اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34462 |
نام:
محمودی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 4:25:46 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید...
دیشب در یکی از اتاقهای بخش شیمیایی بیمارستان بقیه الله جانباز شیمیایی به شهادت رسید
...زنده شد و به خدا نگاه کرد
|
|
| 34461 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 4:18:03 PM
کاربر مهمان
|
مگر نه اینست که کل یوم عاشورا و کل ارض کرب بلاست
فاطمیه عاشورای خانم فاطمه زهرا(س) بود
نوزدهم رمضان عاشورای مولا علی (ع) بود
دهم محرم عاشورای ابی عبد الله الحسین
و .....
و خدایا ما در روز عاشورایمان شرمنده دینمان و مولایمان مگردان
یا علی مددی
|
|
| 34460 |
نام:
فاطمه
شهر:
ری
تاریخ:
2/17/2007 4:05:19 PM
کاربر مهمان
|
سلام !!!!
من اولین بار بود که با خوندن مطلبی در اینجا اینقدر منقلب شدم منظورم روضه حضرت زهراست نمی دونم چرا فاطمیه اینقدر زود اومده شاید چون حضرت زهرا حالا که محرمه سوگوار دردانه اش هست آقا امام حسین هم به تلافی یاد مادر رو به دل پاک شما انداختن ............
اجرتون با بی بی دو عالم خانم فاطمه (س) و ارباب و سرور ابا عبدالله.....
یا حق
|
|
| 34459 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 3:38:42 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
علي (ع) دلشوره عجيبي داره.
حسنين (ع) رو هيچ چيزي شاد نميكنه. حسن و حسين (ع) دلشورهاي دارن كه خيلي براشون غريبه.
زينب (س) مضطربه.
زينب متعجب از اينه كه چرا مادر اين چند روزه دائم سفارش حسين رو به زينب ميكنه…
براي زينب (س) سوال بي جوابی مطرح شده:
چرا مادر دائم توصيه به صبر ميكنه؟!!!
گهگاهي نگاهي به امكلثوم ميكنه. انگار با نگاهاشون با هم حرف ميزنن.
اين دو خواهر هم انگار حس كردن كه چند روزيه مادرشون يه جور ديگه موهاشون رو شونه ميكنه.
همه انگار كه منتظر اتفاقي باشن با هر صداي در زدني از جا ميپرن.
اين روزا اعضاي خونه زهرا( س) نسبت به در خونه احساس غريبي دارن.
اما زهرا(س) …
از يك طرف دلهره و از يك طرف دلتنگي
حسن رو توي بغل ميگيره…
لبهاي حسين رو ميبوسه…
زينب رو نوازش ميكنه…
زهرا (س) چند روزيه بيشتر خواب بابا ميبينه.
بوي پيغمبر رو اين روزا بيشتر حس ميكنه.
حتي آسمون هم دلتنگه…
يعني چه اتفاقي ميخواد بيفته؟!!!
بچهها يه چيزي حس كردن…
اما نه…
باوركردنش خيلي سخته…
شب كه ميشه هر كدوم جدا جدا با خدا حرف ميزنن:
خدايا!
مادرم زهرا جوان است…
|
|
| 34458 |
نام:
ساعد
شهر:
خوروبیابانک
تاریخ:
2/17/2007 3:29:53 PM
کاربر مهمان
|
چه بگویم که دلم پر میزند واسه طلاییه اما نمی شود پرواز کردچه کنم؟
|
|
| 34457 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 3:23:09 PM
کاربر مهمان
|
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
|
|
| 34456 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 3:16:25 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان
عشق یعنی قلب چون آیینه ای
جای میخ در به روی سینه ای
عشق یعنی انتظار منتظر
سینه ای مجروح از مسمار در
عشق بر دلها حلاوت میدهد
عاشق جان داده را جان میدهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت
یا زهرا(س)
|
|
| 34455 |
نام:
رضا
شهر:
كوير
تاریخ:
2/17/2007 3:14:03 PM
کاربر مهمان
|
سلام
***
آنانکه با نشانی دیگران پیام میگذارند از خودشان
فرار میکنند. کسیکه برای خودش منفور است حرفش
برای دیگران نیز بی ارزش است .
نوشته ها وطرز گفتار داداش خوبمان ناشناس
برایمان ناشناخته نیست .
انشا.. خداوند لحظه ای ما را به خودمان وامگذارد.
**************************************
استادي در شروع کلاس درس ، ليواني پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم. استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد. استاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد؟ يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد. استاد گفت : حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود، عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند. استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه . استاد گفت : پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات ميشود ؟ در عوض من چه بايد بکنم ؟ شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد. استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است. اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد، اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود. فکر کردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار نميگيرند. هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد.
دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري،
التماس دعا
|
|
| 34454 |
نام:
انتقاد
شهر:
هيچ كجاي دنيا
تاریخ:
2/17/2007 3:10:20 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان اهل دل مخصوصا (مصطفي)
مصطفي ديدي كاري كردم هر كس كه شروع به نوشتن مي كنه اول مي گه سلام حالا افرين دارم يا نه
خداحافظ تا بعدها كه نمي دونم كه سعادت پيدا مي كنم بيا ويه سري بهتون بزنم
در اخر متشكر از احسان عزيز با نوشته هاي زيبايش
|
|
| 34453 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
2/17/2007 3:02:49 PM
کاربر مهمان
|
مگه همون منزلی نیست که حتی پیامبر(ص) اذن ورود می خواست تا وارد بشه!!؟
مگه همون منزلی نیست که پیامبر(ص) همیشه بر ساکنینش درود می فرستاد:" السلام علیکم یا أهل البیت"...!؟
درب منزل امیر المؤمنین به آتش کشیده شد!!....
یا علی...
بگو یا علی!!...
بلند..
بلند...داد بزن!!...
داد بزن!!...
برای مظلومیتش!!...
برای غریبیش!!...
برای سکوتش!!...
برای صبرش!!....
بگو!...
یا علی!!...
علی، فاطمه رو دریاب!!..
علی، فاطمه پشت در تنها ایستاده!!...
برای دفاع از حریم تو!!...یا علی!!...
بانوی تو با محسنه!!
علی، تو رو به خدا فاطمه رو دریاب!!...
آقا ببین عاشقای خانمو!!!....
سالها گذشته اما هنوز داغش تو دلامونه مولا...!!!
هنوز داریم می سوزیم مولا!!...
کجاست یاریگری که علی را یاری کند!!!؟...
کجاست یاریگری که فاطمه را یاری کند!!؟....
خدا.................................................................ای خدا........................................!!)
عمر درب نیم سوخته را با لگد به روی فاطمه زهرا(س) باز کرد.
بطوریکه دردانه پیامبر بین...بین..؟؟....
یا حسین!!...یا حسین!!...
خاک بر دهانم!!....خاک بر دهانم!!....
خدایا ببخش!...
خدایا نمیتونم!!...
چه جور بگم برای این همه عاشق!!؟...
وای سوختم خدا!!...سوختم!!
دردانه پیامبر بین دیوار و در چنان ضربتی خورد که در جا........
یا علی...........................................
زینب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حسن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
...در جا به صورت!!!!!!!!!...
به صورت!!!!!!!!!!.....
وای!!!!!!!!!!!!!!!!!...........
گریه امان نمیده!!!.....
بچه ها تو رو صاجب الزمان دعا کنید!!!........
وای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...............................
به صورت به زمین افتاد!!...
عُمر (لعنه الله علیه) و بقیه اوباش همراهش وارد منزل شدند...عُمر که حالا بقول خودش آنچنان که در نامه ای به معاویه نوشته بود ...کینه های بدر و احد و حنین را نیز بیاد آورده بود!! و همۀ آن هار ا اگر نتوانست بر پیامبر(ص) آنطور که می خواست عملی کند، حالا فرصت خوبی میدید که همۀ آنها را بر اهل بیت آن حضرت یکجا پیاده کند...وقتی حضرت زهرا(س) را نقش بر زمین دید با خود پنداشت به آرزوی چندین ساله اش خواهد رسید....
قلم را تاب نوشتن نیست!!...
خدایا.....دیگه نمیتونم!!!...
خدایا..رحم کن!!....
دخت پیامبرت روی زمین افتاده!!!....
باز هم سیاست تماشا...نه!!؟.....
باشه!!...
نمیدونم چرا!؟...
ولی باشه!!...ببینید!!...
ملائکه...ببینید!!...نقشی دیگر از خلیفه اللهی!!!...
دلیلی دیگر از خلقت انسان!!...
ببینید!!...البته اگر طاقتشو دارید!!؟؟...
ببینید و سجده کنید....به این اشرف مخلوقات...
ببینید سرور زنان عالم را.....
در خون ببینید!!....
نانجیب در حین رد شدن از جلوی در از روی حرص و کینه چنان لگدی به پهلوی مبارک زهرا(س) زد.....
یا الله.......
الله اکبر..............
الله اکبر....................
چنان لگدی که طنین نالۀ زهرا(س) به گوش همه رسید:" یا أبتاه! یا رسول الله!"...
هیچ کس جرات نزدیک شدن نداشت...
همه تماشا می کردند......
وا
|
|