اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
2932 |
نام:
الهام
شهر:
تهران
تاریخ:
8/9/2004 2:21:49 PM
کاربر مهمان
|
نمی دانم كی ازدواج می كنم برام اضطراب شده درسم رو خوندم كار گرفتم و ثبات زندگی دارم اما نمی دانم كی از این تنهائی وحشتناك در میام
اهل خوش گذرانی هم نیستم كار و درس و كام÷وتر رو دوست دارم كمكم كن
|
|
2931 |
نام:
ز-ف
شهر:
ساري
تاریخ:
8/9/2004 2:20:21 PM
کاربر مهمان
|
با نام و ياد خداي خوب و مهربون!
محضر همه دوستان گلم يه سلام داغ و شمالي!
اميدوارم همچنان پرانرژي و با اميد در حال حركت باشيد.
بايد چو تير راست به سوي نشانه رفت
خدمت برادر عزيز « آقا امير حسين » از نمايشگاه اين الفاطميون سلام مخصوص عرض ميكنم.
نوشته پنجشنبه اول مرداد شما را تازه مطالعه كردم. از اين بابت عذرخواهي ميكنم.
شما اولاً: با اين سن و سال كم و اين همه صفا با ديدن كلامي و شنيدن نوائي دل پاكتان حركت ميكند اون از صفاي باطن خودتان است و اين همه ابراز لطف شايسته اين كلام قاصر نبود. شما الحمدالله در سني هستيد كه اوج زندگي و بهار آن است. در اين دوران حركت به سوي اهداف متعالي سريعتر و راحتتر است. اين بنده حقير به جرأت ميگويم كه بهترين دوران زندگي خودم همان دوران دبيرستان و دانشگاه بود كه خيلي چيزا را با تمام وجودم لمس كردم و درون خودم آن حقيقت ناب را حس كردم و يافتمش.( البته الآن فصل ديگري از زندگي است و در واقع آنها به نظرم پايه بودند ) استاد بزرگواري ميفرمود خداوند اين موهبتها را در اين ايام با رحمت خاص خودش به انسان ميبخشد تا براي يكبار هم كه شده انسان آن حقيقت ناب را در درون خود ببيند با چشم دل و بچشد. بعدها كه بزرگتر شد و وارد زندگي و مشغوليتهاي خاص خود شد دلش دنبال همان حال و هوا هست چون نابش را قبلاً دريافت و به نسخههاي بدلي آن دل نخواهد داد. پس به شما برادر عزيز و بزرگوار شديداً توصيه ميكنم قدر اين دوران و قدر خودتان را بدانيد و تا ميتوانيد با كلام الهي و مناجاتهاي ائمه اطهار كه شستشو دهنده كدورتهاست انس بگيريد چون لذتي كه انسان در اين سن و سال از مناجات ابوحمزه ثمالي ميبرد يه چيز ديگهاست و يا مناجاتهاي ديگر. اينها مثل يك خاطره شيرين در ذهن انسان نقش ميبندد و اثري كه تدبّر در قرآن در اين سن و سال در انسان ميگذارد ابدي است. پس از دست ندهيد. انشاءالله. آقا رسولا... فرمودند: « هر كس در جواني با قرآن انس بگيرد قرآن با خون و گوشتش آميخته خواهد شد. »
در مورد سن اينجانب سوال فرموديد نميخواهم پاسخي ندهم ولي همينقدر ميگويم كه شايد يه ده دوازدهسالي بزرگتر از شما باشم و مسلماً بار گناه من سنگينتر و نياز بيشتري به دعاي دوستان و تطهير قلب و جان دارم. جنسيت هم كه اصلاً مهم نيست شما فكر كنين دوست شما هستم.
مخلص دلهاي پاك هر بچه بسيجيه.
|
|
2930 |
نام:
معصومه بابائی
شهر:
ساری
تاریخ:
8/9/2004 2:03:46 PM
کاربر مهمان
|
باز كن بنجره را كه نگاهی خسته مانده در اوج سكوت وزنگاهش بیداست رفته تا ان سر رودمن سروبا همه مهر اوسروبا همه سحر
|
|
2929 |
نام:
كیمیا
شهر:
مشهد
تاریخ:
8/9/2004 12:05:55 PM
کاربر مهمان
|
روزگار فراز و نشیب دارد .
روزی به كام است و روزی به نا كامی .
ان روز كه كام یافتی طغیان مكن و چون به سختی افتادی صبر و تحمل كن كه هر كس صبر و شكیبایی كند اندوه و درد بر وی اسان گذرد .
خدایا شكرت .
موفق سلامت و خوشبخت باشید .
|
|
2928 |
نام:
كیمیا
شهر:
مشهد
تاریخ:
8/9/2004 11:54:53 AM
کاربر مهمان
|
خدای مهربونم سلام .
ممنونم .
امید هیچ كس نا امید نكن .
ح.م.كیا.
|
|
2927 |
نام:
نرگس مشهدی نژاد
شهر:
بهبهان
تاریخ:
8/9/2004 9:38:50 AM
کاربر مهمان
|
"جای پا"
خواب دیده بود . در ساحل دریا ودر حال قدم زدن با
خدا. رو به رو در پهنه ی آسمان صحنه هایی از
زندگی اش به نمایش در می آمد متوجه شد که در هر
صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است یکی جای پای
و دیگری جای پای خدا . وقتی آخرین صحنه از
زندگی اش به نمایش در آمد متوجه شد که خیلی از
اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود .همچنین
متوجه شد که آن اوقات سخت ترین لحظات زندگی اوبوده
است. این واقعا او را رنجاند واز خدا درباره ی آن
سوال کرد:"خدایاتوگفتی چنان چه تصمیم بگیرم که با
تو باشم همیشه همراه من خواهی بود ولی من متوجه شدم
که در بدترین شرایط زندگی ام فقط یک جای پا است .
نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو
داشتم مراتنها گذاشتی."
خدا پاسخ داد :"ای فرزند عزیز و گران قدر! من تو
را دوست دارم وهیچ وقت تنهایت نمی گذارم زمانهاییکه
تو در آزمایش ورنج بودی و وقتی تو فقط یک جای پا
می بینی من تو را به دوش گرفته بودم."
|
|
2926 |
نام:
محمد ندائي
شهر:
مشهد
تاریخ:
8/9/2004 7:26:03 AM
کاربر مهمان
|
خيلي خيلي جذاب بود (اقا ميگه زنده نگه داشتن ياد شهدا كمتر از خود شهادت نيست ) خدا حفظتون كنه
واقعاً الان در اينترنت كمتر سايتي به اين جذابي و واقعاً زيبايي پيدا ميشه مارو هم دعا كنيد
دعا كنيد دعا كنيد(ضمناً من آمادگي هرگونه همكاري رو با شما دارم. لطفاً قابل بدونين )بالاخره ....
|
|
2925 |
نام:
آیدا
شهر:
مشهد
تاریخ:
8/9/2004 6:58:51 AM
کاربر مهمان
|
دوست دارم
|
|
2924 |
نام:
كیا
شهر:
پاریس
تاریخ:
8/9/2004 5:38:00 AM
کاربر مهمان
|
اگر آدام ها می تونستن به یكدیگر دروغ نگویند چقدر خوب بود سعی كنیمMR30
|
|
2923 |
نام:
علی ص
شهر:
تهران
تاریخ:
8/9/2004 5:30:32 AM
کاربر مهمان
|
با سلام به همه رفقا
در پای حسین(ع)به سرافتادن چه خوش است
و ز خاك درش بوسه ستاندن چه خوش است
یك روز وضو گرفتن از آب فرات
وندر حرمش نماز خواندن چه خوش است
====
مائیم بدون باده سرمست حسین (ع)
این عشق همیشگی است تاهست حسین(ع)
تا حادثه روز قیامت ای دوست
عشق من وتوفقط حسین(ع)است حسین(ع)
التماس دعا و
خاك پای همتونیم !
|
|