اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 34052 |
نام:
کمیل آملی
شهر:
امل
تاریخ:
2/12/2007 3:50:51 AM
کاربر مهمان
|
متالبی
|
|
| 34051 |
نام:
FATEMEH
شهر:
...........
تاریخ:
2/12/2007 3:12:48 AM
کاربر مهمان
|
عشق و نفس نميتوانند با هم وجود داشته باشند. مانند نور و تاريكي هستند: وقتي نور بيايد،تاريكي ناپديد ميگردد. اگر خودت را دوست داشته باشي، شگفتزده خواهي شد. عشق به خود، يعني از ميان رفتن خود. در عشق به خود، خودي وجود نخواهد داشت.
تضاد در اينجاست، عشق به خود كاملاً بيخودي است. اين عشقي خودخواهانه نيست. زيرا هر كجا نور باشد تاريكي نيست و هر كجا عشق باشد، نفس نيست.
عشق، نفس يخ بسته را ذوب ميكند. نفس، مانند قطعهاي از يخ است و عشق مانند خورشيد بامدادي. گرماي عشق ميآيد و نفس را ذوب ميكند. هر چه خودت را بيشتر دوست بداري، نفس كمتري در خودت خواهي يافت.
و آن گاه اين عشق، به مراقبهاي بزرگ مبدل خواهد شد، يك گام بزرگ به سوي خداوند. تا جايي كه به عشق به خود مربوط ميشود، تو اين را نميداني، زيرا تو خودت را دوست نداشتهاي. ولي ديگران را دوست داشتهاي؛ لمحاتي از آن، شايد، برايت روي داده باشد. شايد لحظات كميابي را داشتهاي كه در آن، ناگهان تو نبودهاي و فقط عشق وجود داشته، تنها انرژي عشق جاري بوده، از هيچ مركزي، از هيچ جا به هيچ جا. وقتي دو عاشق با هم نشسته باشند، دو هيچ كنار هم نشستهاند، دو صفر. و زيبايي عشق در همين است، تو را كاملاً از خويشتن تو، تهي ميسازد.
خودت را به درون عشق بريز تا در دنياي درون فضايي ايجاد شود. زيرا خداوند وقتي وارد ميشود كه در درون تو فضايي براي او باشد. و فضايي بزرگ مورد نياز است، زيرا تو بزرگترين ميهمان را دعوت ميكني. تو تمام هستي را به درونت دعوت ميكني. تو به يك هيچ بينهايت نياز داري. بهترين راه براي هيچ شدن، عشق است.
پس يادت باشد، غرور نفساني ابداً عشق به خود نيست. غرور نفساني، درست نقطهي مقابل آن است. كسي كه قادر نبوده خودش را دوست بدارد، نفساني ميگردد. غرور نفساني را روانشناسان، «خودشيفتگي» ميخوانند.
شايد تمثيل نارسيسوس را شنيده باشيد: او عاشق خودش شد. با نگاه كردن به سطح درياچه، او عاشق تصوير خودش شد.
حالا تفاوت را ببين: كسي كه عاشق خودش باشد، عاشق تصويرش نخواهد شد؛ او فقط خودش را دوست دارد. نيازي به آينه ندارد. او خودش را از درون ميشناسد. آيا تو نميداني كه وجود داري؟ آيا براي اثبات وجودت نياز به سند و برهان داري؟ آيا به آينه نياز داري تا ثابت كند كه تو هستي؟ اگر آينه نبود تو به هستي و وجود خودت ترديد ميكردي؟
نارسيسوس عاشق بازتاب صورت خود شد – نه عاشق خودش. اين واقعاً عشق به خود نيست. او عاشق بازتاب خودش شد؛ بازتاب، همان ديگري است. او دو تا شده بود، تقسيم شده بود. نارسيسوس شكاف برداشته بود، او به نوعي شكاف شخصيتي دچار گشته بود. و اين براي بسياري از كساني كه ميپندارند عاشق هستند روي ميدهد. وقتي عاشق زني ميشوي، تماشا كن، هشيار باش. شايد چيزي جز خود شيفتگي نباشد. چهرهي آن زن، چشمانش و كلامش، شايد هم چون درياچهي نارسيس عمل كرده باشد و تو بازتاب وجود خودت را در آن ديدهاي.د
|
|
| 34050 |
نام:
خروش!
شهر:
همين دور و برا
تاریخ:
2/12/2007 1:42:38 AM
کاربر مهمان
|
فَسَبح باسم رَبِکَ العَظیم...
|
|
| 34049 |
نام:
مجید
شهر:
ازکرج
تاریخ:
2/12/2007 12:32:32 AM
کاربر مهمان
|
ســـلام بر پاكي:
چابكي براي انسان پاكي را به همراه ميآورد، طهارت و پاكي منجر به پرهيزگاري در انسان ميگردد كه همين امر به وي قداست ميبخشد، قداست آدمي را متواضع و فروتن ميسازد، تواضع و فروتني در انسان، ترس از ارتكاب به خطا را در دل او ميپروراند و هراس از خطاكاري سبب پارسايي و پرهيزگاري ميشود و در نهايت همين پارسايي و دينداري شخص را پذيراي روحقدسي (الهام الهي) ميكند.
يك مومن واقعي بسيار حساست. وقتي او ميبويد، با شدت و قوت بيشتري نسبت به غير مومن ميبويد. وقتي لمس ميكند با تماميت بيشتري لمس ميكند. وقتي به گلها مينگرد، آنها را زيباتر از آن چه غير مومن ميتواند بيند ، ميبيند _ زيرا كل انرژي جنسي او متمركز نيست؛ بلكه به سراسر بدنش انتشار يافته است. به همين دليل هم مومن اين قدر زيباست. آن وقار _ آن شكوه اسرارآميز و فوق طبيعي _ از كجا ميآيد؟ اين همان نيروي جنسي است كه تغيير شكل و حالت داده است. اين نيلوفر همان لجني است كه از آن بد ميگوييم و آن را به باد نكوهش ميگيريم . بنابراين هرگز بر ضد اميال جنسي به شكل بيمارگون نباش، كه ميتواند به نيلوفر آبي تو بدل شود. و وقتي نيروي جنسي واقعاً تغيير شكل داد، آن گاه درمييابي كه اين نيرو چه عطيهي گرانبهايي بود كه خداوند به تو ارزاني كرده بود. اين همهي زندگي توست، همهي انرژي توست. چه در سطوح پايينتر، چه در سطوح بالاتر، اين تنها انرژييي است كه در اختيار داري. پس ضديت را كنار بگذار، و گرنه سركوبگر خواهي شد و سركوبگر از درك كردن عاجز است. و كسي كه نتوانست درك كند، هرگز تغيير شكل نداده و دگرگون نخواهد شد.
سعي كن درك كني خداوند آنرا براي چه هدف مقدسي به تو داده. پس آنرا نگه دار و هدايتش كن. يعني اگر جاييكه بايد نبيني ببيني آنرا هدر داده اي.و وقتي آنقدر ديدي كه برايت عادي شد ديگر تقوي و هدايت نيرو معنا و مفهومي ندارد. ديگر نيرويي برانگيخته نخواهد شد كه تو از آن گل تقوي به عمل آوري.
|
|
| 34048 |
نام:
مصطفی عبادی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/11/2007 11:54:03 PM
کاربر مهمان
|
وقتی رو تاريخ حرف دلم بيست و دو بهمن نوشته میشه خجالت ميكشم در مورد اين روز عزيز حرف نزنم.اين روز به معنی غرور هر ايرانی و هر مسلمان است.
|
|
| 34047 |
نام:
./.
شهر:
./.
تاریخ:
2/11/2007 11:46:56 PM
کاربر مهمان
|
دكتر مصدق با دو هدف مشخص نخست وزيري خود را آغاز كرد:
1ــ تثبيت حاكميت ايران بر سر منابع و تاسيسات نفت
2ــ برگزاري انتخابات آزاد در سراسر كشور"
وي در ارزيابي شرايط امروز ايران ميگويد: "بديهي ترين دليلي كه حركتهاي سياسي ايران در طي قرون گذشته، قادر به پايان حاكميت استبداد نبوده اند اين است كه عناصر و گروههاي فعال سياسي براي پايه گذاري و رشد دمكراسي در جامعه ايران مبارزه نكرده اند."
مصدق اعتقاد داشت كه: صداقت (به معناي باور داشتن به گفتارو كردار خويش)، استقلال (به معناي عدم سرسپردگي به قدرتهاي خارجي) و پاكي (به معناي پرهيز از سوءاستفاده هاي مادي) براي يك حكومت دمكراتيك شرط لازم هستند، اما كافي نيستند . . . تعهد به دمكراسي يعني پذيرفتن اين امر كه هيچ بينشي و گروهي انحصار معنويت و حقيقت را ندارد و هيچ فردي به دليل ايمان و صميميت واجد امتيازي نيست."
ملي شدن صنعت نفت در ايران و نقش تاريخ ساز مصدق، به چهار موضوع برميگشت:
1ــ استعمار كهن، استثمار نوين و مبارزات جهان شمول توده هاي طالب استقلال
2ــ مراحل تكاملي فرا ملي شدن صنعت نفت در جهان
3ــ چگونگي قراردادهاي پنجگانه پيشنهادي نفت
4ــ كميسيون نفت، نقش مصدق و جو سياسي حاكم در ايران.
ملي شدن نفت و معناي تاريخي آن از يكسو رابطه ي تنگاتنگ با بحران "حاكميت ملي" دارد، و از سوي ديگر متكي به تحولات ناشي از تغيير نظام بين المللي است. اين تحولات خود نتيجه ي بلاواسطه افول امپراتوري انگليس و جايگزيني نظام تازه پاي پس از جنگ جهاني دوم است كه هژموني در شرف تكوين آمريكا را در جهان در برداشته."
ماهيت ضد دمكراتيك امپرياليسم آمريكا از يكسو و عادت به براندازي موفقيت آميز دولتهاي استقلال طلب و دمكراتيك در سراسر دنيا از سوي ديگر دولت آمريكا را بر آن داشت كه تجربه كودتا را در ايران 1953 به يك استراتژي جهان شمول تبديل كند."
به شهادت تاريخ براي مثال كودتاهاي آمريكايي را در كنگو 1960، برزيل 1964، بوليوي 1964، دومينيكن ريپابليك 1965، اندونزي 1965، و شيلي 1973 ميتوان نام برد. پس بحران نفت كه همان بحران "خودمختاري" و دمكراسي است بايد در بطن كل امپرياليزم نوخاسته آمريكا و ماهيت بحران زاي آن ارزيابي شود."
يرواند آبراهاميان در مقاله ي "كودتاي 1953 در ايران" كه براساس منابع مستند نگاشته است مينويسد: "براي يك مورخ، گذراندن شتر از سوراخ سوزن آسانتر از دسترسي به اسناد "سيا" درباره ي كودتاي 1953 در ايران است. اين اسناد با وجود گذشت نيم قرن . . . همچنان غيرقابل دسترس است." ص 139
وي به پروسه مرموز داستان كودتاي سيا، برخورد ميان امپرياليسم رو به زوال و ملي گرايي نوظهور بعد از جنگ جهاني دوم، خطر فرضي كمونيسم در دوران جنگ سرد، كوشش انگليسي ها براي تحت تاثير قرار دادن رسانه هاي آمريكايي و نقش شركتهاي نفتي در شكل دادن به سياست خارجي، ميپردازد و سپس در مورد همداستاني چرچيل و آيزنهاور در براندازي دولت مصدق مينويسد:
"مقامات انگليسي . . . از مصدق "اين شرقي حيله باز"، با صفات و القابي مانند "وحشي"، "اشتباه كار"، "عجيب و غريب"، "ديوانه"، "گانگستر مآب"، "كهنه پرست"، "ياوه پرداز"، "ديكتاتور مآب"، "عوامفريب"، "هيجاني"، "كم بصيرت"، "بي نهايت يكدنده"، "زن صفت"، ياد مي
|
|
| 34046 |
نام:
مصطفی عبادی
شهر:
تهران
تاریخ:
2/11/2007 11:27:29 PM
کاربر مهمان
|
آقا احسان با اينكه اسم ما تو ليست حضور غيابت نبود اما ديدم اول اول اسممو نوشتی با اين حال <<حاضر>>
|
|
| 34045 |
نام:
./.
شهر:
./.
تاریخ:
2/11/2007 11:16:31 PM
کاربر مهمان
|
(در چنين شرايطي مصدق با يك كشتي انگليسي در حاليكه افسران سفيد پوش بدرقه اش ميكردند در بندر بوشهر پياده شد.وي بعد از بوشهر وارد شيراز شد .)
پس اگر اين ايراد هست بايد پرسيد چرا امام خميني با يك هواپيماي فرانسوي در حاليكه مهماندار فرانسوي بدرقه اش ميكرد به خاك ايران وارد شد? آيا اينگونه طرز فكرها درست هستند?
|
|
| 34044 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
2/11/2007 10:48:23 PM
کاربر مهمان
|
ديده بگشا
براي الهام و آقا مصطفي و ./.
در تابستان 1299 مصدق به همراه فرزندانش پس از ده سال اقامت به ايران بازگشت . وي از طريق بوشهر وارد ايران شد . در آن زمان عوامل انگليس بر جنوب و ايالات جنوبي ايران مسلط بودند . در چنين شرايطي مصدق با يك كشتي انگليسي در حاليكه افسران سفيد پوش بدرقه اش ميكردند در بندر بوشهر پياده شد.وي بعد از بوشهر وارد شيراز شد . از اولين كساني كه به ديدار وي رفت كنسول انگليس در شيراز بود (ماژور هود)
مصدق به يكباره به عنوان والي فارس منصوب گشت .مصدق خود ميگويد : سياست انگليس در انتصاب من به ايالت فارس دخالت تام داشت.
مصدق و سركوب قيام تنگستان
وي بعد از دو ماه تلاش با دستگيري چند تن از سران تنگستاني ها فقط توانست قيام آنها عليه انگليسيها در دالكي و شبانكاره را كه شاهراه شيراز وبوشهر بود سركوب كند.مصدق در رابطه با اين موضوع ميگويد : (بعد از چند روز من تنگستان را امن كردم و ماژور هود از من تشكر كرد.)( عجب قهرمان و مبارز ملي !!؟؟ كه قيام ملي مردم عليه انگليس را سركوب ميكند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
در سال 1300 شورشهايي توسط ابولقاسم لاهوتي در تبريز صورت گرفت و مصدق از طرف دولت در 28 بهمن به عنوان والي آذربايجان منصوب شد.از آن جايي كه اذربايجان به عنوان منطقه نفوذ روسيه به شمار ميرفت نحوه انتخاب حاكم ان سرزمين براي انگليس بسيار مهم بود و سعي ميكردند كسي را انتخاب كنند كه مهره انها باشد . مصدق خود ميگويد : ( اعتراف ميكنم كه سياست انگليس نه فقط در انتصاب من به ايالت فارس بلكه در انتصاب من به ايالت اذربايجان نيز اثري بسزا داشت .( تا وقتي دیگر ....اللهم صل علی محمد و آل محمد )
|
|
| 34043 |
نام:
sara
شهر:
تهران
تاریخ:
2/11/2007 10:45:39 PM
کاربر مهمان
|
اي خدا !نام تو آرامش جان ماست.
سلام بر همگي.
برادر احسان حاضري منرو هم بزن. عبدالفاطمه عزيز صفاو نور آووردي. شلمچه بزرگوار خاطرات جنوب 1 خيلي زيبا و ملموس بود .fatemeh جان اگر هجرت شما براي رضاي خدا بوده بدون كه پاداشاي بزرگي در انتظارته. راستي بعضي از غايبين غيبتشون خيلي طولاني شده. انشالله هر جا هستن سالم و راضي باشن.
ضمنا يه شخص بيماري به دعايي كه از قلباي پاك و مشتاق و متواضع شما مياد بيرون احتياج داره. از خستگي زياد به اين روز افتاده. براي برگشت سلامتي و نيروش از شما التماس دعا دارم.
|
|