شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
32622
نام: وحید
شهر: آران وبیدگل
تاریخ: 1/16/2007 11:13:47 AM
کاربر مهمان
  من از رئیس جمهور محترم کشور خواهش دارم یک بار هم که شده برای دیدار بامردم شهر آران وبیدگل به داخل شهر سفرکنند وسری به گلزار های شهدا درشهر بزنند ودیگر به ورزشگاه تختی وجاده کاشان نروند ومردم رابرای دیدار خود به خارج شهر نکشانند.
32621
نام: علي
شهر: سنندج
تاریخ: 1/16/2007 11:10:35 AM
کاربر مهمان
  مداهي اهل بيت
32620
نام: تنها
شهر: مشهد
تاریخ: 1/16/2007 10:49:30 AM
کاربر مهمان
  آخ که چه دنیای نامردی ماداریم دلم خیلی گرفته کاشکی جونها بدونند یک لحظه غفلت باعث یک عمر پشیمونی است .
32619
نام: مونا
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2007 10:39:31 AM
کاربر مهمان
  تمام لحظه ها از من از عشق پر بود و دنياي كوچك زندگيمان وسعت بي كراني داشت كه به بلندي آسمان شب. هنوز فرصت ماندن داشتيم و افسوس كه به سياهي شب رفتنت حس ماندن را از خاطرم گرفته است
32618
نام: حسین
شهر: اسفراین
تاریخ: 1/16/2007 9:49:50 AM
کاربر مهمان
  یک سوال داشتممبنی بر اینکه پدرم شماره جانبازی داردولی وقتی مراجعه می کنیم جوابی نمی دهند چیکار بکنیم ممنون می شوم جواب بدهید
32617
نام: يا ثارالله
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2007 9:13:00 AM
کاربر مهمان
  هيچ تا حالا در مورد راز چفيه فكر كرديد؟ چه رازي درونش نهفته است كه اينقدر با ارزشش كرده؟ منم نميدونم مثل شما.
اما ميدونم همين چفيه كه شايد به چشم آدمهاي ظاهر بين تكه‌اي پارچه بيش نيست خيلي جاها بوده و خيلي چيزها رو ديده و شنيده كه من و شما نديديم و نشنيديم. چفيه در دو كوهه متولد شد و بعد شد شناسنامه شهيد.
چفيه تنها همنشين دلهاي عاشقيه كه از درد عشق سر به سجده كوي معشوق مي‌گذاردند و تنها شنونده نجواي غريبانه آنها در خلوت شبهای دو كوهه است همونهايي كه شب هنگام با بستر خواب غريبه بودند و بستر خود را گودالهايي قرار ميدادند كه وعده‌گاه آنها با معشوق بود. همون گودالهايي كه درونش سر به سجده بندگي و دلدادگي مي‌گذاشتند و ملتمسانه طلب وصال مي‌كردند.
چفيه شاهد قطرات اشك چشمان عاشقاني بوده كه از درد فراق يار جاري ميشده و گهگاهي هم متبرك به اين قطرات مرواريد شده و از اين طريق گنجينه راز و نيازهاي شوريدگان طريقت عشق شده است.
چفيه شاهد بوسه زدن تير و تركشها بر تن چون لاله شهدا بوده و شاهد گلگون شدن و غلتيدن لاله‌هاي عشق در خون خودشان بوده است.
چفيه شاهد وضوي عرفاني مرغان آسماني بوده كه هر لحظه مشتاق پر كشيدن از سجاده نماز تا عرش كبريا بودند. چفيه حتي سفره طعام درويشانه آنان نيز بوده است.
چفيه خاك و خون را،سجود و عروج را و آراميدن و پرواز را با هم ديده است.
آه چفيه حسرت مي‌خورم به اين همه سعادتي كه نصيبت شده. به من بگو آن زمان كه نجواي آنان را با معشوق مي‌شنيدي، آن زمان كه پر كشيدن آنان به سوي يار را مي‌ديدي، آن زمان كه هزاران نديده و نشنيده آنها را ديدي و شنيدي چه احساسي داشتي؟
كاش لب به سخن باز ميكردي و اين راز را ميگفتي كه رمز جاودانگي‌ات چيست؟
اي چفيه مي‌دانم كه تو دفتر ناگشوده رازهاي پنهان جبهه‌اي به همين خاطر تو را دوست دارم. اي كاش آن زمان كه مولا مي‌آيد تو نيز باشي و باز هم پلاك بسيجي نشان سربازانش باشي و باز هم ماجراي عشق را از سر بگيري ..........

يا علي
التماس دعا
32616
نام: يا ثارالله
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2007 8:51:28 AM
کاربر مهمان
  در شبي از شبها ... كركس خون آشام ... گنبدي چون فرق حيدر را شكست ... در همان نزديكي ... من يتيمي ديدم ... اشكباران ميدويد ... چون دويدنهاي زينب در زمين كربلا ... از مكاني ناشناس ... ناله‌هايي ميشنيد ... ناله‌هاي مادرش زهرا بود… آه سوزاني گفت : ... مهدي‌ام چاه ندارد مردم... در طنين ناله‌ي هفت آسمان ... از زمين كربلا ... خون جوشيدن گرفت ... آسمان سامرا ... اشك باريدن گرفت ... از فراز ندبه‌هاي آسمان جمكران ... اندرون انفجار بغض‌هاي بيكران ... از نيستان دل و اشك يتيم ... ناله‌هايي پر كشيد ... ناله‌ي يا ابن‌ الحسن ... ناله‌ي امن يجيب... ناله‌ي المستغاث ... و يتيمان جهان ... ناله‌هايي ميزدند : ... ما پدر گم كرده‌ايم ... در هجوم ضربه‌هاي كينه توزان زمان ... ما پناهي در زمين و آسمان گم كرد‌ه‌ايم ... شانه‌هاي مهربان گم كرده‌ايم ... يوسف گمگشته‌ي اهل زمين و آسمان ... با وجود بودنت اندر ميان مردمان ... در هجوم سايه‌های غفلت و ظلم و گناه ... ما تو را گم كرده‌ايم ... گوشهاي قاصدك ... ناله‌ها را ميشنيد ... ناله‌ها را تا فراز آسمانها ميبرد ... اندكي ميگذرد ... قاصدك مي‌آيد ... و به من ميگويد ... كه سحر نزديك است ... و سپس ميگريد ... بعد از آن ميگويد : ... خاتم پيغمبران ... با خداوند جهان اينگونه اشك آلود نجوا ميكند ... يا رب به جان فاطمه ... يا رب به اشك آن يتيم ... در حصار ميله‌هاي آتشين ... در هجوم تيرهاي زهرگين ... در هجوم ضربه‌هاي كينه توزان زمان ... امتم را درياب ... امتم را درياب ... مهد‌ي‌ام را درياب ...
32615
نام: مجید
شهر: ازکرج
تاریخ: 1/16/2007 5:33:16 AM
کاربر مهمان
  عرض سلام و ارادت به همه اهل دليهاي عزيز و گرانقدر كه بدون خداحافظي گويا با ايانجا خداحافظي كردن. و همينطور شاهد گرامي كه اينجانب متقابلا عرض ميكنم كه بنده هم به شماارادت دارم. منتظر جان شما هم نيامدي تا اينكه همه مفقود شدند. اميدوارم بموني و موندگار شي.
مقداد هم كه گويا اين روزا سرش شلوغه.
عبدالفاطمه شما كجايي ?
آقا احسان برادر شما هم كه جا زدي !
مبارز حال شما كه خوبه حتما.
عبدازهرا
داداش بيقرار
سارا خانوم فاطمه خانوم
عبدعاصي,خروش, ناشناس ,برادر كيميا,
الهام خانوم, ثارالله,آقاي اسلاميان, محمد حسين عبدالزينب كه خيي وقته ما رو بيخبر گذاشته و همه و همه .
اينجا جاي همتون خاليه . نوشتن يه جمله هم كافيه براي اينكه بقيه بدونن حالتون خوبه. خلاصه منتظر پياماتون هستيم . ارادتمند مجيد.
32614
نام: زهرا
شهر: تهران
تاریخ: 1/16/2007 1:35:44 AM
کاربر مهمان
  دلم خیلی گرفته کاش می شد با خدا مستقیم حرف زد اونقدر حرف برای گفتن دارم که نگو
32613
نام: صادق
شهر: اصفهان
تاریخ: 1/16/2007 12:26:38 AM
کاربر مهمان
  چرا هیچکس آدرس ایمیلش را ثبت نمیکند؟
<<ابتدا <قبلی 3268 3267 3266 3265 3264 3263 3262 3261 3260 3259 3258 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved