شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
36412
نام: علی
شهر: خراسان
تاریخ: 3/24/2007 8:06:03 AM
کاربر مهمان
  خدايا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
36411
نام: شکیلا
شهر: اصفهان
تاریخ: 3/24/2007 6:20:29 AM
کاربر مهمان
  فقط میگم که کاش منم زمان جنگ بودم و کاش اگه بودم لیاقت شهادت را داشتم ولی حالا که زنده ام باید زندگی کنم اونم جوری که باز بعدن _ای کاش_نگم!
36410
نام: امیز
شهر: اصفهان
تاریخ: 3/24/2007 3:54:00 AM
کاربر مهمان
  مبر ز موی سفیدم گمان ز عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی
36409
نام: زهرا
شهر: تهران
تاریخ: 3/24/2007 2:04:39 AM
کاربر مهمان
  خدا چرا با من اینجوری می کنه نه دردامو شفا می ده! نه حاجتامو میده !البته خداییش ۲ حاجت مهمم رو قبلاً داده یعنی ۲ دانشگاه رو می گم .
یا ایهاالناس کی حرفش پیش خدا برو اره بگه به حرف منم گوش بده بهش بگید زهرا خیلی دوستت داره
36408
نام: مرضیه علاف
شهر: اهواز
تاریخ: 3/23/2007 11:54:03 PM
کاربر مهمان
  سلام
دختری هستم اینقدر دلم گرفته که نگو
36407
نام: سید مر تضی فخر طبا طبایی
شهر: کرج
تاریخ: 3/23/2007 10:37:08 PM
کاربر مهمان
  به سایت تفسیر قران به زبان انگلیسی اضافه کنید
36406
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 3/23/2007 9:34:18 PM
کاربر مهمان
  سلام
مهرداد جان عجب خرابم کردی !
یاشا یوز یاشا قارداش
(یاحق)
36405
نام: سارا
شهر: فسا
تاریخ: 3/23/2007 9:22:31 PM
کاربر مهمان
  سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد


با امید موفقیت برای شما
36404
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 3/23/2007 9:09:48 PM
کاربر مهمان
  به نام خداوند بخشنده مهربان

و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزکاران است. آل عمران ۱۳۳

**آنهائیکه از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدی مردم درگذرند، و خداوند دوستدار نیکو کاران است. آل عمران ۱۳۴

** نیکان هرگاه کار ناشایست از ایشان سر زند یا ظلمی به نفس خویش کنند خدا را به یاد آرند و از گناه خود به درگاه او توبه کنند و استغفار کنند و چه کسی جز خداوند گناهان خلق را می آمرزد و آنها هستند که اصرار در کار زشت نکنند و آنها دانایانند. آل عمران ۱۳۵

*...و این روزگار را به اختلاف میان خلایق میگردانیم تا مقام اهل ایمان به امتحان معلوم شود. آل عمران ۱۴۰

گمان مکنید به بهشت داخل خواهید شد و خدا نمی شناسد آنکسانی را که جهاد کردند و آنها که صبر و مقاومت کردند. آل عمران ۱۴۲

هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مـُرد که اجل هر کس در لوح قضای الهی بوقتی معین ثبت شده است و هر که برای یافتن متاع دنیا کوشش کند از دنیا بهره مندش می کنیم و هر که برای ثواب ابدی آخرت تلاش نماید از نعمت آخرت برخوردارش میسازیم و البته خداوند سپاسگذاران را جزای نیک خواهد داد. آل عمران ۱۴۵

راست گفت پروردگار بلند مرتبه و بزرگ
36403
نام: مهرداد
شهر: زنجان
تاریخ: 3/23/2007 7:19:42 PM
کاربر مهمان
  اي رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانكه به جز تلخي اندوه
در خاطر از آن چشم سياه تو ندارم
اي رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمدهاي باز به سويم؟
گر آمده اي از پي آن دلبر دلخواه
من او نيم او مرده و من سايه ي اويم
من او نيم آخر دل من سرد و سياه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه جا با همه كس در همه احوال
سوداي تو را اي بت بي مهر !‌ به سر داشت
من او نيم اين ديده ي من گنگ و خموش است
در ديده ي او آن همه گفتار ، نهان بود
وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تيرگي ي شامگهان بود
من او نيم آري ، لب من اين لب بي رنگ
ديري ست كه با خنده يي از عشق تو نشكفت
اما به لب او همه دم خنده ي جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده مي خفت
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن كس كه تو مي خواهيش از من به خدا مرد
او در تن من بود و ، ندانم كه به ناگاه
چون ديد و چها كرد و كجا رفت و چرا مرد
من گور ويم ، گور ويم ، بر تن گرمش
افسردگي و سردي ي كافور نهادم
او مرده و در سينه ي من ،‌ اين دل بي مهر
سنگي ست كه من بر سر آن گور نهادم

مرحوم حسين منزوي
<<ابتدا <قبلی 3647 3646 3645 3644 3643 3642 3641 3640 3639 3638 3637 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved