شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
32082
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 1/1/2007 8:28:20 AM
کاربر مهمان
  فرارسيدن عيد سعيد قربان, عيد صالحان و عيد اهل طاعت و تسليم مبارك باد

32081
نام: nilofar
شهر: Canada
تاریخ: 1/1/2007 5:43:06 AM
کاربر مهمان
  salam be hameye dostan aziz eideton mobarak mekhastam azaton yea khahesh konam medonam inja admaye ba marami peyda meshand baray doa kardan MAREZ medoned cheye hich vaqt deleh madareto nashkon HICH vaqtman khodam yaki az on admhaye bodam ke be madram tavajohe namekardam amma bakhoda in madar hast ka shab ta sob balay saram bod medoned cheye faqt tobe mekonam va az shoma nojavonha mekham ke qadre madaraton bedoned
badesh namedonam khoda dare jazay inkaram azam megere ya na khili khili halam badeh
baram doa koned mamnon
rahim
32080
نام: اااا
شهر: للللللل
تاریخ: 1/1/2007 3:07:13 AM
کاربر مهمان
  انقدر گناه کردم که خسته شذم.
32079
نام: مجید
شهر: ازکرج
تاریخ: 1/1/2007 1:36:28 AM
کاربر مهمان
  عيد قربان بر همه دوستان و همراهان مبارك باشه.
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.
در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند .
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقيقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ايمان به آن می کوبند ، باز می کند.
همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.
انسانيت روح خداوند است در زمين.
شادمانی اسطوره ايست که در جستجويش هستيم.
ظاهر هر چيز بنا بر احساس ما تغيير می کند و به اين خاطر، سحر و زيبايی را در آن می بينيم ، حال آنکه سحر و زيبايی، به واقع درون خود ماست.
آنکه فرشتگان و شياطين را در زيبايی و زشتی زندگی نمی بيند ، به يقين از دانش و آگاهی دور است و روحش نيز تهی از عشق و محبت.
جـبـرا ن خـلـيـل جـبـرا ن
32078
نام: Catherine
شهر: NYC
تاریخ: 1/1/2007 12:56:36 AM
کاربر مهمان
  You have an outstanding good and well structured site. I enjoyed browsing through it
32077
نام: علیرضا
شهر: شهرکرد
تاریخ: 1/1/2007 12:07:13 AM
کاربر مهمان
 
خوشبختي يگانه چيزي است که مي توان بي آنکه خود داشت به ديگران هديه کرد
32076
نام: علیرضا
شهر: شهرکرد
تاریخ: 12/31/2006 11:12:54 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم
من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد
32075
نام: ندا
شهر: نیشابور
تاریخ: 12/31/2006 10:51:33 PM
کاربر مهمان
 
تکیه گاه...؟!

روزی به پایان خواهد رسید این شطّ ویرانی
و من خواهم توانست بی پروا در چشمان تو بنگرم
و جستجو کنم در آن بسیط آبی
شاید در آن پیدا گردم
شاید بشود فهمید ویرانی تو بهر چیست
کاش می شد زندگی را باور کرد
کاش دستت را در دستان من می گذاشتی تا به تو نشان دهم که چه زیباست این عرصه ی مه آلود.
شاید مه آلود باشد،اما امید هست
امیدی که می گوید کسی در پایان راه به انتظار قدم های تو نشسته
و می شمارد ضربات آهنگین کفش هایت را بر تن جاده
و جاده هیچ چیز جز نوازش قدم های تو،نمی خواهد
این سهم جاده است.
چه بی رحمانه!
کاش در جاده ای قدم بردارم که انتهایش تو باشی
تو و نگاهت و دستان منتظرت.
من می خواهم پیدایش کنم
جاده را می گویم
اما نمی شود ،جاده گم می گردد
نمی توانم ،نمی توانم بیابم آن پایان دهنده را
همواره می اندیشم که منم تکیه گاه، و باید باشم چون اینگونه آمده ام از ابتدا و تا انتها نیز باید چنین باشم.
اما خود تکیه گاهی می جویم
چرا همه می اندیشند که من سرسخت و قوی هستم؟
آه،من ضعیفم ،ضعیف تر از آنچه فکرش را بکنی
من ضعیفم و لباسی پولادین به تن کرده ام و سخت قدم بر می دارم
می ترسم جاده منتظر نماند و مرا از یاد ببرد
و من اینجا تنها بمانم و باز شروع کنم ،تنیدن آن پیله ی خفه کننده را دور خود.
اما شاید روزی شاپرکی شوم
و اینگونه رنج و محنت جاده را نکشم
بلکه این بار باد مرا با خود ببرد، آری باد!
باد تکیه گاهم باشد و برایم بخواند و من برقصم،آرام و آهسته.
چرا رنج جاده به خود بدهم و قتی که می توانم بپرم و باد همدمم باشد؟
وقتی که بالی دارم به وسعت تمام مهربانی های نگاه تو.
آری،من خواهم پرید،خواهم پرید
ولی باز من نفهمیدم ویرانی تو بهر چیست!
احساس می کنم آن قدر کوتاهم که قدم به درازای ذهن تو نمی رسد
و چهارپایه ها کمَند،آری بسیار کم. پس من چه کنم؟ چگونه بلندیت را در وجود کوتاهم بگنجانم؟
همت کن نازنینم،بهر خاطر خسته ام هم که شده کمی از عظمت وجودت را به من بسپار،من تکیه گاه خوبی خواهم بود حتی با وجود اینکه ضعیفم،آری بسیار ضعیف.
من قوی خواهم شد،به خاطر نگاهت هم که شده قوی خواهم شد .
آن قدر قوی که باد نیز مرا با خود نبرد.
بگذار بمانم،نمی خواهم برم ،همین جا به انتظار خواهم نشست
باد و جاده از آنِ تو،تو بیا نازنینم،تو بیا...







32074
نام: ســـــــورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 12/31/2006 10:16:12 PM
کاربر مهمان
 
اون ملعون كه اعدام شد،
جيگرم آتيش گرفت...اشك همينجوري از چشام مي زد بيرون.
تلويزيونم كه همينجور داغ دل منو تازه مي كرد با اون تصاوير جنگ كه نشون مي داد.
ياد همه اون دسته گلا افتادم كه همين نامرد پرپرشون كرد.
ياد داوود ها،مهدي ها،رضا ها،ياد عمو بازمانده ياد خروش ياد...
ياد مامان دوستم كه توي بمباران شهيد شد و باباش كه جانباز هفتاد درصده...ياد غصه اي كه توو عمق چشاشه...آخه باباش مجبور شد اونو بده به يه خونواده كه نگه ش دارن.
ياد چه چيزا كه نيفتادم!
حيف كه يه جون داشت،حيف... كه اعدام كمش بود.
***
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزديك كربلا
32073
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 12/31/2006 10:02:19 PM
کاربر مهمان
  برای احسان از همدان
میتوانی به سایت مراجع سر بزنی
Www.khamenei.ir
Www.lankarani.net
Www.tabrizi.org
Www.makaremshirazi.org
Www.sistani.org
Www.noorihamedani.com
<<ابتدا <قبلی 3214 3213 3212 3211 3210 3209 3208 3207 3206 3205 3204 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved