجا و اين حرفا كجا نيم ساعت تو يه خيابون قدم بزني هزارتا همت ميبيني هممون گليم و پاك ......
يه جمله قشنگي خوندم براي شهداي گمنام : ميگفت كه امام حسين آخراش هم شهيد گمنام شد آخه خواهرش وقتي بالاي جسدش اومد نشناختش و گفت : أأنت اخي؟؟؟ داداش من تويي؟ حسين زينب تويي؟؟

التماس دعا
36786
نام: دریا ۷۸۵
شهر: تهران
تاریخ: 4/3/2007 12:07:39 PM
کاربر مهمان
  شاید باور نکردی آن زمان که گفتم می روم برای ابد رفتم.....هیج گاه جدی نگرفتی که صبح گاهی خواهد آمد که خواهم رفت
36785
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 4/3/2007 12:00:00 PM
کاربر مهمان
  و الله علیم بذات الصدور
36784
نام: یاس کبود
شهر: جزیره ای در مریخ
تاریخ: 4/3/2007 11:59:54 AM
کاربر مهمان
  شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص...
36783
نام: یاس کبود
شهر: جزیره ای در مریخ
تاریخ: 4/3/2007 11:59:47 AM
کاربر مهمان
  شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص...
<<ابتدا <قبلی 3685 3684 3683 3682 3681 3680 3679 3678 3677 3676 3675 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved