شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
33942
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/10/2007 6:45:29 AM
کاربر مهمان
  سخنرانی حضرت زینب (س)

"سرانجامِ بدکاران، آن شد که آیات الهى را تکذیب و مسخره کردند." در ادامه سخنرانى اش باز هم از قرآن کمک گرفت: "کافران مپندارند که اگر به آنان مهلت مى دهیم، برایشان خوب است، بلکه گناهانشان افزوده مى شود و براى آنان عذاب خوارکننده اى است."
سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد. خداى سبحان راست گفت که فرمود: عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند، بسیار زشت است که آیات خدا را تکذیب کردند و به استهزا گرفتند. اى یزید گمان مى کنى اکنون که اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى که ما را برده وار به هر سو مى کشند، ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و این پیروزى به خاطر ارزشى است که نزد خدا دارى که تکبر مى ورزى و باد به بـینى انداخته اى، از اینکه روزگار به کام توست و کارهایت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختیار گرفته اى، شادمان و خوشحالى؟ اندکى آهسته تر، آیا فراموش کرده اى که خداى تعالى مى فرماید: "کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى که به ایشان مى دهیم به نفع آنهاست، این مهلت را فقط براى آن مى دهیم که گناه بیشتر مرتکب شوند و آنان را عذابى دردناک است." (آل عمران / 178).
آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا را اسیر کرده در حالى که پرده از ایشان برداشته و چهره هایشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهى تا از شهرى به شهرى برند و قومى بیگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزدیک و شریف به آنها چشم دوزند، در حالى که نه سرپرستى براى آنها مانده نه پشتیبانى. چگونه مى توان از کسى انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشید و گوشتش از خـون شـهیدان روئید؟ چگونه در دشمنى ما خانواده کوتاهى کند کسى که ما را با چشم بغض و کنیه مى نگرد؟
بـا این همه باز بدون آن که احساس گناه کنى و بدانى چه مى کنى با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالار جوانان اهل بهشت مى زنى و مى گویى: "فریاد شادى سر دهید، دست مـریـزاد اى یـزید" چرا نمى گویى که با ریختن خون ذریه محمد (ص) و ستارگان زمین از آل عـبـدالـمـطـلـب، زخم ما را علاج ناپذیر کردى و ریشه امان را سوزاندی؟ اکنون نیاکان خود را صدا مى زنى و گمان مى کنى که با آنها سخن گفته اى؟ به زودى نزد آنان مى روى و آرزو مى کنى که دسـتـت خـشـک شده بود و این کار را نمى کردى و زبانت لال مى شد و این سخن را نمى گفتى . خدایا حق ما را بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر و خشمت را بر کسى که خون ما را ریخت و حامیان ما را کشت، نازل کن. به خدا سوگند پوست خود را شکافتى و گوشت خود را پاره کردى . تـو بـا ایـن بـار کـه از ریـختن خون ذریه رسول خدا (ص) و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن دارى، بر او وارد مى شوى، "و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته مى شوند مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند." (آل عمران / 169).
هـمـیـن بـرایت بس که خداوند حاکم است و محمد (ص) خصم تو و آن کسى که کار را براى تو ساخته و پرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمین مسلط نمود، به زودى خواهد فهمید که پاداش ستمگران بد پاداش نیست و آگاه مى شود که کدام یک از شما پست تر و لشکر کدام یک ضعیف تر است. اگـر مصائب دنیا باعث شده که من با تو سخن بگویم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و کوبیدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم، ولى چشم گریان است و دل بری
33941
نام: FATEMEH
شهر: ...........
تاریخ: 2/10/2007 6:22:45 AM
کاربر مهمان
 
Dear Allah,

clear my mind of everything
save the thoughts of You
خدايا پاك كن فكرم را از هرچه فكر بجز درباره خودت.


empty my heart of everything
save the longing for You
و خالي كن قلبمو از هرچه تعلق بجز به خودت

fill my emptiness with nothing
but the sufficiency of knowledge
و درون خاليم را پر كن با دانش كافي.

soothe my loneliness with nothing
آرام كن تنهاييم را با هيچ چيز مگر

but the promise that You will never forsake me,
Your helpless servant
قولي كه دادي و گفتي هرگز منو رها نخواهي كرد.
بنده بيچاره ات را.

آمين يا رب العالمين.
33940
نام: kavoos
شهر: bushehr
تاریخ: 2/10/2007 3:56:47 AM
کاربر مهمان
  حكم بازي كردن پاسورچيست؟ ولوبه شرط اين كه هيچگونه بردوباختي درميان نباشد.؟
33939
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 2/10/2007 1:52:55 AM
کاربر مهمان
  برای خواهرم
علیک سلام

(( قیامت پیش روی شما و مرگ در پشت سر _ شما را میراند . سبکبار شوید تا برسید . همانا آنانکه رفتند در انتظار رسیدن شمایند ))
(امام علی<ع>)

(( کوتاه ولی پرمعنا ))
33938
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 2/10/2007 1:30:18 AM
کاربر مهمان
  سلام عليك بر همگي:
بعضي وقتا اينقدر حرف تو دل آدم جمع ميشه كه فقط دلت ميخواد يه گوشه خلوت بشيني وفكركني كه چطور جنيني رو كه تو قلبته متولدكني كه سالم و بدون نقص بدنيا بياد... بعضي وقتا هم همش منتظري يه حرفي يا يه پيامي رو بشنوي كه قلبتو تكون بده تا بتوني حركت كني و تجربه معنوي تازه اي كسب كني... به هر حال حال و احوال يه به تعبيري سير معنوي آدما يكسان نيست و لحظه به لحظش ميتونه ميتونه متغير باشه...ما همگيمون خلاق تجربياتي هستيم كه آرزوشرو داريم و غير از اين هيچ چيز ديگه اي نيست...لحظه به لحظه از زمان تولد تا مرگمون آگاهي ما حول و حوش آرزوهاي ماست كه چرخ ميخوره... و اگر به عنوان مثال ما دم از ايمان ميزنيم و مدعي هستيم كه آرزو داريم به مراتب بالاي ايمان دست پيدا كنيم اما آگاهي كمي درباره دين خود داريم مشخص هست كه در ادعا و ارزوي خود صادق نيستيم يا كاملا برامون مشخص نيست كه كجا ميخواهيم بريم...بخصوص كه گام برداشتن تو جاده هاي الهي كه اصلا بدون آگاهي و معرفت امكان پذير نيست و توام با مسئوليتهايي جدي و سنگين هست..يه نوع سفري كه هم توش قدرت زيادي هست و هم مسئوليت بالا...در يادداشت قبلي اشاره كرده بودم كه پيمودن راه امامان منط به ربط ادن تجربيات اونها به دنياي فعلي هست و ينكه اين موضوع يه كار جمعي هست... تصورم بر اين هست كه در اين راستا,كار نمايشي (كه در جاي خود با ارزشه) خيلي بيشتر از كار فرهنگي و ايدئولوژيكي شده ... اكثر مطالب و كتابها و تحليلها شبيه هم هستند و در جايي كه تعاليم اون بزرگواران بايد هر كدوم سازمان و مراكز نشر خاص خودشونرو ميداشت اما متاسفانه هنوز چنين سازماندهي منسجمي در اين راستا وجود نداره .... من و شما هم ,تو يه چنين فضاي كوچيكي كار زيادي نميتونيم بكنيم ...حرف اصلي من بر سر كيفيت آگاهي هست كه هر چه اين كيفيت بالاتر باشه يعني از منابع حقيقي و سالمي بدست اومده باشه قطعا عمل بهتر و موثرتري رو در پي خواهد داشت...نكته اي كه اين چند روزه ذهن منرو بخودش مشغول نگه داشته اينه كه تمام اين آگاهيهاي پراكنده اگر يه جا جمع ميشدن چه نيروي عظيم و چه تجربيات بالايي رو ميتونستن در پي داشته باشن اما "ميدان عمل خيلي تنگه". اينكه اين موضوع را اينجا مطرح كردم نه به خاطر اينكه اطلاقش بدم به اينجا, نه, اين يك آرزوي كوچكيكي هست,آرزوي من اينه كه جامعه ما به حدي از آگاهي دست پيدا كنه كه در بين جمعيت يك و نيم ميلياردي مسلمانان بتونه اسلام واقعي رو بدنيا معرفي كنه.. اميدوارم به حق پنج تن و به حق امام زمان پرچم حسيني اسلام سربلند باشه و ما هم بتونيم به وظايف الهيمون عمل كنيم و تا آخر پاي اين خط بايستيم... السلام عليك يا ابا عبدالل
33937
نام: فاطمه برخورداریان
شهر: شهرکرد
تاریخ: 2/10/2007 12:57:41 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
با عرض سلام و خسته نبا شید
نمی دانم کمکم می کنید یا نه ولی من باید دینم را به این شهید و خا نوادهاش کامل کنم
از خوابی می خواهم سخن گویم

شب تولد حضرت معصومه بود در خواب دیدم شهدا را به اتاقم می آوردند آخر اتاقم روبروی کوه نور شهدا است که بر روی آن 8 شهید گمنام وجود دارد شهیدان را به اتاقم می آوردند و من سر هر کدام که بر می داشتم گل و خاک بودند ولی وقتی سر یکی از آن هارا باز کردم چهره ی شهیدی را دیدم واز داخل تابوت آن مهری برداشتم ونمازی خواندم وسپس مهر را بر گرداندم ودیدم بر روی پشت آن نوشته بود بهمن و زدم زیر گریه خودم فکر مکنم که نام شهید بهمن بوده خواهش می کنم کمکم کنید تا این شهید و خوانواده اش را پیدا کنم

ودر آخر این را میگویم که من وخواهرم دو قلو هستیم واو نیز همان شب این خواب را به گونه ای دیگر دید کمکم کنید

وسلام
33936
نام: زین الدین بوربور
شهر: تهران
تاریخ: 2/10/2007 12:46:42 AM
کاربر مهمان
  اینجا همه هرلحضه ازمن می پرسند
حالت چه طور است؟
اما کسی یک بار از من نپرسید
بالت؟؟؟
33935
نام: گمنام
شهر: اردکان
تاریخ: 2/10/2007 12:44:16 AM
کاربر مهمان
  کبوترها کبوترها به دلجویی از آن بالا
نگاهی زیر پا گاهی اسیران قفس ها را
معبود تویی از تو امان می خواهم
زان چشمه سرمدی نشان می خواهم
گفتی که شهید زنده جاوید است
یا رب ز تو عمر جاودان می خواهم
33934
نام: مجید
شهر: ازکرج
تاریخ: 2/10/2007 12:34:22 AM
کاربر مهمان
  برنامه روايت فتح
نگاهي به شخصيت بسيجيان فعاليت روزمره آنها، كار، درس و ..در
http://www.ciw8.ir/film.asp
33933
نام: MEHRNOSH
شهر: KHORAMABAD
تاریخ: 2/10/2007 12:14:21 AM
کاربر مهمان
  KHODAYA KHODET MIDONI FAGHAT BETO TAVAKOL KARDAM AZ BANDAT HICHI NEMIKHAM FAGHAT KOMAKAM KON/VASE HARCHIZE BADO KHOBI KE BEHEM DADI MAMNONAM/MERC
<<ابتدا <قبلی 3400 3399 3398 3397 3396 3395 3394 3393 3392 3391 3390 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved