شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34672
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2007 2:10:38 PM
کاربر مهمان
  برکرفته از خاطرات جنگ و رزمندگان
***********************************

پارچه متبرک


10 تیرماه سال 1365 منطقه‌ی مهران شور و شوق خاصی داشت. از یک طرف گرمای سوزان تابستان و از طرف دیگر اشتیاق جنگیدن با دشمن، حال و هوای خاصی به ما داده بود.
فردای آن روز حوالی شهر به سه نفر عراقی برخوردیم که به طرف نیروهای ما می‌آمدند با اشاره‌ی برادران بسیجی آنها لباس های خودشان را درآوردند و با دست های بالا حرکت کردند. یکی از آنها فانسقه‌اش را برداشت، سوی آسمان برد و بوسید؛ سپس حرفی به ما زد که نفهمیدم، بی تفاوت فانسقه‌اش را از او گرفتم و به گوشه‌ای پرتاب کردم، اما خیلی زود پشیمان شدم اما دیگر فایده‌ای نداشت. در دلم غوغایی برپا بود.دلم طاقت نیاورد و از یکی از همرزمانم که زبان عربی بلد بود خواهش کردم جریان فانسقه را از او بپرسد عراقی در پاسخ به ما گفت:«من شیعه هستم و هنگامیکه برای جنگ می‌آمدم مادرم پارچه‌ای را که متبرک با خاک کربلا بود به من داد. پارچه را به فانسقه‌ام بسته سپس توصیه کرد که هنگامی که اسیر شدی این پارچه را به ایرانی‌ها نشان بده چون آنها ارادت ویژه‌ای به این امام بزرگوار دارند و تو را اذیت نخواهند کرد» خیلی ناراحت شدم و پس از اینکه عراقی‌ها را به عقبه فرستادیم،‌ دور از چشم همه گریه کردم و افسوس خوردم که چرا این هدیه را به این ارزانی از دست دادم.


34671
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 2/20/2007 1:45:26 PM
کاربر مهمان
 
با رقیه دل من خدایی می شه
دل من عاشق و کربلایی می شه
حرم کوچیک تو منای عشقه
قبله و مقصد من رو به دمشقه
از جهنم خدا ترسی ندارم
اسمت و بی بی روی صراط میارم
شما شاه عالمی منم فقیرم
انقدر می گم رقیه تا بمیرم
34670
نام: صابر
شهر: مشهد
تاریخ: 2/20/2007 1:42:57 PM
کاربر مهمان
  چرا یادگاران جنگ اینگونه در مطامع دنیایی می لولند؟کجاست آن همه اخلاص شبهای عملیات ؟و........
التماس دعا
34669
نام: هدی
شهر: مشهد
تاریخ: 2/20/2007 1:41:02 PM
کاربر مهمان
  نمی دونم چی بگم .. از کجا شروع کنم .. حتما عاشقای سید جواد ذاکر اینجا سر می زنن .. با غمه نبودن سید چی کار می کنین ؟؟ یه خواهش دارم .. تو رو خدا هر کی قمه از طرف من بره قبرستون نو یه فاتحه واسه سید بخونه .. دلم خیلی براش تنگ شده دوست داشتم الان قم بودم .. دلم واسه حرم حضرت معصومه هم یه ذره شده .. وای .. اخ جمکران شب تا صبح نشستن تو مسجد و با اقا درددل کردن .. من اگه امام رضا رو نداشتم دق می کردم .. کربلامم که شده حرم اقام ..
یه سوال دارم مگه ما دل نداریم ای خدا
یا مگرجا کم بوده از بهر ما تو کربلا .....
34668
نام: مصطفی ساغریچی
شهر: تهران
تاریخ: 2/20/2007 12:24:53 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

سلام به همه دوستان

ناشناس سلام منو به آقا برسون
34667
نام: بهزاد موید
شهر: تبریز
تاریخ: 2/20/2007 12:24:32 PM
کاربر مهمان
  خدایا کسی را عاشق مکن اگر کردی جدایش مکن
34666
نام: فاطیما
شهر: بابل
تاریخ: 2/20/2007 12:19:28 PM
کاربر مهمان
  از کجا بگویم یا حسین در این ماه عزیز از تو می خواهم واسطه شوی اونهایی که قلبم را شکستند وزیر پا له کردن اشکم را دیدن در مقابل صداقتم نهایت سوءاستفاده را کردن از خدا جوابشان را بگیری من ببینم تا آروم شوم تو می دانی هر شب برای اینکه تنها فرزندم اشکم را نبیند صورتم را می پوشانم و ساعتها اشک می ریزم تا بخوابم خدایا کمکم کن
34665
نام: عباس
شهر: آستارا
تاریخ: 2/20/2007 12:15:40 PM
کاربر مهمان
  دوستت دارم ای بیجاربین
34664
نام: زیبا
شهر: آستارا
تاریخ: 2/20/2007 12:01:29 PM
کاربر مهمان
  دوست دار شماه عباس
34663
نام: منتظر
شهر: مشهد مقدس
تاریخ: 2/20/2007 11:57:59 AM
کاربر مهمان
  او می آید
<<ابتدا <قبلی 3473 3472 3471 3470 3469 3468 3467 3466 3465 3464 3463 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved