شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29442
نام: مجيد
شهر: از كرج
تاریخ: 10/19/2006 10:07:20 PM
کاربر مهمان
  سلام حق بر شما
بقول داداش بيقرار يه چك صدتايي صلوات براي سلامتي بسيجي عاشق. دعاي دست جمعي يادتون نره.

مهدي از كرج:
داداش بزار بابات كسبشو اونطور كه ميخواد اداره كنه . درست وضعيت تو رو يكي از رفقا داشت كه با پدرش نميساخت. گذاشت رفت سوئد . خودشرو انداخت تو دردسر . حالا كه پدرش فوت شده و خودش هم يه پسر داره بيا ببين چه اشكي ميريزه و چقدر ندامت كه بابام مرد قوي اي بود من نميفهميدم. برادر, خدا نياره اونروزي كه سايه پدر از بالا سرت برداشته بشه تازه اونوقت ميفهمي كه چي داشتي . ايناحقيقته.پسر ميشناسم كه همچي عصاي دست بقول شما پدر بيسوادو كوته فكرش بود كه وقتي پدر سكته كرد هرشب تو بيمارستان بغل به بغل باباش ميخوابيد و اون خدا بيامرز رو كول ميكرد همه جا ميبرد. با اينكه 5 تا بچه داشت لحظه مرگ اين پسر رو صدا كرد و ازش خواست كه ببرتش حمام پسر هم پدر رو برد حمام و تمييز ومطهر مثل گل آوردش گذاشتش تو بستر يه ليوان آب به پدر داد و اون پدر با اون جلال و عظمت مثل يه بچه پاك رو دامن پسرش به لقائ خدا رفت و اما...... فكر ميكني بين اين 5فرزند كدوم خوشبخترن?..پر واضح كه همين پسر تا اينجاش عاقبت به خير شده....عزيز اگر به فرض پدرت اشتباهي ازش سر ميزنه تو به دل نگير و يا با خنده و شوخي رد كن. يا خيلي مودبانه اظهار كن كه اينموضوع هم براي اعتبار پدرت بده و هم توانايي شما رو و انگيزه اترو كم ميكنه.... يا اينكه مثل شاگردي كه پيش استادش داره كار ميكنه فقط نگاه كن ياد بگير و اطلاعاتترو بطور كتبي بنويس وا گر نظري هم براي بهبود مغازه داري كتبي به پدرت بده.موق باشي و سايه پدر و مادرت هميشه بالاي سرت
29441
نام: sima
شهر: sydny
تاریخ: 10/19/2006 9:28:43 PM
کاربر مهمان
  Lookin' back on the things I've done
I was tryin' to be someone
I played my part
And kept you in the dark
Now let me show you the shape of my heart

NO MATTER WHAT THE QUESTION
LOVE IS THE ANSWER

my God Take me back in to the arms I love
مرا به آغوشي باز گردان كه دوستش دارم،ا
God says:
He won’t love you like I will.
او تورا چنان كه من دوستت دارم ،دوست نخواهد داشت.

I’m the one who stay, when she walks away.
من همانم كه مي مانم، وقتي اوميرود.

And you know I'll be standing here still
و تو مي داني كه من اينجا در انتظارت خواهم بود

I’ll be waiting for you here inside my heart,
من همينجا در قلبم منتظرت مي مانم،

I’m the one who wants to love you more.
من، همانم كه ميخواهد تو را بيشتر دوست بدارد.
Can’t you see I can give you everything you need?نمي بيني من ميتوانم تمام آنچه كه نياز داري نثارت ميكنم؟

Let me be the one to love you more
بگذار من كسي باشم كه ميخواهد بيشتر دوستت بدارد.

See me, as if you never knew,
مرا ببين، چنان كه گويي تا كنون نديده اي،
Just believe in me,
فقط باورم كن،
I will make you see all the things that your heart needs to know.
تا من تمام آنچه را كه قلبت نياز دارد بداند به تو نشان دهم.
I’ll be, waiting for you here inside my heart,
من همينجا در قلبم منتظرت مي مانم.

I’m the one who wants to love you more.
من، همانم كه ميخواهد تو را بيشتر دوست بدارد.

Let me be the one to love you more.
بگذار من كسي باشم كه ميخواهد تو را بيشتر دوست بدارد.
There is Someway of the love for us ,

راهي براي عشق ما وجود دارد،

Whatever it takes you find the way.

به هر بهايي آن راه رابياب.

Believe me,
باورم كن،
I will make you see all the things that your heart needs to know.
من تمام آنچه را كه قلبت نياز دارد بداند به تو نشان خواهم داد.

I’ll be waiting for you here inside my heart;
من همينجا در قلبم منتظرت ميمانم;
29440
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/19/2006 9:18:36 PM
کاربر مهمان
  ياخالق
سلام خداي من!
عجب شبي بود
عجب شبي....
چقدر دلم براي با تو گفتن ها تنگ شده بود
خدا خير بده اون كسي رو كه يادم انداخت.... امشب رو بايد با تو به صبح بگذرونم.
خدايا!
يارحيم
اسئلك الامان
خدايا امانم ده...
داريم وارد بيست و ششمين روز ميهمونيت مي رسيم.
يعني بيست و پنج اومديم مهموني و ... هيچي!؟
واي خداي من
تو خالقي و من مخلوق
تو عزيزي و من ذليل
تو عظميي و من حقير
خداي من! كي به يه مخلوق و ذليل و حقير رحم مي كنه جز تو!؟
خدايا!
كي به يه آدم يه لاقباي و سراپا تقصير رو مي ده جز تو!؟
اله من!
نازنين خداي من!
پدر ومادرم به فدات
مولاي من!
از چي بگم!؟
از لحظه اي كه نكير مي ياد سراغم و من گريه ام مي گيره!؟
يا از لحظه اي كه هيچ كس رو ندارم كه بهش تكي كنم و زبونم لال مي شه وقتي مي خوام برهنه سر از قبر بيرون بيارم و تو رو فرياد بزنم!؟
خدايا!
تو كارنامه ام رو نوشتي
اومدم تاا دير نشده يه اصلاحيه اي ، تبصره اي ، بندي ، چيزي به آخر اين برنامه ي امسالم پيوست كني كه نكنه از ظالمين به نفس خودو خلق بشم؟ نكنه از دور شدگان درگاهت بشم!؟ نكنه لحظه اي غافل از تو بمش و راه رو گم كنم!؟
خدايا!
من از تنهايي مي ترسم!
خدايا!
من از اين دنياي هر لحظه به يك رنگ و هزار چهره مي ترسم!؟
خدايا!
من از آدم هاي رنگارنگ لذت نمي برم و وحشت دارم!
اله من!
درهاي خوشنوديت رو بهمون نشون مي دي!؟
خدايا!
مگ همه ي درهاي رحمتت رو باز نكردي و در هاي جهنم و عذابت رو نبستي!؟
پس تا دير نشده ، اگه تا حالا نبخشيديمون، ببخش و خلاصمون كن .
خدايا!
برا كدوم گناهام اشك بريزم ؟
برا كدوم كرده ها و نكرده هام اشك بريزم ؟
خداي من!
نكنه از ضاليت درگاهت بشم!؟
خدايا!
نكنه ديگه امام رضا رو ...
آه خدايا!
من يه بنده ي ضعيفم و تو قادر
من يه بنده ي حقيرم و تو بزرگ
من يه بنده ي عاصيم و تو هادي
كيه حز تو كه به يه بنده ي عاصي و حقير و ضعيف رحم كنه!؟
الهي!
بگذر از گناهانمون تا دير نشده
يه پيوست بنويس پاي اين نامه هامون اگه توش پر دام ترديدو گمراهي و گناهه.
خدايا!
نكنه تو اين سال جديد يكي رو رفقيمون كني كه ما رو از راه حقي كه به درستي شناختيم جدا كنه!؟
نكنه تو اين سال جديد شيطون رو به ما غالب كني!؟
آه نه خداي من!
من كه طاقت ندارم
من كه ضعيفم
من كه هيچي ندارم
خدايا!
مي خوام تنهايي هام رو بفروشم!
مي خري!؟
خدايا!
مي خوام در ازاي اين تنهاييم يه چيزي بگذاري كف دستم كه ببرم بدمش... دست خودت! يه چند تا دونه معرفت مي خوام!
بهم مي دي!؟
...
خدايا!
نكنه اين اشك ها و نيمه شب ها رو ازمون بگيري!؟
خدايا!
اونوقت ديگه كجا پناه ببرم از خودم!؟
...
لااله الا الله
اسئلك الامان...
يازهرا(س)




29439
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/19/2006 9:10:36 PM
کاربر مهمان
  اسلام علی قلب الزینب الصبور

سلام سید

می بینی سید.

می بینی به چه روزی افتادم می بینی سید ها می بینی

سید از خانم زینب چه خبر می بینیش.

از من راضیه سید فکر نکنم.... سید فکر نکنم.

سید دلم برا خوب بودن یه ذره شده.

یه ذره شده سید.

می بینی چه مسخراست.دلم برا خوب بودن تنگ شده.

مثل مهاجر از این دیار به اون دیار در پی چی.

در پی پیدا کردن......

سید از بدی کردن بدم اومده.

بگو یه نظر بندازه.

یه گوشه چشمی به من دیوانه کارو تموم می کنه.

یا سید.

یا زینب
29438
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/19/2006 8:56:41 PM
کاربر مهمان
  شعر انتظار
اى آخرين اميد ! در شام تار ما
اى روشناى عشق ! اى غمگسار ما !
داغم به سينه ماند ، در انتظار تو
از رهگذار شوق ، اين يادگار ما
تا روز واپسين ، مى ماند اى نسيم !
بر جاده ظهور ، چشم مزار ما
روزى كه مى رسى ، ميبينى اى عزيز !
خون گريه هاى شوق ، بر رهگذار ما
(رضائى نيا)

اى ماه من كه غيب ز انظار مردمى***آيا شود وصال جمالت نصيب من

كردى يكى تجلّى و گشتى دلم كباب***گشتم مريض هجر بيا اى طبيب من

هر دم خيال وصل تو آيد به دل زيأس***گويم كجا منىّ و جنابِ حبيب من

ياد آورم چو مور و سليمان و مُحتَشَم***آيد هزار مژده به قلب كئيب من

شكوى نمودمى به جنابش كه اى عزيز***از سوز هجر او و كلام رقيب من
29437
نام: سارا
شهر: کرج
تاریخ: 10/19/2006 8:53:05 PM
کاربر مهمان
  salam.man moshkeli daram ke marbot be etelaate elmi dar zamineyist ke tadris mikonam.
29436
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/19/2006 8:36:28 PM
کاربر مهمان
  پاسخ امام على (ع ) به شش سؤال
جمعى از موالى (غير عرب ، ظاهرا ايرانيان ، بعد از فتح ايران توسط مسلمين ) به مدينه رفتند و به حضور امام على (ع ) رسيده و عرض كردند: ((ما آمده ايم از شش موضوع ، سؤ ال كنيم ، اگر جواب صحيح آن را به ما بدهى ، به تو ايمان مى آوريم و امانت تو را تصديق مى نمائيم (با توجه به اينكه آنها در كتب دينى خود، پاسخ آن شش موضوع را دريافته بودند).
حضرت على (ع ) فرمود: بپرسيد ولى در صورتى كه سؤ ال شما براى فهم و شناخت باشد، نه از روى عناد و دشمنى .
آنها پرسشهاى خود را چنين عنوان كردند:
1 اسب هنگامى كه شبهه مى كشد چه مى گويد؟
2 خروس هنگام قوقولى قوقو چه مى گويد؟
3 الاغ هنگام عرعر چه مى گويد؟
4 صداى مخصوص مرغ درّاجه چه معنى دارد؟
5 چكاوك (پرنده اى خوش آواز شبيه گنجشگ كه بر سرش تاج كوچكى از پر است ) در آواز خود چه مى گويد؟
6 غورباغه با صداى مخصوصى كه دارد چه مى گويد؟
حضرت على (ع ) در پاسخ فرمود:
اسب در آن هنگام كه دو لشگر در جبهه ، در برابر هم براى جنگ گرفته اند در شيهه خود مى گويد: سبحان الملك القدوس : ((پاك و منزه است خداوند مالك پاك .))
خروس هنگام سحر با آواز خود مى گويد: اذكر وا الله يا غافلين : ((اى غافلان به ياد خدا باشيد.))
الاغ با عرعر خود مى گويد: اللهم العن العشارين :((خدايا آنانكه (رباخوار) يكدهم بگير هستند را لعنت كن .))
مرغ درّاجه در صداى مخصوص خود مى گويد: الحمن على العرش ‍ استوى :((خداى رحمان بر عرش ، مسلط است .)) (طه - 5) چكاوك در آواز خود مى گويد: اللهم العن متغضى آل محمد :((خدايا دشمنان آل محمد(ص ) را لعنت كن .))
غورباغه در صداى مخصوص خود مى گويد: سبحان المعبود فى لجج البحار: ((پاك و منزه است خداوندى كه در گستره درياها پرستش ‍ مى شود.))
آن گروه پس از دريافت اين پاسخها، بى درنگ به على (ع ) گفتند: ما به تو ايمان آورديم و تو را تصديق مى كنيم .
و ما على وجه الارض من هوا علم منك .

29435
نام: mj
شهر: pa
تاریخ: 10/19/2006 8:27:42 PM
کاربر مهمان
  تصحيح شده متن زير:
باعرض سلام خدمت يكايك برادران و خواهران عزيز

چند وقت پيش در بين مطالب نوشته شده برخوردم به موضوعي كه يكي از بچه هاي اهل دل مطرح كرده بود و گله ميكرد كه بعضي مطالب تكراري اند و بهتره تنوع
موضوعات زياد بشه فكر كنم. شخصي به اسم باران بود. و اما اين هم جواب قرآني باران.

قسمت آخر آيه 65 سوره الانعام:" انظر كيف نصرف الايات لعلهم يفقهون"
بنگر چگونه آيات رو به شكلهاي مختلف تكرار ميكنيم يا ميگردانيم بلكه مردم بفهمند.
و اما خوشحالم كه پروازها شروع شدن و جمع همگي جمعه. يك پيشنهاد هم داشتم و اينكه هفته اي يكبار درباره يك آيه بخصوص تحقيق كنيم و نظراتمان يا تحقيقاتمانرا بصورت فشرده و خلاصه بنويسيم. اينكار را وقتي من در ايران بودم با يك جمع 20 نفره داشتيم و خيلي هم مثبت بود. اين دوره روزهاي جمعه بعد از دعاي ندبه بود. نميدونم فكر كنم بشه اينجا پياده اش كرد.بدون شك محور نجات ما قرآنه و طبق گفته آقا مجيد كه منم صد در صد باهاش موافقم بايد اطلاعات ديني شيعه در اوج اعتلا باشه.ضمنا از همه كسانيكه يادي از ما كردند متشكرم.
29434
نام: mj
شهر: pa
تاریخ: 10/19/2006 8:07:19 PM
کاربر مهمان
  چند وقت پيش در بين مطالب نوشته شده برخوردم به موضوعي كه يكي از بچه هاي اهلد مطرح كرده بود و گله ميكرد كه بعضي مطالب تكراري اند و بهتره تنوع
باعرض سلام خدمت يكايك برادران و خواهران عزيز

موضوعات زياد بشه فكر كنم شخصي به اسم باران بود. و اما اين هم جواب قرآني باران.

قسمت آخر آيه 65 سوره الانعام:" انظر كيف نصرف الايات لعلهم يفقهون"
بنگر چگونه آيات رو به شكلهاي مختلف تكرار ميكنيم يا ميگردانيم بلكه مردم بفهمند.
و اما وشحالم كه پروازها شروع شدن و جمع همگي جمعه. يك پيشنهاد هم داشتم و اينكه هفته اي يكبار درباره يك آيه بخصوص تحقيق كنيم و نظاتمان يا تحقيقاتمانرا بصورت فشرده و خلاصه بنويسيم. اينكار را وقتي من در ايران بوم با يك جمع 20 نفره داشتيم و خيلي هم مثبت بود. اين دوره روزهاي جمعه بعد از دعاي ندبه بود. نميدونم فكر كنم بشه اينجا پياده اش كرد.
29433
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/19/2006 7:31:03 PM
کاربر مهمان
  خدايا!
اين شب و اين سحر از من مير
يازهرا(س)
<<ابتدا <قبلی 2950 2949 2948 2947 2946 2945 2944 2943 2942 2941 2940 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved