شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34682
نام: مائده
شهر: بابل
تاریخ: 2/20/2007 4:24:08 PM
کاربر مهمان
  همیشه زندگی رو اون جوری که هست نگاه کن
34681
نام: سیما
شهر: قگر
تاریخ: 2/20/2007 4:20:22 PM
کاربر مهمان
  من مد خواهم بهش برسم
34680
نام: دیوونه
شهر: تولید گاه آخوند
تاریخ: 2/20/2007 4:13:40 PM
کاربر مهمان
  سلام
نمی دانم چرا در یوم الست بلی گفتم در صورتی که می دانستم باید به خاطر اعتقاداتی که رهبرم و استادم علامه حسن زاده آملی قبول دارند باید مورد ظلم واقع شوم و مسئولین سیاسی و مذهبی شهر از جمله پدر خودم با من به مقابله بر می خیزند چرا در شهر ما عقل ها به گوش است و حرف فرماندار و نماینده و دادستان وامام جمعه و این خدا نشناس ها؟
34679
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2007 4:02:38 PM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب قبل

از چشمهايي که در صفين تنها قرآن سر نيزه را ديدند و در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را نديدند .... از آنان که در صفين تنها قرآن سر نيزه را باور کردند و در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را باور نکردند .... از تمام آنان که فرق بين قرآن سر نيزه و قرآن سر نيزه را نمي‌دانند .... و از تمام آنان که قرآن را بر نيزه کردند .... از من که منم، از تو که تويي، من و تو که ما نيستيم و ما که فناي در او نيستيم .... از خنجرهايي که بر پشت مي‌نشيند .... از آنان که ني را به گيتار مي‌فروشند .... از آنان که با شنيدن نام « خردل» به ياد چاشني غذا مي‌افتند .... از آنان که با شنيدن نام «موج» تنها به ياد جزاير هاوايي مي‌افتند .... از آنان که با شنيدن نام «توپ» مارادونا در خاطرشان زنده مي‌شود نه شهيد حاجي پور .... از آنان که نمي‌بينند و مي‌گذرند و از آنان که مي‌بينند و مي‌گذرند .... از آنان که از آب زلال آب مي‌خورند و از آب گل‌آلود نان .... از تمام مجذوبين باغهاي سبز که هيچگاه توي باغ نيستند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته‌اند .... از آنان که منتظرند محرم گردد يک مو زسر .... و از ياد برده‌اند کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا .... از آنان که چوبه محمل و سر زينب را ديدند و منبر و منطق او را نه .... از آنان که غنايم جنگي را در زمان صلح از شهدا مي‌گيرند .... از آنان که حضور همه کس را حس مي‌کنند جز خدا .... از آنان که از همه شرم مي‌کنند جز خدا .... از تمام شهوتراناني که عجوزه سه طلاقه اميرالمومنين را تنگ در آغوش گرفته‌اند .... از آنان که بازي مي‌دهند .... از آنان که بازي مي‌خورند .... از بازيها! از بازيها! از بازيها! ....

آري ديگر دلم از دست همه گرفته .............
34678
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2007 3:59:44 PM
کاربر مهمان
  آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام کساني که کلاهشان براي سرشان گشاد است .... از تمام کساني که لباسشان بارکدشان است .... از هويتهاي ميز نشان .... از بله‌هاي از سر اجبار .... از طلبه‌هايي که طالب علم نيستند .... از دانشجوياني که دانش جو نيستند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام کرهايي که سمعکهايشان مارک مصلحت خورده .... از اندامهاي به مزايده گذاشته شده .... از انسانهاي ارزان قيمت .... از اعتقادهاي حراجي .... از حرفهاي مفت .... از وعده‌هاي سر خرمن .... از ناديدني‌هاي ديدني! .... از صورتهايي که بوم نقاشيند .... از متهماني که شاکيند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام کساني که رسالت خون را تنها در رساندن اکسيژن به سلولها مي‌دانند .... از تمام خونهايي که رنگين‌ترند .... از آنان که آزادگي را در اسارت بي بند و باري به بند مي‌کشند .... از آنان که عشق را به بهاي love سه طلاقه کرده‌اند .... از تمام کساني که در لغت نامه‌هاي ذهنشان بين مظلوم و تو سري خور علامت تساوي است ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از ولايت ناشناسان ذوب در ولايت .... از کوفياني که دم به ساعت مي‌گويند( اين الطالب به دم المقتول به کربلا) .... از کوفياني که اهل کوفه نيستند .... از کوفياني که براي مهدي(عج) نامه مي‌نويسند .... از تمام آنان که فکر مي‌کنند کوفيان شاخ داشتند .... از تمام آنان که فکر مي‌کنند طلحه يا زبير يا عمرعاص دم داشتند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از سياستمداران بي‌دين .... از متدينين بي‌سياست .... از تمام آنان که دين و سياست را از هم جدا مي‌دانند .... از آنان که شهدا را در موزه گذارده‌اند .... از آنان که در هر ميداني دم از استقلال و پيروزي ميزنند الا ميدان جنگ .... از عروسکهاي بالماسکه .... از وطن دوستان وطن گريز ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از زنان مرد صفت .... از مردان زن صفت .... از همه آنان که شهدا را براي تيراژ مي‌خواهند .... از همه آنان که « نون و القلم و ما يسطرون» را نان تفسير مي‌کنند .... از راي‌هاي ممتنع .... از تمام آناني که بين نماز و نرمش تفاوتي قائل نيستند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از همه چيز داران بي همه چيز .... از امانتداران خائن .... از کفهاي روي آب .... از ناموس داران بي ناموس .... از زنگارهاي روي آينه .... از مسلمانان مسلمان کش .... از پشتهايي که هميشه رو در روي خصمند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام آنان که به تقاضاي مشروع «قبلت» نامشروع مي‌گويند .... از آناني که بي‌حجابند .... از آنان که خود حجابند .... از بلاهايي که از دماغ فيل نازل شده‌ شده‌اند ...
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقويم جستجومي‌کنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه .... از آنان که ديروز را ديدند و امروز را در حسرت ديروز به ديروزي تبديل مي‌کنند که فردا حسرتش را خواهند خورد .... از آنان که چشم به فردا دوخته‌اند و امروز را فراموش کرده‌اند .... از آنان که پرچمند اما بيرق و علم نيستند .... از آنان که کلفتي گردن خود را بيش از تيزي ذوالفقار ميدانند .... از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا مي‌دانند .... از چشمهايي که در صفين تنها قرآن سر نيزه را ديدند و در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را نديدند .... از آنان که در صفين تنها قرآن سر نيزه را باور کردند و در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن س
34677
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/20/2007 3:43:48 PM
کاربر مهمان
  برای رویا

-دوست داشتن جنس مخالف و ايجاد رابطه دوستانه با او خارج از حدود شرعي آثار و پيامدهاي منفي متعددي دارد و در هيچ صورت خالي از اشكال نيست
-فكر شما را در ابتداي جواني از درس و پيشرفت باز داشته است
-موجب اضطراب و نگراني شما مي‌شود
-دوستي و ارتباط عاشقانه ولو به صورت يك نگاه، راه را براي لغزش‌هاي گسترده‌تر و عميق‌تر هموار مي‌كند.
-چنانچه پس از مدت‌ها ارتباط با او، به خواست خود يا به اصرار خانواده با فرد ديگري ازدواج كنيد، ضربه روحي سختي به شما وارد خواهد شد.( پس سعي كن فراموش كني )
-چنانچه پس از ارتباط دوستانه، با او ازدواج كنيد، ممكن است همواره به يكديگر بدبين باشيد و سابقه ارتباط قبلي خود را، دليلي بر امكان خيانت هر يك به ديگري بدانيد.
-عشق و علاقه شديد قبل از ازدواج، به شما امكان بررسي خصوصيات ديگر او را نمي‌دهيد و لذا ممكن است پس از ازدواج احساس كنيد كه هيچ سنخيتّي با او نداشته‌ايد. ( عيبهاي او را متوجه نميشويد و فقط خوبيهاي او را ميبينيد )
-طبق روايات ما آنچه باعث استحكام و تدام دوستي و علاقه مي شود، ايمان، اخلاق خوش و دينداري است، و دينداري با اين روابط سازگاري ندارد.( يك فرد مومن نمي آيد قبل از ازدواج با دختري رابطه بزند بلكه اقدام به خواستگاري رسمي ميكند و هنگاميكه صيغه محرميت خوانده شد در مدت معلوم مورد توافق سعي ميكند با خصوصيات فرد مقابل آشنا شود . )
-اگر واقعاً آن فرد را از جهات متعدد ايماني، فرهنگي ، خانوادگي، و... شايسته و مناسب براي خود مي‌دانيد و در خود و خانواده‌تان آمادگي براي ازدواج را مي‌بينيد، خوب است آن فردبه صورت رسمي از شما خواستگاري كرده و عقد كنيد تا پس از ايجاد شرايط لازم، مراسم عروسي را برگزار نمائيد. ولي اگر شناخت چنداني روي فرد نداشته، يا خانواده با ازدواج شما موافق نباشند، بهتر است؛ توكّل بر خداوند متعال و سعي فراوان، رابطه خود را با او قطع و ياد و خاطره او را نيز از ذهن خود محو نمائيد. در اين صورت به آرامش رواني لازم دست يافته و به خواست خداوند در زمان مناسب با فرد شايسته زندگي خانوادگي را آغاز خواهيد كرد.
- این احساس را که شما مقصر هستید از خود دور کنید و سعی نکنید به دنبالش بگردید و یا از او معذرت بخواهید
34676
نام: شیما
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2007 3:37:10 PM
کاربر مهمان
  هر که رفت ...
انگار پاره یی از دل ما را با خود برد مثل مهدر که رفت و تمام آسمان را با خور برد مهدی جان نثار ستاره بود ستاره که رفت دیگر او نبود مهدی دیگر نیست ! ستاره به ما نیازی نداشت ولی ما به یک آسمان با تمام ستاره هایش محتاجیم .
مهدی و مهرداد عزیزم خاله اکرم مهربانم روحتان شاد
34675
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/20/2007 3:23:08 PM
کاربر مهمان
  سخنان امام حسین (ع)

1. جهاد با نفس
مبارزه با هواهاي نفساني لازم است، تا آنكه مايل به معصيت خدا نشود و اين مبارزه از مهمترين مجاهدتهاست.

2. مرگ با سعادت
به تحقيق من نمي‌بينم مرگ را مگر سعادت و نمي‌بينم زندگي در كنار ستمگران را مگرعار و ننگ

3. دين‌داري و امتحان
مردم بنده دنيا هستند و مذهب بازيچه زبانشان شده است و براي امرار معاش خود دين را پذيرفته‌اند، پس اگر بلائي (خطر مقام، جان، مال، فرزند، ...) به ايشان برسد، دين‌داران واقعي كمياب مي‌گردند.

4. اشتباه مؤمن و اشتباه منافق
همانا مؤمن نه كار زشت انجام مي‌دهد و نه عذرخواهي مي‌نمايد، ولي منافق هر روز اشتباه و كار زشت انجام مي‌دهد و هميشه هم عذرخواهي مي‌كند.(خیلی پرمفهومه)

5. بخل در سلام
بخيل آن كسي است كه از سلام كردن به ديگران بخل ورزد.
34674
نام: amin 110
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2007 2:19:53 PM
کاربر مهمان
  زینب به دنبال حسین شد هراسون
تن داداششو که دید غرق در خون
دشمن به روی سینه اش نشسته
دیگه خواهرش چشاشو بسته
راس حسین به نیزه ها وای از این دل
تشت زر و تنور داغ چوب محمل
الهی برات بمیره خواهر
ارباب من ای عزیز مادر
ارباب من ای عزیز مادر

امان از دل زینب
34673
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2007 2:13:32 PM
کاربر مهمان
  . برکرفته از خاطرات جنگ و رزمندگان
***********************************


پرچم را از دست نده

آن روز غروب دلهره‌ای عجیب سراسر وجودکم را فرا گرفته بود نمی‌دانستم فرمانده پاسخش مثبت است یا نه.


انتظار به پایان رسید، چادر فرماندهی کنار رفت و فرمانده‌ی گروهها یکی پس از دیگری از چادرها بیرون آمدند فرمانده‌ی ما آقا حسن بود، مردی شریف و با خدا. با لبخند نزدیک شد گفت:«جثه‌ی تو کوچک است و توان بلند کردن آرپی‌جی را نداری». با اصرار و پافشاری من بالاخره قبول کرد که کمک آرپی‌جی و پرچم‌دار لشگر باشم. پرچم خیلی سنگین بود، توان بلند کردنش را نداشتم اما پیش خودم گفتم:«پرچم‌دار اسلام در عملیات بودن سعادت می‌خواهد». با گفتن این جمله که مانند نیرویی غریبی بود یا علی گفته و پرچم را بلند کردم. به یاد گفته‌های آقا حسین افتادم که سفارش کرد:«به هر قیمتی که شده پرچم را از دست نده.»
بنا به دلایلی در آن شب عملیات اجرا نشد و دستور عقب‌نشینی صادر کردند. در راه بازگشت باد تندی می‌آمد. پرچم سنگین بود و توان راه رفتن را از من گرفته بود سنگینی اسلحه‌ی کلاش و حمل 4 قمقمه‌ی آب و خشاب و فشنگ از یک طرف و سنگینی پرچم از طرف دیگر تعادل راه رفتنم را بر هم می‌زد. در دل فقط از خداوند کمک خواستم که به من نیرو دهد تا پرچم را سالم برگردانم. ناگهان فکری به ذهنم رسید، چوب پرچم را از پارچه جدا کرده و پارچه را به گردنم گره زدم و خودم را به سرعت به لشگر رساندم. آرپی‌جی‌زن که همراه من بود به خاطر چند باری که در وسط لشگر فاصله انداخته بودم سرم فریاد کشید به دل نگرفتم و به راهم ادامه دادم به هر ترتیبی که بود آن شب، هم خودم و هم پرچم را سالم به مقصد رساندم. از اینکه توانسته بودم گفته‌ی فرمانده‌ی خود را عملی کنم خوشحال بودم و به خاطر این خوشحالی نماز شکر به جا آوردم. بعد از چند روز آقا حسین به سراغم آمد و گفت:«پرچم را از دست دادی یا نه؟!» با خوشحالی گفتم :«نه با تعجب گفت:«پس پرچم را برو بیار» سریع رفتم و پرچم بدون چوب را آوردم. و از شرمندگی به خاطر از دست دادن چوب پرچم سرم را پائین انداختم. ناگهان دست نوازش فرمانده را بر روی صورتم حس کردم در حالی که تمام صورتم از شدت شرمندگی سرخ شده بو د سرم را بالا برده و به صورت آقا حسین نگاه کردم که او می‌گفت:«تو امتحانت را خوب پس دادی جوان.»


<<ابتدا <قبلی 3474 3473 3472 3471 3470 3469 3468 3467 3466 3465 3464 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved