اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 30642 |
نام:
fatemeh
شهر:
........
تاریخ:
11/30/2006 12:08:08 AM
کاربر مهمان
|
خدايا! دلمان را جايگاه شيطان مساز.
سلام
من نميدونم چرا هميشه يه كي با اسماي متفاوت درست بعداز طرح موضوعات مهم قرآني مياد يك يا چند پارازيت مياندازه كه افكار بقيه رو از توجه و تمركز منصرف كند .مثلا ميگويند آيا فلاني منو دوست داره و يا راستي شما چرا داريد راجع به اين موضوع حرف ميزنيد.امروز دوبار غذام سوخت براي اينكه ميخواستم اين مطالب رو بخو نم و بعد يك عده اي اينجوريند. اميدوارم دوستان متوجه باشند. ضمن تشكر از براه انداختن بحث عالي تسليم چند كلامي هم درباره تكبر بشنويد كه قطعا شخص متكبر بويي از تسليم نبرده اگر عبادتي هم بكند هر چند شش هزار سالهم باشد تو خالي است و چون در مقام خلوص و خضوع نيست عبادتش هم ارزشي ندارد.
در حديثى آمده است كه لقمان حكيم به فرزندش گفت: «يا بنى ويل لمن تجبر و تكبر، كيف يتعظم من خلق من طين، و الى طين يعود؟ لايدرى الى ماذا يصير؟ الى الجنة فقد فاز او الى النار فقد خسر خسرانا مبينا!؛ واى بر كسى كه تكبر و برترىجويى مىكند، چگونه خود را بزرگ مىپندارد كسى كه از خاك آفريد شده و به خاك برمىگردد؟ نمىداند به كجا مىرود؟ به سوى بهشت تا رستگار باشد يا به سوى دوزخ تا گرفتار خسران آشكارى گردد»!
اما كسانى كه به خاطر جمال و زيبايى گرفتار كبر و غرور مىشوند بايد در اين معنى بينديشند كه با يك بيمارى، مخصوصا بيماريهاى پوستى، تمام اين جمال و زيبايى بر باد مىرود و اگر بيماريها آن را بر باد ندهد چند روزى كه گذشت گرد و غبار پيرى بر سر و صورتش مىنشيند و آن جوان زيباى راست قامت ديروز به پيرمرد خميده ناتوانى كه صورتش پر از چين و چروك پيرى است مبدل مىشود! چيزى كه به اين سرعت قابل زوال است چگونه مىتواند سبب غرور و برترىجويى بر ديگران شود؟
و اگر سبب تكبر او قوت و قدرت جسمانى استبايد فراموش نكند كه گاه با يك عارضه كوچك قلبى يا مغزى تمام يا قسمتى از بدن فلج مىشود و به كلى از كار مىافتد، به گونهاى كه نتواند حتى مگسى را از خود دور كند؟ اگر خار و يا سوزنى به پاى او رود و نتواند آن را بيرون بياورد پيوسته معذب است.
اما آنها كه به سبب ثروت و فزونى اموال و كثرت ياران و انصار گرفتار غرور و تكبر مىشوند اولا بايد به اين نكته توجه كنند كه اينها امورى است از بيرون وجود انسان و چيزى كه بيرون وجود انسان است نمىتواند مايه مباهات او گردد، چگونه انسان داراى شخصيت، به اسب و استر، اتومبيل و خانهاش افتخار مىكند؟ و چگونه شرف و شخصيت خود را در اين امور مىپندارد؟ امورى كه مىتواند در دست پستترين خلق خدا نيز باشد، امورى كه بسيارى از آنها را دزدان به آسانى مىربايند. چه بى ارزش استشرفى كه دزد آن را مىربايد و صاحبش را فاقد آن مىكند!
از اين گذشته همه مىدانيم اموال و ثروتهاى دنيوى دائما دستبه دست مىگردد، ثروتمندان بزرگ روزى فقير مىشوند و كاخ نشينان، خاك نشين مىگردند.
چيزى كه اين قدر ناپايدار و قرار است چگونه ممكن است اين همه مايه غرور و غفلت گردد.
اگر سبب كبر و غرور او علم و دانش فراوان است كه متاسفانه از بدترين آفات نفسانى است و به همين نسبت درمانش سختتر و پيچيدهتر است به خصوص اينكه در فضيلت علم آن قدر آيات و روايات وارد شده كه مطالعه آنها ممكن است انسان را گرفتار كبر و غرور كند، بايد عالمان بينديشند كه قرآن مجيد در آيه 5 سوره جمعه عالمان بى عمل را به خزانى تشبيه كرده كه بارى از كتاب بر پشت دارند و نيز بينديشند كه شخص عالم به همان نسبت كه بر ديگران برترى علمى دارد مسؤوليتش سنگينتر است، ممكن است خداو
|
|
| 30641 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
11/29/2006 11:56:15 PM
کاربر مهمان
|
سلام براي عبدالفاطمه
حرفت حق مومن
اما يه اشكال داره - بسيجي به لباس و ريش و تسبيح وعضو شدن توي بسيج دانشگاه و مسجد نيست - بسيجي به عمله
به عمل كار برايد به سخنراني نيست
اما چرا خيلي از بسيجي ها توي مباحث كلامي و سياسي و معرفتي كم ميارن؟؟؟؟؟
چون مطالعه نميكنند - چون مسجد و پايگاه برنامه اي نداره ........
الان در شهر اهواز خيلي از مساجد بسيار فعال هستند گروه هاي راهنمايي و دبيرستاني و دانشجويي وجود دارد كه هر گروه داراي يك مربي است كه كلاسهاي مختلف اعتقادي - اخلاقي - فرهنگي و مطالعات كتب شهيد مطهري وجود دارد- علاوه بر اين كلاسها كه در طول سال برگزار ميشود در فصل تابستان كلاسهاي ديگري كه شامل جريان شناسي و .... ميباشد اضافه ميشود - هر سال تابستان حوزه علميه اهواز براي طلاب و دانشجويان و دبيرستانيها كلاسهاي مختلفي برگزار ميكند : منطق - فلسفه - جريان شناسي سياسي و فرهنگي - اصول عقايد - انسانشناسي - اخلاق و ....
بسیج
مقام معظم رهبری :«اگر فراگير شدن بسيج انجام شد، اين انقلاب، بيمهى بيمه است؛ اگر نشد، جاى نگرانى است. يعنى بسيج با سرنوشت انقلاب سر و كار دارد. اگر بسيج، قوى و كارآمد شد و گسترش پيدا كرد و پايهاش مستحكم بود، هيچ قدرتى در دنيا، هر چه هم توطئه كنند، هر چه هم با يكديگر همدست بشوند قادر نخواهند بود نسبت به اين كشور و اين انقلاب، كمترين چشمزخمى وارد كنند.»
|
|
| 30640 |
نام:
فرزاد
شهر:
تهران
تاریخ:
11/29/2006 11:28:06 PM
کاربر مهمان
|
سلام
من مدتیه که به اینجا میام و حرفای زیادی راجع به بسیجی و دروغ و شهادتش و...شنیدم و الانم حسابی گنگ شدم.
میشه توضیحی بدید.
|
|
| 30639 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
11/29/2006 11:26:12 PM
کاربر مهمان
|
تسلیم
اگر سالک به مرحله رضا برسد، هنوز مقدارى از راه و منازل بین راه مىماند؛ زیرا در مقام رضا «طبع» سالک محفوظ است؛ یعنى او به جایى رسیده است که مىگوید: «پسندم آنچه را جانان پسندد» ؛ یعنى، کارى را که خدا انجام مىدهد، مطابق میل من است و من میل خود را بر اساس قضاى الهى تنظیم کردهام. بنابراین، هنوز طبع و میلى از او در بین هست و این با سیر تام هماهنگ نیست. پس باید از این مرحله، بالاتر رفت که دیگر خواستهاى براى سالک وجود نداشته باشد و از این مرحله بالاتر، همان مقام «تسلیم» است.
تسلیم هم با «توکل» فرق دارد و هم با «رضا» . در مقام توکل، شخص کارى را مىطلبد؛ ولى چون خودش نمىتواند آن کار را به خوبى انجام دهد وکیل مىگیرد تا به سود او کارهاى وى را انجام دهد و چون هیچ کسى بهتر از خدا کار را نمىداند و نمىتواند انجام دهد، بهتر از همه آن است که خداوند را وکیل قرار دهد و بر او توکل کند:
«و على الله فلیتوکل المتوکلون» سوره ابراهیم، آیه۱۲
چنانکه مؤمنان مأمور شدهاند به خدا توکل کنند. مقام رضا از مقام توکل بالاتر است؛ زیرا در مقام توکل انسان خواسته خود را اصل قرار مىدهد؛ اما از خدا مىخواهد بر اساس خواسته او کار کند، ولى در مقام رضا خواسته خدا اصل و خواسته عبد سالک، فرع است؛ اما در مقام تسلیم، عبد از خود خواستهاى ندارد و به خدا عرض مىکند: «حکم آنچه تو اندیشى لطف آنچه تو فرمایى» ، نه این که بگوید: «پسندم آنچه را جانان پسندد» .
آیهاى که از «تسلیم» سخن مىگوید قبلا به مناسبت بحث «رضا» ذکر شده است که در پایان آن آیه کریمه چنین آمده است:
«و یسلموا تسلیما» سوره نساء، آیه 65
مؤمن نه تنها از رخدادهاى ناگوار احساس دلتنگى نمىکند، بلکه اصلا خواستهاى ندارد. اگر او «دل» را در اختیار خود داشته باشد، مىتواند نهال آرزو را در آن برویاند، ولى اگر دل را به خدا سپرده باشد، دیگر چیزى در اختیار او نیست که در آن نهالى غرس کند. از این رو خداوند در باره چنین سالکان صالح مىفرماید: «ویسلموا تسلیما» . تسلیم، تنها این نیست که مؤمنان به رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم بگویند: «السلام علیک یا رسول الله» ؛ گرچه در ذیل کریمه:
«یا أیها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما»سوره احزاب، آیه 56
آمده است که بگویید:
«اللهم صل على محمد و آل محمد» نورالثقلین ج4، ص30۰
و صلوات و سلام را بر رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم و خاندان گرامى او اهدا کنید، اما این یک تسلیم لفظى و عبادت «جارحه» اى است و آنچه مهم است تسلیم در برابر محکمه عدل است؛ یعنى انسان، نسبت به خداوند، مالک چیزى نباشد و خود را به نحو انقیاد به خدا بسپارد.
