اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 32832 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
1/21/2007 8:49:18 AM
کاربر مهمان
|
سلام علیکم
این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است (امام خمینی)
شهر ما عزا دار حسین شد
سیاه پوش شد.....
خوش به حال یاران باوفات آقاجون که مثل حر وزهیر وخیلی های دیگه شون در لحظات اخر بهترین تصمیم رو گرفتن ودلداده خودت وهدفت شدن
یا ابی عبدالله یه نگاه از اون نگاههایی که به زهیر عثمانی مذهب انداختی و دلش و بردی ودیوونش کردی به ما هم بکن
این لیاقت رو به همه دوستدارات بده که مخلصانه عزادارت بشن نه از روی ریا وتظاهر
بر مشامم میرسدهر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند....
یا حسن مظلوم مددی
|
|
| 32831 |
نام:
sara
شهر:
...
تاریخ:
1/21/2007 7:56:16 AM
کاربر مهمان
|
اصلا مرگ ميشودتابلوي احساسات را بي رنگ تو الهي كرد???اصلا مگر ميشود دل ريش را در گرو راه تو داد و امنيت و آسايش را خريد???!اي كه از نسيمت بوي جوي موليان آيد همي..... آخر مگر نه اينست كه در طريق عشقبازي امن و آسايش بلاست???!!اما چه جاي بهانه گيريست كه اگر تو نگاهي برما نياندازي كه هر سال بين تو و آبروي از دست رفته ما ,يك مشت خرافات لنگر انداخته ,كه وظيفه شان قالب كردن لجن مرداب به جاي خون زنده حيات و حركتت ميباشد....وبه گمانم شما خود ميدانيد كه اين قصه دردناك را پاياني نيست...كه هر چه از دل برنيايد لاجرم بر نفس نشيند.......ميگويند شما براي عشق گريه هاي زيادي ميكرديد....برای عشق بود كه مثل شمع سوختيد....برای عشق پيمان بستيد....برای عشق جون خودتونرو داديد...برای عشق وصال و برای عشق زندگی كرديد ...براي عشق اينهمه خودتون بوديد اما نفاقها و زرقها , هميشه مانعي بوده اند كه نگذاشته اند آنطور كه بايد, هنرهاي شما از حد شعر و شاعري به عرصه عشق و رنديو وبه عرصه تمرين كشيده شوند... تجربيات بيروني ما با قصه كربلا, نگاه و حس ما از اين قصه عشق و دلدادگي , هنوز با شهامت خطر كردن ,با تجربه بخشندگي ,با تجربه آزادگي,با تجربه
بسياري از تجربه هاي شما در آن دشت بلا و دشت ابتلا فاصله دارد اما همينقدر دانستيم كه خداوند با خون پاك شما ,سخنان پاك زيادي را نوشت كه همه آنها بر جريده عالم ثبت شدند و هر سال كه از زندگي ما خاكيان ميگذرد هر اتفاق بزرگ و كوچكي در زندگيمان بهانه اي ميشوند تا بوسيله آنها از خون شما مدد بگيريم و آنرا واسطه حيات كنيم و بدرگاه خداوند گرو بگذاريمشو از طريق آن با خداوند سخن گوييم ,كه هنر جانبازيتا ن ,شده عين زندگي براي ما و تا زنده ايم دست از اين زندگي برنخواهيم داشت....و هر گاه كه دلتنگي و افسردگي بر ما حمله ور ميشوند بياد شما و خواهرتون زينب و آن دختر كوچك سه ساله ...بياد آن برادر بيدست و گلوي پاره آن طفل چندماهه شمعي روشن ميكنيمو وبر سياهي و تباهي لعنت ميفرستيم...كه اگر نور وجودتانرا نداشتيم هرگز نمي فهميديم كه ,يك شمع ميتواند در دل تاريكي راهبري باشد كه يك شمع ميتواند بيراهه را به راه تبديل كند ,كه يك سفر ميتواند با يك قدم شروع شود و تا ابد ادامه يابد... و يك قب عاشق ميتواند بفهماند كه چه چيز درست است و آن قلب عاشق ميتواند به ملت اندر ملت بفهماند كه يك راي ميتواند سرنوشت آنها را تغيير دهد و تمسك به خون يك عاشق سالك ميتواند ,آغازگر يك دوستي عرفاني باشد و يك بيعت صميمي با روح و جانيكه از عالم خاك ما را به درجات بالا سوق خواهد دادد ....هر کسی عشق خدائی شما بزرگانرا در خود تقویت کند قطعابه خدا میرسد و گرنه كه شیطان در جهنم بسيار همنشين خوش نيتي براي او خواهد بود اميدوارم كه دست بيعت همه ما در اين ماه آسماني قبول حق بيافته و بتونيم از هم سبقط بگیریم و بطرف بهشتي كه شهداي كربلا بانيان آنن خود را به پیش ببریم انشاالله
|
|
| 32830 |
نام:
sara
شهر:
تهران
تاریخ:
1/21/2007 7:49:07 AM
کاربر مهمان
|
آقا جان سلام.
خوب ديگه بالاخره روزهاي ديدار با شما هم فرا رسيد و راستش منم مثل بقيه اهل دليها, دلم ميخواد واسه تون يه كاري بكنم... اينه كه نشستم و دارم واسه از حالا نشستمو دارم واسه قطره هاي اشكم يه اسمي درست ميكنم كه يه روزي وقتي صداشون كردم, بدو ان بيان گواهي بدن كه روزي روزگاري يه بنده خدايي بود كه ,هر وقت دلش ميگرفت ,همينكه ياد مولاش ميافتاد, ما ميومد يم تو چشماش,اونارو ميشستيم, تا شايد يه روزي بتونه مولاشو ملاقات كنه,يا اينكه اگر تقصيراتي تو دنيا داشته كه نتونسته چهره چون شما يي رو ببينه و ديدنش براش مثل افسانه بوده ,اما ما به چشماش كمك ميكرديم كه بالاخره يه روزي بتونن مولاشونو ملاقات كننو,رخ زيباشو ببينن...!!اماراستش مولا....... گرچه من روى تورا نى ديده ام وصف آن زيبا رخت بشنيده ام.......اينه كه وقتيكه تصميم ميگيرم بشينم باهات درد و دل كنم ,نميدونم از تو ذهن آشفته ام چه كلمه ايرو بيرون بكشم كه ,منو به شما نزديكتر كنه ,اما همينرو ميدونم كه بوي شما بد جوري هواييم كرده, طوريكه امروز به سرم زد كه برم حسينيه ته كوچه و دستاي باني حسنيه ,خانوم جلاليرو بگيرم جلوي صورتم, و پر از بوسه كنم و بهش بگم آقا اين حسينيه رو خيلي دوست داره قدر اينجا رو بدونيد ... اينقدر كه وقتي شما نيستيد فرشته ها اينجا رفت و آمد ميكنن.... اما بعد با خودم فكر كردم كه شما دوست نداريد رازتون دهن به دهن بچرخه... اين بود كه شوق و ذوقم رو تو دلم پنهون كردم و گذاشتم كه شب عاشورا خودتون قلب شكسته هر كيرو كه دوست داشتيد انتخاب كنيد و تو دلش ,راز بزرگ اين ساختمون شبه خرابه رو بريزيد و ديوونش كنيد.....يادم ميآد يكي از مومناي خدا ميخواست عروسيشرو تو حسنيه بگيره ,و شما ماموراتونرو فرستاديد دم در خونش و بهش يادآوري كرديد كه ,مقام تكيه بالاتر از اونيه كه به اسم عروسي توش مجلس شادي برپا بشه.... طرف هم كه فكر ميكرد خيلي مومنه از اين موضوع خيلي متعجب شده بود... دلداده هاي آقا كه از عشق او دل چاكه ,دل چاكن ,وتو درياي قلبشون, كشتي نجات اباعبدالله لنگر انداخته,هر جاباشنو هر كاري داشته باشن تو اين دهه اول و دوم همه كاراشونرو كنار ميزارن و ميآن تكيه كه, از رد پاي فرشته ها عكس يادگاري بگيرن ...روزاي آخر هم كه ميشه, اين فرشته ها هستن كه زانوي غم به بغل ميگيرنو, سر به زانو ميگذارن ,تا رفتن اين دلداده ها رو,وتموم شدن اين مجلسا رو نبينن... هر كي با نگاه عاشق اونا يه لحظه روبرو بشه ,عكس يادگاري اون نگاه هيچوقت از تو ديوار دلش پاك نميشه...يكي دو تاشون كه دو سه سال پيش پرواز كردند و به سفر باقي شتافتند هنوز مردم باور نميكنند كه اونها نيستند و رفتند و حضورشون مثل هميشه پررنگ و پرلطفو, يادآور لحظات صميمي و شيرين عاشقيست...و همه اينها به بركت خون سيدالشهداست خوني كه يادآوريش زيباترين بهونه براي اشك ريختنه... آري
وبراستيكه اين زيبا ترين بهانه برای گريستن, اگراز خداوند طلب ميكرد, اشک خدا, زمين تشنه كربلا ر,ابراي او و يارانش دريا ميكرد...، به خداكه مولا دوست داشتن تو هم يه عشقه هم عبادت.....خش خش گام تو تکرار کنان,سالهاست که در گوش من آرام آرام, ميدهد پروازم....مولاجان به خداكه, اگر تو هم وصف مجنوني چون خودت را شنيده بودي, عاشق تر از مجنون لیلی؛ با زلفی آشفته، مغموم، پریشان و سر در گریبان، سر سپرده يك لحظه ي برق نگاه آن مجنوني ميشدي كه ثانيه ثانيه هاي بودنش بوي ياس بوي لطف و بوي احساس ميداد...اصلا مگر ميشود آقايي چون تو داشت و بيحس و بي حسرت به نداي جغدهاي آواره شهر گوش سپرد??? اصلا مرگ
|
|
| 32829 |
نام:
رضا
شهر:
كوير
تاریخ:
1/21/2007 7:25:29 AM
کاربر مهمان
|
سلام
***
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله
وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ
بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم
اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین و عَلي اوُلادِ الحُسَين وَعَلی اَصحابِ الحُسَین
التماس دعا
|
|
| 32828 |
نام:
عبدالرشید
شهر:
اسفهان
تاریخ:
1/21/2007 6:54:26 AM
کاربر مهمان
|
عروسی من باظهرا خواهد شد؟
|
|
| 32827 |
نام:
عبدالرشید
شهر:
اسفهان
تاریخ:
1/21/2007 6:50:23 AM
کاربر مهمان
|
یا قرآن خدا بگو آیا من به ظهرا خواهمرسید
|
|
| 32826 |
نام:
فریده
شهر:
گمنام
تاریخ:
1/21/2007 4:55:52 AM
کاربر مهمان
|
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست
او جانشین همه ی نداشتن هاست
|
|
| 32825 |
نام:
شهر:
تاریخ:
1/21/2007 3:14:53 AM
کاربر مهمان
|
بسیاربسیار زیبا و دلنشین بود،گمنام اصفهانی.
ایام بکام
|
|
| 32824 |
نام:
mj
شهر:
pa
تاریخ:
1/21/2007 3:09:56 AM
کاربر مهمان
|
خوش آن دلداده یی کاین بخت دارد
که پیش روی جانان جان سپارد
|
|
| 32823 |
نام:
fatemeh
شهر:
...........
تاریخ:
1/21/2007 1:19:55 AM
کاربر مهمان
|
Oh God! Educate these servants.
خدا !
این بندهگانت را آموزش بده.
These servants are the plants of Thine orchard,the flowers of Thy meadow, the roses of Thy garden.
اینها گیاهان باغ ميوه تواند,گلهاي چمنزارت و رزهاي باغ تواند.
Let Thy rain fall upon them;
اجازه بده بارانت روي آنها بباره.
let the Sun of Reality shine upon them with Thy love.
اجازه بده خورشيد حقيقت با عشق روي آنها بدرخشد.
Let Thy breeze refresh them in order that theاجازه بده نسيمت آنها را تجديد قوا كند
may be trained, grow and develop, and appear in the utmost beauty.
براي اينكه شايد آنها تربيت شده باشند و همينطور رشد و توسعه پيدا كرده باشن و بتونن در زيباترين حالت خود ظاهر بشن.
Thou art the Giver.
هنر تو دهندگيست.
Thou art the Compassionate.
هنر تو مهربانيست.
|
|