شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30552
نام: مهدی
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 11/28/2006 12:11:14 AM
کاربر مهمان
  سلام از همتون میخوام برای شفاوبرگشتن دین وایمانم دعا کنید
30551
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 11/28/2006 12:10:52 AM
کاربر مهمان
  سلام!

بسوزان هر طریقی می پسندی *** که آتش از تو و خاکستر از من.

بکش چون صید و در خونم بغلتان *** تماشا کردن از تو پر پر از من.

آهای کبوترا!
شهادتتون مبارک.

*****************************************
آقایون هم بشینن بزنن تو سر همدیگه...که تقصیر کی بوده...!؟
تا کی باید شاهد پر پر شدن این عزیزان باشیم؟
تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داداش کوچیکتون بی قرار.

30550
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 11/28/2006 12:01:04 AM
کاربر مهمان
  يا رحيم
سلام
سلام خداي من
بازم منم ، مثل همون مو قع ها كه مي اومدم تو قلعه و دربست مي نشستم و هر چي دلم مي خواست بهت بگم مي نوشتم ! يادت هست قهر و آشتي هامون رو!؟ يادت هست اونقدر از ناتواني در برابر امتحانات مي گفتم كه عزيز قلعه( ناشناس ) و امير قلعه ( حاج آقا بازمانده عموي بچه ها) يا سردار عزيز( خروش خيلي ...) يه جور مي گفتند كه بسه ديگه اين همه ناله !
مي گم خداي من!
يادته رنگ ديورا قلعه رو!؟
چرا امشب دلم مي خواد ياد تك تك بچه ها باشم !؟؟؟

خروش عزيز
(‌راستي حواستون هست احتمالاً 19 يا 20 آذر سالروز شعري كه آويخته شده رو سر در قلعه است‌؟ روزي كه من نبودم و وقتي برگشتم ديدم جناب سردار حاج آقا خروش يه شعر نوشتن ، از اون موقع آدمين بزرگوار شعر معروف اهل دل اي نازنين هاي مسلام ..... سايه تان اينجا هميشه مستدام ، رو حك كرد بر سر در قلعه!)
حاج آقا بازمانده ( اين روزا نمي دونم كجاست ، هر جا هست خدا توفيق بده بهشون)
ناشناس ..................... شب شهادت خانم، صحن جمهوري ، شب تا صبح.... خدا خيرشون بده ... خيلي زياد ... من منتظرم .... منتظر يه خبر .... يه دنيا اشك.....
داداش بي قرار ( هنوز بهمون شيريني نداده ... راستي حضور و غياب رو يادتون هست، جريمه ها، صلوات ها، نذر ها... عجب روزگاري بود )
برادر كيميا ( رفت و ديگه پشت سرش رو هم نگاه نكرد، رسماً دعوتش هم كرديم نيومد... ولي مي دونم يه جايي هست كه عيدالفاطمه رو يادش مي مونه!)
دكتر اسلاميان ( با اون بحث هاش كه كه بالاخره من نفهميدم ....!)
ليلاي غريب ( پارسال 19 آذر ... شب ... اصفهان ... اي خدا كي مي دونه سرنوشت ما ها جي مي شه؟)
پانيذ
سورناي عزيز از نزديك كربلا( با دعاهاش كه به بوي نسيم كربلا آميخته بود و هست، راستي هنوز هم نيمه شب ها روي پشت بام رو به قبله، زيارت عاشورا ،‌زير بارون .... !؟)
عبدالزهرا .... ( يه شاخه گل رز سفيد با سايه ي صورتي .... يه آيينه و يه يه كاسه آب .... امان از هم قدمي و .... )
گمشده ... (يادتون هست روزاي دلتنگيش رو!؟ خدا همهمون رو عاقبت به خير كنه!)
آدمين بزرگوار( اگه الان ببينه نوشته ي من رو مي دونم حذفش مي كنه!)
آقا سيد محمد حسين ( ... ليبرا ....)
شهيد گمنام ( فك كنم خدا بهش توفيق زيارت ... داده باشه ، من كه هنوز منتظر انتقادشم !)
شاهد ( خدا حفظشون كنه و برا خودشون يه خونه درست كردن پر اينفورميشن !!!! )
پشه !!!!! شعر هاش رو يادتون هست ! هر وقت دلش مي واست يه دفعه مي اومد و ...
آقا هادي ... يادتون هست وقتي اومد و گفت مي خواد يه مسلمون بشه .... !؟ اي خدا چه مي كني با دل بنده هات با كربلات با عشقت ...؟
زهرا خانم از شيدايي با داداش علي ( نمي دونم چه حكمتي داشت اومدن و رفتنش فقط هميشه دلتنگم... مشهد و صحن انقلاب .... و سنگ صبور من و ... ياد داداش علي ...)
عبدالرضا (‌اومدنش غريب بود و رفتنش عجيب ! گفت مي ره مشهد الرضا براي زيارت ولي معلوم نشد ....)
كنيز الزهر ا...
سيمرغ قاف ( با نوشته هاي كوتاهش ... معلوم نيست كجاست !؟)
مست وصال (.... هر جا هست به سلامت ... ما كه اومديم رفت !)
بي معرفت .(.. آقا يه دفعه بي معرفت شد و رهامون كرد...)
توبه! ( خدا مي دونه و خودش كه چه عالمي داره براي خودش !)
حاك ( بچه ها رفت مشهد و ديه برنگشت ....)
اسمون ( چقدر دلم باي بارونش تنگ شده ....)
بسيجي ...( خدا حفظشون كنه )
علمدار ( فك كنم الان داره براي
30549
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 11/27/2006 11:00:18 PM
کاربر مهمان
 
شب همگی بخیر...
30548
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 11/27/2006 10:34:48 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف!

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی!
...
30547
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 11/27/2006 10:26:43 PM
کاربر مهمان
  اتل متل یه بابا که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خوردن تمامی بچه ها
اتل متل یخ دختر دردونه باباش بود
بابا هر جا که می رفت دخترش هم باهاش بود
اون عاشق بابا بود باباعاشق اون بود
به گفته بچه ها بابا چه مهربون بود
یه روز افتابی بابا تنها گذاشتش
عازم جبهه ها شد د ختروجا گذاشتش
چه روزای سختی بود اون روزای جدایی
چه سال های بدی بود ایام بی بابایی
چه لحظه سختی بود اون لحظه رفتنش
ولی بدتر از اون بود لحظه برگشتنش
اتل متل یه بابا یه مرد بی ادعا
براش دل می سوزونن تمامی بچه ها
زهرا به فکر باباست بابا تو فکر زهرا
گاهی به فکر دیروز گاهی به فکر فردا
یه روز می گفت:دوست دارم عروسیتو ببینم
ولی حالا دخترش میگه به پات میشینم
می گفت:برات بهترین عروسی رو میگیرم
ولی حالا می شنوه تا خوب نشی نمیرم
هر شب وقتی بابارو می خوابونه توی جاش
با کگلی اندوه وغم میره سر کتاباش
حافظ رو برمیداره راه گلوش میگیره
قسم میده حافظ وخواجه بابام نمیره
دو چشمشو می بنده خدا خدا می کنه
با اهی از ته دل حافظو وا می کنه
نیمه شب چه خواب قشنگی رو دیده بود
تو خواب دیدش تو یک باغ تو یک باغ پر از گل
پر از گل شقایق میون رودی بزرگ
نشسته بود تو قایق یه خورده اون طرف تر
میون دشت وصحرا جایی از این جا بهتر
بابا سوار اسب مگه میشه محاله
بابا به اسمون رفت تا پشت یک در رسید
30546
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 11/27/2006 10:26:22 PM
کاربر مهمان
  اتل متل یه بابا که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خوردن تمامی بچه ها
اتل متل یخ دختر دردونه باباش بود
بابا هر جا که می رفت دخترش هم باهاش بود
اون عاشق بابا بود باباعاشق اون بود
به گفته بچه ها بابا چه مهربون بود
یه روز افتابی بابا تنها گذاشتش
عازم جبهه ها شد د ختروجا گذاشتش
چه روزای سختی بود اون روزای جدایی
چه سال های بدی بود ایام بی بابایی
چه لحظه سختی بود اون لحظه رفتنش
ولی بدتر از اون بود لحظه برگشتنش
اتل متل یه بابا یه مرد بی ادعا
براش دل می سوزونن تمامی بچه ها
زهرا به فکر باباست بابا تو فکر زهرا
گاهی به فکر دیروز گاهی به فکر فردا
یه روز می گفت:دوست دارم عروسیتو ببینم
ولی حالا دخترش میگه به پات میشینم
می گفت:برات بهترین عروسی رو میگیرم
ولی حالا می شنوه تا خوب نشی نمیرم
هر شب وقتی بابارو می خوابونه توی جاش
با کگلی اندوه وغم میره سر کتاباش
حافظ رو برمیداره راه گلوش میگیره
قسم میده حافظ وخواجه بابام نمیره
دو چشمشو می بنده خدا خدا می کنه
با اهی از ته دل حافظو وا می کنه
نیمه شب چه خواب قشنگی رو دیده بود
تو خواب دیدش تو یک باغ تو یک باغ پر از گل
پر از گل شقایق میون رودی بزرگ
نشسته بود تو قایق یه خورده اون طرف تر
میون دشت وصحرا جایی از این جا بهتر
بابا سوار اسب مگه میشه محاله
بابا به اسمون رفت تا پشت یک در رسید
30545
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 11/27/2006 10:21:11 PM
کاربر مهمان
  یا الله

دوکوهه السلام ای خانه عشق


حکایتی از کربلایی احمد تهرانی
گريه بر سيدالشهداء - عليه السلام
مرحوم کل احمد آقا نيز، به اين نکته شگرف اشاره کرده و مي فرمودند:
« هر کس قطره اي خالصانه براي امام حسين عليه السلام گريه کند، خداوند درهاي جهنم را تا ابد بروي او مي بندد.
زيرا خداوند که تنور حمام نساخته، تا درونش آدم بسوزاند! او مي خواهد که به بهانه اي از سر تقصيرات اين يک مشت خاک بگذرد؛ و گريه براي امام حسين عليه السلام، بهترين بهانه است.»
در اين ميان شخصي از ايشان پرسيد که: آقا جان، بر طبق فرمايشات شما، خداوند از گناهان همه خلقش به واسطه گريه بر سيد الشهدا عليه السلام خواهد گذشت.
پس ديگر عذاب الهي و عقاب، چه معنا و مفهومي خواهد داشت؟
ايشان نيز در پاسخ فرمودند:
« خداوند، آن طرف ( قيامت) همه اعمالت را به رخت مي کشد. وقتي که نمايش کردارت را ديدي و حسابي شرمنده شدي، آن وقت است که تو را مي آمرزد.»


التماس دعا
یاعلی
30544
نام: مسافر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 11/27/2006 10:17:55 PM
کاربر مهمان
  ای دل طوفانیم آرام باش
یک تپش با طبع من همگام باش
واژه هایم را پر از احساس کن
دیده را از اشک پر الماس کن
وا کن از پای قلم زنجیر را
بشکن این بغض شب دلگیر را
تا نویسم از چنین هنگامه ای
سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای
کعبه آباد حجاز من توئی
مستحبات نماز من توئی
ای تو آرام دل هر بی شکیب
مستجاب آخرین امن یجیب
یادت ای قامت قیامت هر کجا
کرده غوغای قیامت را بپا
صبح جمعه رقص شور انگیز باد
حلقه زلف تو را آرد به یاد
چیست این دلشوره های بیکران
پشت کاشی های سبز جمکران
کشتی امید در گل تا به کی
بانگ اللهم عجل تا به کی
تا به کی از داغ هجران تو صبر
جلوه کن ای آفتاب پشت ابر
اشکهایم هر پگاه انتظار
گل کند در وعده گاه انتظار
کاروان سالار لختی صبر کن
یوسفی دارم به چاه انتظار
کی به دریای ظهورت می رسد
زورق این آبراه انتظار
بی تو در سرمای شب بی طاقتند
کودکان بی پناه انتظار
کاش مست چشم نازت می شدم
ریشه ای از جانمازت می شدم
کاش برگردی که باز آید بهار
کاش گردد دست بوست ذوالفقار
کاش یکدم میهمانت می شدم
نیمه‌ی شب روضه خوانت می شدم
کاش یک ساعت عنان گیرت شوم
یا جوان مرگ تو یا پیرت شوم
دادم از کف جمله صبر و تاب را
تا که بوسیدم کف سرداب را
بانگ هل من ناصر از کعبه برآر
کعبه را از این سیه پوشی در آر
ذوالفقار حیدری را تاب ده
کافران را بیم از مرداب ده
خیز و بر هم زن همه آرامشان
کام شیرین تلخ کن بر کامشان
محو کن فرعونیان نیل را
از فلسطین نقش اسرائیل را
کربلای دیگری آغاز کن
روزه صبر خدا را باز کن
کودک ششماهه را خوابی رسان
خیمه های تشنه را آبی رسان
اهل بیت عشق را دریاب زود
خیمه عباس مانده بی عمود
30543
نام: حیدر
شهر: زاهدان
تاریخ: 11/27/2006 9:59:02 PM
کاربر مهمان
  ای کاش ماهم باهمرزمانمان پرپرواز می داشتیم ولایق شهادت می شدیم امروز جمعی دیگر پریدند خدایا کی گذرنامه ما روادید پیدامیکند
<<ابتدا <قبلی 3061 3060 3059 3058 3057 3056 3055 3054 3053 3052 3051 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved