شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
34482
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 2/17/2007 10:03:10 PM
کاربر مهمان
  السلام علی قلب الزینب الصبور
سلام علیکم جمیعا
سلام علی آل یاسین
الهی یا قدیم الاحسان به حق الحسین
الهم عج الولیک الفرج
الهم الرزقنا کربلا(..........)
الهی العفو العفو العفو
سلام علیکم به بچه های شهرک دل.....چه قدیم چه جدید.....
منتظر جان سلام علیکم...
سورنا ی عزیز سلام علیکم....
حاجی بازمانده سلام علیکم....
باران عزیز سلام علیکم....
عبدالفاطمه جان سلام علیکم(اینجا یه خورده قاطیه...
خیلی شلوغ شده...یه خورده آروم بشه بهتر نیس)
امروز آخرین روز ماه محرم...
فردام ماه صفرشروع می شه.....
آقا جان به کی بگم این دردم خواب می بینم که هر شب دور شیش گوشه می گردم....
به خدا شدم خسته دیگه دلتنگیم بسه برا گنبد و گل دسته......
یا حسین دست شما درد نکنه.....
خیلی ممنون.....!!!!!!
به قربونت ای صاحب الزمان.....
آقا فرمود من هر روز برای جدم حسین گریه میکنم....
اگر اشک چشمام تموم بشه خون گریه می کنم.....
آقا جان یه چند مدتیه وقتی میرم تو هیئت حواسم به دور و برمه...خیلی.....
آقا دلم میخواد برا یه بارم شده.....
هی چی ولش....حرفم رو پس می گیرم...
آقا جان نمی دونم چرا ولی یه ذره خودخواه شدم...
یه ذره که چه عرض کنم یه عالمه.......
آقا تو رو برا خودت و خودم می خوام....
آقا یعنی می شه یه روز بیای.....
ما هم باشیم.....
آقا شما جلو بری ما پشت سرت....
راه بیفتیم بریم کربلا....
وقتی رسیدیم.....
روبروی حرم آقا ابالفضل...
شما بگی السلام علی العباس...یا قمر بنی هاشم...
شما روضه بخونی ما گریه کنیم......
آقا جان یه چیز بگم ....
یه چیز بگم....
اون یه چیز دلم رو داره آتیش می زنه....
آقا جان بعد از اون ده روز محرم دلم داره میمیره...
به حضرت زهرا قسم....
هر شب یه غمی عجیب تو دلمه.....
آقا جان می گن هر کسی باید تو زندگیش یه مونس و غم خوار داشته باشه.....
آقا جان یه چیز می گم تو دل خودت نه نگو......
آقا جان یعنی می شه...
آقا جان هر وقت دلم گرفت بدونم کجایی....
بیام بیفتم به زیز پات....
آقا دلم که سیر شد از گریه برم......
آقا جان خسته شدم.....
نمی دونم چه کنم.....
محرّمت رفت و من سرم بی کلاه موند...
هر چند آقا جان برات گرفتم....
ولی.................................
آقا جان بیا دیگه...
آقا جان بیا .....بیا ...
تو رو خدا بیا ..........
نمی دونم دیگه با چه زبونی بگم.....
آقا جان روبروم بن بسته راهی نمونده برام.....
محرم محرم محرم...
چرا رفتی.....
چرا رفتی.....چرا رفتی....
چرا رفتی...چرا رفتی؟
فکر ما رو نکردی....
دیر میای زود هم میری.....؟
بسه .....این اشکای لعنتی نمی زارن......
نمی زارن....
بگذریم...
فقط یه چیز...
تو رو خدا بسه این بچه بازی ها....
آقا جا، سردرش نوشته حرف دل........
حرف دل بزن ....این چیزا چیه می نویسه......
تکبر..حسد...دروغ....جا زدن به جای یکی دیگه رو بزار کنار.......اگه برا این چیزا اومدی....
آقا جان خونه رو اشتباه اومدی...
دو تا کوچه اون طرفتر پلاک سیزده......
برو خدا خیرت بده...بدو بابا..بدو...
لا حول و لا قوةالا بالله العلی العظیم
یا زینب.
34481
نام: امید حسین پناهی
شهر: سنندج/خیابانکشاورز/کوچه فاروقی/پلاک€64
تاریخ: 2/17/2007 9:33:25 PM
کاربر مهمان
  من نوجوانی هستم 13ساله که زندگ
ی خوبی دارم وبرای شما سخنی گفتم
34480
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 2/17/2007 9:30:20 PM
کاربر مهمان
  مگه فاطمه دختر پیغمبر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه اینا اهل بیت پیامبر نیستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اف....
سپس قنفذ - و به روايت ديگر عمر- (خاک بر دهانم!!!) با تازيانه به بازو و پهلوي مبارک فاطمه(س) زد تا حضرت ریسمان را رها کند...
..و بالاخره علی را در بند ریسمان از خانه بیرون آوردند....مردم همه تماشا می کردند...شاید باورشون نمی شد!!؟...علی را کسی تا به حال آنقدر مظلوم ندیده بود!!....حالا بشنوید از عمر بن حصن که پهلوانی و دلیری علی(ع) را در خیبر دیده بود...وقتی امیرالمومنین را با آن وضعیت بیرون آوردند و به زور او را می کشیدند.....
وای....
وای......
هر موقع مولا مکثی میکرد و می ایستاد با تازیانه میزدند....
خدا.....................................
سوختم!!!!!!!!!!.................................................................
یا علی.........یا علی..........................................................

....وقتی عمر بن حصن امیرالمومنین را در بند کلاف ریسمان همراه با تازیانه دید.....رو به قیس کرد و پرسید:" آیا این همان پهلوان دلیری نیست که در خیبر را از جا کند!!؟...آیا او همان جنگاوری نیست که پهلوانان یهود را مغلوب کرد!!؟...آیا وی همانست که در جنگ خیبر با هر ضربت شمشیرش فریاد الله اکبر سپاه اسلام بلند میشد!!؟
قیس پاسخ داد:"آری!..همانست..علی بن ابی طالب!"
عمر بن حصن که اشک از چشمانش سرازیر شده بود و بغض راه گلویش را گرفته بود گفت" اشهد ان لا اله الا الله....و محمدا رسول الله"

..............................
34479
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 2/17/2007 9:29:14 PM
کاربر مهمان
  (...ادامه مطلب...که قبلا درج شده بود ولی پاک شد!!)
وای خدا!!....دختر پیامبر!!!...
اشرف کائنات دو عالم........
وای......
سپس فاطمه(س) از درد فریاد زد: یا فضّة خذینی ...ای فضه! مرا دریاب( به دادم برس)!!.....
حسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نانجیبها...لا اقل جلوی بچه ها نزنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جلوی زینب نزنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زینب باید کربلا رو هم ببینه!!...جلوی اون دیگه نزنید!!!!!!!!!!!!!!!
زینب باید سر بریدن حسین و ببینه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زینب باید ناله های دم آخر حسینم بشنوه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدا...........................................................
سوختم!!!..............
سوختم!!...........
عُمر، قنفذ و بقیۀ اوباش با هیاهو وحشیانه وارد حجرۀ امیر المؤمنین شدند. حضرت خروشان از جا برخاست، گریبان عُمر را گرفت، او را بلند کرده و بر زمین زد، اما از آنجا که مأمور به صبر بود او را رها کرد و فرمود: یابن الصهاک! و الذي أکرم محمداً بالنبوة.... ای پسر صهاک! سوگند به آن خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت، اگر بخاطر تسلیم در برابر مقدرات الهی و سفارش پیامبر نبود بر تو معلوم بود که هرگز نمی توانستی وارد منزل من شوی!!... در اینجا بود که عُمر متوجه شد امیر المؤمنین مأمور به صبر است....مأمورین به دستور عُمر دستهای مبارک علی(ع) را محکم بستند. در این حال سلمان و ابوذر و مقداد و بريده اسلمي به ياري امیرالمومنین برخاستند. نزديك بود كه فتنه عظيمی برپا شود که حضرت علي(ع) ايشان را منع كرد و فرمود:" مرا با ايشان بگذاريد، خدا مرا مأمور نكرده است كه دراين وقت با آنها جهاد كنم"...
پس آن نامردان جلوی چشم بچه ها!!...
وای...وای....میسوزی اگر تجسم کنی....
به خدا میسوزی.....
وای...زینب...زینب...زینب!!!!
حسن...حسین...حسین....مظلوم!!...
بچه ها دور و بر پدرشون وایسادن!!!....
نبرید!!...تو رو خدا!!...
بابامون و نبرید!!!....
بابا......بابا......بابا!!!!............
اصحاب در آرامش دادن و دور کردن بچه ها از صحنه تلاش میکردند که نانجیب ها ريسماني بر گردن آن حضرت انداخته و وي را به سوي مسجد كشيدند!!....چون به درب خانه رسيدند حضرت فاطمه(س) كه دركناردرب هنوز افتاده بود با گرفتن ریسمانها مانع آنان شد....
یا زهرا................
یا زهرا.....................
بلند بگو یا زهرا.......................
هر کی حاجتی داره الان وقتشه....!!!
بگو یا زهرا............داد بزن یا زهرا...!!
مثل رزمنده ها که رمز عملیاتشون یا زهرا بود....داد بزن...!!
مثل بچه هائی که تو جبهه تیر و ترکش میخوردن و داد میزدن یا زهرا بگو......بگو....!!
برای شفای همه مریضا بگو یا زهرا......!!
تو هم آویزون شو به دامان خانوم.....
تو هم خودتو بنداز رو ریسمان امیرالمومنین....!!!
ببین غیرت عرب رو!!
خدایا....یعنی تو مدینه مردی نبود که از بیت امامت دفاع کنه!!؟
شرم بر شما ملت!!..
هنوز آب غسل پیامبر خشک نشده نامردا!!!...
سفارشات پیامبر را به همین زودی فراموش کردید نه!!؟....
آیۀ مودّت رو تو قرآن دیگه تلاوت نمی کردید نه!!؟
غدیر خم یادتون رفت به این زودی..!!؟
اف بر شما...اف بر شما پیمان شکنها...!!
مگه علی داماد پیغمبر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
34478
نام: احمد
شهر: خلخال
تاریخ: 2/17/2007 9:04:03 PM
کاربر مهمان
  يه ارزوي بزرگ دارم اما نميتونم حرف دلمو به كسي بگم ميشه برام دعا كنين نمي دونم خدا مي شنوه يا من صدام نميرسه بهش يه سال دارم التماسش مي كنم اما........؟
تو رو خدا دعام كنين ......
34477
نام: عاشق110
شهر: تهران
تاریخ: 2/17/2007 8:32:48 PM
کاربر مهمان
  کار تو داری صنما، قدر تو باری صنما

ما همه پا بسته تو، شیر شکاری صنما

دلبر بی ‌کینه ما؟ شمع دل سینه ما

در دو جهان، در دو سرا ، کار تو داری صنما

ذره به ذره بر تو، سجده کنان بر در تو

چاکر و یاری گر تو، آه چه یاری صنما

هر نفسی تشنه ترم بسته جوع البقرم

گفت که دریا بخوری گفتم کاری صنما

هر کی ز تو نیست جدا، هیچ نمیرد به خدا

آنگه اگر مرگ بود پیش تو باری صنما

نیست مرا کار و دکان، هستم بی ‌کار جهان

زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما

خواه شب و خواه سحر، نیستم از هر دو خبر

کیست خبر؟ چیست خبر؟ روزشماری صنما

روز مرا دیدن تو، شب غم ببریدن تو

از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما

باغ پر از نعمت من، گلبن بازینت من

هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما

جسم مرا خاک کنی، خاک مرا پاک کنی

باز مرا نقش کنی، ماه عذاری صنما

فلسفیک کور شود، نور از او دور شود

زو ندمد سنبل دین ، چونک نکاری صنما

فلسفی این هستی من ، عارف تو مستی من

خوبی این، زشتی آن، هم تو نگاری صنما
34476
نام: بی سامان
شهر: نجم الثاقب
تاریخ: 2/17/2007 8:00:42 PM
کاربر مهمان
  یا کاشف الکرب ان وچه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام
================

آب نبود آنچه که از مشک ریخت
مشک ز بی دستی سقا گریست
=====
التماس دعا
34475
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/17/2007 7:39:20 PM
کاربر مهمان
  پرسش از ما پاسخ از امام خمینی (قدس سره )

همه ما شيطان را دشمن رسمى خود مى پنداريم ليكن خيلى به حيله هاى او دقت نمى كنيم و نفس اماره را نيز بعنوان يكى از ابزارهاى قوى شيطان مى دانيم استدعا دارد حضرتعالى در اين خصوص و اغواءگريهاى شيطان راهنمائى هائى بفرمائيد.؟

مكائد نفس و شيطان در دل از روى ميزان و اساس است . هيچ گاه ممكن نيست نفس به شما كه داراى ملكه تقوى و خوف از خدا هستيد، تكليف قتل نفس يا زنا كند. يا (به ) كسى كه داراى خصلت شرافت و طهارت نفس است ، پيشنهاد دزدى و راهزنى نمايد.
از اوّل امر ممكن نيست به شما بگويد در اين ايمان و أ عمال ، به خداى خود منّت گذار، يا خود را از زمره محبوبين و محبّين و مقربين درگاه قلمداد كن . ابتداى امر از درجه نازله گرفته ، رخنه در دل شما باز مى كند، و شما را وادار مى كند به شدّت مواظبت در مستحبّات و اءذكار و اءوراد، و در ضمن ، عمل يكى از اهل معصيت را در نظر شما به مناسبت حال شما جلوه مى دهد، و به شما إ لقاى مى كند كه شما از اين شخص به حكم شرع و عقل بهتريد، و اءعمال شما موجب نجات شما است و بحمداللّه شما پاك و پاكيزه هستيد و از معاصى عارى و برى هستيد.
از اين ، دو نتيجه مى گيرد: يكى بدبينى به بندگان خدا و ديگرى خودپسندى ، كه هر دو از مهلكات و سرچشمه مفاسد است . به نفس و شيطان بگوييد ممكن است اين شخصى كه مبتلا است به معصيت ، داراى ملكه يى باشد يا اعمال ديگرى باشد كه خداى تعالى او را به رحمت خود مستغرق كند و نور آن خُلق و آن ملكه او را هدايت كند و منجر شود كار او به حُسْن عاقبت . شايد اين شخص را خدا مبتلا به معصيت كرده ، (تا) به عجب كه از معصيت بدتر است ، (مبتلا) نشود...
34474
نام: یاسر
شهر: بروجرد
تاریخ: 2/17/2007 6:26:35 PM
کاربر مهمان
  کجایند مردان بی ادعا
34473
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 2/17/2007 6:23:27 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر انسان عزيز از زمين خدا
خوش آمدي مؤمن
فرموده بودين مي خوايين با بچه هاي اهل دل آشنا بشين. ياعلي(ع)
اينجا يه سري سردار داريم و امير ويه گردان سرباز هميشه آماده!
سردارامان به يه جمله بهمون خط ايستادگي و عشق ورزي مي دن و ما هم با هر نفسشون يك قدم جلوتر براي رسيدن به حقيقت ...
با دستنوشته ها و روضه ها و مؤعظه هاي بعضي سرداران و سربازان هم چه شب ها كه به صبح نمي رسانيم و چه سرورها كه در خلوت و تنهايي خويش به پا نمي كنيم...
خلاصه بايد باشيد و ببينيد كه هيچ در قلعه ي شهيد اويني قابل وصف نيست، بايد لمس كني و خود انتخاب كني ماندن و رفتن را...
بنده هم در غياب برادر بي قرار، معاون روابط عمومي هستم!!! و البته در مراسمات و جشن ها و عزاداري ها با اجازه ي بازم داداش بي قرار كفاشاي بچه ها رو و محبّّان اهل بيت رو جفت مي كنم!!!

اهل دلي باشيد و پايدار

يا علي مدد

ناشناس عزيز و با معرفت ، عبدالزينب عزيز و منتظر( حواست به درس خوندن باشه، اينقدر بالا درخت بازي نكن!!!) و شاهد و شلمچه و سورنا و روشنك شديد دعايم كنيد كه سخت گرفتار گشته ام....

برادر احسان ، توان خوندن روضه تون رو تا آخر نداشتم...... الله اكبر

در پناه حق
يازهرا(س)

<<ابتدا <قبلی 3454 3453 3452 3451 3450 3449 3448 3447 3446 3445 3444 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved