شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29532
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 10/22/2006 5:23:30 AM
کاربر مهمان
  یا حق
دوستان هوای این امین ما رو هم داشته باشین!
سلام سارا خانم
نوشته هات حرف دل سال ها طلب منه
یاحق
یا زهرا
29531
نام: امیر
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/22/2006 5:17:33 AM
کاربر مهمان
  تنها یک روز به پایان ماه مبارک رمضان مانده است و من هنوز همانم که بودم ..... چه کنم !!!!!
29530
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 10/22/2006 5:17:21 AM
کاربر مهمان
  یا کریم
سلام علیکم
خوش اومدی امین عزیز
چقدر این اسم بهت می یاد.
امیدوارم اینحا بتونی به جواب همه ی اون سوالایی که شده دغدغه ات برسی!
ان شاءالله
سایه ات مستدام
یازهرا(س)
29529
نام: پرستو تنهای تنها
شهر: قفس
تاریخ: 10/22/2006 5:10:06 AM
کاربر مهمان
  سلام. خیلی دلم گرفته من ۸ساله که از خدا یه چیزی میخوام ولی هنوز بهم نداده شاید باور نکنید ولی هر نذر و نیازی کردم هرچی که فکرشو بکنید ولی...تو رو به خدا قسمتون میدم برام دعا کنید به خدا صواب داره آخه دیگه طاقت ندارم تو رو خدا برام دعا کنید.از همتون ممنونم.
29528
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 10/22/2006 4:58:37 AM
کاربر مهمان
  ادامه.....بگو كجائي????به دست تو دادم دل پريشانم,دگرچه خواهي ???...خدا جونم خودت ميدوني كه من هيچي بلد نيستم و نميدونم كه چطور حر ف بزنم كه تو خوشت بياد !!بقول گفتني گناه کلاغ چیه ؟؟؟که هر وقت میخواد چهچه بزنه صدای قار قار از گلویش بیرون میاد؟؟؟ ولي خودت ميدوني كه به گفتن همينام خيلي محتاجم?
خدا جونم باورم کن, باورم کن ,نزار بازی عشقو ببازم...خدا جونم ميدونم يعني خودت يادم دادي بهم گفتي كه عشق یه بازیه ,ولی بازیچه نيست. گفتي يه جورمستيه. گفتي يه جور هق هق گريه ميون غش غش خندست.. منم ازت ميخوام كه فقط جوري بازيم بدي كه بتونم يكي دو گام از خودم بيرون بيام و يه چرخي بزنم,از حجاز و كوفه تا شام حلب و اگه شد تو مسير چشمات يه رقص مسيحايي كنم..خدا جونم نزار اين دل مثل مرغ خونه معصومه خانم بشه كه روز و شب در بند مشتي دونه ست...بدبخت بيچاره خبر نداره كه همين روزا صاحب خونه, مياندازتش قاطي زرشك پلو و كلي پز ميده كه مرغمون مرغ خونگي بود...به هر حال خداجون خواستم بهت بگم كه درسته كه از نفس افتادمو يكمي دويدن برام سخته و دارم طريقتترو لنگ لنگان طي ميكنم شايد هم اصلا اين د ل بدرد ت نخوره!!! ولي قاطي مرغاي همسايه شدن وسراز قصابي درآوردن هم راسته كارش نيست. خلاصش كنم ,فاش مي گم , طلاي 24 نيست اما حلبي هم نيست..منزل به منزل هم زياد رفته...غل و زنجيرم دورو برش زياده...اما همه جا دنبال عكس رخت هست...اي انيس خلوت شبهاي من....مي چكد نام تو از لبهاي من....محو كن در باده ات جام مرا....كربلايي كن سرانجام مرا..خوب ديگه خداي مهربونم گفتم كه اينروزا توانم كم شده, منكه همه چيزو بهت گفتم...تو هم كه گفتي ميشنوي, ديگه تجلي اين كلماترو به خودت واگذار كردم. ببين همه حرفارم رو دارم در حضور شاهدينت ميگم, فردا نپرسي ازم چرا قلبت استارت نميزد????فردا نگي منكه از رگ گردن بهت نزدكتر بودم چرا صدام نكردي???خوب درسته كه صداي ما قارقار كلاغه ولي خودت گفتي تو غني هستي مافقير!!!...جان مولا اين قارقار كلاغرو بشنوو جواببده...صدا قطرات بارونت شرمندم ميكنه ولي چه كنم كه گوشاي موسقياييم هم ضعيف شده و نميتونم خوب تقليد كنم...عزيزمنتظر عشق و رحمتت هستم..
فکروذکرم همه تويي...باش پيش من...اي نسيم,اي خوشي,اي سعادت,باش و تنهايم مگذار...سخاوت پیشه کن و دراين روزاي آخر مهمونيت از گناهانم در گذر والا كه اين دل حتي بدرد خودم هم نميخوردديگر چه رسد بتو!!!... سبحانك يالا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار يا مجير....آره گفتي بگم يا مجير .......يامجير خلصنا...خلصنا!!!!
29527
نام: حسین
شهر: خرم اباد
تاریخ: 10/22/2006 4:45:35 AM
کاربر مهمان
  خدا روحت را شاد کند
29526
نام: احمــــــــد
شهر: کابل - افغانستان
تاریخ: 10/22/2006 4:44:22 AM
کاربر مهمان
  سلام بر همه مسلمانان جهان ، بخصوص شیعیان سلام !
رسیدن عید سعید فطر را به کافه مسلمانان بلخصوص به اون عده کسانی که دل شکسته اند یعنی تمام یتیمان مسلمان از صمیم قلب تبریک عرض میکنم ، عید تان مبارک عزیزان روزه و عبادت تون قبول درگاه حق باشد انشاالله - التماس دعا دارم . تشکر
29525
نام: امین
شهر: دنیا
تاریخ: 10/22/2006 4:32:25 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم.خوش آمدم؛برای اولین بار.
از دست سؤالهای من جون به لب خواهید شد.
شما رو عبدالفاطمه بهم معرفی کرده.
عید نیومده تان مبارک.
یا ریحانةالنبی
29524
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 10/22/2006 4:31:23 AM
کاربر مهمان
  کاش اينروزامی تونستم با خود سخنی داشته باشم،از باورام بگم, يادش به خير اون قديما...دلي داشتيم بهاري داشتيم,لطفي بود.امااينروزانميدونم اينخودشه كه می بردش يه جاهايي كه من نميدوم كجاهاست.. ميگن هرکی باهاش کارداره,دلش خبر دار داره....با خود میگم,ای دل بکن...بسه بکن!!!!در عين حال كه ميدونم خیلی سخته,دل کندن از جایی که مونست بوده،از جایی که مدتهاست درهمه حال همراهت بوده و حرفهاتو رو مثل گنجي نگهداشته که هیچوقت از یادت نره، از جایی که كوله باري از تجربه ها و گذشته هاتو رو داره با خودش حمل می کنه، كلامهاي خوش آهنگ ونا خوش آهنگترو...يه صفحه خالي روبروت ميزارن و بعد ميگن هر چه ميخواهد دل تنگت بگويد..راستي هيچ فكر كرديم اين چه لطف بزرگيه????...در حاليكه هيچكدوم ما حتي نميدونه فصل آخراين دل تنگيا كي تموم ميشه!!...نميدونيم كه كي اسممون از تو ليستها حذف ميشه...ولي همينكه يه چيزايي باقي ميمونن همون ما رو به حركت واميداره كه اين مسير كوتاه يا طولانيرو با قدمهاي آهسته طي كنيم...من حرف زيادي ندارم فقط خواستم بگم اميدوارم که شما هم قدر زندگی و لحظات غيرقابل برگشت اونو بدونيد و نزاريد ركود و فراموشي برزندگيتون حاكم بشه.نزاريد قلباي شيشه ايتون رنگ مه بگيره...,فكر كنم بعضي وقتا كه دست از طلب ميكشيم ظاهرا همه چيز بهم ميريزه...دست طلب زدامن او بـر نمی کـشم,دل را به غـيـر عتـرت و قــرآن نمی دهم...اصلا يكمي ديگه كه فكرميكنم ميينم ,اگه حس دلتنگي بهم دست نداد بايد بگم خدايا منوببخش....ببخش اگه كم عاشقت بودم..چه ميدونم!!!! وای ی ی ی ی ی ی....فقط ميتونم بگم خدا جونم دلمو به حال خودش وانگذار....خدا جونم , خدای من . خدائی که پاكي مثل ياس ,نزار دلم بميره ...نزارحس كردن يادم بره....نزار كرخ بشم...يادته وقتي دعاكردن رو يادم دادي اولین چیزی که ازت خواستم چی بود؟؟؟اونروز كه فهميدم اگه دعا نكم جزئ متكبرام!!! اونروز كه گفتي اينم كليد گنج عالم!!...ولي يادم نميره كه شرط گذاشتي...گفتي اگر تورو بخوام و تو رو بخونم تو جوابمو ميدي ...يادته??? من كه يادمه...آخه هفت بار اين نكته رو گوشزد كردي مگه ميشه آدم يادش بره!!!! حالا منم, بااينكه اينروزانفسم درنمياد,يه چيزی رو خيلی وقته ميخوام بهت بگم...الان ميفهمم ؛ همه لحظه هام از وجود تو پـــــــره ؛ يعنی چی????شايد به خاطر همينه كه..!!!اما چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن عزیزم...تا كي بايد طلب بخشش كنم?آخه ميدوني عزيز الان مدتهاست در انتظار بخششم شاید چند میلیون سال نوری باشه...يه كمي خسته ام ميخوام ديگه زود بيايي و ببينمت!!!! كي رود رخ ماهت از نظرم,نظرم???عزیزم می دو نی که انسان بودن و موندن,در این دنیاخيلي سخت شده و چه رنجی می کشه اونکسی که از احساس سرشاره و ميخواد انسان بمونه .خدايا بهر حال اين دلروداده ام دست خودت....بگو ميخوايش يا نه?...اگه بدردت نميخوره لا اقل بگو چكارش كنم?ديگه دارم از پا درميام...آخه يه لحظه هم از يادم نميري....بگو چكار كنم??به سوي تو به شوق روي تو ,به طرف كوي تو,سپيده دم آيم مگر تو را جويم بگو كجايي???نشان تو, گه از زمين, گاهي زآسمان جويم,ببين چه بي پروا,ره تو ميپويم بگو كجايي??كي رود رخ ماهت از نظرم,نظرم???به غير نامت كي نام دگر ببرم???اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجائي??? به دست تو دادم دلپريشانم,دگرچه خواهي???فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي???يكدم از خيال من نميروي اي غزال من ,دگر چه پرسي زحال من???تا هستم من اسير كوي توام به آرزوي توام...اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجائي????به دست تو
29523
نام: غزل
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 10/22/2006 3:58:00 AM
کاربر مهمان
  تورو خدا برام دعاکنین
<<ابتدا <قبلی 2959 2958 2957 2956 2955 2954 2953 2952 2951 2950 2949 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved