شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
35582
نام: يكي كه
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 9:30:10 AM
کاربر مهمان
  به نام خداوندي كه بينا و شنواست وچون بگويد كن فيكون شود .
سلام بركساني كه مطالب زيبا و درخورانسانيت و كمال مي نوسيند .
متاسفم براي بي ادباني كه راه را نمي شناسند و دعوي راهبري دارند و محضر زيباي خداوندي به وجود آلوده خود ناپاك ساخته اند و برماست كه ادب بياموزيم و بر ادب خود بيفزاييم تا لايق بندگي خداوندي شويم كه خالقي با شرم و حياست .
و ادب را براي بندگان خود چون فرائض واجب مي داند.كسي كه مطالب بي ادبانه مي نويسد درطول عمر خود با يك انسان همنيشن نبوده تا رفتار و كردار انساني بياموزد و شايد در بدو تولد حيواني دلسوز او را نگهداري كرده به جاي انساني دلسوز . مثل گربه اي كه از نوزاد سگي نگهداري مي كند .پس در بي ادبي معذور است . ولي خوش به حال سگ اصحاب كهف .
35581
نام: نرگس
شهر: بوشهر
تاریخ: 3/5/2007 9:01:32 AM
کاربر مهمان
  امین با خودخواهی و با حماقتش اینجا رو به گند کشید. من بهش اخطار داده بودم ولی اون اینقدر خودخواه بود که نخواست قبول کنه. مطمئنا جواب اینکارشو میگیره.

تو هم بهتره فقط بخونی
نه اینکه بنویسی
35580
نام: يكي فقط مي خونه
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 8:31:58 AM
کاربر مهمان
  به نام خداوند كه غيرت تمام است نسبت به بندگان مظلوم و مومن
سلامي چو بوي خوش آشنايي
حكايت اين سايت و افراد بي ادبش حكايت آيه اولئك كل الانعام بل هم اضل است من نمي دونم كه‏درب باغ وحش را چه كسي باز كرده است تا حيوانات به خود اجازه ورود به حريم انسانها را بدهند كساني كه جز خور و خواب و خشم و شهوب چيزي ندارند تا به آن افتخار كنند . البته با عذرخواهي از حيوانات چون مضمون آيه آنها را پست تر از حيوانات مي داند .
و خداوند در كمين است .
35579
نام: معصوم
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 8:31:30 AM
کاربر مهمان
  مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند

------------ --------- --------

بي اراده متولد مي شويم؛ با حسرت زندگي مي کنيم و با اندوه مي ميريم....و آنچه در آن فنا راه ندارد محبت خالصانه است
35578
نام: الهه
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 8:27:38 AM
کاربر مهمان
  هرچه را محدود می کند اسمش را بخت واقبال می گذاریم
35577
نام: آتش
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 8:17:19 AM
کاربر مهمان
  کاش میدونستی کاش میدونستی ....................
35576
نام: يكي كه فقط مي خونه
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 8:17:18 AM
کاربر مهمان
  به نام او كه هم مهربان است و هم قهار و انتقام گيرنده
سلام به تمام كساني كه ادب را به ارث بردند .
حرف حساب جواب ندارد حتي طاقت اينكه اون را بخونيد را هم نداشتيد براي همين پاكش كرديد .
من هميشه حرفهايم را به كرسي نشاندم و مي نشانم چه شما پاك كيند چه نكنيد اگر مي توانيد اعمال بي شرمانه خود را از دفتر كرام الكاتبين پاك كنيد .
هنوز من را نشاختيد از بچگي كسي پا رو دم من نگذاشته كه سالم بمونه .
35575
نام: آریا
شهر: شیراز
تاریخ: 3/5/2007 2:23:52 AM
کاربر مهمان
  ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبه ای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون ياد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غايبی هر دم چرا آسيب بر دل می زنم
ور حاضری پس من چرا در سينه دامت می کنم
دوری به تن ليک از دلم اندر دل تو روزنيست
زان روزن دزديده من چون مه پيامت می کنم
ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
من آينه دل را ز تو اين جا صقالی می دهم
من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم
در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو
اين ها چه باشد تو منی وين وصف عامت می کنم
ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را
هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم
ای چاره در من چاره گر حيران شو و نظاره گر
بنگر کز اين جمله صور اين دم کدامت می کنم
گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف
يک لحظه پخته می شوی يک لحظه خامت می کنم
گر سال ها ره می روی چون مهره ای در دست من
چيزی که رامش می کنی زان چيز رامت می کنم
ای شه حسام الدين حسن می گوی با جانان که من
جان را غلاف معرفت بهر حسامت می کنم
35574
نام: من و دلتنگ
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 1:01:47 AM
کاربر مهمان
  سلام!
کسی این نوشته ها رو چک نمی کنه؟!
داشتم نوشته ی بچه ها رو می خوندم که ...
فرصت کردید آنها که نباید! پاک کنید!
یا علی
35573
نام: بي قرار
شهر: تهران
تاریخ: 3/5/2007 12:34:19 AM
کاربر مهمان
  سلام!
ادمين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
<<ابتدا <قبلی 3564 3563 3562 3561 3560 3559 3558 3557 3556 3555 3554 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved