شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29732
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/25/2006 8:36:04 AM
کاربر مهمان
  اسلام علی قلب الزینب الصبور

اینم برا همه دیوونه ها

ما خراب افتادگان گوشه ي مي خانه ايم
مست چشم ساقي و ديوانه ي پي مانه ايم

دلبر ما با نگاهي اختيار از ما گرفت
عقل ما را جلوه ي رخسار يار از ما گرفت

ما ز درياي جنون مي خورده و مجنون شديم
از مدار عقل و شهر عاقلان بيرون شديم

انتظار عقل و از ديوانگان بي جا بود
زان كه مجنون در كمند طره ي ليلا بود

ساقيا امشب پيام باده ي مستانه ده
پرترين جام جنون را بر من ديوانه ده

تا كه جان در تن بر قصد دل خدا بازي كند
ناز و از دلبر كشد يا در چه تنازي كند

عاشقان را با غم دنيا و ان دنيا چه كار
زان كه مست معشوق اند و محو روي يار

دوزخ از من مي گريز د گر بگويم يا حسين
آب و بر آتش بريزد گر بگويد يا حسين

اين جهان با هشت و جنت چا كر دربار ما
اين كرامت از عزل بر مار سيد از يار ما

عاشق ديوانه ي ديوانه ي ديوانه ايم
هر كجا شمعيست و ما بر گرده او پروانه ايم

شمع جمع افرينش روي زيباي حسين
پاي و تا سر جان به قر بان سرا پاي حسيم

حق كه ما را از عزل اورد و در بزم وجود
مقصدش اين بودو غير از اين دگر چيزي نبود

تا كه بر اولاد زهرا روزو شب زاري كنم
در عزاي شاه مظلومان عزا داري كنم

عاشقم بر سرگذشته عاشقي كز سر گذشت
چون حسين از سر گذشت افسانه شد بر سر گذشت

آخر اي ديوانگان امشب شب مستانگيست
مست و شو ديوانه شو امشب شب ديوانگيست

بنده ي عشق حسين الله و ثارلله اي است
هم خدا را مي پرستد هم حسين االهي است

یا زینب
29731
نام: باران.
شهر: کوچه ی خاطرات.
تاریخ: 10/25/2006 8:34:31 AM
کاربر مهمان
  ای کاش جلوی اینقدر گرانی گرفته می شد.و ای کاش ...
29730
نام: سیبسی
شهر: قم المقدسه
تاریخ: 10/25/2006 7:43:49 AM
کاربر مهمان
  من میخواهم خامنه ای را ببینم
29729
نام: عبدالزینب
شهر: بیت ا لعباس
تاریخ: 10/25/2006 7:35:14 AM
کاربر مهمان
  اسلام علي قلب الزينب الصبور
در روز وعده جان به خدا هم نمي دهم
جانم تويي چگونه تو را من به كس دهم
سلام.....
بهت بگم افسرده شدم باورت مي شه....
بگم اينجا نمي تونم دووم بيارم باورت مي شه...
بگم دلم لك زده با تو گفتن ها البته به طور مستقيم باورت مي شه....
بگم آقا اين آب ها من و سيراب نمي كنه...من آب سقا خونه رو مي خوام باورت مي شه....
آقا همه من و بچه مشهد مي دونند...
من خودمم خودم و بچه مشهد مي دونم....اينجا جز تنهايي و گوشه نشيني كار ديگه بلد نيستم...
اينجا كسي تحويلم نمي گيره آقا..
همه مي گن برو برو....
آقا اين چشام غريبي مي كنه.....
يه سه چهار روزيه هواي تو رو كرده......هواي خادمات....هواي گنبد طلايي..
آقا جان: ما خراب آفتادگان گوشه ي مي خانه ايم
مسته چشم ساقي و ديوانه ي پيمانه ايم
اين پام گله داره....آقا جان
مي گه چقدر خونه بمونيم بريم بيرون...
آقا چي بگم بهش....
چي دارم بگم...
منم در جواب مي گم پسر تحمل كن...اين جا مشهد نيست...
مي گم اگه بريم بيرون كجا بريم....
اينجا غربت......
آقا از مردم اينجا مي ترسم.....مي ترسم.....
من و مياري پيش خودت؟.....تو رو جون جوادت..
من تحمل ندارم.....هنوز 10 روز نشده دوباره هوات و كردم.....
ماه رمضونم كه تموم شد.....
مي خوام از فردا دوباره روضه بگيرم..
موقع اذان كه شد ربنا بزارم.......
سفره ي افطار....
كه حال و هواي ماه رمضون بياد خونمون...
نمي دونم به كي پناه ببرم.......
ياعلي موسي الرضا مي شه به من نگاه كني ....
اونقدر رضا مي گم تا دردم و دوا كني
دردي ندارم...
دردم لااقل برا اين دنيا نيست....
از اين دنيا بي نيازم....
آخ كه بدوني الان ياد چي افتادم...
از در باب الجواد دارم مي يام داخل ... ايستاي بازرسي با مهربوني دارن بازرسي مي كنند .....
ميگن خوش اومدي بفرما....تا اومدم داخل ....خودم و مقابل شاه
خراسان مي بينم...
بلند گو ها دارن راهنمايي مي كنند...
از يه طرف صداي سخنراني مي آد...
فكر كنم حاج اقا انصاريانه..
خود به خود سرم خم شده لبم وا شده..داره ميگه اسلام عليك يا علي ابن موسي الرضا...
چند قدمي نرفتم..پام ترمز زده..لبم داره اذن دخول مي خونه....
فكر كنم تموم شده.....آره.. دارم از صحن جامع رضوي رد مي شم .....
چقدر احساس خوشحالي مي كنم.....
قدم زنان اومدم ....از صحن قدسم رد شدم....
چقدر صحن جمهوري شلوغه...
مي رم صحن انقلاب ....
اين چيه ديگه...
نوشته... بادود سيگار خود محل پرواز ملائكه را آلوده نكنيد....
چيز قشنگي نوشته...
از سر در بزرگ رد شدم...چه خوشكله...
زانو هام خم شدن افتادم زمين...اسلام عليك...
امون از اين اشكا..
كه هميشه.....
يه خادم اومده پسرم بلند شو....
راه افتادم دنبال جاي خوب مي گردم..اول دعا رو بگيرم....
مي رم يه گوشه مي شينم دعا مي خونم......
من و ببر.....من نمي تونم دووم بيارم...
اه تخيل همه ..چشات و باز مي كني تو همون خراب شده اي..
اين جا اب و هواش كثيف اذيتم مي كنه...
من كه حرفم خريدار نداره ..پس سخن كوتاه كنم....
آقا ببين اشكم و در آوردي..دلت مي آد....
بچه ها هر روز زنگ مي زنن از اونجا مي گن دلم و هوايي مي كنند...
حرفام خريدار نداره...
بهتر ه برم...
اما آقا جان دلم خيلي تنگه....
خيلي ...
دوزخ از من مي گريزد گر بگ
29728
نام: سارا
شهر: شیراز
تاریخ: 10/25/2006 7:32:31 AM
کاربر مهمان
  آقای mehran ghom از کوزه همان برون تراود که در اوست.چیز بهتری در وجودتان نبود که تراوش کند؟
29727
نام: عبدالزهرا
شهر: غریبستان...
تاریخ: 10/25/2006 7:18:05 AM
کاربر مهمان
  به نام او

اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم...

...
سلام
سلام سورنای عزیز!شرمندم کردید،دستتون درد نکنه...
ما ارزش این همه با مرامی شما رو نداریم....
...
وسلام به...
داداش بی قرار عزیز
شاهد بزرگوار
یه بسیجی محترم
علمدار بزرگوار
و...همه اهل دلی ها....
...
***
بچه ها...
از هم قدم من خبری ندارید؟!...
خیلی نگرونشم...
سورنای عزیز،شما خبری از عبد بانو ندارید؟....
...
هم قدم....
اینو دیگه نداشتیم ها،داری تلافی می کنی؟....
منتظرتم
التماس دعا از شما خوبان
یازهرا(س)
29726
نام: الناز
شهر: اردبیل
تاریخ: 10/25/2006 6:47:31 AM
کاربر مهمان
  به یاد آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنیم سنگینتر از فریاد
29725
نام: نسیم
شهر: تهران
تاریخ: 10/25/2006 6:38:08 AM
کاربر مهمان
  دلم از روزگار گرفته . هیچ کس حرف دل ادمو درک نمی کنه.
29724
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 10/25/2006 5:25:07 AM
کاربر مهمان
  یا لطیف
حرف دلیها سلام
ان شاءالله حال همگی خوب باشه.
عبدالزهرای عزیز!عبدالزهرای بامرام!
سلام خاص منو بپذیر.چرا کم پیدا شدی خانوم؟دوست داریم زود به زود ببینیمت این سعادتو از ما نگیر.
نرگس خانوم!دستتون درد نکنه،گل گفتین.دیدین آخرشم بچه ها نیومدن گزارش کارشونو بدن؟؟
عمو بازمانده!
بچه ها دلشون تنگ شده،شما که فقط ساقی سقاخونه نیستین آخه،اینجا هم بزرگتر ما هستین...
زهرای شیدایی!
چه دیر اومدی و چه زود رفتی!باشه.تا بوده مرام خوبان همین بوده.
یه عده از بچه ها،از همونایی که قبلا حرف دل بود و پیامهای هر روزشون،............چی بگم؟خدا کنه بدونن برای قلعه و بچه ها، بودنشون خیلی مهمه.
بسه دیگه فکر کنم همشو به گله گذروندم.
برادر بزرگترم!
ممنون از اینکه هنوز سنت حسنه استقبال و تحویل گیری!! اعضا رو برگزار می کنین.

ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
29723
نام: عا طفه
شهر: زاهدان
تاریخ: 10/25/2006 4:33:55 AM
کاربر مهمان
  من او را دوست دارم
<<ابتدا <قبلی 2979 2978 2977 2976 2975 2974 2973 2972 2971 2970 2969 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved