اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34822 |
نام:
من
شهر:
ایلام
تاریخ:
2/22/2007 3:37:47 PM
کاربر مهمان
|
خیلی دلم براش تنگ شده
|
|
| 34821 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/22/2007 3:32:37 PM
کاربر مهمان
|
ای منتظر غمگین مباش، قدری تحمل بیشتر، گردی به پا شد در افق، گویی سواری میرسد.
انشاالله
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا علی
التماس دعای ویژه
|
|
| 34820 |
نام:
روشنک
شهر:
کاش مدینه فاضله بود
تاریخ:
2/22/2007 3:18:12 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم* الحمد لله رب العالمین* الرحمن الرحیم* مالک یوم الدین* ایاک نعبد و ایاک نستعین* اهدنا الصراط المستقیم* صراط الذین انعمت علیم غير المغضوب عليم و لا الضالين*
* * * * *
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم و احشرنا معهم
* * * * *
خيلي خيلي محتاج دعاهاي آسمونيتونم!
|
|
| 34819 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
2/22/2007 2:30:26 PM
کاربر مهمان
|
السلام علی قلب الزینب الصبور
بسم رب الشهدا و الصدیقین
گفت عمو جان من هم شهید می شوم...
گفت شهادت در نظر تو چگونه است...
گفت اهلا من العسل...
گفت بله...و به طرز............(آخر می گم براتون)
ظهر عاشورا شد.....
گفت عمو اذن میدان می خوام...
حضرت اجازه نداد...
گفت تو یاد گار برادرم هستی...
چگونه..............!!!!!!؟
هر چه اصرار کرد عمو گفت نه......
ناراحت به گوشه ای رفت....
چیزی یادش امد از ...
پدرش گفته بود....
هر وقت دلت گرفت...
دیدی به بن بست خوردی...
یه نوشته ای به بازویت می بندم ... ان را باز کن
و بخوان....
سریع ان را باز کرد...
نوشته ای دید...
پسرم نکنه عموت حسین و تنها بزاری.....
سریع رفت به عمو نشون داد......
عمو اونو خوند...
قاسم و به آغوش گرفت و هر دو با هم گریه کردند...
می گن اینقدر گریه کردند که هر دو بی هوش شدن.....
وقتی به هوش اومدن.....
حضرت به عباس گفت برای قاسم زرهی بیاور........
عباس رفت هر زرهی که آورد برای قاسم بزرگ بود.....
حضرت عبا رو از سر در اوردن به دور قاسم پیچوندن.....
سوار اسب شد.....
به میدان رفت.....یه رجز زیبایی می خونه.....
یه مرد قوی توی این لشکر عمر سعد بود..(اسمش رو حضور ذهن ندارم)
عمر دستور داد به اون شخص که برو و با اون بجنگ.....
شخص گفت من با این بچه بجنگم....
پسر اولش و فرستاد...
قاسم به درک واصلش کرد....
پسر دومش فرستاد...
پسر سوم....
و تا چهارمین پسر...
همه رو به درک واصل کرد....
شخص عصبی به میدان آمد.....
حضرت قاسم فرمود....
مرد قوی این لشکر تویی...
گفت بله....
گفت پس چرا بند کفش خود را نبسته ای.....
شخص وقتی سرش رو به پایین کرد...
حضرت قاسم با شمیر به فرق سرش زد...
عمر سعد عصبانی شد....
گفت این گونه اگر بجنگید تمام لشگر را نابود
می کند..........
دستور داد دور او حلقه بزنند....
دورش حلقه زدند ....خلاصه از پا درش آوردند....
با اسب به روی قاسم تاختند.....
بدن له شد....
==============================
سلام علیکم بر شاهد بزرگوار........
شرمنده من گوشم یه خورده سنگین شده برا همین صداتون رو نشنیدم........
ولی الان هستیم در خدمتتون.......
===========================
در ضمن یه فاتحه برای اموات.......
و یه صلوات برا ظهور آقا صاحب الزمان.....
قراء و بلند........
طوری که صداتون قلعه آقا سید مرتضی رو بلرزونه....
اللهم صلی علی محمد و آل محمد.................
آ ماشالله
خدا خیرتون بده....
یا زینب.
|
|
| 34818 |
نام:
بنیامین
شهر:
اهواز
تاریخ:
2/22/2007 2:22:27 PM
کاربر مهمان
|
21کلاغی قالب پنیری دید .........به دهان گرفت و زود پرید.................بر درختی نشست در راهی...........که از ان می گذشت روباهی.............روباه می یاد پای درخت می گه:چطوری جیگر؟................جیگرتو بخورم خام خام.................چه سری چه دمی ایول بابا اخر سر و دمی تو به مولا...............نیست بالاتر از مشکی رنگی...............مشکی رنگ عشقه...........یه دهن برامون اواز بخون بینیم................کلاغ پنیرو گذاشت زیر بالش و گفت: انرزی هسته ای حق مسلم ماست
|
|
| 34817 |
نام:
شاهد
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
2/22/2007 1:48:23 PM
کاربر مهمان
|
یا رئوف
سلام دوستان
آقا مقداد ایشالله تا چندروزه دیگه جواب سوالتون رو میدم.
باید منتظر باشم ببینم راهم میدن برم شهرم یا بازم باید تو غربت بمونم.
در ضمن داداش بی قرار خواهشا به هیچ عنوان جاکفشی رو به عبدالفاطمه ندید چون سابقش حسابی خرابه وممکنه دیگه دستمون به کفشامون نرسه.
یاعلی مدد
|
|
| 34816 |
نام:
هدی
شهر:
مشهد
تاریخ:
2/22/2007 1:34:52 PM
کاربر مهمان
|
از دعا برای شادی روح مداح دل سوخته اهل بیت مرحوم سید محمد جواد ذاکر (علیه الرحمه) یادتون نره ..
شادی دل علی زمانمون و زهرای سه ساله کربلا صلوات
|
|
| 34815 |
نام:
بسیجی
شهر:
عاشق شهادت
تاریخ:
2/22/2007 1:25:35 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب شبه الزهرا
شهادت شبه فاطمه زینب حضرت رقیه بنت الحسین تسلیت باد .
فقط بیست و چهار روز دیگه
|
|
| 34814 |
نام:
بسیجی
شهر:
عاشق شهادت
تاریخ:
2/22/2007 1:23:08 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب شبه الزهرا
شهادت شبه فاطمه زینب حضرت رقیه بنت الحسین تسلیت باد .
فقط ۲۴روز دیگه
|
|
| 34813 |
نام:
راحله
شهر:
مشهد
تاریخ:
2/22/2007 12:27:04 PM
کاربر مهمان
|
سلام
دوست دارم امامانرادرخواب ببینم ومراراهنمایی کنند
|
|