اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 32292 |
نام:
علیرضا
شهر:
ساری
تاریخ:
1/6/2007 4:07:19 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب عشق
میدونی عشق یعنی چه؟
اگه میدونی به ایمیل من جواب بده.
منتظرتم.
sd_alireza@hotmail.com
با تشکر هرچه زودتر
|
|
| 32291 |
نام:
بهنام
شهر:
...
تاریخ:
1/6/2007 2:44:23 PM
کاربر مهمان
|
گفت از مهر با ما بگو
مکث کرد و گفت:
آن دم که مهر شما را می خواند از پی اش بروید ،اگر چه راهش دشوار باشد.
و چون بال هایش شما را در بر می گیرد وا بدهید،اگر چه شمشیری در میان پالهایش نهفته باشد که شما را زخم رساند.
و چون با شما سخن می گوید او را باور کنید ،اگر چه صدایش رویاهاتان را به هم ریزید ، چنان که باد شمال باغ ها را ویران می کند.
زیرا مهر آن دم که تاج بر سر شما می نهد شما را مصلوب خویش می کند.هم چنان که می پروراند هرس می کند
سلام عزیزم
خوبی؟بهتری قربونت بشم،امید وارم که خوب شده باشی م اینو بخونی.می خوام باز هم بدونی که همیشه به یادتم
آقا مسعود بی قرار عزیز من چطوره؟؟خوبی داداش زیارت قبول ،ما التماس دعا داریم
به امید دیدار
التماس دعا
|
|
| 32290 |
نام:
الهام
شهر:
_ _ _ _ _ _ _ _
تاریخ:
1/6/2007 2:17:10 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر اهالی پاک کلبه دل
____________________________
ای کاش پرنده بودم...
پرنده در حسرت دیروز نیست...در غم نیست که شاید روزی تیری به بالش برخورد کند...و دلبسته امروز نیست...
پیش می رود تا هر کجا که بخواهد...
تا آنجا که باید پیش می رود...
در آسمانهاست و در زمین نیست که بار آسمانها و زمین را بر دوش کشد.
به نان خشک و آبی زنده ست و برای همان هم شکر می کند.
بیش از من_که انسان نامیده شده ام_با خدایش راز دل می گوید و بیش تر نیایش می کند.
آسمان خلوتگه اوست...
و در سرای آسمان فریاد بزند،از شدت درد به فغان درآید،فقط خدایش حرف او را می شنود.وگوش هیچ موجودی به شنیدنش توانا نیست.
آواز سر می دهد...
گرسنه است؟نه،ای انسان!
همچون تو نیست که هرگاه دردی به او رسید یا نیازی یافت،آواز نیاز سر دهد.
آواز شکر است.و خود پرنده نیز می داند...
که پیش چشمان تو به آواز در نمی آید.آسمان برای گفتن رازش با خدا بهتر است...
از تو گریزان است.چرا؟مگر خشمی از تو دیده؟
شاید هم چشمش از چشمان تو بیناتر است و به روح هایمان نظر دارد و از ظاهر زیبایمان گریزان است.
زشتی یکرنگ نبودن را بهتر درک کرده!
پرنده آسوده است و ساده نیز می رود...
با یک تیر می رود اما در هر لحظه شاید تنها یک تیر بسوی او روانه شود.اما ما چه؟
مائیکه در هر لحظه و همیشه،انسانها،آسمان و زمین،کوچکترین سنگ داخل زمین،هزاران شیطان انسان نما،هزاران جانور روح خوار و هزاران هزار حادثه و بلا تیر گشته اند و آماده!
کدامش به بالهایمان خواهد خورد و بسته بالمان خواهد کرد؟
پرنده همواره در حرکت است.ولی ما شاید آنقدر ساکن بمانیم که همه این تیرها بی هیچ زحمت بالهایمان را بشکند.
پرنده حق دارد آسوده باشد...
|
|
| 32289 |
نام:
فرهاد جعفری
شهر:
سفید شهر
تاریخ:
1/6/2007 12:10:27 PM
کاربر مهمان
|
ماه حج
ماه ذی الحجه هم اومده..ماه صاحب حج...خوش به حال اونایی که اینروزا مکه هستن...مکه،عرفات،مشعر،منا و...یادش بخیر 2سال پیش...چه عشقی بود ایام حج...
.....یادش بخیر!!!می دونم نوشته هام بدردتون نمی خوره ولی برا دل خودم مینویسم...
و....امروز آخرین روزیه که تو مکه هستم.روبروی کعبه نشستم نه دلم می آد برم طواف کنم نه می خوام نماز بخونم نه رغبتی به تلاوت قران دارم، فقط دلم می خواد روبروی کعبه بشینم . خوب نگاش کنم،اونقدر که چشم و دلم سیر بشه..سیر سیر...
باورم نمیشه این دو هفته ای به این زودی گذشت،سفر حج هم داره به پایان میرسه..لحظات آخر...یاد روزی افتادم که زنگ زدند و گفتند فرداشب عازمی..خرید احرام...وداع با خانواده..پرواز از مهرآباد و فرود تو جده...حرکت به مدینه..اولین قدم تو مدینه..اولین سلام به پیامبر...ورودبه مسجد النبی..طی کردن مسیر از مسجدالنبی به بقیع...اولین اشکها پشت دیوار بقیع...و آخرین وداع با اهل بقیع...
وقتی طواف اشک تمام شد دیگه باید مُحرِم حَرَم می شدیم،اشتیاق پوشیدن لباس احرام در کناراشک وداع با سرزمین عشق تصویرجالبی بود،احساس عجیبی که فقط یه بار میشه حس کرد،هم شوق هم بی میلی!شوق به دیدارحرم امن و بی میلی به وداع باحرم اشک وآه،
لحظات وداع با مدینه خیلی سخت بود،مثل یه طفلی که از آغوش مادرجدا میشه یا به اجبار جداش می کنند...ولی هرچی بود با تمام سختی وحزنش از مدینه جدا شدم،بالاخره باید وداع کرد،با مدینه،بامسجدالنبی،با بقیع ،با مساجد مدینه...اصلا دلم نمی خواست ازاین محیط جداشم،دلم نمیومد اززیر قران رد شم...تواتوبوس چشمم فقط به گنبدخضراء بود،اصلادلم نمی خواست پلک بزنم...ولی نمی دونم کی تصویر مسجداز جلو چشمم رد شد؟!!!
ازمدینه که خارج شدیم انگار غم غربت از دلم زدوده شد...20دقیقه بعد رسیدیم به مسجدشجره...حال و هوای الانم با 20دقیقه پیشم قابل مقایسه نبود...اصلا غمی تو دلم نبود!اشکهایی که روی گونه هام می لغزیددیگه برای وداع نبود؛برای لقاء بود..اولین لبیک رو که گفتم انگار که وارد دنیای دیگه ای شدم...تادقایقی قبل مثل کودکی بودم که به اجبار از آغوش مادر جداش می کنند،حالا مثل همون طفل بودم که به طرف آغوش مادرش پرواز می کنه؛و گرمای دستای مادر رو باتمام وجود احساس می کردم...لبیک الهم لبیک...
بالاخره ماهم با گفتن تلبیه مُحرم شدیم؛از این لحظه ما مُحرم حَرم بودیم و آماده برای حج...فرح و شادی تمام وجودم رو فراگرفته بود،انگار تمام اعضا و جوارحم فریاد میزد...لبیک اللهم لبیک..لبیک لا شریک لک لبیک...موقع سوار شدن به اتوبوس تمام وجودم به وجد اومده بود،انگار نه انگار که این اتوبوس ساعتی قبل برای من وسیله جدایی بود,ساعاتی قبل حامل فراق بود و حالا حامل وصال...
نمی دونم کی خوابم برد ولی وقتی چشم باز کردیم وارد کوچه های مکه بودیم...
خورشید کماکان در حال طلوع بود...خیره به زمین راه افتادم،آروم آروم قدم بر می داشتم،قادرنبودم سرم رو بالا بیارم هرقدمی که جلوتر می رفتم ضربان قلبم تندتر می شد؛به جایی رسیدم که همه سر به سجده گذاستند...خدای من!!!...چقدر سخته توصیف اون لحظه ای که برای اولین بار چشمت به کعبه می افته...زبان که هیچ حتی قلم هم قادر به توصیف نیست...سر که بالامیاری روبروت به خونه ست..یه مکعب سیاه پوش...یه مکعب وصف ناپذیر...انسانها چقدر دربرابر مکعب کعبه حقیرند!!!...هر آن منتظر بودم که بغضم بترکه و های های گریه کنم...
|
|
| 32288 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
1/6/2007 12:07:08 PM
کاربر مهمان
|
با آنها بجنگيد تا فتنه (بت پرستى وسلب آزادى از مردم ،) باقى نماند ودين ، تنها از آنِ خدا شود. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشويد. زيرا) تعدّى جز بر ستمكاران روا نيست .
نكته ها:
O هدف اسلام از جنگ ، كشور گشايى و كسب غنائم يا انتقام گيرى نيست ، بلكه غرض از جنگ و جهاد در اسلام ، برچيده شدن بساط شرك و كفر است . فتنه به معناى شرك ، كفر، آزمايش و شكنجه آمده است . در اين آيه مى فرمايد: اگر مشركان دست از فتنه و قتال برداشتند، ديگر با آنها دشمنى و جنگ نخواهد شد. زيرا برخورد نظامى تنها با ستمكاران و متجاوزان است .
O تعبير به عدوان ، به خاطر رفتار آنهاست وگرنه اسلام اهل عدوان نيست . مثل اينكه مى گوييم : جواب بدى ، بدى است . با اينكه جواب بدى با بدى ، عدالت است ، لكن به خاطر عمل او، نامش را بدى مى گذاريم .
پيام ها:
1 هدف از جنگ در اسلام ، برچيدن شرك و فتنه و استقرار دين و قانون خداست . (حتى لا تكون فتنة )
2 پاكسازى ، قبل از بازسازى است . ابتدا فتنه برداشته شود تا بعد دين الهى مستقر گردد. اوّل كفر به طاغوت ، بعد ايمان به خدا. (حتى لاتكون فتنة و يكون الدين للّه )
3 راه برگشت و توبه بر هيچ كس و در هيچ شرايطى بسته نيست . حتّى دشمن سرسخت نيز اگر تغيير مسير دهد، خداوند او را مورد عفو قرار مى دهد. (فان انتهوا فلا عدوان ...)
4 در آيه ى قبل بخشش خداوند نسبت به گناه كفّار مطرح شده است ؛ (فانّ اللّه غفور رحيم ) در اين آيه به مردم سفارش مى كند كه در صورت دست برداشتن دشمن از جنگ ، شما هم از جنگ صرف نظر كنيد. (فلاعدوان )
منبع: تفسیر نور
|
|
| 32287 |
نام:
.........................
شهر:
...........................
تاریخ:
1/6/2007 11:37:20 AM
کاربر مهمان
|
آدمین کجایی??????????????????????????????
بیا ببین چه کردن با سایت شهیــــــدآوینی
|
|
| 32286 |
نام:
یکی دیگه از دوستای ناشناس
شهر:
همین دوروبرا
تاریخ:
1/6/2007 11:13:12 AM
کاربر مهمان
|
سلام
بله ، دوست ناشناسم
دیدم یکی به نام و نشون ناشناس شعر نوشته !!!! کاش خبر داشت ناشناس بیشتر از یک هفته است که نیست اما بازم دستش درد نکنه ، من میگم ... ای کاش جای خودش و از درد خودش میگفت !!!!
دیدم ای ی ی ی بعضیا یادی از ناشناس کردن ، گفتم من جای خالی ناشناس رو پر کنم و ازشون تشکر کنم اما خروش بزرگوار شما گفتی ناشناس گل !!! اما خبر نداری چند تا از گلبرگای گل وجود ناشناس ریخته و ........... خیلی خیلی محتاج دعای شماست منم ازتون واسه سلامتیش التماس دعا دارم.
از طرف خودم و ناشناس پیشاپیش عید غدیر رو تبریک میگم.
شاد باشید.
و ............ یاعلی
|
|
| 32285 |
نام:
حمیده عظیمزاده
شهر:
کرج
تاریخ:
1/6/2007 11:13:11 AM
کاربر مهمان
|
استخاره
|
|
| 32284 |
نام:
یکی دیگه از دوستای ناشناس
شهر:
همین دوروبرا
تاریخ:
1/6/2007 11:12:46 AM
کاربر مهمان
|
سلام
بله ، دوست ناشناسم
دیدم یکی به نام و نشون ناشناس شعر نوشته !!!! کاش خبر داشت ناشناس بیشتر از یک هفته است که نیست اما بازم دستش درد نکنه ، من میگم ... ای کاش جای خودش و از درد خودش میگفت !!!!
دیدم ای ی ی ی بعضیا یادی از ناشناس کردن ، گفتم من جای خالی ناشناس رو پر کنم و ازشون تشکر کنم اما خروش بزرگوار شما گفتی ناشناس گل !!! اما خبر نداری چند تا از گلبرگای گل وجود ناشناس ریخته و ........... خیلی خیلی محتاج دعای شماست منم ازتون واسه سلامتیش التماس دعا دارم.
از طرف خودم و ناشناس پیشاپیش عید غدیر رو تبریک میگم.
شاد باشید.
و ............ یاعلی
|
|
| 32283 |
نام:
مصطفی ساغریچی
شهر:
تهران
تاریخ:
1/6/2007 10:48:38 AM
کاربر مهمان
|
حامد آدم شو خجالت بکش اگر دین نداری آزاده باش
|
|