شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34962
نام: اسماعيل علي دادي
شهر: اسلامشهر
تاریخ: 2/25/2007 2:06:53 AM
کاربر مهمان
  سلام ويژه خدمت آقا احسان وسايردوستان.
من ناپديد نيستم فقط درگير مدرسه و درس هستم.
التماس دعا مومن
34961
نام: موج خاموش
شهر: تهران
تاریخ: 2/25/2007 1:54:50 AM
کاربر مهمان
  خسته شدم از این زندگی ننگین. دیگه اصلا نمی خوام زندگی کنم. از پدر و مادر، از دوستام، از همه خسته شدم.کاش یکی بود که می تونست خلاصم کنه. حیف که خودکشی گناهه. حیف
34960
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 2/25/2007 12:57:50 AM
کاربر مهمان
  سلامی دوباره به:
مقداد با مرام!
مصطفی ساغریچی مهربان!
امین با صفا!
خروش بزرگوار!
شاهد با معرفت!
مجید گل!
فراق همیشه وصل!
مبارز خستگی ناپذیر!
عبدالفاطمه خوش قلم!
فاطمه از ری!
انتقاد بدون نقد!
غریب آشنا!
عبدالزهرا کوی عشق!
عبدالزینب گرامی!
sara پر معلومات!
مصطفی عبادی عزیز!
شلمچه دلتنگ!
بی قرار بزرگوار!
عاشق خوش بیان!
انتظار دلتنگی!
fatemeh مسافر!
آوای تنهائی!
روشنک مدینه فاضله!
هدی از مشهد!
بسیجی عاشق شهادت!
شهید گمنام!
علی خوش نویس از شیراز!
فاطمه از مشهد!
اسماعیل علی دادی فعلا ناپدید!
سورنا نزدیک کربلا!
mj !
الهام مهربان !
کاکتوس آبی غایب!
گل نرگس خوش بو!
تینا !
دیده بان نیک بین!
سید مصطفی گنهکار!
ترانه خوش آواز!
دلتنگ کربلا!
مهدی از همدان!
شوق پرواز
دلتنگ از سایه ها!
منتظر از ناکجا آباد!
صادق از قم المقدسه!
سایه!
ناشناس!
رضا از کویر!
گل نرگس!
سحر!
سعید از تهران!
و باقی دوستانی که شاید به دلیل کم پیدا بودنشون توی ذهنم نیومدند...به بزرگواری خودتون ببخشید!
34959
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 2/25/2007 12:16:48 AM
کاربر مهمان
  سلام بر رب النور...
سلام بر کلبه ایهای عارف و عاشق که با کظم غیظ خود کلبه رو همچنان منور و متعالی نگه داشتند.
مبارک باد تولد هفتمین امام عارفان موسی کاظم(ع) بر همه مریدان اهل بیت.

ابن عباس نقل میکند:
"شبی برای دیدن علی به سمت خانه اش راه افتادم...میخواستم مسئله ای را با او در میان بگذارم که پاسخ آن برایم مهم بود....دیر وقت بود....با خود اندیشیدم از کدام راه بروم بهتر است؟....اگر از راه کوچه پس کوچه های مدینه بروم احتمالا خیلی دیر به آنجا خواهم رسید....و ممکن است اهل خانه را از خواب بیدار کنم....راه نخلستان نزدیکتر است...اما آن نیز خوفناک است.....در این موقع شب چه کسی جرات آن دارد که از نخلستان گذر کند؟....با خود گفتم....ذکر خدای را بر زبان میاورم و هر چه سریعتر طی طریق میکنم....مگر نه اینست که نباید از چیزی یا کسی جز خدا ترسید؟.....بدین رو پا به نخلستان گذاشتم و قدمها دو به یک با ذکر خدا میرفتم....نخلستان تاریک بود و ساکت....تنها نوری که میتوانستی مسیرت را با آن بیابی نور زیبای ماه بود.....پس از طی مسیری خستگی بر من چیره گشت و تصمیم گرفتم کمی آهسته تر قدم بردارم....تا اینکه در بین راه همانطور که به اطراف نیز مینگریستم....پای درختی بغچه ای دیدم.....اول اعتنا نکردم.....با خود گفتم شاید کسی البسه و وسایلش را جا گذاشته....اما کنجکاو شدم ببینم چیست!......به سرعت راهم را کج کرده و همینطور که به آن جسم نزدیکتر میشدم دیدم آن بغچه که من میدیدم جسد یک انسان است!!!.....چنان خود را جمع کرده بود که گوئی سالهاست مرده!!.....صورتش هیبت عجیبی داشت!!!...در آن تاریکی شب او را نشناختم که از کدام قبیله است؟......آنچنان از دیدن آن صحنه ترس مرا در بر گرفت که نفهمیدم باقی راه را چگونه و در چه زمانی رفتم......به در خانه علی که رسیدم دق الباب کردم.....پس از چندی فاطمه(س) در را باز کرد.......سلام کردم....پاسخ گفت.....گفتم علی کجاست؟......گفت: چه شده است پسر عباس؟....چرا آنقدر رنگ پریده ای!!....کجا بدین شتاب؟.....گفتم علی را بگو بیاید.....در راه نخلستان جسد مردی را دیدم که انگار سالهاست از این دنیا رخت کنده است......شاید علی او را بشناسد.....من جرات نکردم دستی به او بزنم!!....شاید از اهالی مدینه نباشد و از اینجا گذر میکرده!؟....علی را بگو بیاید!!.....فاطمه(س) پاسخ داد:...عجله نکن ابن عباس!!..آن کس که در راه دیدی علی است!!!!....هر گاه برای مناجات به نخلستان میرود چنین میشود که می گوئی!!....گفتم:..چگونه ممکن است فاطمه؟...من دیدم که او نفس نمی کشید....به هم پیچیده شده بود....دهانش باز بود....چشمانش بسته....خشکش زده بود....این چگونه مناجاتی است؟......گفت: آن نشانه ها که میگوئی از خوف خدا بر او ظاهر میشوند....او از ترس روز حساب آنقدر میگرید و به خود می پیچد تا آنگونه از حال میرود.....به نخلستان هم میرود تا کسی صدای ناله و شیون او را نشنود!...."

شاید علی(ع) با خدای خود اینگونه میگفته:
اللهم انی اسئلک الامان....یوم لا ینفع مال و لا بنون....و اسئلک الامان....یوم یعرف المجرمون بسیماهم فیوخذ بالنواصی و الاقدام.....و اسئلک الامان....یوم لا ینفع الضالمین معذرتهم..!!!

براستی اگر حال و روز مولای متقیان علی(ع) از به یاد آوردن روز حساب اینگونه بوده است....پس وای بر ما!!!!!
34958
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/25/2007 12:12:23 AM
کاربر مهمان
  سلام به تمامی اهالی اهل دل

چه عجب !!!!!
عبد الفاطمه دوباره قلم برداشتی - میبینم که خیلی هوای هم قدمت رو داری - عبدالزهرا دعا یادت نره

آقا احسان و آقا مجید گل کم پیدا شدید !!!؟؟؟؟؟؟
حاجی بازمانده ...... خداییش این همه بچه ها اومدند صداتون زدن لیاقت نداشتن جواب بدید ؟؟؟؟
34957
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/25/2007 12:07:19 AM
کاربر مهمان
  امام به فكر شيعيان است

در اعلام الورى طبرسى مى نويسد كه عبدالله بن سنان گفت : براى هرون الرشيد لباسهاى فاخر و گران قيمتى آورده بودند هارون آنها را بعلى بن يقطين وزير خود بخشيد و از جمله آن لباسها دراعه بود از خز و طلا بافت كه بلباس پادشاهان شباهت داشت على بن يقطين آن لباسها را باضافه اموال زياد ديگرى براى موسى بن جعفر عليه السلام فرستاد. حضرت دارعه (23) را توسط شخص ديگرى غير كسيكه آورده بود براى خودش فرستادند على بن يقطين از پس فرستادن دراعه بشك افتاد و علت آنرا نميدانست حضرت در نامه اى نوشتند دراعه را نگهدار و از منزل خارج مكن يك وقت مورد احتياج تو واقع ميشود على بن يقطين آنرا نگهداشت .
پس از چند روز بر يكى از غلامان خود خشم گرفت و او را از خدمت عزل كرد همان غلام پيش هرون الرشيد سخن چينى نمود كه على بن يقطين قائل بامامت موسى بن جعفر عليه السلام است و خمس اموال خود را در هر سال براى او مى فرستد و همان دراعه ايكه اميرالمؤ منين باو بخشيدند براى موسى بن جعفر عليه السلام در فلان روز فرستاده . هرون بسيار خشمگين شد. گفت بايد اين كار را كشف كنم هماندم فرستاد از پى على بن يقطين ، هنگاميكه حاضر شد گفت چه كردى آن دراعه ايكه بتو دادم ؟ گفت در خانه است و آنرا در پارچه اى پيچده ام و هر صبح و شام باز مى كنم و نگاه مى نمايم و از لحاظ تبرك آنرا مى بوسم . هرون گفت هم اكنون آنرا بياور.
على بن يقطين يكى از خدام خود را فرستاد و گفت در فلان اطاق داخل فلان صندوق دراعه اى در پارچه پيچيده است فورا بياور غلام رفت و آورد. هرون ديد دراعه در ميان پارچه اى گذاشته شده و عطر آلود است خشم او فرونشست و گفت آنرا بمنزل خود برگردان ديگر سخن كسى را درباره تو قبول نميكنم و جايزه زيادى باو بخشيد. غلامى را كه سخن چينى كرده بود دستور داد هزار تازيانه بزنند هنوز بيش از پانصد تازيانه نزده بودند كه مرد.

34956
نام: ريحانه
شهر: دمشق-سوريه
تاریخ: 2/25/2007 12:04:07 AM
کاربر مهمان
  مى رسيم ؟
34955
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 2/24/2007 11:47:43 PM
کاربر مهمان
  بسم اله المحبوب
سلام
سلام
سلام
سلام مي كنم به خدايي كه اونقدر خطاپوشي كرده از من كه شرمم مي ياد بهش بگم بازم منم بنده ي خطاكارت كه جز نوازش ازت چيزي انتظار نداره...!
سلام مي كنم به همه ي اهل دلي ها...
مي دونم كه يه دفعه مي رم و بازم مي يام! آخه نمي شه قلعه رو رها كرد...
از همه ي اونايي كه هستن و نمي گذارن چراغ قلعه خاموش بمونه ، يه دنيا سپاس دارم، انشاء الله خود سيد مرتضي دستشون رو بگيره .
هم قدمم
مي دونم كنكور داري، راستي دعات رو قطع نكني ها!؟ داره نزديك مي شه به مرحله ي برآورده شدن! ببينم چي كار مي كني كه روسياه نشم پيش مولا امام رضا(ع)..
منم برات دعا مي كنم مثل هميشه
خداي من!
هر چه گفتم ، هر كس به تعبيري برخواست و نگذاشت بگويم چه بر دل مي رود! و يا آنقدر صريح سخن گفتم كه يا مرا به ديوانگي صفتم دادند يا به مجنوني! اما نمي دانستند مجنون تؤام ! بگذار به خيال خود بمانند...
گفتم هر انچه تو به من دادي به نحو حسن بازپست مي دهم! كه مرا فراتر از دست يافتني ها خواندند و باز طرد شدم ....
اله من!
كاش اينجا فقط من بودم و تو ! هيچ جا نمي شود فقط من باشم و تو.... حتي پرسيدم : به خانه ات دعوتم نمي كني!؟ هنوز پاسخم ندادي ! ولي مي دانم كه آنقد مهمان داري كه من ميانشان گمم...


التماس دعا
شبتون بخير
يا علي مدد
يازهرا(س)
34954
نام: حمید
شهر: شیراز
تاریخ: 2/24/2007 11:13:31 PM
کاربر مهمان
  یکی نیست تا من باهاش حرف بزنم
34953
نام: محمد حسن صحرایی
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 2/24/2007 9:26:42 PM
کاربر مهمان
  شهدا ما را فراموش نکنید.
گنهکاران
<<ابتدا <قبلی 3502 3501 3500 3499 3498 3497 3496 3495 3494 3493 3492 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved