اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 35952 |
نام:
نمازی
شهر:
تهران
تاریخ:
3/11/2007 10:29:34 PM
کاربر مهمان
|
آنچه در دلم است عمرا بتوانم به زبان بیاورم!
فقط دعا می کنم آقام امام زمان بیاید
|
|
| 35951 |
نام:
بهاره
شهر:
مهاباد
تاریخ:
3/11/2007 9:52:29 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمان الرحیم
ان قدر عاشق هستم عاشق صداقت و صفا و صمیمیت
اما نمی دانم چرا من شانس ندارم من احساس می کنم که
همه چیز زندگیم را از دست دادم من دختری ساده و پاک
هستم اما نمی دانم چرا خودم را از همه کس زشتر می بینم
از شما خواهش می کنم من را یاری دهید
|
|
| 35950 |
نام:
مهرداد
شهر:
زنجان
تاریخ:
3/11/2007 9:49:13 PM
کاربر مهمان
|
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که باشلاق وخون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب
گشت وگشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت بر نگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا ز هر خوبی تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نا بجاست
قرن موسی چمبه ها ست.
روزگار مرگ انسانیت است:
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر- حتی قاتلی بر دار-
اشک در چشمان و بغضم در گلوست.
مرگ اورا از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند.
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن: یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن: جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
(( فریدون مشیری ))
یا حق...
|
|
| 35949 |
نام:
مراد
شهر:
شوش
تاریخ:
3/11/2007 9:45:26 PM
کاربر مهمان
|
دعای ندبه به انگلیسی
|
|
| 35948 |
نام:
ميلاد
شهر:
زنجان
تاریخ:
3/11/2007 9:33:34 PM
کاربر مهمان
|
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمی ام - زخمی سراپا میشناسیدم؟
با شما طیکردهام راه درازی را
خسته هستم- خسته آیا میشناسیدم؟
راه ششصد سالهای از دفتر(حافظ)
تا غزلهای شماها، میشناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است
من همان خورشیدم اما، میشناسیدم
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! می شناسیدم
اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود
عشق(قیس) و( حسن)لیلا میشناسیدم؟
در کف(فرهاد)تیشه من نهادم، من!
من بریدم(بیستون) را می شناسیدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی میشناسیدم
من همانم, آشنای سالهای دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
===============================
|
|
| 35947 |
نام:
مهرداد
شهر:
زنجان
تاریخ:
3/11/2007 9:20:04 PM
کاربر مهمان
|
عباس مظهر عشق است و وفا
پس بیایید سینه های خود را از عشق و وفا به اربابمان لبریز کنیم.
عباس مظهر شجاعت است و غیرت
بیایید ما هم غیرت خود را به امام زمان خود ثابت کنیم و شجاعانه علیه دشمنان او بایستیم.
عباس مصداق کامل ادب است حیا
بیایید ما هم این صفت را در خود پیاده کنیم تا امام زمان علیه السلام در قلب مان جای گیرد
عباس بن علی تا آخر عمر مطیع مولایش بود
ما هم می توانیم با اطاعت کردن اوامر مولایمان ظهور آن حضرت را نزدیک گردانیم
صلی الله علیک یا ابوالفضل العباس ای علمدار حسین
|
|
| 35946 |
نام:
الناز
شهر:
تبريز
تاریخ:
3/11/2007 7:39:09 PM
کاربر مهمان
|
خدايا نمي دانم از اين همه چه بگويم ازكه بگويم فقط ميتوانم بگويم دلم شكسته تنهايم بدادم برس خدايا
كمكم كن خدا
|
|
| 35945 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
3/11/2007 7:26:10 PM
کاربر مهمان
|
یا لطیف!
تو؛
آبي تر از آبي،
كه جاري ات پر از طراوت و زندگيست و سكونت لبريز نور و انعكاس و عصمت.
وسيع تر از آسماني،
با همان پاكي و روشني روز و يكرنگي و سادگي شب،
با چشماني به استغناي يك كهكشان الماس و لبهايي ميزبان يك گلستان خنده.
تو از قبيله ي كدام غزلي و از تبار كدام ستاره كه تمام استعاره ها مبهوت حقيقت نگاهت شده اند و تمام آسمان دلم براي نور افشانيت كافي نيست؟
من،
اي وسيع بي انتها!
با تمام نديدن و نشنيدنم ،شعاع طلايي هزار خورشيد را در آستان وجود پاكت ديده ام وهياهوي خاموش هزار ترانه را نيز.
بر من ببخش اگر مبهوت سرعت شهابهاي انديشه ات و مقهور قدرت خيال سبزت شده ام،
آخر دير زماني ست مسافر آسمان نديده ام.
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
|
|
| 35944 |
نام:
زهرا زهرا
شهر:
ماهدشت کرج
تاریخ:
3/11/2007 6:16:44 PM
کاربر مهمان
|
همه عمرم تباه شد پای دوست و رفیقا
زندگیم زندگیم نیست و فنا شد امان از نارفیقا
پرپروازی ندارم پروبالم شکسته
دل بیداری ندارم دلم از غصه شکسته
|
|
| 35943 |
نام:
زهرا
شهر:
ارومیه
تاریخ:
3/11/2007 5:38:31 PM
کاربر مهمان
|
خيلي دلم گرفته
|
|