اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 31452 |
نام:
نمیگم
شهر:
نمیگم
تاریخ:
12/18/2006 11:14:03 AM
کاربر مهمان
|
توجه...توجه
یک بار بس است/
در ضمن برای تأکید میتوان از این فرمول استفاده
کرد: (...)×5
|
|
| 31451 |
نام:
رسول
شهر:
سبزوار
تاریخ:
12/18/2006 11:09:03 AM
کاربر مهمان
|
پوسید دلم ...
پوسید دلم چرا نمی آیی تو
یکبار به پیش ما نمی آیی تو
عمریست نشسته ام ولی می دانم
با این دل بی وفا نمی آی تو
عمریست خراب در پی کوی توام
در حسرت چنگی به سر موی توام
یک بار اگه به بزم ما بنشینی
یک عمر دگر دعا گوی توام
گفتند شبی چه بی صدا آمد ورفت
بی هیچ نگاه آشنا آمد ورفت
آن لحظه که خواب چشمانم را می برد
آهسته به بالین شما آمد ورفت
دل منتظر دیدن یار هست هنوز
عمریست دلم سر قرار است هنوز
اسلام علیک یا ابا صالح المهدی
|
|
| 31450 |
نام:
سجاد شبان
شهر:
تبریز
تاریخ:
12/18/2006 11:08:11 AM
کاربر مهمان
|
خیلی خری
|
|
| 31449 |
نام:
rt-335
شهر:
...
تاریخ:
12/18/2006 11:00:04 AM
کاربر مهمان
|
یا حق
سلامگمگشته.کجایی.چرا به ما سر نمیزنی؟
|
|
| 31448 |
نام:
زهرا
شهر:
تهران
تاریخ:
12/18/2006 10:58:29 AM
کاربر مهمان
|
کس نیست که افتاده ی آن زلف دو تا نیست/در رهگذری نیست که دامی ز بلا نیست
روی تو مگر آئینه ی لطف الهی است/ حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان/ دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
از بهر خدا زلف میارای که ما را / شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
گر پیر مغان مرشد ما شد چه تفاوت / در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است/ جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی/ جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست.
اذان ظهر به افق تهران.التماس دعا
|
|
| 31447 |
نام:
تنها
شهر:
شیراز
تاریخ:
12/18/2006 10:12:42 AM
کاربر مهمان
|
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک درآمدیم و بر باد شدیم
|
|
| 31446 |
نام:
هادی
شهر:
عشق
تاریخ:
12/18/2006 9:51:26 AM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|
| 31445 |
نام:
هادی
شهر:
عشق
تاریخ:
12/18/2006 9:51:23 AM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|
| 31444 |
نام:
هادی
شهر:
عشق
تاریخ:
12/18/2006 9:51:21 AM
کاربر مهمان
|
سلام
|
|
| 31443 |
نام:
اوا
شهر:
تنهايي
تاریخ:
12/18/2006 9:38:44 AM
کاربر مهمان
|
براي احسان ....................................
امروز بي هوا دلم خواست كه سري بهت بزنم واز نوشته هات استفاده كنم چون ارامش بهم مي داد اما وقتي اين چيزاي كه نوشته بودي رو ديدم حالم خراب شد فكركردي به خاطر چي ميگم احسان جان به خاطر اين كه فكر كردم رفيق تنهايي هام هستي ارزش رو داري اگه مي دونستم بهت بر مي خوره مطمئن باش نمي گفتم اين رو هم مطمئن باش كه اگه به جاي تو يه دختر هم رفيق تنهايي هم مي شد بهش ميگفتم جان چون در مقابل نمي تونم حرفامو بزنم اگه از نوشته هام يي كه اول مي نوشتم پي به اين بردي كه عشق من زميني واقعا برات متاسف هستم چون اين استعدادي كه خدا به من داد تا بتونم بنويسم نوشته هام هم از سوي خيلي از افراد تحسين شده حالا تو مي گي عشق زميني اگه عشقم زميني بود چيزي كه زياذ ادم نوشته هام تراوش ذهنم بودن نمي دونم در مورد من چي فكر كردي .برا چي گفتم شنبه ها جواب منو بدي تا وقت كني ازون نوشته ها بنويسي وهمه استفاده كنن با اين كارت دلم رو شكستي و گفتي برو تنها باش باشه احسان تو هم برو برام مهم نيست كه ديگه وقت داري يا نداري مهم نيست مطمئن باش ولي مطمئن باش اگه دل يه بنده خدا رو بشكني خدا بي جواب نمي زاره حالا مگه من ازت چي خواستم كه اين جوري با من رفتار مي كني اگه عشق من زمي ني بود مطمئن باش الان اين جا نبودم متاسفام برات.........
تو به من خنديدي ونداشتي خبر از كنج دلم كه من با چه اميدي تو رو مي نگرم
تو گذشتي اهسته با لبخند محوي از كنارم ومن غرق در تماشاي دور شدنم
تو رفتي وهنموز من به دنبال اون نگاهم و در اين اندي شه تلخ كه چرا بي جهت دل به تو دادم
|
|