اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 36652 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
3/30/2007 7:00:52 PM
کاربر مهمان
|
السلام علي قلب الزينب الصبور
سلام علي آل ياسين.....
سلام آقا جان...
خدايا امروز هم اجازه ندادي آقاي ما بياد.....
وقتي يه شخصي يارشو از دست مي ده...
تا يه عمر دلش پيش اون يار.....
هي برا اون يار گريه مي كنه....
دم از تنهايي مي زنه.....
گوشه نشين مي شه.....
تا به ياد يارش مي افته اشكش در مياد.....
همش تو خودشه...
همش ياد اون يارشه...
آقا جان از درد تو ما روز و شب نداريم....
بيا...
غروب جمعه است......
دلام گرفته....
دل همه بچه اهل دليها....
آقا جان نمي دونم بين اين همه شادي مردم شمام شادي...
يا داري غصه مي خوري....
غصه ي غريبي خودت....
غصه نخور آقا جون.....
من كه گفتم آقا جان اگه باشي خودم ياريت مي كنم....
آقا جان شنيدم ديشب كربلا بودي....
با مادرت فاطمه خانم..
پدرت و همه و همه......
آقا جان مي خوام دوباره اون جمله رو بگم.....
دلم گرفته.....
دلم گرفته....
آقا جان تا حالا نتونستم شادي كنم....
نمي دونم چرا .....
آقا جان..بيا...
===========================
سلام به تموم بچه هاي حرف دل....
آقا مقداد سلام عليكم...خدا خيرت بده كه هميشه اينجا حاضري....
حاج بازمانده سلام عليكم..
حاجي خروش سلام عليكم..
حاج ناشناس سلام عليكم..
عبدالفاطمه سلام مومن زيارت قبول(ما كه قبلا......گفته بوديم)
روشنك سلام عليكم (زيارت قبول)
بي قرار عزيز آقا اول سلام....دوم شما كه مشهد بودي مي گفتي هم ديگه رو زيارت مي كرديم...يه كلبه درويشي داشتيم...
مصطفي ساقرچي آقا زيارت قبول...شمام همين طور....
آبجي شاهد بي معرفت ...كه اصلا حرفي ازشون به زبون نياريم بهتره....شما نبايد يه زيارت قبول به ما بگي....دم شما گرم...
مي اومدين يه نخود كيشميش مي خوردين ديگه...
امين آقا سلام عليكم سال نو مبارك...
بسيجي سلام عليكم...
مبارز سلام عليكم(انشالله با عروس عيد كني امسال)
منتظرسلام عليكم....(الان مشهد هستن ايشون)
كربلاي شهيد گمنام سلام عليكم...
حاجي شلمچه(سلام حاجي با شما يه دنيا حرف دارم)كه نمي شه زد...)دعا كن كه اونجا آقا رو ببيني....)
نرگس خانم سلام عليكم...سال نو مبارك...
سارا خانمسلام عليكم سال نو مبارك
فاطمه خانم از آمريكا كه الان ديگه فكز كنم تو ايرانن(يادش بخير سر چادر سر گذاشتن چه بحثي داشتيم) سال نو مبارك...
علمدار سلام عليكم سال نو مبارك
دكتر اسلاميان سلام عليكم سال نو مبارك
آقا احسان گل(آقا زيارت قبول)سوقت كوش.....)
عبدالزهرا سلام خواهرم(سال نو مبارك)
سورناي عزيز سلام عليكم سال نو مبارك)
آقا رضا از كوير
سميه خانم از بابل(سلام همشهري خوبيد انشالله)سال نو تون مبارك...
عباس از طرشت سلام عليكم سال نو مبارك
خاک بزرگوار سلام عليكم سال نو مبارك
خاموش عزیز سلام عليكم سال نو مبارك
مسافر از مسافرخانه سلام عليكم سال نو مبارك
بی سامان از نجم الثلقب سلام عليكم سال نو مبارك
سیمرغ از قاف سلام عليكم سال نو مبارك
طیبه...سحرناز سلام عليكم سال نو مبارك
بی سیمچی... سلام عليكم سال نو مبارك
غریب از غربت سلام عليكم سال نو مبارك
گلنوش عزیز سلام عليكم سال نو مبارك
فاطمه خانم از ری سلام عليكم سال نو مبارك
يا زينب.
|
|
| 36651 |
نام:
f
شهر:
r
تاریخ:
3/30/2007 6:35:27 PM
کاربر مهمان
|
بگو آخه جرمم چیه که باید اینجوربسوزم
هیچی نگم داد نزنم لبهام و رو هم بدوزم
دربه در غزل فروش منم که گیتار میزنم
باهرنگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم
|
|
| 36650 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
3/30/2007 6:11:22 PM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم
حکایت زیبا و آموزنده زیر از کتاب فیه ما فیه مولانا میباشد که حیفم آمد دوستانی که نخوانده اند از آن بی نصیب بمانند . تقدیم به شما عزیزان
آورده اند که عیسی علیه السلام در صحرایی می گردید . باران عظیم فرو گرفت . رفت در خانه سیه گوشی (یوز پلنگ) در کنج غاری پناه گرفت لحظه ای تا باران منقطع گردد . وحی آمد که از خانه سیه گوش بیرون رو که بچگان او به سبب تو نمی آسایند . عیسی ندا کرد که یا رب فرزند سیه گوش را پناه است و جای است و فرزند مریم را نه پناه است و نه جای و نه خانه و نه مقام است. خداوندگار فرمود اگر فرزند سیه گوش را خانه است اما چنین معشوقی او را از خانه بیرون نمی راند. تو را چنین راننده ای هست . اگر تو را خانه نباشد چه باک ؟ که لطف چنین راننده ای و لطف چنین خلعت که تو مخصوص شدی که تو را می راند صدهزار هزار آسمان و زمین و دنیا و آخرت و عرش و کرسی می ارزد و افزون است و در گذشته است .
مفروش خویش ارزان که تو بس گرانبهایی
در آخر هم لطیفه ای زیبا تقدیم دوستان
امام جماعتی آیه " انا ارسلنا نوحا" الی قومه – ما نوح را بسوی قومش فرستادیم- نوح/1 " را در نماز جماعت می خواند که بقیه آیه را فراموش کرد . هر قدر مامومین معطل شدند چیزی نشنیدند . تا اینکه یکی خسته شد و گفت : اگر نوح نمی رود کس دیگری را بفرست !!
|
|
| 36649 |
نام:
سید هادی حسین
شهر:
مشهد مقدس
تاریخ:
3/30/2007 6:02:51 PM
کاربر مهمان
|
من با یک دختر سنی مذهب ازدواج کرده ام و با خانواده پدر او خیلی دوچار مشک هستم و از آن روزیکه با وی نام زد شده ام بکلی بستگی در تمام امور کاری و ترقی ام بمیان آمده است و حال یک دختر دیگر که از اهل سادات ها و شیعه دوازده امامی هست خودم هست میخواهم با وی ازدواج نمایم در این مورد نظر شما چی هست لطف فرموده بنده را یاری فرمائید.
|
|
| 36648 |
نام:
فریدون
شهر:
تکاب
تاریخ:
3/30/2007 12:42:12 PM
کاربر مهمان
|
عشق
|
|
| 36647 |
نام:
ذ
شهر:
اصفهان
تاریخ:
3/30/2007 12:39:28 PM
کاربر مهمان
|
دلم میخواهد مثل ادمهای فقیر باشم
|
|
| 36646 |
نام:
متین
شهر:
esf
تاریخ:
3/30/2007 12:23:14 PM
کاربر مهمان
|
salam be hame del tangha
baraye hame kasani ke az khodavand talabe komak darand doa konid va baraye man ham doa konid ke hesabi be komakash mohtajam ya ali
|
|
| 36645 |
نام:
محجوبه
شهر:
مهد نور
تاریخ:
3/30/2007 11:26:04 AM
کاربر مهمان
|
ببینم ! فلانی چطورآدمیه ؟
- خیلی آدم بیخودیه . بی ادب و بی دین . چشم ناپاک و بد اخلاق .
دزد وقاچاقچی . مردم آزارومزاحم همه خلایق . بد نیت و بد طینت . اصلا میدونی ! اون یه حیوون تمام عیاره . …. و ……
- ببینم ! چیزی دیگه نبود که یه وقت یادت رفته باشه ؟ دیگه کافیه . هر چی باید بگی گفتی . من دیگه باید برم .
- کجا ؟ من هنوز خیلی حرفارو در مورد فلانی بهت نگفتم .
- نه آقا . ما نخواستیم . تو زیادی دست و دل بازی!!!؟؟؟
خیلی از اوقات ما براحتی در مورد آدما نظر میدیم. خیلی بی پروا و بی باک . گوئی هیچگاه هیچ حساب و کتابی در کار نبوده و نخواهد بود .
یکبار بخود نمیگوئیم : اگر کسی در مورد تو اینچنین اظهار نظر میکرد و مطلع میشدی . چه میکردی ؟ آیا حق نداشتی بشدت ناراحت شده و از اینهمه بی انصافی که در حقٌت شدهشکوه کنی؟
مناسب دیدم , برای بیان روشن تر مسئله , حدیثی از امام معصوم حضرت امیر المومنین علی (ع) را یادآوری کرده و سپس به ذکر نکاتی بپردازم .
قال علی علیه السلام : المومن مرآهٌ المومن . مومن آینه مومن است
بهتر است بجای تفسیر این حدیث ( که نه در تخصص و نه در توان من است ) با ذکرصفات آینه , منظور خویش را بیان نمایم .
راستی ! صفات آینه چیست ؟
1- کم و زیاد نمیگوید .(عیوب احتمالی را در همان حدی که هست بیان میدارد)
2- هر چه مقابلش باشد میگوید(پشت سر نمیگوید)
3- همه را یکسان میبیند( در بیان صفات خوب و بد افراد , فقیر وغنی نمیشناسد )
4- خوب وبد را با هم میبیند( فقط عیوب را نمیگوید ِ خوبیها را نیزبیان میدارد)
5- فقط آنچه را که میبیند بیان میکند ( برعیوب موجود نمی افزاید)
6- هر چه در مقابلش باشد میگوید.(وقتی در مقابلش چیزی را نمیبیند
در مورد ان نظر نمیدهد – در همان حدی که مکلٌف شده پاسخ
میگوید . مثلا اگر در خصوص چهره ظاهری فردی نظرش را بخواهند , در مورد نیت او سخن نمیگوید)
۷- آرام و بی صدا به ذکر مشاهدات خود میپردازد( بدون اینکه دیگران بشنوند از مشاهدات خود میگوید)
۸- بی منت و بی هیچ چشم داشتی سخن میگوید .معامله گری نمیکند )
9- شفاف و براٌق است که میتواند به بیان عیوب مشاهدات مقابل خود
بپردازد . (آئینه کدر نمیتواند بیانگر کاستیهای دیگران باشد)
10- بدون قصد و غرض سخن میگوید ( نیتش فقط بیان
واقعیات است و لا غیر)
حال , با توجه به اوصاف فوق الاشاره , تا چه اندازه آئینه صفت بوده ایم ؟ و تا چه حد میتوانیم همچون آئینه عمل کنیم ؟
پر واضح است که همه نکات اخلاقی لازم در کلام الهی و سخنان پیامبران خدا و معصومین علیهم السلام وجود دارد . اینکه ما بدان عمل نمیکنیم , مشکل از ماست و از نقص دین نیست ( از مسلمانی ماست)
حال با تمام این اوصاف , شما چه نظری دارید؟
|
|
| 36644 |
نام:
هاشم
شهر:
کازرون
تاریخ:
3/30/2007 11:20:57 AM
کاربر مهمان
|
سکوت هرگز اشتباه نمی کند.
امام علی ع
|
|
| 36643 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
3/30/2007 11:08:16 AM
کاربر مهمان
|
السلام علي قلب الزينب الصبور
سلام علي آل ياسين........
سلام خدا جون....
به قول يه بنده خدا دلم تنگ شده براي با تو گفتن....
دل پرم...
نمي دونم چرا...
فقط مي دونم كه دلم گير.....
اونم چه گير...
گرش يه گره كور....
خداي من يه چند روزيه كه دلم خيلي برا آقام تنگ شده...
خيلي بهونه ي آقا رو مي گيره......
آقا اين جمعه هم شد ....
يعني داره مي گذره يواش يواش.....
ولي هنوز صداي انا بقية الله تو نيومد....
ولي آقا يه چيز برام واضح ...
يعني مي دونم چرا نمي آي...
اونم خودمم.
آقا جان يه چيز فقط.....
اگر حجاب ظهورت وجود تار من است
خدا كند كه بميرم چرا نمي آيي....
آقا جان بين اين همه بدي يه دل خوشي دارم.....
اونم اينه....
ميان خلقت من با تو را بطه ايست.
من از تراب غديرم چرا نمي ايي...
آقا جان من از اضافه ي گل شمام .....
آقا جان بيا خودم يارت مي شم.....
منتظرتم.......منتظرتم...
خدايا.....
اين حسر ت به دلم مونده..
چرا كربلا فقط مال خوباته
آرزوم ديدنه ايوون طلاته
روز و شب ذكر اين غلام سياته
مگه بدا دل ندارن حق آب و گل ندارن...
آقا جان اين عكس جلو چشما يه ده سالي مي شه هي چشمك مي زنه....
هي جلوه نمايي مي كنه......
آقا جان بين همه چيزا يه چيز من و ديوانه كرده...
بين الحرمينت......
بين الحرمين.......... نخلاش.......
اسير همينم.....
شبي ساكت و دلگير.
خودم بودم وقلبي كه به غم بسته به زنجير..
ونزديك اذان بود.
كه پيچيد در آفاق همه نغمه ي تكبير..
نوشتند به هنگام اذان دست به دامان خدا باش...
و مشغول دعا باش...
كه ان لحظه بود لحظه ي دلگير اجابت....
و باز است به در گاه الهي در رحمت...
شدم گرم عبادت..
دو چشمم پر الماس شد و روي لبانم همه سوگند...
كه يا رب تو رهايم كن از اين درد...
و گفتم به خدا بين دعايم
كه دلتنگ اذان حرم كرببلايم....
آقا جان...عيبي نداره.....
دل ما با غم تو ولايي دارد
هر دم از خون جگر غوت غذايي دارد
گر بود ننگ كه با ما بنشيني منشين
سائل بي سر و پا نيز خدايي دارد...
يا زينب.
|
|