شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
30262
نام: .
شهر: .
تاریخ: 11/19/2006 2:02:09 PM
کاربر مهمان
 
هميشه شعبون يه بارم رمضون!!!!
30261
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 11/19/2006 12:31:44 PM
کاربر مهمان
  خدمت خواهر گرامی فاطمه از گرگان،
سلام...
این حقیر و باقی بچه های پاک اهل دل را در غم خود شریک بدانید...می دانم، واقعا تحمل آن سخت است!..شاید گفتنش راحت باشد!...اما چه می شود کرد؟..روزگار تا بوده به همین منوال گذشته...و بعد از این هم همینگونه خواهد بود...
اما من اطمینان دارم جای مادر شما، جای خوبی است...مقام مادران واقعی آنقدر در نزد خداوند، متعالی است که بهشت خود را زیر پای آنان قرار داده...از طرفی، مرگ نزدیکان، گوشزدی است برای آنانکه زندگی خود را ابدی به حساب می آورند!..و مرگ را برای خود باور ندارند!...یقین بدانید که همه ما مسافر همین راهیم...بعضی ها زودتر و بعضی ها دیرتر!...اتفاقا یاد درگذشت دوستان و نزدیکان، انسان را به یاد لحظه مرگ خود می آورد و اگر احساس کرده باشید باعث آرامش انسان می شود...و دنیا را هر چه بیشتر، فانی و زودگذر می یابد.
اگر می خواهید برای مادر مرحومتان لطفی کرده باشید، پیوسته برایش قرآن بخوانید که شدیدا به خیر و برکات آن محتاج است...
و اگر از این حقیقت ناراحت نمیشوید، باید بگویم که در روز واپسین او را ملاقات خواهید کرد! اما وحشت آنروز آنقدر بر شما چیره خواهد شد!! و آنقدر گرفتار اعمال خود خواهید بود که احساس خاصی نسبت به او نخواهید داشت!!

هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید! و محققا روز قیامت همه شما به مزد اعمال خود خواهید رسید پس هر کس خود را از آتش جهنم دور داشت و به بهشت ابدی درآمد چنین کسی سعادت ابدی یافته و بدرستی که زندگانی دنیا جز متاع فریبنده نخواهد بود! آل عمران 185

پروردگارا، گناهان ما را ببخش و زشتیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران. آل عمران 193


صبور باشید و پیوسته در دعا...
30260
نام: عباس
شهر:
تاریخ: 11/19/2006 11:58:56 AM
کاربر مهمان
  «ما آرزوي يک همچون حکومتي داريم،يک حکومت عادل که نسبت به افراد رعيت،علاقمند باشند.عقيده اش اين باشد که بايد من نان خشک بخورم که مبادا يک نفر در مملکت منزندگي اش پست باشد،گرسنگي بخورد. ما مي خواهيم يک همچون حکومت عدلي ايجاد کنيم.»امام خمینی .ره.
30259
نام: فاطمه
شهر: گرگان
تاریخ: 11/19/2006 11:22:09 AM
کاربر مهمان
  سلام من ۱۸ سال دارم ومادر خود را از دست داده ام وواقعا از این موضوع ناراحتم ودر روحیه من تاثیر بدی گذاشته وهمیشه در زندگی دچار مشکلاتی میشوم لطفا مرا راهنمایی کنید
30258
نام: باران
شهر: آسمان
تاریخ: 11/19/2006 11:13:56 AM
کاربر مهمان
  http://rabeah.blogfa.com/
30257
نام: نگار جعفر اوغلی نصر ابادی
شهر: مشگین شهر
تاریخ: 11/19/2006 10:07:26 AM
کاربر مهمان
  یا ابا الصالح المهدی
۰عج








۹ادرکنی والا تهلکنی
30256
نام: منصور
شهر: ۱۲
تاریخ: 11/19/2006 9:31:38 AM
کاربر مهمان
  سلام امیداورم همیشه موفق پیروز باشید خواهشمندم در بخش صوتی وتصویری از سرود های سنتی وسرودهای شجریان بگنجانید
30255
نام: Mary
شهر: NYC
تاریخ: 11/19/2006 9:10:19 AM
کاربر مهمان
  What a great site
30254
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 11/19/2006 8:08:10 AM
کاربر مهمان
  برادر گرامی، مقداد بزرگوار...
سپاس از توضیح بلند و جامعتان...بسیار جالب و در خور توجه بود.
آنقدر این هفت صفحه(از زمان نوشتن سوال مربوط به هبوط آدم(ع)و حوا) سریع پر شد که اگر نگاه به تاریخ امروز به وقت ایران نمی انداختم هنوز فکر می کردم یک هفته بیشتر گذشته!...به هر حال امیدوارم از کم دقتی این حقیر بگذرید...در موارد بعدی حتما رعایت خواهد شد.

مولا یارتان
30253
نام: شهید گمنام (یونس)
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 11/19/2006 7:51:01 AM
کاربر مهمان
  لوئیز ردن زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس و نگاه
مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند وشش بچه شان بی غذا مانده اند.
جان لانگ هاوس صاحب مغازه با بی اعتنائی محلش نگذاشت
و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.
زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت:« آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را می آورم.»
جان لانگ گفت نسیه نمی دهد.
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت:« ببین خانم چه می خواهد خرید این خانم با من.»
خواروبار فروش با اکراه گفت:« لازم نیست خودم میدهم لیست خریدت کو؟»
لوئیز گفت:« اینجاست.»
« لیستت را بگذار روی ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر.» لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد٬ از کیفش تکه کاغذی در آورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تجب دیدند کفه ترازو پائین رفت.
خواروبار فروش باورش نشد.
مشتری از سر رضایت خندید.
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد.
کفه ترازو برابر نشد آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شد.
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند روی آن چه نوشته شده است.
کاغذ لیست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود:
« ای خدای عزیزم:
تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن .»
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد. لوئیز خداحافظی کرد و رفت.
مشتری یک اسکناس پنجاه دلاری به مغازه دار داد و گفت: « تا آخرین پنی اش می ارزید.»
فقط اوست که میداند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است...
دعا بهترین هدیه رایگانی است که می توان به هرکس داد و پاداش بسیار برد...
****************
فکر کنم جزو تنها وبلاگی هست اینقدر مطالبش برایم جذاب است. هو الحی و هو الحق و هو الهو
<<ابتدا <قبلی 3032 3031 3030 3029 3028 3027 3026 3025 3024 3023 3022 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved