اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 30572 |
نام:
بنده ي خدا
شهر:
بگردي پيداش ميكني
تاریخ:
11/28/2006 1:24:33 PM
کاربر مهمان
|
چه بگويم از جا چه بگويم...؟!
|
|
| 30571 |
نام:
شهر:
تاریخ:
11/28/2006 1:19:02 PM
کاربر مهمان
|
من اینجا چیکار می کنم
|
|
| 30570 |
نام:
غلا مرضا لوا فيا ن نژ اد
شهر:
دز فو ل
تاریخ:
11/28/2006 1:10:54 PM
کاربر مهمان
|
ايو الله احسنت بشما كه فر هنگ ايماني را بنحو احسنت
گسترش ميدخيد انشائ الله مو ق باشيد
والسلام
|
|
| 30569 |
نام:
گل نر گس
شهر:
ایران سرای من است
تاریخ:
11/28/2006 12:58:28 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام بر منتظران مهدی
|
|
| 30568 |
نام:
دنیا
شهر:
دبی
تاریخ:
11/28/2006 12:23:28 PM
کاربر مهمان
|
man asheghe kasi hastam ke motad bod manam kharab kard bimarestan raftam tark kardam badaz chand mah baham farar kardim badaz 1 hafte bargashtam khone baz motad be bimarestan raftam geryeha barash kardam akhe asheghesham khanevadam mano be dubai ferestadan ta nabinamesh vali man bazam behesh zang zadam ba pesari ashna shodam ke ashegham shode ma ghaste ezdevaj darim va emroz pesari ke motad bod be mobile madaram sdar dubei ke ghablan on khate mobil male man bod zang zade madaram khodesho jaye man ja zade va emroz be man mige man mikham bargardam tehran bodo nabode ma dar inja fayedeyi nadare to har kari delet mikhad mikony mikham farar konam aslan nemidonam chera man enghad be karhay khalaf alaghe daram mano rahnamayi konid
|
|
| 30567 |
نام:
مریم
شهر:
اصفهان
تاریخ:
11/28/2006 11:52:49 AM
کاربر مهمان
|
دوست دارم الان باید چکار کنم
|
|
| 30566 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
11/28/2006 11:43:30 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر خدا و عاشقان وصالش...
سلام بر عبدالفاطمه بزرگوار...همچنان منتظر نوشته هایتان هستم.
و آیات امروز...
مشرق و مغرب هر دو ملک خداست پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده اید، همانا خداوند به همه جا محیط و بهر چیز داناست. بقره 115
او آفریننده آسمانها و زمین است و چون اراده آفرینش چیزی کند بمحض اینکه گوید موجود باش فورا موجود می شود. بقره 117
این مردم نادان اعتراض کردند که چرا خداوند با ما سخن نمی گوید یا اینکه چرا نمی آورد برای ما آیتی. همینطور مانند این سخنان گفتند آنکسانیکه قبل از ایشان بودند. دلهایشان بهم شبیه است و به تحقیق ظاهر کردیم آیات خود را برای اهل یقین. بقره 118
پروردگارا، دل ما را تسلیم فرمان خود گردان و فرزندان ما را هم به تسلیم و رضای خود بدار و راه پرستش و طاعت را به ما بنما و توبه ما را بپذیر که تنها تویی توبه پذیر مهربان. بقره 128
*پس هنگامیکه پروردگارش به او (ابراهیم) گفت تسلیم فرمان خداوند شو، گفت تسلیم فرمان خداوند جهانیانم. بقره 131
*رنگ آمیزی خداست، هیچ رنگی خوشتر از ایمان به خدای یکتا نیست و ما او را پرستش می کنیم. بقره 138
...و ما مسئول کار خود و شما مسئول کردلر خویش هستید.... بقره 139
*آن گروه درگذشتند، هر چه کردند برای خود کردند و شما نیز هر چه کنید به سود خود کنید و شما مسئول کار آنان نخواهید بود. بقره 141
سوال 10: ( این سوال کمی مشکل است!)
دوستان، چرا خداوند در آیه 128 و بسیاری از آیات دیگر؛ خود را مورد خطاب در جمله ای دعایی قرار می دهد و از خود درخواست می کند؟ مثلا چرا اینگونه نشد: و از خدا بخواهید تا دل شما را تسلیم فرمان خود گرداند و ...
قرآن نگهدارتان...
|
|
| 30565 |
نام:
تولد
شهر:
تبریز
تاریخ:
11/28/2006 11:27:19 AM
کاربر مهمان
|
یکی به دادم برسه
|
|
| 30564 |
نام:
علمدار
شهر:
دلتنگ علقمه
تاریخ:
11/28/2006 11:12:27 AM
کاربر مهمان
|
سلام.
اسم سگ رو برديد چوب دست گرفت و اومد.
سلام خسته نباشيد.
خيلي ممنون كه يادم هستيد.
و اينم حرف دلم...نمي دونم از كجا شروع كنم .تو ذهنم خيلي چيزا هست ولي يه بسم الله مي گم و
دست اين دلم و مي دم به دست اين قلم.ديگه هر گلي زد به سر خودش زد.
آهاي دلم آماده اي.پس بسم الله.
يتيم!تا مي گم يتيم به ثانيه نمي كشه مي بينم دلم قاراشميش مي شه.
باد تندي مياد.ابرهاي سياه رو مياره.ابرها به همديگه مي خورن.
يه صدايي مي ده كه من فقط مي تونم بگم و شما فقط مي توني بشنوي.
چون قابل توصيف نيست.تموم اجزاي بدنم از اين صدا كر مي شن و هواي دلم شروع مي كنه به باريدن.
اينقدر مي باره تا يه سيلي به پا مي شه.بعد رودخونه دلم طغيان مي كنه.
و همه ي دلم رو خراباتي مي كنه.
گذر كنيم.
كه اگه بخوام توصيفش كنم از سال و قرن همه به اون طرف مي زنه
بريم سر اصل مطلب.
يتيم.
كسي كه دست گرم بابا رو تا به حال حس نكرده.
يا شايدم حس كرده تا اومده بهش عادت كنه.دسته محو شده و سرش ديگه شروع كرده به يخ زدن.
كسي كه يه عمر دوست داشته يه بار باباش بهش بگه پسرم يا دخترم.
ولي به جاي اين كلمه.
چي بگم كه تا به اينجاش مي رسم هميشه.
چي بگم بگم از يتيم.چي بگم؟
چي بگم؟ چي بگم؟
فقط و اين و بگم كه يه عمر رو تو خيال و توهم سر كرده ميدوني خيال چي؟
نه نمي دوني؟
خيال اينكه يه روز باباش از سفر بياد دوباره يه سايه بوني بشه رو سرش.
بهش بگه بابا كجا بودي؟
آفتاب روزگار تموم صورتم رو سوزوند و سياه كرد.
بابا كجا بودي؟
كه ببيني موهاي مامان همش سفيد شده.
اي بابا كجا بودي ببيني تموم فصل هاي زندگيم شده بود فقط پاييز.
يه مدت طولاني بود كه هيچ كدوم از درخت هاي دلم سبز نشده بود.
مي دونيد منظورم كيه كه؟
يه عمر دلش رو به اين خوش كرده بود كه باباش بعد يه عمر انتظار مياد.
باباش اومدا.
ولي.
تو يه جعبه.روش پارچه سه رنگ بود.
رو دست مردم به اين طرف و اون طرف مي ره.
جعبه رو ميارن مي گن دختر شهيد بياد ببينه.
سر جعبه رو باز مي كنن...
دختر مي گه بابام كه اين شكلي نبود.
پس دستاي خوشكل بابام كجاست.
همون دستايي كه تا به مبارزه ي مشكلات مي رفت هيچوقت شكست خورده بر نمي گشت.
همون دستايي كه تو جبهه چه نامردهايي رو كه نابود نكرد.
همون دستايي كه موقع رفتنش من و بغل گرفته بود.
داد مي زنه مي گه خدا.
اين رسمش بود من يه باباي سالم و خوشكل بهت دادم و تو بهم يه تيكه استخون دادي.
خدايا يه عمر رو به اميد اين دستا گذروندم.
از اون به بعد چطوري مي خواد دنيا رو بگذرونه.
ديگه من نمي دونم.
اون مي دونه يه قاب عكس.
يه قاب عكس كه وقتي دلش تنگ شد بتونه لااقل درداش رو به اون بگه.
بزاريد بقيش رو نگم.
چون نشنويد بهتره.
فقط همين رو بگم كه موندم اون بچه چطور مي خواد تو اين دنيا كه مثل يه گرگ گرسنه منتظر غذاست زندگي كنه.
چطور مي خواد بين اين آدماي نامرد از خدا بي خبر زندگي كنه.
آدمايي كه هيچي از زندگي سرشون نمي شه.
آدمايي كه از زندگي فاكتور گرفتند و ازاون جمله ي طويل زندگي فقط يه پولش رو گرفتند.
بگذريم اين غصه يه سر معلوم داره يه سر نامعلوم .
كه هر چي بگم انگاري هيچي نگفتم.
خب دلم براتون يه ذره شده بود.
ما بريم كه صداي كتابا در اومد.
شاه علي مدد
|
|
| 30563 |
نام:
آمنه
شهر:
آبادان
تاریخ:
11/28/2006 11:04:47 AM
کاربر مهمان
|
آیامیتوانم به احمداعتماد کنم
|
|