|
|
| 30638 |
نام:
sara
شهر:
تهران
تاریخ:
11/29/2006 11:14:28 PM
کاربر مهمان
|
اين دل پلي هست بين او و عوالم بعدي. بنابراين آنجا كه از خداوند تقاضاي تسليم و هدايت ميكنه متوجه هست كه داره وارد مراحلي ميشه كه اگر خواست كامل خداوند در آن نباشه ممكنه جا بزنه و دوباره گمراه بشه...چون در قسمتهاي ديگه اريم كه ميگه خداا اگر و هدايتم نكرده بودي ممكن بود گمراه بشم. پس به خداوند ميگه "خواست" من تنها كافي نيست .تو هم "بخواه" يعني به دل من بگو "كن "تا دل من بشه "فيكون". در آيه 131 خداوند "گفت" به "دل او" تسليم شو و دل حضرت ابراهيم "تسليم" شد....حالا شما اين دل رو مقايسه كنيد با دلاي بازيگوش و شيطون خودامون. البته بطور كل اشاره ميكنم....خداوند آنقدر مهربان هست كه حتي روش دعا كردن رو به ما ياد داده...ولي اين ما هستيم كه گاه فراموش ميكنيم براي توبه و اطاعت و پرستش او به اين دنيا اومديم. فراموش ميكنيم كه "بدون تسليم راه هدايت بر ما روشن نخواهد"(تكرار) و "نميتوانيم به عوالم روح و روحانيت" گام بگذاريم, و "ما نيامديم در اين جهان مگر براي توبه"...!!! توبه ايكه همه عمر ما رو در بر ميگيره و يك عمره....نگيد و نپرسيد كه تكليف بچه ها چيه اونا كه گناهي نكردن...بله درسته بچه ها فقط سمبل و "نشانه اي از پاكي "هستند در برابر ديدگان ما كه به ما يادآوري ميكنند كه چطور بايد "پاك و بيگناه" بود مثل يك بچه. همه ما هم ايندوران كوتاه پاك كودكي رو تجربه كرديم و ميدونيم" پاك چيه ناپاك كيه"..و حالا كه خداوند اي نآگاهي رو به ما ارزاني داشته كه تسليم يعني, آمادگي, يعني , رد كردن مرحله كنكور . توبه يعني تمرين دوباه پرستش و اطاعت ,تمرين هدايتهاي خداوند...پس بياييم شجاعانه و با اطمينان تمام اين مبارزه مقدس باطني رو در وجود خود آغاز كنيم تا پيروزي و سيادت بر من پست تر خود رو بدست آورده و فرمانرواي مطلق و منحصر به فرد روح خدايي رو در وجود خودتضمين كنيم...حالا تا چه حد ما ميخواهيم كه باراهيم وار تسليم آن سرنوشتي شويم كه خداوند برامون مقدر كرده اين برمیگرده به يك "خودشناسي عميق" درباره "خودمون"...پروردگارا يعني اي پرورش دهنده من دل مارا تسليم فرامينت كن تاكه روح طغیان وسرکشی رابرای همیشه ازما دور شود..طرزپرستش وعبادت خودت رابه ما نشان ده ....وماراازآن آگاه ساز(وارنامناسکنا).تابتوانیم آنگونه که شایسته مقامتواست عبادتت کنیم...وبار الها روش دعا کردن وحاجت خواستن ازخودت رابه ما بیاموز چرا كه خیلی ازاوقات شده که دلمان می خواهد سوزناکترین دعاهارا به درگاه تو بكنيم ولی نمی دانیم که چگونه دعاکنیم وچگونه ازتو حاجت بخواهیم .ازطرفی این تنها مانیستیم که نمی دانیم چگونه دعا کنیم ،دردعاهای قرآنی ديده ايم که حتی حضرت ابراهیم هم نمی داندچگونه دعاکندو دراین خصوص ازتو کمک می خواهد. پس تو ما را درياب و ما را جز توابين درگاهت قرار بده...خدايا ما براي تو اينجا جمع شده ايم و تو را فرياد ميزنيم صداي ما را بشنو و اجابتمان كن..
.گفت من در تو چنان فاني شدم ...كه پرم من از تو از سر تا قدم....بر من از هستي من جز نام نيست ... در وجودم جز تو اي خوش كام نيست....همچو سنگي كو شود كل لعل ناب...پر شود او از صفات آفتاب...مولان
|
|
| 30637 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
11/29/2006 11:09:59 PM
کاربر مهمان
|
حالا مردم محل اين رو بسيجي مي دونن يا مني كه تو خونه نشستم و با خداي خودم عالمي دارم !؟
من مي گم بسيجي واقعي بايد حتي اگه تو خفا باشه يه جور تو حن هباشه كه ديگه بيشتر از اين نام بسيج و حرمت بسيجي شكسته نشه!
من اشتباه مي كنم مي گم اول حرف اصلي آقا رو گوش كنيد كه فردا بايد شماها جاي اين عناصر سست بيناد ملت و كشور فروش رو بگيريد ؟؟؟
من مي گم غفلت نكنيد از فردايي كه معلوم چه پيش خواهد آمد به سر بسيجي و بسيج!
خدايا اگر نبود اين نگاه قاب شده پشت قاب عكس .... خودت مي دوني كه....
الهي!
تو رو به حرمت همه ي نگاه هاي سبز خونه ها، به خصوص پدر كاكتوس ... نگذار حرمت بسيج از اين بيشتر تو اذهان يه عده مردم ظاهر بين خراب تر بشه كه اكپر اين جامعه متأسفانه اينها هستن.. حالا بماند كه اندك مردمي هستن كه بسيجي رو مي شناسن...
نه من ترديد ندارم به بسيجي واقعي ...
خدا هممون رو بيامرزه و راه روشن نشونمون بده...
خدا لعنت كنه اونايي كه باعث شدن نام بسيجي تو جامعه اونقدر كدر بشه كه نشه درون و عشق و صداقت بسيجي هاي واقعي رو ديد...
ياعلي (ع)
يا زهرا(س)
|
|
| 30636 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همين نزديكي ها
تاریخ:
11/29/2006 11:09:33 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجّل فرجهم و ايّد قائدناالخامنه اي (دامة بركاته)
سلام خدا بر آنان كه هستند و سلام خدا بر آنان ه رفتند و باري سنگين بر دوش ما نهادند...
سلام بر پدرها و عمورضا هايي كه جانم به فدايشان....
بسيجي ...
نام زيبايي كه لااقل من ادعايي درموردش ندارم، حداقل الان ندارم! هر چند بخوام يا نخوام عبدالفاطمه تو اذهان خيلي ها تو دانشگاه يا بيرون دانشگاه با اين پيشوند يا پسوند شناخته مي شه!!!
نه عزيز ، اشتباه نكن كه من هرگز در مورد عمو رضاها يا پدر ها ( آه و امان از اين دل) هيچ براي گفتن ندارم جز اينكه آرزوي بودن و قدم برداشتن تو راهشون رو بكنم.
بسيجي ...
عزيز... خوش به حالت كه به جز اين چند تا اميري كه من از نزديك مي شناسمشون و ادعايي هم ندارن، شما تونستي چندتاي ديگه رو هم ببيني...
اما حرف من به اينا بر نمي گرده مؤمن خدا.
حرف تو ظاهريه كه براي لباس بسيج پوشوندن ... هيچ ادعايي ندارم ... ولي سال ها با اين آدم هاي عجيب ( منظورم انسان هاي دوريي است كه باعث شدن حداقل من بارها شكست جسمي!!! و روحي بخورم) زندگي كردم، بارها شده پيش محرم و نامحرم اشكم رو در آوردند... نه ترديد كجا بود!
اگر شما گوش به فرمان آقايي كه من مي خوام جان به تنم نباشه اگه يه لحظه امر كنه .... از او به يك اشاره، از ما به سر دويدن...
بحث من شما يا بسيجي واقعي نيست، من سر صحبتم با اوناييه كه فكر مي كنن بسيجي يعني سر چهارراه ايستادن و از طرق مختلف! نهي از منكر كردنه! من سر صبحتم با اوناييه كه كلاس هاي درس دانشگده رو ا در ميون حاضر مي شن و وقتي هم هستن، 5 دقيقه ي وسط رو مي يان براي غيبت نخوردن!!!
مني كه هم كيش و هم انديش اويم توسط استاد تحقير مي شم! چطور!؟ بر مي گرده مي گه: اين اقايي كه رفت از هم فكراي شما نبود!؟ ...
عزيز
شمايي كه افتخار به بسيجي بودنت مي كني ، شما رو به همون آقايي كه مظلوم قوم خودش شده! شما به م بگين الان وظيفه ي يه دانشجوي بسيجي چيه!؟
آقا من مي گم بسيجي نبايد سيب زميني باشه! چرا!؟ چون وقتي يه تشكلي كه هيچ بويي از اسلام نبرده و صفت اسلامي بودن رو با خودش داره، مي ياد و يه كلاس دين پژوهي برگزار مي كنه كه مثل اب خوردن خدا رو و دين و آخرشم انقلاب و ولايت مطلقه ي فقيه رو انكار مي كنه، يه بسيجي كه ادعاي بالايي هم داره، و مي شه نماينده ي من نمي تونه بره اونجا وجود خداي باري تعالي رو اثبات كنه!!!
اونوقت اوني كه از بيرون مي ياد گزارش براي روزنامه ي نمي دونم چي چيه چپ تهيه مي كنه، نام بسيجي و بسيج رو به عنوان يه عنصر منفعل تو جامعه عنوان مي كنه!
حالا مردم جامعه بسيجي رو اوني مي شناسن كه نمودش تو ظاهره يا همون عزيزاني ( كه البته من وشما به بودنشان افتخار مي كنيم و و خد ارو شكر) كه چه ارها در دل نيمه شب نمي كنن و ادعايي هم ندارن!؟
من كه ادعايي ندارم ، ولي از وقتي يادم مي اد نصف عمرم رو از بچگي تو پايگاه محل بودم!!! حالا كه حرف از صداقت و نظم تو كارها و خدمت رساني مي شه، همه بر مي گردن تو محل مي گن اگه برنامه اي دارين يه ساعت ديرتر اعلام كنيد!! اين يعني اينكه شما اونقدر بي نظميد كه كم كم يه ساعت تو برنامه هاتون تأخير دارين!!!!!
|
|
| 30635 |
نام:
sara
شهر:
تهران
تاریخ:
11/29/2006 11:06:44 PM
کاربر مهمان
|
يا بقول دوستان به يه" بسيجي", كه اين سرباز يا بسيجي تسليم فرمانده خودشه و هر تكليفي كه بهش الهام بشه بايد انجام بده... مثلا حضرت ابراهيم بهش وحي شد كه بايد اسماعيلترو يعني عزيزترين چيزي رو كه داري در راه من قرباني كني. كه ايشان از اين مرحله هم سربلند از آب در اومد. منتهي فرق اين "فرمانده" با "فرمانده هاي ديگر" اينه كه اين يكي اصله اصله يك" فرمانده 24 عياره" و اون ديگراني كه ممكنه ما توي دلمون ميشونيمشون و ازشون اطاعت ميكنيم, حال از هر رنگ و شكلي كه باشن , اونها ممكنه نور كامل حق درشون هويدا نشده باشه و ما رو به بيراهه بكشونن و به مسيري بياندازند كه مورد رضاي حق نباشه!!!مسئله ديگه اي كه درباره اطاعت و پرستش خداوند وجود داره اينه كه "ما فكر ميكنيم اگر نماز بخونيم و روزه بگيريم حق پرستش رو بجا آورديم "در حاليكه "پرستش و اطاعت" يعني" گردن نهادن به فرامين روزمره خداوند", كه نماز و روزه تنها صورت ظاهري اين فرامينند و يا تنها دعا براي قرا گرفتن در اين مسير...استادان حقيقت با استفاده از آيات الهي به اين نتيجه رسيدن كه انسان نميتونه در آن واحد هم به خداوند خدمت كنه و هم به شيطان .. وقتي انسان خود را يافت و به منشائ آفرينش خود پي برد و متوجه شد كه وطن اوليه او عالم روح يا آغوش خداونديست, اونجاست كه در اصل لحظه به لحظه به چشمه" صلح وهم آهنگي و نيكبختي "نزديك و نزديكتر ميشه و هرگز به خودش اجازه نميده كه تسليم غرايز شيطاني بشه و در سطحي پست و ناهماهنگ با عالم خلقت زندگي كنه!!! چرا كه همه عالم رو به سوي تكامل خود هستند....اشخاصيكه در سطحي پايين و پست زندگي ميكنند اصلا نميتونن بفهمن كه عوامل و عوالم برتري هم هست كه زيبايياش با اين دنيا قابل قياس نيست. معمولا ايندسته آدما مثل بچه هاي كوچكي هستند كه هيچ فكر و زحمتي جز برطرف كردن احتياجات جسمي خود ندارند. اما آنهاييكه دلشون زير اطاعت خداست اينها خردمندان روشن ضميرند و رهبران روحي بشريت اند كه هم خود در سعادتند هم بدليل اينكه وجودشون به منزله ظرفي براي حكمت هست همه زندگيشون و حركتهاشون ميشه شعاعي از نور و تابش حق...دل اونها دليست با بالترين حد خلوص كه ميتونن فرمانهاي عالم روح رو مشاهده كنند. آنچنان پاك و بيزنگارند كه در حضورشون هيچ چيزي جز "عشق و اطمينان و اطاعت از خداوند" نميتوني حس كني.اصلا وقتي درحضورشون قرار ميگيري نميهمي كه كي ساعت گذشت?!!!!!فقط تشعشعات خلاقانه و سازنده و رهايي دهنده از اونها ساطع ميشه و بر هر موجودي و هر چيزي اين امواج موجب آسايش و احيائ كننده حيات اند...چرا كه اونها در مسير توبه اي قرار گرفته اند كه راهبرش "عشق "هست . راهبرش "توبه پذير" هست . راهبرش "مهربان" هست. راهبرش "هادي و نجات دهنده" هست. پس اگر شخصي رو ديدي كه اينگونه بود بدون هم در مقاامه تسليمه و هم در راه توبه "عزم كرده"كه به مقصد برسه, و هم لحظه لحظه زندگيش چيزي نيست جز پرستش و اطاعت خداوند...اما درباره اين دعا كه هم توضيحات بالا مربوط به آن بود بايد گفت كه: حضرت ابراهيم دعايي كرده كه خداوند آن دعا را بعنوان الگويي براي راهنمايي ما در قران آورده. بنابراين اين دعا مرجعش برميگرده به حضرت ابراهيم, كسيكه فرمان پروردگار را، از جان و دل پذيرفت... تسلیم خدا شد و "ارزش خود" را پيدا كرد. و فهميد كه دلي داره كه اين دل قابليتهايي داره . اين دل پلي هست بين او و عوالم بعدي. بنابراين آنجا
|
|
| 30634 |
نام:
sara
شهر:
تهران
تاریخ:
11/29/2006 10:58:34 PM
کاربر مهمان
|
سلامي دوباره بر همه عزيزان اهل دلي ام:
پروردگارا:
دل ما را ...تسلیم....فرمان خود...........گردان و فرزندان ما را هم.. به تسلیم...و رضای خود... بدار
و راه پرستش و طاعت را.......... به ما...... بنما
و توبه.............. ما را ................بپذیر
که(نتيجه) تنها..تویی..توبه پذیر..مهربان. بقره128
كلمات كليدي: دل,تسلیم,فرمان خدا, فرزندان ما, رضای خدا, راه پرستش و طاعت, توبه,توبه پذیر, مهربان...
دلي كه تسليم خداوند نبوده اول بايد "تسليم" بشه بعداز اينكه تسليم شد بايد "توبه" كنه...حالا اينكه توبه چيست اين بحثيست به اندازه شروع يك زندگي در روي كره زمين تا اتمام اين زندگي...
"ورود ايمان به قلب "در اصل "ورود به جاده توبه "هست و شخصي كه ايمان نداره راهي براي بازگشت يا شانسي راي ورود به "مقام توبه" نداره... چراكه توبه راهيست كه در آن "قلب" يعني "مركز حيات "ما از جاييكه در آن بوده بازگشت ميكنه و برميگرده به مسيراصلي و درست خودش , يعني راهي كه در آن با "پرستش صحيح و اطاعت از خداوند" به توبه حقيقي نائل ميشه... اينجا شما ميتوانيد سه ظرف را كه داخل يكديگر جاسازي شده اند در نظر بگيريد. ظرف سومي كه در داخل دوظرف ديگر هست ايمان و تسليمه ظرف دومي توبه هست ظرف سوم پرستش و اطاعت خداوند كه انعكاس آنرا در جهان بيرون ميتوان ديد و متوجه شد..اما چند تا از خاصيتهاي دل:
خداوند ميگه دليكه تسليم خداوند بشه هيچ حزن و غم و اندوهي نداره.ما از خودمون ميپرسيم چرا? در پاسخ ميشه گفت كه: براي اينكه خداوند دل را به جايي هدايت ميكنه يا بليط جايي رو به انسان ميده يا از همش بهتر بگم , اينكه "آدرس جاييرو به دل ميده" كه وقتي انسان پي اش رفت به رشد ميرسه و در نتيجه پشيماني و اندوهي در كار نخواهد بود. "دل انسان يعني همه حيات او" و وقتي دل به جايي ميره" يعني زندگي ما بدنبالش ميره"...اما دلي كه تسليم خداست از چيزي جز خدا نميهراسه...چرا???براي اينكه: چنين دلي قطعا هميشه آماده و مسلح هست. ايمان براش مثل زنگ خطري هست كه هر وقت خطر او رو احاطه كنه اين زنگ خطر به شكل اضطرابهاي روحي به صدا در مياد و به او اخطار ميده كه بايد مواظب و آماده باشه....دل انسان بعداز ايمان جايگاه چه چيزه???دل ما خاصيت ديگش اينه كه بهش الهام ميشه.. دل جايگاه وحي براي پيامبران و الهام براي انسانه. يافتن راه حل مشكلات از طرق الهام يكي از ابزارهاييست كه موئمن در كنار عقل از آن استفاده ميكنه..كه در اصل, پذيرش الهام "عين اطاعت و پرستش خداونده"و مسير توبه و پرستش حق هم غالبا از طريق الهامها و هدايتها باطني صورت ميگيره!!!.. خاصيت ديگر دل اينه كه دل مومن "محل عزم و حركت اوست"...در اصل دل مثل يك وسيله نقليه است كه تا سرمربي توش نباشه نميتوني مجوز ورود به كوچه و خيابانهاي شهر رو بگيري وتو كوچه پسكوچه هاي عالم روح باهاش رانندگي كني .
پس ارزش اين وسيله نقليه به اينه كه بسپريش به مربي يا تحت تعليمات او رانندگي كني. حالا اين دل بعد از اينكه تسليم شد تازه ميتونه بفهمه كه پرستش خدا و اطاعت او يعني چه و براي هر هدفي بايد چه راهيرو طي كنه?. چون تا تسليم نباشه عبادتش هم معنايي نداره و اصلا رشدي توي اينراه نداره...راه اطاعت و پرستش راهيست كه در اون دل حركت ميكنه و قدم به مسيري ميزاره كه صاحبشرو تبديل ميكنه به يه سرباز يا بقول دوستان به يه" بسيجي", كه اين سرباز
|
|
| 30633 |
نام:
مهرداد
شهر:
کرج
تاریخ:
11/29/2006 10:04:59 PM
کاربر مهمان
|
دلم سیاه شده.خیلی گناه کردم
الهم ارزقنی شفاعه الحسین
خدایا به غیر تو کسی رو ندارم
به حق بی بی دو عالم از گناهام بگذر
خودت ادمم کن
خدایا خودمو به تو میسبارم که تنها تویی که که از خیر و صلاح من باخبری
الهم عجل لولیک الفرج
|
|