شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29792
نام: کامل فیضی
شهر: ایلام
تاریخ: 10/27/2006 1:10:49 PM
کاربر مهمان
  من می خواهم در مورد من با ایت الله بحجت حرف بزنید خیلی مهم هست خیلی ممنون میشم ایشون خودشون میدونن بگین لطفا منو راهنمایی کنن یا اگر اجازه میدن بیام خدمتشون با تشکر
29791
نام: عبدالزهرا
شهر: غریبستان...
تاریخ: 10/27/2006 1:09:52 PM
کاربر مهمان
  یا عالی

***
دیشب عجب شبی بود،...
بازم رفته بودم تو فکرو خیال،تو این فکرکه چرا باید بین من و یارم جدایی می افتاد،تو این فکرکه...
دوباره رفته بودم لابه لای خاطره های خاک خورده،اما این خاطره نیست ،من دارم باهاش زندگی می کنم ...
چرا این همه وقت سکوت کردی،چرا؟...نمی دونم،می گن کارات بی حکمت نبود ،اما من که هیچ وقت از این حکمتت رو سردرنیاوردم...
انگاریکی داشت توی گوشم می خوند،برو تو اتاقش...
وقتی خواستم از روی تخت بلند شم تو پاهام احساس سنگینی کردم وددوباره سر جام میخ کوب شدم...
گیج شده بودم...یعنی چی؟چرا من اینطوری شدم؟!...تو همین فکرها بودم که به خودم اومدم،تازه فهمیدم کجام وچی کار دارم باخودم می کنم...از این که برای چند لحظه از اون حس و حال خارج شدم،یه سردرد موضعی ،یا شاید سرم تیر کشید،...گفتم تیر،یاد ترکشش بخیر ،چه قدر گفتم ،مهدی جان این همه خودت رو اذیت نکن میری منو تنها می ذاری ها اون موقع است که من دق کنم ،بمیرم ها...اصلآگوشش بدهکار نبود وهمش کار خودش رو میکرد...
ناخودآگاه سرم رو که به پایین گرفته بدم، بلند کردم این بار مهدی بود که بااون نگاهش و لبخندش دردواز یادم برد...چشماش داشت باهام حرف میزد...ولبخندش که داشت روزهای پائیزی وماه آبان، ماهی که من عاشقشم رو یادآوری می کرد که در کنار مهدی ،چه روزائی داشتم...مات ومبهوت اون چشای نازش شدم ودوباره برگشتم به اون حس چند لحظه قبل وخاطراتی که باهاش داشتم...یاد حرفاش ،یاد نگاهش،یاد اون سجاده سبزش...
یادمه یه روز بهم گفت:
زهرا جان!مبادا من نباشم ودلتنگ بشی ها،بشینی توی اتاقتوهمین طوری ساعتها تو فکر بری ها،نکنه عزیز بیاد و این طوری ببیندت وبازم غم وغربت واشک رو به اون چشمای نازش هدیه کنی ها،واشک توی چشاش جمع بشه ها...مبادا،مبادا،مبادا...اما بعد از تو اگر به این مباداها گوش می دادم...ذره ذره آب می شدم...
یاد تو همه ی این مباداها رو باخودت برد،...
آخه قبل از رفتنش ،از موقعی که داشت یواش یواش غزل خداحافظی رو می خوند،انگار داشتن یه تیکه جون زهرا رو ازش می گرفتن و می بردن...
آه،یا الله...
اون قدر به نبودنش فکر می کردم که ساعتها تو اتاقم مثل غم زده ها یه گوشه می شستم ومی رفتم تو فکر،...
آخ مهدی ،خداتورو نکشه چه نگاهی داری...
اگه داداشی نازم رفتی پیش خداو دوستات ،زهرا رو از یاد نبری ها...باشه؟....
اما داداشی بیا ببین که این زهرات چه قدر تنهاست،
تو این دنیایی که...اگه سید منو این جا نمی آورد وتااینجا نمی کشوند ،می شستم ومی رفتم تو فکر...
صدای در زدن اومدو یه لحظه ترسیدم،...
زهرا، بیداری؟...صدای مهدی بود که توی گوشم پیچید،آبجی جون،اجازه هست؟...که در باز شد و عزیز تو چهارچوب در قرار گرفت،اومد جلو دستم رو تو دستاش گرفت و یه نگاه به عکس داداشی کرد و همین طور که اشک توی چشاش حلقه زده بود،با چشمای خسته ونگرون از حال من،گفت:مگه قول نداده بودی منو این قدر عذاب ندی، ها!؟،یادت رفته که چه قولی به مهدی دادی ،یادت رفته...ببین چه قدر ضعیف شدی،زیر چشمات گود رفته،چرا با خودت و من این طوری می کنی ،چرا...
دیگه نمی تونم بگم....دیگ هنمی تونم ادامه بدم ...نمی تونم....
بچه ها،التماس دعا...
یا زهرا(س)
29790
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 10/27/2006 1:05:02 PM
کاربر مهمان
  دانشجو سلام:

من با کی برد Viera که کار کردم چراغش با کلید ترکیبی Ctrl+L مخفف Light فعال می شد ولی فراسو را نمی دانم.
یه امتحانی بکن ممکنه جواب بده .

یا حسین

یا الله
29789
نام: علمدار
شهر: دلتنگ علقمه
تاریخ: 10/27/2006 1:03:55 PM
کاربر مهمان
  امشب دیگه تاب اورده کار نمی کنه
منظورم مخه....

اين دله ديوونه كرده هواي حرمه ابوفاضل
در عشق شه عالم عباس و بود پيرم
از دسته كسه ديگر پيمانه نمي گيرم
چشم من دلخسته بر دست ابالفضل است
از صبح عزل مستم پا بسته ابالفضلم
مهدي به علمداري مانند ابالفضل است
در وقت فرج او را سربند ابالفضل است
اين دله ديوونه كرده هواي حرمه ابوفاضل

شاه علي مدد برعمر لعنت
29788
نام: دانشجو
شهر: خوابگاه دانشجویان
تاریخ: 10/27/2006 12:50:54 PM
کاربر مهمان
  سلام:
من یه دانشجو هستم که توی خوابگاه از کامپیوتر استفاده می کنم برای اینکه سر و صدای هم اتاقی ها در اومده بو د و گفتن تا دیر وقت چراغ اتاق را باز نگه می دارم ،رفتم یه کی بردچراغدار فراسو خریدم
الان نمی دونم چراغش با کدوم کلید روشن می شه
اگه شما می دونین بهم بگین تا از شر غر غر این دوستان خاص شم .
ممنونم
29787
نام: نیکی
شهر: تهران
تاریخ: 10/27/2006 12:32:18 PM
کاربر مهمان
  من بدجوری گرفتارم تورو خدا برام دعا کنید
اون با من خیلی نا مهربونه عشقه منو قبول نداره
چند ساله که اسیرشم ولی خیلی با من نامهربونه
دعا کنید که بتونم بهش ثابت کنم که من عاشقه خودشم
نه مالش اون خیلی پول داره وضعش به قوله معروف توپه ولی کاش نداشت اون موقع می تونست عشق منو
درک کنه به علی قسم براش میمیرم ولی هر کاری
میکنم درکم نمی کنه این پوله لعنتی کورش کرده
برام دعا کنید که موفق بشم کاری کنم که منو تو
قلبش راه بده دعام کنید خواهش میکنم بد جوری
اسیرش شدم ولی همیشه توکلم به خدا بوده و هست
بازم میگم خدایا توکل به تو .
29786
نام: امیر حسین
شهر: تهران
تاریخ: 10/27/2006 12:01:55 PM
کاربر مهمان
  آدینه ای گذشت عزیزم نیامدی ولی تو می آیی سوار برذوالجناح با خال زیبای هاشمی و ذوالفقار علی در دست ولی نه برای قتل عام بلکه برای گرفتن انتقام آقامون مهربان است مثل باباش علی آقامون برای اصلاح مردم می آد نه برای کشتن اونها آقامون بله با ذوالفقار می اد ولی برای گرفتن حق مردم از دشمنان
29785
نام: مبارز
شهر: اهواز
تاریخ: 10/27/2006 11:28:03 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان اهل دل و معرفت

شاعر نمی گه عاشق میگه:

مشنو از نی چون حکایت میکند **** بشنو از دل چون روایت میکند
ناله نی یک نوای بی نواست **** ناله دل از حریم کبریا ست
نی چو سوزد تل خاکستر شود **** دل چو سوزد خانه دلبر شود
**********************************************
یاسمین خانوم از ملت عشق
سلام:
در این شک نکن که من بنده مخلصی برای خدا نیستم ، ولی با ور کن همیشه سعی میکنم در همه کارهایم خدارو در نظر داشته با شم ولی .....................
نمی دونم بدجوری تو بلاتکلیفی موندم............
موقعه ای که اون گلایه نامه رو می نوشتم حسابی دلم گر فته بود .........................
اون شب تا صبح خوابم نبرد اون پیام رو ساعت ۴ صبح نوشتم ....................
هیچ وقت یادم نمیره درست روز عید فطر یه ضد حال اساسی خوردم.............
********************************************
علمدار ما به شما ارادت داریم دادا.
با درس و مشقت چکار می کنی .
انشا الله که مو فق باشی ، در ضمن بیشتر به ما سر بزن.
این سرودهایت برای امام حسین (ع)حسابی روحیه داغونم رو صفا می ده.
خدا حفظت کنه
**********************************************
شاهد جون از دو کوهه
خسته نباشی مرد.
عزیزمارو دعا کن .
واقعا خسته نباشی.
خدا قووت.
**********************************************
مقداد خان دلم حسابی برات تنگ شده ولی اینقدر روحیه م خرابه که نمی تونم از خونه بیام بیرون،رفتم جزیره گفتم هر چه دور تر از اینجا باشم بهتره ولی نتونستم یک ماه هم بمونم اومدم ،که ای کاش نمی اومدم ،ای کاش......................
************************************************
داداش بی قراربرام دعا کن فراوووووووووووووون
************************************************
عبد الزینب خسته نباشی
سفارش مارو به بی بی بکن .
خدا نگهدارت باشه
**********************************************
مجيد*عبدالفاطمه *منتظر*عبدالزهرا*نرگس خانوم

برام دعا کنین

یا حسین

یا الله
29784
نام: سامان
شهر: نکا
تاریخ: 10/27/2006 11:17:45 AM
کاربر مهمان
  به راستی خودرادردل ملت ایران تا ابد جای دادی
29783
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 10/27/2006 10:38:01 AM
کاربر مهمان
  تو دلم یه دنیا حرفه که میخوام بگم براتو
توبگو به من کجایی تا ببوسم خاک پاتو
اقاجون دلم گرفته مثل اسمون پاییز
میدونم مرغ دل من دوباره کرده هواتو
باخودم یه نذری کردم که اگه تورو ببینم
باهمون نگاه اول جونمو بدم براتو
چه خوبه خونه قلبم بشه جای تو همیشه
حک کنی رو صفحه دل نقش روی دلرباتو
چه میشه یه بار شبونه رد شی ازکوچه قلبم
روی ماهتو ببینم یاکه بشنوم صداتو
ماروهم یه نیمه شب تونماز شب دعا کن
تا صبا برام بیاره صداوسوز دعاتو
بیاتا برات بمیرم که به عشق تو اسیرم
الهی به جون بگیرم همه دردوبلاتو
بیاتا دورت بگردم حالاکه اسیر دردم
بیا ای یوسف زهرا ببوسم شال عزاتو
<<ابتدا <قبلی 2985 2984 2983 2982 2981 2980 2979 2978 2977 2976 2975 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved