اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34422 |
نام:
fnuqb utqprkgjf
شهر:
USA
تاریخ:
2/17/2007 10:01:15 AM
کاربر مهمان
|
hbujzsp qndgabo asgfxp oyafjw wigtq goevphbx wqobka
|
|
| 34421 |
نام:
نغمه
شهر:
بم
تاریخ:
2/17/2007 9:54:03 AM
کاربر مهمان
|
ازناپاکی خودم ازگنه کاری خودم که باعث می شوم دل شهیدان واللخصوص امام زمانم را به درد بیاورم ازبی لیاقتی خودم که باعث می شوم مهمترین دعایم که سفر کربلاست مستجاب نشود از دنیای کثیفی که برای خودم ساخته ام که نمی توانم دراین دنیا اقای خامنه ای را درک کنم ودائم در دل ایشان درد اضافه مکنم
|
|
| 34420 |
نام:
نغمه
شهر:
بم
تاریخ:
2/17/2007 9:53:41 AM
کاربر مهمان
|
ازناپاکی خودم ازگنه کاری خودم که باعث می شوم دل شهیدان واللخصوص امام زمانم را به درد بیاورم ازبی لیاقتی خودم که باعث می شوم مهمترین دعایم که سفر کربلاست مستجاب نشود از دنیای کثیفی که برای خودم ساخته ام که نمی توانم دراین دنیا اقای خامنه ای را درک کنم ودائم در دل ایشان درد اضافه مکنم
|
|
| 34419 |
نام:
منصوره
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 9:52:51 AM
کاربر مهمان
|
ترسم اشك در غم ما پرده درشود
اين راز سر به مهر به عالم سمر شود
|
|
| 34418 |
نام:
عباس
شهر:
نودان
تاریخ:
2/17/2007 9:22:07 AM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|
| 34417 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 9:03:23 AM
کاربر مهمان
|
گفتند یار سفر رفته باز میرسد
بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد
یعقوبوار این پدر پیر روزگار
چشمش به راه ماند و خبر از پسر نشد
کجاست آن یار سفر کرده، آن مسافر غریب
در کدامین سرزمین منزل دارد و در کدام دیار مأوا؟
کجاست او که واسطه فیض است و حبل المتین، فرزند فاطمه است و از سلاله پاک حسین؟
کجاست ابر مرد تاریخ، آن یگانه دوران و منجی نسل انسان؟
دیر زمانی است که چشم در راهیم و به انتظار قدمش ثانیه شمار لحظهها.
پس چرا نمیآید؟
نکند، نکند این به درازا کشیدن ایام هجر از ما باشد؟
اندکی فکر، کمی اندیشه، آری ! این نیامدن از ماست، از ما و از کردههای ما،
از فعل و عمل ما.
مگر راه به بیراهه رفتهایم که نوای حضرتش را فراموش کردهایم که فرمود :
ما را از شیعیان دور نگاه نمیدارند مگر رفتارهای آنان که به ما میرسد و دور از انتظار است.
مگر یقین نداریم که او آمدنی است و برای آمدنش باید که مهیا شد؟
مگر باور نداریم که او بهار زندگی و پدری مهربان و آن هم مهربان تر از هر مادری است؟
مگر شک کردهایم که او واپسین نشانه خدا روی زمین است؟
مگر فراموش کردهایم که او حسین امروز است و آرمانش آرمان حسین و مقصودش به مقصد رساندن آدمی، بدان جا که شایسته مقام انسانیت است ؛
پس چرا صدای هل من ناصر او به گوش ما نمیرسد؟
آری باید بپا خاست، چشمها را شست و در راه معرفت حقیقی گام نهاد .
باید که بی تاب بود و خستگیناپذیر کوشید تا دشمنان حضرتش را مایوس ساخت.
باید عهدی بست ، عهدی از جنس عشق و وفا ...
آجرکالله یا صاحب الزمان
|
|
| 34416 |
نام:
amin 110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 8:36:08 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام صبح همگی بخیر
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا تا ظهور حضرت دوست نگهدار و مدد کن رهبرم را
الهی آمین
|
|
| 34415 |
نام:
عاشق110
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 7:37:07 AM
کاربر مهمان
|
دیــد مــوسی یک شبانی را بـه راه
کاو همی گفت ای خـدا و ای الـه
تو کــجایی تا شوم من چاکـــرت
چارقت دوزم کنم شانه ســـرت
"ای خـــدای من فـــــدایت جـــــان من"
"جمله فرزندان و خان و مان مـن"
جامه ات شویم شپشهایت کــشم
شیر پیشت آورم ای محتشم
ور تــو را بیماریی آید بــه پیش
من تو را غمخوار باشم همچو خویش
دستکت بـوسم بمـالم پــایکت
وقت خـواب آیم بروبم جایکت
گـر بدانم خــانهات را مـن دوام
روغن و شیرت بیارم صبح و شام
هــم پنیر و نــانهای روغـنین
خـمرهها چغراتهای نـــازنیـن
سازم و آرم به پیشت صبح و شام
از من آوردن ز تو خـوردن تمـام
"ای فـدای تو همه بــزهای مـن"
"ای به یادت هی هی و هی های من"
زیـن نمط بیهوده می گفت آن شبــان
گفت موسی با کیستت ای فــــــلان
"گـفت با آن کس کـه ما را آفـــرید"
"این زمین و چـرخ از او آمد پدید"
|
|
| 34414 |
نام:
FATEMEH
شهر:
............
تاریخ:
2/17/2007 7:05:21 AM
کاربر مهمان
|
نگاهي به سوره مباركه حمد/بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند بخشنده مهرباناسم اعظم تمام اسامي اعظمبنام او ، كه نامش جامع و كامل است و تمامي اسماء خوب و حسني را در دل الله جاي دادهنامي كه فقط مخصوص اوست نامي كه دواي همه دردهاست وذكر آن شفاي دل هاي بيمارنامی که فرد و يگانه و يكتا ست .تمامي اسامي صفت الله مي شوند و الله همچنان اسمي است كه تمامي اسامي و صفات را در بر گرفته است
به اسم الله كه همه چيز اوست و جز او هيچ همه چيز توئي و جز تو هيچ است همهبه اسم رحمان به اسم رحيم به اسم الله كه از در بخشش و مهر دو صفت از ميان صفات پسنديده را كه جميع صفات را در خود دارد انتخاب وپس از الله سرآغاز همه هستي قرارداد
صفت الرحمن و الرحيم,بخشنده ومهربان
بخشيد به ما بخشندگي و مهرباني را رحمان و رحيم را
و از سر مهرباني و مهر تعليم نمود كه هركس به الله فكر مي كند و فكر او الهيست بايد بخشنده و مهربان باشدانسان هرچه كاملتر شود به الله نزديكتر شده و انساني كه به الله نزديكتر شود كاملتر مي شود ، پس رحمان و رحيم بودن در او هويدا و متجلي مي گردد
اگر بنام او شروع كنيم خطا نمي كنيم و اگر لغزشي هم صورت بگيرد او اعلام نموده كه بخشنده و مهربانست . مي بخشد و كينه اي هم به دل نمي گيرد
براي اطمينان و قوت قلب ما اول بخشش را آورده (رحمان) و سپس رحمت و مهر را (رحيم)
مهري عاشقانه ، مهر و محبتي جذب كننده ، مهري عاشق پرور ، مهربانيي كه ما را جسور و گستاخ كرده تا عاشق او بشويماو بخشيد به ما خودش را مهرش را لطف و احسانش را او همه هستي را به ما بخشيد تا از آن استفاده كنيم او خودمان را به ما بخشيد تا معني بخشش را بفهميماو اگر از خطاي ما مي گذرد و نديده مي گيرد و عفو مي كند در واقع دارد چيزي را به ما عطامي كند ، مي بخشد
مي بخشد حياتي تازه حياتي ديگر اجازه حياتي ديگر
چه اسامي و صفات جا داري تا آن طرف ابديت جا دارد تا اللهبسم الله همه در يك حرف خلاصه مي شود (ب) باي استعانت و (ب) خوانده نمي شود مگر به نقطه اش كه ذات يكتاي اوست نقطه اي كه مركز دايره وجود است
اگر اين آيه مباركه را درك كنيم و بفهميم كل هستي را فهميده ايمالحمدلله رب العالمين حمد و سپاس مخصوص خداست كه پروردگار عالم است مربي آموزش و پرورش هستي . تربيت كنندههر حمد و ستايش ، تشكر و سپاس و قدرداني در هستي و از هستي مال اوست همه حمدها متعلق به اوست كسي مي تواند ادعاي ستايش داشته باشد كه رحمان و رحيم است بايد هم ستايش شود
و هستي دارد ستايش مي كند حمد مي كند كسي را كه رحمان و رحيم است
تسبيح گوي او نه بني آدمند و بس
هر بلبلي كه زمزمه بر شاخسار كرد
و همچو اوئي رب العالمين ، مربي ، تربيت كننده ، پرورش دهنده ، ارتقاء دهنده وكامل كنندههمه عالم است,و غير او نمي تواند مربي باشد تنها او مربي است قواعد و قوانيني در هستي قرار داده براي مربيگري خودش طرح ها ريخته فرمول و نظم آفريده تا با مجموعه اينها تربيت كند رشد دهد و كمال بخشد
تك تك اين فرمولها و قوانين خود يك مربي اند ماموران اويندقوانيني ، فرمولهائي مهربان باهم مثل او تعليم گرفته از او يعني خود اوست و غير او هيچ
پس همه حمدها مال يك چنين مربي پرورشي مي باشد كه همه عالم را زير چتر ربوبيت خويش گرفته و خلق نموده است و اين است جلوه اي از رب كه همه اين موارد را در دست دارد.قرآن را با نام خود آغاز نمود و با نام مردم به پايان برد يعني جلودارصف خداست نفر اول صفو بقيه پشت سر او پيرو او نظم و انضباط و بخشش و مهرباني و عد
|
|
| 34413 |
نام:
سیدحسین
شهر:
تهران
تاریخ:
2/17/2007 7:04:36 AM
کاربر مهمان
|
این شعر خیلی زیباست اگر چه تکراریست:
در زدم گفت کیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست
گفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست
گفت اگر دوستی ! از چه در این پوستی ؟
دوست که در پوست نیست ! گفتمش ای دوست ، دوست
گفت در آن آب و گل ، گشته اسیر تو دل
دل به چه امید زیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست
گفتمش اینهم دمیست ؟ گفت عجب عالمیست
ساقی بزم تو کیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست
در چو برویم گشود جمله بود و نبود
دیدم و دیدم یکیست ، گفتمش ای دوست ، دوست
|
|