اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 35052 |
نام:
زهره
شهر:
زنجان
تاریخ:
2/26/2007 3:34:58 PM
کاربر مهمان
|
احساس
من اكنون احساس مي كنم،
بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم،
تنها مانده ام.
و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم.
و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم.
و خود را مي نگرم.
و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،
اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،
و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر
كه تو اين جا چه مي كني؟
امروز به خودم گفتم:
من احساس مي كنم،
كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد.
دكتر علي شريعتي
|
|
| 35051 |
نام:
ميلاد
شهر:
زنجان
تاریخ:
2/26/2007 3:24:08 PM
کاربر مهمان
|
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري
نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در
سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.
|
|
| 35050 |
نام:
علامه
شهر:
تهران
تاریخ:
2/26/2007 3:20:25 PM
کاربر مهمان
|
بنام اهورای داد آفرین
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را
«دکتر شریعتی»
|
|
| 35049 |
نام:
مهرداد
شهر:
زنجان
تاریخ:
2/26/2007 3:10:12 PM
کاربر مهمان
|
به چه مانند کنم موی پریشان ترا؟
به دل تیره شب؟
به یکی هاله دود؟
یا به یک ابر سیاه ــ
که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه؟
به نوازشگر جان؟ ــ
یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم؟ ــ
یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم؟
به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟
به یکی نغمه جادویی از پنجه گرم؟ ــ
به یکی اختر رخشنده بدامان سپهر؟
یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟
به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟ ــ
یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب؟
به چه مانند کنم سرخی لبهای ترا؟
به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟ ــ
به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟ ــ
به شقایق که بود جلوه گره بزم چمن؟ ــ
یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟
مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟
به بلوری رخشان؟ ــ
یا به پاکی و دل انگیزی برف؟
به یکی ابر سپید؟ ــ
یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم؟
به یکی چشمه نور؟ ــ
یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟
به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟ ــ
به گل یاس که پاشیده بر آن پرتو ماه؟ ــ
یا به یاقوتی که رود نرم و سبک در دل آب؟
به چه مانند کنم؟
من ندانم
به نگاهی تو بگو ــ
به چه مانند کنم ...؟
|
|
| 35048 |
نام:
مهرداد
شهر:
زنجان
تاریخ:
2/26/2007 2:58:09 PM
کاربر مهمان
|
يك شعر تازه دارم ، شعري براي ديوار
شعري براي بختك ، شعري براي آوار
تا اين غبار مي مرد ، يك بار تا هميشه
بايد كه مي نوشتم ، شعري براي رگبار
اين شهر واره زنده است ،اما بر آن مسلط
روحي شبيه چيزي ، چيزي شبيه مردار
چيزي شبيه لعنت ، چيزي شبيه نفرين
چيزي شبيه نكبت ، چيزي شبيه ادبار
در بين خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه هاي باطل ،بن بست هاي انكار
تا مرز بي نهايت ، تصوير خستگي را
تكرار مي كنند اين ، آيينه هاي بيمار
عشقت هواي تازه است ، در اين قفس كه دارد
هر دفعه بوي تعليق ، هر لحظه رنگ تكرار
از عشق اگر نگيرم ، جان دوباره ،من نيز
حل مي شوم در اينان اين جرم هاي بيزار
بوي تو دارد اين باد ،وز هفت برج و بارو
خواهد گذشت تا من ، همچون نسيم عيار
|
|
| 35047 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/26/2007 2:54:07 PM
کاربر مهمان
|
خداوندا مرا آن ده که آن به
خدایا داده و ندادت و شکر، که دادت رحمت و ندادت حکمت
|
|
| 35046 |
نام:
سعید
شهر:
تهران
تاریخ:
2/26/2007 2:46:23 PM
کاربر مهمان
|
خدايا!
چه حاجتي مونده كه برام برآورده نكرده باشي ، هرچي فكر مي كنم همه چي دارم و به جز شكر تمام بخشيده هات چي دارم كه بگم .
خانه آرزوهایم کلبه ای است کوچک دردشت شقایقها است ،
که تو را کم دارد، راستی کی می آیی ...؟
در کوچه پس کوچه های انتظار فراق را هجی می کنم.
فانوس به دست هر سحرگاه در انتظار نا مه ات هستم.
عهدمان فراموشت نشود.
گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد ......
گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری از زلف سیاهش راداد ......
وقت رفتن همه را میبوسید ، به من ازدور نگاهش را داد ......
یادگاری به همه داد و به من ، انتظار سرراهش را داد .
|
|
| 35045 |
نام:
لیلی
شهر:
نزدیک تو
تاریخ:
2/26/2007 2:43:01 PM
کاربر مهمان
|
سلام شیرین جون منم مثل خودتم اگه تو یکی داشتی من هیچی ناراحت نباش منم همچنان منتظرم
|
|
| 35044 |
نام:
محمد
شهر:
تهران
تاریخ:
2/26/2007 2:36:04 PM
کاربر مهمان
|
بار خدایا به داد من و تمام کسانی برس که نه می توانند لقمه حرام بخورند و نه می توانند زیر منت بندگانت قرار بگیرند
|
|
| 35043 |
نام:
نیناز
شهر:
تبریز
تاریخ:
2/26/2007 1:44:37 PM
کاربر مهمان
|
سلام
من
|
|