اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 36252 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
3/19/2007 12:45:54 AM
کاربر مهمان
|
خدايا!
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود
سلام
دوستان من!
قبل اومدن شهادت مولا امام رضا(ع)، تسليت عرض مي كنم اين روز...
اگه خدا خواست و لطفش شامل حال ما شد ( كه بي دريغ مي شود) شب شهادت دعاگوتونم...
دوست هم قدمم، عبدالزهرا
سلام من رو به عبدالزهرا برسونيد
بهش بگينف بوي ياسش رو همون وقت كه بهم گفت، حس مي كنم، درست مثل اون موقع ها كه بهش گفتمف خدا همين نزديكي هاست...
بهش بگو، .... خودش مي دونه، چي كار بايد بكنه! همين شعر بالا رو براش بخونيد.
ناشناس.................. هيچي نمي گم، فقط يادت رفته داداش علي قبل رفتنش ازت چي خواسته!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داداش كيميا! نمي دونم چي شده! ولي انگار يه زماني،يه مكاني اسمش شد ه بود.... عبدالفاطمه!....
دوستان ، دعام نيد...
شلمچه! ازم مي پرسي چم شده!؟.... دردي دارم نهان به دلم... دردي دارم نهان به دل.... غير دوست نداند ، نداند...
دعايم كنيد دوستان
انشاء الله حرم مولا، دعاگوي دلاي زلالتون خواهم بود...
اگه رفتيم و برنگشتيم، حلالمون كنيد به بزرگي خود
يا زهرا (س)
|
|
| 36251 |
نام:
مهدی شامقلی
شهر:
شندآباد
تاریخ:
3/18/2007 10:13:29 PM
کاربر مهمان
|
سلام برعاشقانی که هنوز به عشقشان نرسیده اند
دعا کنید تا ما هم به عشقمان برسیم.
خداحافظ بر و بچس اینترنت.
|
|
| 36250 |
نام:
داوود
شهر:
خالداباد____استان اصفهان
تاریخ:
3/18/2007 10:02:21 PM
کاربر مهمان
|
حاجی من کربلا میخواهم ۲۵ساله از شهرخالداباد السلام علیک یا اقاعلی عباس
|
|
| 36249 |
نام:
مهرداد
شهر:
زنجان
تاریخ:
3/18/2007 8:58:33 PM
کاربر مهمان
|
چه بسيار دلهايی که می پرستند و نيکی می ورزند .
و پرستش و تقوی و نيکی نيز در آنها زشت و آلوده و پليد است .
و چه دلها که عشق می ورزند و گناه می کنند .
و خطا و هوس و گناه نيز در آنها زيبا و پاک و زلال است . (کوير)
آری. باشی و زندگی کنی ...
که دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را تا سطح بلندترين قلّّّه عشقهای بلند.پايين نخواهم آورد .
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
او جانشين همه نداشتنهاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عرياني خويش بگشايد
هر چند آنچه معني جز رنج و پريشاني نباشد
اما كوري را هرگز بخاطر آرامش تحمل مكن
و گناه ! اما اگر گناه نباشد طاعت را چگونه مي تواني بدست آوري
چه انسان تنها فرشته اي است كه دستش به خون آغشته است .
چه خوب است آفريدگار خود بودن
ولي آسان نيست
شكوه و تقوا و شگفتي از زيبايي شور انگيز طلوع خورشيد را بايد از دور ديد
اگر نزديكش شويم از دستش داده ايم .
لطافت و زيبايي گل در زير انگشتان تشريح مي پژمرد
آه كه عقل اين ها را نمي فهمد
مرگ هر لحظه در کمين است .
توطئه ها در ميانم گرفته اند.
من با مرگ زندگی کرده ام.
با توطئه خو کرده ام .
اما اکنون و اينچنين.نمی خواهم بميرم.
هنوز خيلی کار دارم.
چشمهايی که از زندگی عزيزترند . انتظار مرا می کشند ...
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را .......
ای که هوای من شده ای
دم زدن در تو حیات من است
ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام
تو مرا می سازی و من تو را می سازم
تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم
تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم
تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم
من تو را بر صورت خویش می سازم
و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی
که خلیفه منی.که امانت دار منی
اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی
تو بر روی زمین نیستی
زمین از آن ما نیست
بر روی این خاک. هر دو غریبیم
هر دو بی کسیم
هر دو اسیریم
|
|
| 36248 |
نام:
مهرداد
شهر:
زنجان
تاریخ:
3/18/2007 8:49:22 PM
کاربر مهمان
|
هنگامی که عشق فرا می خواندتان
از پی اش بروید
گر چه راهش سخت و ناهموار باشد
هنگامی که بالهای عشق در بر می گیردتان
خود را در آن بالها رها کنید
گر چه در لابه لای پرهایش تیغ باشد
و زخمی تان کند
و هنگامی که با شما سخن می گوید
باورش کنید
گر چه طنین کلامش
رویاهایتان را بر هم زند
|
|
| 36247 |
نام:
هادی
شهر:
اران
تاریخ:
1/18/2007 8:01:25 PM
کاربر مهمان
|
سلام
یه وقتایی ادم نمی خواد حرف بزنه فقط می خواد یکی بخونه واون گریه کنه.اون وقتا ادم یاد زینب می کنم اخه میدونی زینب از همون بچگی فهمید که زندگی یعنی مثل شمع بسوزی وروشن کنی.ازهمون بچگی پیغمبر که رحلت کرد.اول سختی ها بود.اخ دلم نمیاد بگم اول مادرش روبین درودیوار قراردادن بعدش بیست سال باباشو خونه نشین کردن امام زینب طاقت اوردامایه روز دید شمشیر روی فرقباباش فروداومدامازینب طاقتش بیش ازاین حرفاست اون باید پاره های جیگرداداشش روببینه .اماهمه اینا یه طرف کربلا رفتنش یه طرف ...
بمیرم برااون وقتی که دیگه امیدش ناامیدشد وقتی دید سرداداشش ازتنش جدا شد........
|
|
| 36246 |
نام:
دو.ست عبدالزهرا
شهر:
تهران
تاریخ:
3/18/2007 7:00:22 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام
...
بی مقدمه!برای زهرا نوشتم ....و اینجایی ها...
....
این زهرا دیوونه است،از وقتی رفته و بر گشته دچار یه جنون شده...
بچه با کلاس تهرون رو که یه ماشین گرون قیمت زیر پاشه رو چه به این جور جاها...
بچه جون بشین توی خونه از جات هم تکون نخور...
درست رو بخون...
سوسول بالا شهر ....
ما خودمون فیلمیم...
اما اینجایی ها...
اینهایی رو که گفتم هیچ کس چیزی سر در نمی یاره جز خودم و خودش ولی شما ...
این دختر دیوونه است...باور کنید حالش خوش نیست مخصوصآاز روزی که رفته جنوب،همش می گه،احساسش می کنم...پس تو کی می خوای به خودت بیای اون دیگه نیست اون رفته ،زهرا اینو بفهم اون رفته...حالا هم که رفته و اومده همش می گه یاس رو پیدا کردم...اگر تا به حالا هم نیومده اینجا به زور و اجبار من بوده که شاید یه خورده حالش خوب بشه...براش دعا کنید
عبدالفاطمه!
زهرا شمارو خیلی دوست داره وجدیدا هم ارادت خواستی نسبت به ناشناس پیدا کرده،و می گه فقط اینا حرفا مو می فهمند،این جایی ها آرومم می کنن،در صورتی که هر وقت اینجا و وبلاگ شما می یاد می گه....آخه من چیکار کنم دارم از دستش می دم...حالا هم دیگه حرفاشو به من نمی گه و فقط داستان می نویسه و خاطره...کمکش کنید
ببخشید که سرتون رودرد آوردم.
خداحافظ
|
|
| 36245 |
نام:
غریب تنها
شهر:
نیشابور
تاریخ:
3/18/2007 6:40:08 PM
کاربر مهمان
|
پروردگارا : من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در تمام عرش کبریایت نداری . من چون تویی دارم تو چون خودی نداری...........
الهی : افریدی رایگان روزی دادی رایگان بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان........
*********************************
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست****** انجا که باید دل به دریا زد همین جاست.
**********************************
ارزش هر انسان به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
********************************
دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز *** پل بسته ای که بگذری از ابروی خود.
منتظر گلچین بعدی نوشته هام باشید...
|
|
| 36244 |
نام:
فاطمه
شهر:
ری
تاریخ:
3/18/2007 6:22:45 PM
کاربر مهمان
|
سلام
سلام به همه دوستان
و علیک سلام
احوالات چطوره؟
مثل همیشه ارادتمندیم.
دیشب رفته بودم زیارت کجا؟ خوب معلومه دیگه حرم شاهزاده عبدالعزیم همونی که زیارتش ثواب زیارت امام حسین (ع) رو داره برای همتون هم دعا کردم
انشاءا... موفق و سالم باشید
یا حق
|
|
| 36243 |
نام:
محمدبن بکران
شهر:
بغل فرتخون
تاریخ:
3/18/2007 6:15:34 PM
کاربر مهمان
|
شما خیلی لوسید که نذاشتید پیربکرانیها شورا بشند.
|
|