شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30502
نام: علی
شهر: تهران
تاریخ: 11/27/2006 8:31:32 AM
کاربر مهمان
  اخلاص.سکوت است .بی ادعایی سلمان و جستجوگری اوست.سلمان کجایی حمزه کجایی.محمد می ستایمت نیک اندیشیدنت را.اخلاص قبل از نبوتت را .
30501
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 11/27/2006 8:17:10 AM
کاربر مهمان
  بازم مثل همیشه ......!!!!

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/

همونايی كه راه
دزدی رو خوب می دونن
ما خون داديم و اونها
عين زالو می مونن

دشمنای انقلاب
ترسوهای بی پدر
آهای غنيمت خورا
بپا بابا ، يواش تر

ای كه به اين انقلاب
چسبيدی عين كنه
خط و نشون می كشی
النگوهات نشكنه

فكر نكنی علی رو
ماها تنها می ذاريم
مااهل كوفه نيستيم
دخلتونو مياريم...



(قربون تبسم شیرین اونایی که رفتن)

(مخلص لبای غنچه شده از بغض اونایی که آرزوی رفتن دارن)




یا علی
30500
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 11/27/2006 7:59:09 AM
کاربر مهمان
  سلام

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل

اتل‌ متل‌ توتوله
چشم‌ تو چشم‌ گلوله
اگر پاهات‌ نلرزيد
نترسيدي‌ قبوله

ديدم‌ كه‌ يك‌ بسيجي
نلرزيد اصلاً پاهاش
جلو گلوله‌ وايستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش

گلوله‌ هم‌ اومد و
از دو چشم‌ مردونه
گذشت‌ و يك‌ بوسه‌ زد
بوسه‌اي‌ عاشقونه

عاشقي‌ يعني‌ اينكه
چشمهايي‌ كه‌ تا ديروز
هزار تا مشتري‌ داشت
چندش‌ مياره‌ امروز

اما غمي‌ نداره
چون‌ عاشق‌ خداشه
بجاي‌ مردم‌ خدا
مشتري‌ چشماشه

يه‌ شب‌ كنار سنگر
زير سقف‌ آسمون
مياي‌ پيش‌ رفيقت
تو اون‌ گلوله‌ بارون

با اينكه‌ زخمي‌ شده
برات‌ خالي‌ مي‌بنده
ميگه‌ من‌ كه‌ چيزيم‌ نيست
درد ميكشه‌ مي‌خنده

چفيه‌ رو ور ميداري
زخم‌ اونو مي‌بندي
با چشماي‌ پر از اشك
تو هم‌ به‌ اون‌ مي‌خندي

انگاري‌ كه‌ ميدوني
ديگه‌ داره‌ مي‌پّره
دلت‌ ميگه‌ كه‌ گلچين
داره‌ اونو مي‌بره

زُل‌ ميزني‌ تو چشماش
با سوز و آه‌ و با شرم
بهش‌ ميگي‌ داداش‌ جون
فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم

ميزني‌ زير گريه
اونم‌ تو آغوشته
تو حلقه‌ دستاته
سرش‌ روي‌ دوشته

چون‌ اجل‌ معلق
يه‌ دفعه‌ يك‌ خمپاره
هزار تا بذر تركش
توي‌ تنش‌ ميكاره

يهو جلو چشماتو
شره‌ خون‌ مي‌ گيره
برادر صيغه‌ايت
توبغلت‌ ميميره

هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري
يواش‌ يواش‌ و كم‌كم
راوي‌ يك‌ خبرشي
يك‌ خبر پراز غم

به‌ همسر رفقيت
كه‌ صاحب‌ پسر شد
بري‌ بگي‌ كه‌ بچه
يتيم‌ و بي ‌پدر شد

اول‌ ميگي‌ نترسين
پاهاش‌ گلوله‌ خورده
افتاده‌ بيمارستان
زخمي‌ شده‌، نمرده

زُل‌ ميزنه‌ تو چشمات
قلبتو مي‌سوزونه
يتيمي‌ بچه‌ شو
از تو چشات‌ ميخونه

درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
لحظة‌ تحويل‌ سال
رفته‌ بوديم‌ تو سنگر
رفته‌ بوديم‌ عشق‌ و حال

تو اون‌ شلوغ‌ پلوغي
همه‌ چشارو بستیم
دستها توي‌ دست‌ هم
دور سفره‌ نشستيم

مقلب‌ القوب‌ رو
با همديگر مي‌خونديم
زوركي‌ نقل‌ و نبات
تو كام‌ هم‌ چپونديم

همديگر و بوسيديم
قربون‌ هم‌ ميرفتيم
بعدش‌ برا همديگه
جشن‌ پتو گرفتيم

علي‌ بود و عقيلي
من‌ بودم‌ و مرتضي
سيد بود و اباالفضل
اميرحسين‌ و رضا

حالا ازاون‌ بچه‌ ها
فقط‌ مرتضي‌ مونده
همونكه‌ گاز خردل
صورتشو سوزونده

آهاي‌ آهاي‌ بچه‌ ها
مگه‌ قرار نذاشتيم
هميشه‌ با هم‌ باشيم
نداشتيما، نداشتيم

بياين‌ برا مرتضي
كه‌ شيميايي‌ شده
جشن‌ پتو بگيريم
خيلي‌ هوايي‌ شده

مي‌سوزه‌ و مي‌خنده
خيلي‌ خيلي‌ آرومه
به‌ من‌ ميگه‌ داداش‌ جون
كار منم تمومه

مرتضي‌ منم‌ ببر
يا نرو، پيشم‌ بمون
ميزنه‌ تو صورتش
داد ميزنم‌ مامان‌ جون


مامان‌ مياد و دست
بابا جونو ميگيره
بابام‌ با اين‌ خاطرات
روزي‌ يه‌ بار ميميره

فقط‌ خاطره‌ نيست‌ كه
قلب‌ اونو سوزونده
مصلحت‌ بعضي‌ها
پشت‌ اونو شكونده

برا بعضي‌ آدما
بنده‌هاي‌ آب‌ و نون
قبول‌ كنين‌ به‌ خدا
بابام‌ شده‌ نردبون

همونايی كه راه
دزدی رو خوب می دونن
م
30499
نام: sara
شهر: ...
تاریخ: 11/27/2006 5:35:45 AM
کاربر مهمان
  تسليم رو اون خانومي براي ما معنا كرد كه رسالت رساندن پيام برادر رو انچنان بر دوش‌هاي ظريفش تحمل كرد كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخت!!!! اونهاييكه پيام شهيدان كربلا رو شنيدند و باغاي سرخ شهادت رو پشت سر گذاشتن قطعا هيچ حزن و اندوهي ندارند و اجرشون هم قطعا نزد خداوند بزرگه!!!....منتهي ما كه درباره زندگي اين بزرگان ميشنويم ,بايد متوجه اين نكته بشيم كه,آنها به اين دليل كه با زبان و قلب مسؤوليت پذيرفتن حق و مسؤوليت انسان بودن را رو پذيرفتند, چطور حواسشون جمع بود كه مبادا يه وقت جوري در معرض نفس قرار بگيرن كه مجبور به تسليم در برابر هواهاي نفساني بشن.. يعني حتي خود رو در شرايطي قرار نميدادن كه احتمال تسليم به غير حق در اون بود. البته براي ما كه خيلي جاها غفلت ميكنيم شايد يه كمي پذيرشش سخت باشه ولي اتفاقات تاريخ تكرار ميشن تا ما خيلي از اين حقايق رو باور كنيم و درسهاي لازمرو بگيريم.... ما اگر چه امام حسين رو نديديم اما ديديم كه چطور عده اي براي رسيدن به مقام سنگين "انسانيت "براي رسيدن به مقام "تسليم"با استفاده از آخرين سلاحشون يعني خون مقدسشون به نداي"هل من ناصر ينصرني"پاسخ دادند و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي رو منقوش تاريخ كردن...اما امروز اگر چه راه شهادت بستس ما مسئول اين هستيم كه با اين ميراث عظيمي از امامان و راهبران و ايمان و كتابي كه داريم،سعي كنيم يه ملت نمونه بسازيم تا براي مردم جهان هم شهيد باشيم و هم شاهد... .رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، بر ما كه امروز نشسته ايمو از عجزهاي كوچك ميناليم... حيات بخش ترين منابع در اختيار ما هستند , اكنون شهدا كارشون رو به پايان رسوند‌ن و مانشسته ايمو در شب شام غريبانشون مي‌گرييم،هر كدومشون، نقششون رو خوب بازي كردن... اما تكليف ما با پياماي اونا چيه و در مقام تسليم جايگاه ما چيه???ما چگونه ميتونيم راز تسليم رو به تصوير بكشيم??!!! چكار كنيم يه وقت به خاط چند دلار پول بيشتر گوهر انسانيت خودرو ساده و ارزون نفروشيم كه حداقل نسلهاي بعدي باقي مونده از خودمون بتونن معني تسليم رو از ما ياد بگيرن..به هر حال صحبت به درازا كشيد اگر چه در اينباره ميشه كتابها نوشت ولي ما به همين مقدار كفايت ميكنيم و از خداوند درخواست ميكنيم كه نوري رو به قلبمون بندازه كه در اثر اون نور بتونيم روحمونرو از اين خاكدان نجات بديمو و نهايت استفاده رو از وقت و انرژي و امكاناتي كه در اختيار داريم ببريم...انشائالله...
مسلمانان مسلمانان، مسلماني زسر گيريد.....كه كفر از شرم يار من مسلمانوار مي آيد.....مولان
30498
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 11/27/2006 5:35:37 AM
کاربر مهمان
  کار با اخلاص
آرى ، كسى كه با اخلاص به خدا روى آورد و نيكوكار باشد، پس پاداش او نزد پروردگار اوست ، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين خواهند شد.(ایه ۱۱۲ سوره بقره)
نكته ها:
O آيه علّت ورود در بهشت را، تسليم فرمان خدا و نيكوكار بودن مى داند. يعنى بهشت به ادّعا وشعار به كسى داده نمى شود، بلكه ايمان و عمل صالح لازم است .
پيام ها:
1 براى ورود به بهشت ، به جاى خيال و آرزو، هم تسليم خدا بودن و ايمان درونى لازم است و هم عمل صالح بيرونى .
2 نيكوكارى بايد سيره ى انسان باشد، نه به صورت موسمى وفصلى .
3 پاداش دادن ، از شئون ربوبيّت است .
4 هر كس خالصانه روى به خدا آورد، هم بهره كامل دارد؛ و هم از هر نوع دلهره بيمه خواهد بود.
۵-سعادت واقعى انسان دائر مدار نامگذارى نيست و احدى در درگاه خدا احترامى ندارد مگر در برابر ايمان واقعى و عبوديت.
منبع: تفسیر نور و تفسیر المیزان
30497
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 11/27/2006 5:30:24 AM
کاربر مهمان
  سلام بر همه شما عزيزانيكه در صف تسليم هستيد:
تسليم به خدا يعني چه? صحبت درباره تسليم همه جانبه به خدا بود . بسياري از آدما درك درستي از تسليم الهي ندارن. حتي بعضي از افراديكه ميبيني سالها عبادت كره اند. اينكه انسان مي تونه با خداي غير توهمي ارتباط برقرار كنه آرزوييه كه جز با تسليم همه جانبه به او حاصل نخواهد شد...خداوند بوسيله دميدن روح خود در انسان يك پلي بين خود و انسان قرار داد تا انسان از منظر اون پل بتونه با خداوند ارتباط برقرار كنه....خداوند ميگه من از رگ گردن به شما نزديكترم. حال اگر او به ما اينهمه نزديكه آنقدر كه هيچكس و هيچ چيزي به ما تا اين حد نزديك نيست پس چرا ما انسانها خود را تسليم چيزهايي ميكنيم كه ما رو از او دور ميكنه??? مگر نه اينكه اين "تسليم شدن" براي"پيوستن" به او طراحي شده و اين پيوستن به خدا "هدف آفرينش" انسان و جهان هستيه??? ما نميتونيم همينطوري بگيم ما مسلمونيم و تسليم به خدا بعد سازهاي شيطاني در دل بنوازيم. ما نميتونيم بگيم اوست مالك يوم الدين بعد دلمون بشه ملك فرمانروايي غير حق. از نظر من تسليم شدن به يك موجود نامحدود يعني تسليم نشدن به هر چه كه ما رو محدود ميكنه و ما رو از رشد باز ميداره. تسليم نشدن به عادات و شرطي شدن ها و برداشت هاي غلط, تسليم نشدن به تعصبات، پيشداوري ها و قضاوات ها و سوء برداشت ها و خود محوری ها... تسليم شدن به خداند يعني تسليم نشدن به زور به ظلم به دروغ به خيانت به نامردي به دزدي به پستي به ذلت و حقارت نفس به تن پروري به بي ثباتي به بي فكري و زود باوري به خرافت به هوا و هوس به ترس هاي غلط و خودباختگي ووووو ...چون تمام اينها ما رو محدود و از درك حقيقت محروم ميكنن...ما رو دچار غفلت و فراموشي ميكنند و باعث ميشن كه عهد و پيمان خود با خدا رو فراموش كنيم...خداوند ميگه "تمام موجودات هستي" به جز "انسان" كه داراي اختياره تسليم خداوند هستند. مثلا در قران كريم آيه هاي زيادي است كه همه پرندگان آسمان را رام خود گردانيديم و در باره زنبور عسل كه چگونه هدايت ميشن و غذاي خودشو پيدا مي كنه و لونه مي سازه مطالبي گفته شده...منتهي درباره انسان بدليل وجود اختيار گاه در قله هستي قرار ميگيره, گاه در برابر جريان الهي مقاومت مي كنه و مقامش از حيوان پايين تر ميره.
گاه آنچنان تسليم جريانات الهيست كه "در" تكامل ميشه بروي ديگر انسانها و گاه آنچنان "ياغي و سركش" كه سعي ميكنه از خودش خدايي بسازه تا ديگر موجوداترو نيز به بند بكشه و او را پرستش , و در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريشان غرق و در جهت اهداف غير الهي او حركت كنند. پرسيديد تسليم الهي يعني چه و چرا پاداش كسانيكه تسليم خداوند هستند بزرگه???در تاريخ انسان آنها كه سر دادند بهتر ميدونن كه تسليم يعني چه ...و ميشه با تحقيق درباره زندگي اونا ميشه فهميد تسليم يعني چه....اونايي كه نه در تئوري بلكه در عمل به رگهاي خشك اندام انسانيت، خون، حيات و زندگي دادند ، و تاريخي روكه اعتقاد به انسان بودن رو تقريبا از ياد برده، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده بود به حركت و جنبش دراووردن . اوناييكه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت نخزيدند و در صحنه تاريخي جنگ بين حق و باطل, "واژه تسليم"رو با ريخته شدن خونشون به تصوير كشيدن. تسليم رو اون خانومي براي ما معنا كرد كه رسالت رساندن پيام برادر رو انچنان بر دوش‌هاي ظريفش تحمل كرد كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخت!!!! اونهاييكه پيام شه
30496
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 11/27/2006 5:02:33 AM
کاربر مهمان
  قضاى سى سال نماز

شخصى اهل مسجد و نماز بود، نماز جماعتش ترك نمى شد، به قدرى مقيّد بود كه زودتر از ديگران به مسجد مى آمد و در صف اوّل جماعت قرار مى گرفت و آخرين نفرى بود كه از مسجد بيرون مى رفت ، روشن است كه چنين انسانى ، بايد فردى خدا ترس و متدين و متعهد باشد، يكى از روزها امورى باعث شد كه اندكى دير به مسجد رسيد، ديد در صف اوّل جماعت جا نيست مجبور شد در صف آخر قرار بگيرد، ولى پيش خود خجالت مى كشيد و آثار شرمندگى از چهره اش پديدار شد، با خود مى گفت چرا در صف آخر قرار گرفتم ...
ناگهان به خود آمد كه اين چه فكر باطلى است كه بر من چيره شده است ؟ اگر خلوص باشد كه روح عبادت است ، صف اول و آخر ندارد،به خود گفت : عجب !معلوم مى شود سى سال نماز تو آلوده به ريا بوده ، و گرنه نمى بايست صف آخر، شائبه اى در دل تو ايجاد كند.
اين فكر، نورى در قلبش به وجود آورد، كه بايد چاره جوئى كرد، و تا دير نشده ، غول ريا را از كشور تن بيرون نمود، به سوى خدا پناه برد، و از شر شيطان به پناه الهى رفت ، با صبر و حوصله ، توبه حقيقى كرد و خود را اصلاح نمود، و تصميم گرفت كه تمام نمازهاى سى ساله اش را قضا كند، زيرا دريافت كه در صف اوّل بوده ، و در آنها شائبه ريا وجود داشته ، آرى از خواب غفلت بيدار گشت و با همّتى قوى روح و روان خود را با آب توبه حقيقى شستشو داد و نمازهاى سى ساله اش را قضا نمود.
زيركترين زيرك ها

روز خوشى بود، اصحاب چون پروانه دور وجود مقدّس رسول خدا (ص ) نشسته بودند و از فيوضات معنوى آن بزرگوار بهره مند مى شدند.
پيامبر (ص ) به آنها فرمودند: آيا مى خواهيد شما را به زيركترين زيركها و احمق ترين احمق ها خبر بدهم ؟
حسّ كنجكاوى ، با مطرح شدن اين سؤال عميق و سرنوشت ساز، تحريك شد، معلوم بود كه همه با اشتياق ، آمادگى خود را براى شنيدن پاسخ اين سؤ ال ، اعلام نمايند، همه عرض كردند: آرى .
پيامبر (ص ) فرمودند:
((اكيس الكيسين من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت ، و احمق الحمقاء من اتبع نفسه هواه و تمنى على اللّه الامانى .))
: ((زيركترين زيركها كسى است كه قبل از مرگ ، خود را به حساب بكشد، و كردار نيك براى پس از مرگ انجام دهد، و احمق ترين احمق ها كسى است كه از هوسهاى نفسانى پيروى نمايد و در عين حال از درگاه خدا آرزوى آرزوها (مانند رستگارى و بهشت ) را كند.))
اللهم صل علی محمد و آل محمد


30495
نام: یه عاشق
شهر: شیراز
تاریخ: 11/27/2006 1:48:07 AM
کاربر مهمان
  خسته شدم به خدا خسته شدم دلم میخواد بمیرم از همه بدم میاد یعنی از همه بدم اومده گوشه گیر شدم منی که هر جا میرفتم همه از شور وشوق من سر سام میگرفتن حالا هیچی نیستم خیلی تنهام خیلی زیاد تنهام کاش میشد بمیرم من میخوام بمیییییییییییییییییرم
30494
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 11/26/2006 11:54:13 PM
کاربر مهمان
 
مرا زخمی رها کردند و رفتند...
30493
نام: میثم عبدوس
شهر: سمنان
تاریخ: 11/26/2006 11:36:54 PM
کاربر مهمان
  حالا که جنگ تمام شده است نمی دانم از چه راهی می شود شهید شد اما میتوان چون آقا فرموده اند:دلها را باید صاف کرد۰
<<ابتدا <قبلی 3056 3055 3054 3053 3052 3051 3050 3049 3048 3047 3046 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved