اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 35452 |
نام:
بنده خدا
شهر:
تهران
تاریخ:
3/2/2007 6:40:04 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشهدا و الصدیقین
آقا احسان
به ولای علی و به خون پاک شهیدانمون قسم یاد میکنم که اگر یه روزی پای دین و وطن و شرف و ناموس و عزتمون بیاد وسط که مجبور بشیم از جونمون هم مایه بگذاریم، دریغی نیست
تحت فرمان ولایتیم
خدایا روز امتحان سر بلندمون کن
یا مولا علی
|
|
| 35451 |
نام:
ahmd
شهر:
ghm
تاریخ:
3/2/2007 6:14:42 PM
کاربر مهمان
|
نسل گذشته حق ندارد نسبت به سرنوشت نسل کنونی تصمیم بگیرد
کمتر کسی تصور میکرد انقلاب اسلامی که از نظر بزرگی و عظمت در قرن معاصر همانندی نداشت، پس از 28 سال در مسیری قرار بگیرد که به تنفر مردم و ملتهای دنیا نسبت به جمهوری اسلامی دامن بزند. سیاستهای نابخردانه روحانیون حاکم که بدوا قرار نبود در قدرت سیاسی قرار بگیرند، منافع ملی را که متعلق به مردم ایران است بتدریج در بازارهای نفتی با بهای بسیار پایین بر باد داد. این روحانیون در تداوم سیاست خود منافع ملی کشور را قربانی اهداف جاه طلبانه خود در آسیای مرکزی، خاورمیانه، عراق، افغانستان و تمامی منطقه نمودند، بگونه ای که حجم عظیمی از منافع ملی در این کشورها بلعیده شده است.
رژیم اسلامی در پیامد سیاستهای سرکوبگرانه خود به بحرانهای منطقه ای و بین المللی دامن زده است به شکلی که کلیت هویت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اعتبار ملی کشور ایران را بخطر انداخته است. بحران هسته ای و دامن زدن به جنگ بین المللی در منطقه در حالی از سوی جمهوری اسلامی پیگیری میشود که کوچکترین توانی در مردم ایران باقی نمانده است. جمهوری اسلامی با سیاستهای ضد مردمی نتوانسته است از حمایت مردم ایران ره توشه ای برای خود ذخیره نماید.
امروز میتوان اذعان داشت که تجربه حاکمیت اسلامی در ایران بپایان خود رسیده است، عملکرد 28 ساله حکومت همگان را به این واقعیت رسانده است که این نظام کار آمدی خود را حتی در ترویج دین و مذهب رسمی خود نیز از دست داده است. این حکومت ثابت نموده است که قدرت اداره کشور را به هیچ وجهی ندارد و باید جایگاه خود را به یک حکومتی که شایسته ملت ایران است، بسپارد.
جمهوری اسلامی بدلیل بی توجهی به تمامی خواستهای مردم ایران باید از مقاومت در مقابل مردم ایران دست برداشته و بگذارد مردم ایران بشیوه ای مسالمت آمیز حاکمیت مورد نظر خود را بر گزینند. این واقعیت است که نسل گذشته حق ندارد نسبت به سرنوشت نسل کنونی تصمیم بگیرد.
ضمن محکوم نمودن تمامی سیاستهای ضد مردمی جمهوری اسلامی و بحران آفرینی های ضد ملی اعلام میدارد، که تنها یک حکومت مردم سالار و دموکرات منتخب مردم میتواند سرنوشت کشور و مردم ایران را از ویرانی جنگ احتمالی و بحرانی که توسط جمهوری اسلامی ایجاد شده است، نجات بخشد.
|
|
| 35450 |
نام:
عبدالله
شهر:
آبيك
تاریخ:
3/2/2007 6:10:44 PM
کاربر مهمان
|
آقا بيا كه مشتاقم اگرمانع منم بردار
|
|
| 35449 |
نام:
ahmad
شهر:
ghom
تاریخ:
3/2/2007 6:06:51 PM
کاربر مهمان
|
از یک مصاحبه، یک جمله:
اگر حمله نمی شود، چرا
خودشان زیر زمین رفته اند؟
علیرغم همه سانسور و فیلتر و پارازیتی که حاکمیت برایران و مردم حاکم کرده، بتدریج وحشت از یک حمله و آغاز جنگ بر خانه های مردم سایه افکنده است.
هراندازه این سایه پررنگ تر می شود، تکذیب و انکار آن توسط دولتی ها بیشتر و پررنگ تر می شود. سخنگوی دولت که حالا وزیر بی یال و دم و اشکم دادگستری هم شده روز گذشته در مصاحبه خبری خود گفت: هیچ حمله ای در کار نیست!
همین جمله را بصورت دستوری بسیاری از مطبوعات داخل کشور و حتی خبرگزاری ها از مجموع مصاحبه او عنوان اول کردند و این نشان از یک همآهنگی دستوری داشت.
سیمای جمهوری اسلامی نیز همین سیاست انکار حمله و جنگ را تشدید کرده و به یکباره از دو شب پیش برنامه ای را تحت عنوان ریشه یابی شایعه در کشور آغاز کرده است. بهانه این برنامه همان اشاره ایست که رهبر بعنوان تکذیب مریضی خود و شایعه بودن آن مطرح کرد، اما محتوای برنامه مورد بحث در سیمای جمهوری اسلامی که عمدتا متمرکز است روی انکار جنگ و حمله به ایران، نشان می دهد که این برنامه با همین هدف، یعنی انکار حمله و آرام ساختن افکار عمومی تهیه شده و نه انکار شایعه مریضی و مرگ رهبر.
خبرها برق آسا دهان به دهان می شود. مصاحبه یکشنبه شب تلویزیون سی . ان. ان با سیمور هرش پیرامون حمله امریکا به ایران، تا بعد از ظهر دوشنبه سطح وسیعی را در تهران پوشش داده بود. از مجموع آن مصاحبه، این قسمت دهان به دهان می شود که رهبران جمهوری اسلامی برای درامان بودن از حمله، پناهگاه هائی برای خود تدارک دیده اند تا به داخل آنها بروند. سئوال مردم در ادامه این خبر آن است که اگر حمله ای در کار نیست، پس چرا برای خودشان پناهگاه تدارک دیده اند؟
اما، حمله احتمالی، از هم اکنون تاثیر خود را روی بازار پولی گذاشته است. شاخص ترین نمود این تاثیر قیمت سکه طلاست. سکه بهار آزادی امامی از چهارشنبه گذشته تا حالا 8 هزار تومان گران شده است.
|
|
| 35448 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
3/2/2007 6:02:10 PM
کاربر مهمان
|
به خودش جلب کرد....جیگرم براش کباب شد....یا حسین..!!!...اومد بلند شه بره سمت میدون مین که بچه ها گرفتنش...!!..بعد از اینکه حسین شهید شد...ظاهرا بقیه رو برگردوندند...گفتند کافیه!...حالا بچه ها میتونن رد بشن...دردناکترین جای قضیه این بود که...
این بود که...یا زهرا...حالا یه لشکر باید با اونهمه بار و پوتینهای سنگینشون پا میگذاشتند رو کمر و بدن بهترین.................!!!!!!!!!!! بهترین...........!!!!!!!!!!!!!!! رفقاشون............................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به سمت پیکرهای غرق به خون دلاور مردانی که تا چند لحظه پیش داشتیم باهاشون درد دل میکردیم و حرف میزدیم، رفتیم....و کل لشکر از روی بدنهای پاک و مطهر این عزیزان رد شدند...همه با چشمانی اشک آلود.....با هق هق گریه از روی بدنها رد میشدیم...بدنهائی که کسی نبود تا اونها رو خاک کنه!!!....بدنهائی که کسی نبود دو رکعت نماز براشون بخونه!!!...بدنهائی که خودشون خسته بودند و ما هم زیر پا بیشتر لهشون میکردیم............................!!!!!!! یا حسین.....................!!!!
بدنهای پاکی که ما بیشتر توی سیم خاردارها فروشون میبردیم............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما دیگه ناله نمیکردند.....!!...یا زهرا..!!...دیگه صدای ناله ای نمی اومد..!!...پرنده ها چه آروم و غریبانه خوابیده بودن!!...تکان دهنده ترین صحنه که هر موقع یادم میاد تنم آتیش میگیره و بی اختیار موجی میشم..!! زمانی بود که من و محسن و بقیه بچه های گردان از روی بدن داش حسین می خواستیم رد بشیم...محسن از پشت سر با اون لهجه ترکیش با گریه میگفت:" بچه ها تو رو خدا آروم رو کمر داداشم پا بذارید..!! آخه امروز رو روزه گرفته بود....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"....................................
یا صاحب الزمان.............................................................................................................
.....و حالا سوال من از سربازان منتظر مهدی(عج) اینه:" اگر شما بودید...تو اون لحظه....داوطلب میشدید؟؟...به قول سردار ما اگر موقع فکر کردن و جواب دادن دیدی دست و پات لرزید...رو ایمانت حالا حالا ها باید کار کنی!!"
|
|
| 35447 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
3/2/2007 6:00:24 PM
کاربر مهمان
|
همه به هم نگاه میکردند...!!!...کی بلند میشه!!؟؟...این یعنی در آغوش گرفتن مرگ!!...یعنی پشت پا زدن به دنیا!!...اونم جلوی چشم یه لشکر!!...زانوهام سست شده بودند!!!...یاد خونه افتادم!!!..دختر شش ساله ام چی!!؟...کی میخواد ازش مراقبت کنه!!؟...همسرم چی میشه!!؟...مادرم قلبش مریضه...اگه بفهمه من شهید شدم!!؟...پدرم چی...!!؟..اون که از غصه داغون میشه!!...خدایا..تکلیف چیه!!؟...چه کنم؟؟...آخه..!!
داداشم دیوونه میشه اگه منو دیگه نبینه!!...خواهرم منتظره من برگردم تا مراسم عروسی براش بگیرم....آخه بهش قول دادم..!!..خدایا رحم کن!!!...چقدر سخته دل کندن!!...در همین کشمکش بودم که دیدیم یه سری از جوونهای رعنا مثل شیر بلند شدند...( یا علی!!) آدم رو یاد جوونهای بنی هاشم مینداختند..!! ( یا علی!! ) اونجا بود که از ته قلب فهمیدم امام حسین(ع) چی می کشیده وقتی تک تک عزیزترین افراد خانواده اش رو می فرستاده تو میدون جنگ...و از اون بدتر وقتی بدنهاشون رو پاره پاره و غرق به خون تحویل میگرفته..!! ( یا حسین!!)...
بچه ها که بلند شدن مثل یه صف پشت هم وایسادن...( یا حسین.!!!)...یکی از بچه ها که انگار داداشش می خواست داوطلب بشه...داشتن با هم بحث میکردن!!....به زبون ترکی داشت بهش میگفت:"... بشین حسین...نوکرتم داداش...مادر تو رو دست من سپرده!!!"...(یا حسین.....یا حسین!!)...سرو صورتش و می بوسید و با دست میکشیدش تا نره!!...میگفت:" بشین حالا ببینیم چی میشه..!!! شاید معبر مین رو پیدا کنن...بابا...حسین....تو رو قرآن بشین داداش...!!" اما بالاخره داش حسین ما بلند شد..!!...صورت برادرشو بوسید و بلند شد...!!
*از اینجا به بعدش رو با اشک بخونید...التماس دعای دلهای شکستتون!!*
به محض اینکه داش حسین بلند شد...برادرش که بعدا فهمیدم اسمش محسنه...زد زیر گریه...!!! همه دور و بریها منقلب شده بودند...!!..آخه خیلی داشت غریبانه گریه میکرد....!!..غریبانه؛ چون نمی تونست داد بزنه..!! نمی تونست بلند گریه کنه...!! به ترکی میگفت:"...حسین، مادر تو رو دست من سپرده....داداش برگرد...!!"...بچه ها تک تک از ما دور میشدن و میرفتن سمت میدون مین....یا علی...یا علی!!!...خدایا بپذیر!....انگار داشتن میرفتن هواپیما سوار بشن..!!!...از همه حلالیت میطلبیدند....!! میگفتن:" رفقا ما رفتیم!!....یا زهرا..!!"....نفر اول....یا علی!!...خودش رو انداخت روی سیمهای خاردار که زیرشون پر مین بود....به اندازه نفرات یه لشکر..!!!...صدای چند انفجار و....عروج اولین کبوتر..!!...ماها که چشم بصیرت نداشتیم پرواز روحشون رو ببینیم....!!...یا حسین..!!...نفر بعدی باید.....یا حسین..!!...یا الله...!!..باید پا میگذاشت رو نفر قبلی!!...میرفت جلو و خودش رو می انداخت رو سه چهار تا مین بعدی..!!....دوباره صدای انفجار و ....پرواز کبوتر بعدی!!!....هر پرنده ای که اینطور میرفت و تو قفس سیمهای خاردار گیر میکرد....!! یا زهرا....صدای هق هق گریه بچه ها بلند میشد...یکی میگفت:" یا حسین..." یکی میگفت:" یا زهرا..." یکی میگفت:" یا زینب.."....سوز این گریه ها خیلی بالا بود...خیلی غریبانه...بهترین رفقا و دوستانت که حالا دیگه مثل برادرت شده بودن رو باید جلوی چشمات میدیدی که چه غریبانه پر پر میشن!!...خلاصه نوبت که به داش حسین ما رسید....یا فاطمه زهرا..!!...بعد از اینکه خودش رو انداخت و صدای انفجار بلند شد....داش محسن...یا زینب...!!!...یا زینب..!!!...چنان دادی زد که توجه بچه های گردانهای دیگه رو هم
|
|
| 35446 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
3/2/2007 5:58:43 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا ابا عبدالله....
خوب دوستان، تقریبا ده روز دیگه مونده به سالروز بزرگداشت شهدا...تو این چند هفته پیش؛ داداش مصطفی لطف کرد و از خاطرات اون دوران نوشت و از عملیاتهای مختلف برامون تعریف کرد...از طرف خودم و باقی بچه ها ازش ممنونم!...فکر کنم یواش یواش حال و هوای کلبه میشه خاطرات و ناگفته های عملیاتها و دلاوریهای بر و بچه های جبهه و جنگ. همون مکانی که پله پرتاب و عروج خیلی از من و شما زرنگتر ها شد!!...میدونم با ذکر یاد اون دوران، داغ دل خیلی ها تازه میشه...ولی با اینحال منتظر نوشته های زیبا و قشنگتون هستم....حالا باید قلم آوینیها راه بیافته و شروع کنن به نوشتن...چون آوینی زنده است. همت هم زنده است...باکری و قجه ای هم زنده اند...همه شهدا زنده اند..مگر نه اینه که از دست پروردگارشون روزی میگیرن؟..پس بنویسید..از ناگفته ها...از جوانمردیها...رشادتها...حماسه ها....و هر چی که فکر می کنید ما رو دوباره به خودمون بیاره!!...
میخام امروز برای بچه های این کلبه خاطره تکان دهنده یکی از سرداران اینجا رو بگم که خیلی آروم میاد و میره!!....از منم خواسته تا زیاد ازش ننویسم و مورد خطاب قرار ندمش!!....این سردار ما از اون دسته سومی هاست که سیاست سکوت رو اختیار کرده اند و فعلا مثل مولاشون علی (ع) صبوری میکنند و خونه نشین شده اند!!....
*یک داستان، یک پرسش، یک امتحان!!*
"....کوتاه کنم، عملیات بیت المقدس بود. در حساسترین لحظات عملیات بودیم که باید در طول شب پیشروی می کردیم. هدف آزادسازی شهر بود. گردان ما در حین پیشروی به میدان مینی برخورد کرد که روی نقشه نبود!؟...معلوم بود عراقیها خیلی سریع عین کشتزار برنج مین کاشته بودند!!!! تا از پیشروی نیروها جلوگیری کنند. و ما تا پشت خاکریزهای دشمن تنها همین میدان مین رو فاصله داشتیم. خبر رسید که بچه های یگان تخریب قادر به خنثی نمودن میدان مین و ایجاد معبر برای عبور گردان نشده اند. بعد از اینکه با مرکز فرماندهی تماس گرفته شد، دستور پیشروی دادند....نمیشد اون همه گردان رو برگردوند و عقب نشینی کرد!!...
(معمولا اگر توی تلویزیون دیده باشید...شبهای عملیات، بچه هائی که از تو سنگر با بقیه همرزم ها خداحافظی میکردند...اشک شدیدی می ریختند و جمله همشون موقع وداع این بود:" یا علی رفقا!!...دیدار به قیامت!!"...
یا حسین....یا حسین...
آخه خودشون هم میدونستند که دیگه برگشتی در کار نیست!!...
یا فاطمه....یا زهرا...!!!
چقدر غریبانه!!!...آدم آتیش میگیره!!!....با دست خالی!!....تنهای تنها...!!!
کو مادری که با اشک، بوسه آخر رو به صورت دلاورش بزنه و دعاش کنه.....!!!؟
کو پدری که علیرغم تعصب و غرور مردانگی، با گریه پیشونی قهرمانش رو ببوسه....!!!؟
کو فرزندی که دوباره صورت بابا رو غرق بوسه کنه و تو عالم کودکی بگه:" بابا جون کی برمیگردی!!؟؟؟"....
کو شیر زنی که همیشه با دعا و راز و نیاز...با دلی پر از درد، چشم انتظار زدن درب خونه باشه تا سایه مردش رو دوباره در کانون گرم خانواده ببینه..!!؟؟
بعضی وقتها وقتی نوشته های بقیه رو اینجا میخونم که دم از تنهائی میزنن و میگن که از زندگی خسته شدن....!!!!!...ولش کن!!....فقط یادمون نره که ماها خیلی به این خانواده های شهید بدهکاریم!!)
.....فرمانده یکی از تیپ ها که فاصله کمی با ما داشت سرشو بلند کرد و در همان حال از بچه ها خواست که اگر داوطلب عبور از میدان مین هستند خودشون رو معرفی کنند....!!!...همه شوکه شده بودند!...همه به ه
|
|
| 35445 |
نام:
علی
شهر:
شیراز
تاریخ:
3/2/2007 5:07:44 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم –فرهنگ عاشورائی- فرهنگ سایبان گسترده رحمت الهی است همراه با مهربانی بی حد ائمه الهی در نورانیت ازاداگی وحریت با صلابت دین بر علیه تاریکی ها وبه اوج رساندن ترقی واگاهی و وگذشت ها وونشان دادن راه سعادت دنیا واخرت و نشان دادن چهره پلید زماندارن گرگ صفت وطاغوت منش وهمچنین نشان دادن حد نهائی مسولیت انسان در پیشگاه خداوند منان-یزید علیه العنت دائمه اولین دیکتا تور گستاخ ناسیونالیست افراطی که تمدن اسلامی را بر نمی تابد. وامام سایبان گسترده رحمت الهی که با مهربانی بی حد خود ومنش بزرگوا رانه مثال زدنی و شیرین اش و باتمام قد درخدمت نوع بشر برای ارتباط دادن روح انسان با پروده گارشو ترقی وپیشرفت انسان سعی و تلاش مجددانه را انجام میدهد.- یزید خود را از تمدن وجامعه اسلامی جداکرده وقئرتاش رادر مقابل قدرت انان قرارداده است وبه همانسنت ها وقوانین واسطوره های تاریخی قریش دلبستگی وعلقه دارد وحیثیت ومنزلت واقدار واستحکام خودش را رابا ایجاد رعب وترس وتهدید بر امت اسلامی بوجود میاورد وپاسداری میکند ودر اولین خطبهاش خودش را مبارز وجنگجوی که اماده تهاجم به مخالفین خودش معرفی میکند امام حسیم که هزاران سلام تهنیت الهی بر او باد برای برگرداندن اسلام وشجاعت از دست رفته وایجاد امیدواری وکمک به کسانیکه فریب خورده ومرعوب شدند واماده بازگشت به جاده شرافت وافتخار وحریت وازادگی وایمانبودند به سمت انان رهسپار شدند-ایدولوژی یزید نه با نطق اسلام بلکه با هیچ منطقی سازگار نبود که فرد حر بتواند انرا بپذیرد ونشان از باز گشت به عصر پلید جاهلیت داشت که در یک تفاخر حیوانی وشهوترانی بی ارزش در گرداب جهل وکثافت غوطه ور شود ونداوم شر ایخاد کند وبحران وجنگ بسازد تا بتواند به خواسته هایش برسد وهژ مونی وسلطه خود را بگستراند وهمه را به بردگی مدرن سوق دهد –امام علیه السلام برای برطرف کردن نیاز های دنیائی واخرتی وبازگشت به اقتدار وصلابت ونورانیت ورحمت دین وقدم زذن در جاده هدایت مستفیم الهی ورساندن انسان به سعادت ووافتخار این مسولیت سترگ وبی بازگشت رابا طیب خاطر پذیرفت
|
|
| 35444 |
نام:
افسانه
شهر:
پلدختر
تاریخ:
3/2/2007 4:29:57 PM
کاربر مهمان
|
احساس سوختن را تماشا نمی شود باید آتش بگیری تا بدانی چه می کشم!!!!!!!!!!!!!
|
|
| 35443 |
نام:
amir
شهر:
marand
تاریخ:
3/2/2007 3:30:54 PM
کاربر مهمان
|
اقا جون چي كار كنم منو نجات بده خيلي دلم ميخاد برم اقا جون ميدونم منو به نوكريت قبول نمي كني از شما خاهش ميكنم زمينشو فراهم كن خيلي دلم ميخاد برم مناطق....
|
|