شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
29352
نام: مونا
شهر: زاهدان
تاریخ: 10/18/2006 1:22:52 PM
کاربر مهمان
  نمی دانم چرا خدا از من این قدر امتحان می گیرددیگر خسته شدم دیگر اصلا مثل اول دوست هیچ چیز.مثل اول اصلا به طرف نماز نمی روم.
29351
نام: زینب(کنیزوالحسین)
شهر: وادی عشق
تاریخ: 10/18/2006 12:51:48 PM
کاربر مهمان
  دلمان برای شهدا گرفته/ای شهیدان برای ما حمدی بخوانید که شما زنده ایدو ما...
دل من دوباره باز کرده بهو نه حسین(ع)
میخونه شعرو سرود عاشقونه حسین(ع)
ای همنشین دل
نامت نگین دل
29350
نام: مسعود
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/18/2006 12:00:39 PM
کاربر مهمان
  توجه توجه توجه
با سلام به تمام بروبچه های عبد
باید به عرض سرکار خانمها و اقایان برسانم که کلمه عبد اول اسمهای فاطمه و زینب تا حدودی شبه دار است لطف فرمایید از اسمهایی استفاده نمایید که حداقل سوژه دست طرف های مقابل ندهید
با تشکر دوست همه برو بچه های با خدا
29349
نام: مریم
شهر: .........
تاریخ: 10/18/2006 11:38:23 AM
کاربر مهمان
  خدایا چه می کنی با دلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شکرت
29348
نام: باران
شهر: دلم برای شهر آسمانی خدا تنگ است
تاریخ: 10/18/2006 10:00:40 AM
کاربر مهمان
  http://rabeah.blogfa.com/
این هم نام وبلاگ من است
با حضورتون کلبه درویشی مارا منور میکنید
التماس دعا
یا علی
29347
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/18/2006 9:58:47 AM
کاربر مهمان
  اسلام علي قلب الزينب الصبور.

با اجازه از بي بي.

عبد بانو نزديكي يا دوري هيچ فرقي به حال من و

امثال من نداره.

به خدا شما ها كه دورتريد بيشتر خوش به حالتون .شايد درك نكنيد كه من چي ميگم.ولي كاش دور بودم.چون وقتي نداشتيش مي دونستي قدرش چيه.

وقتي اولين بار اومدم مشهد سال پيش بود بعد چند سال و اندي روز نمي دونيد چه حالي بود.

رفيقم گفت مي خوام اولين كسي باشم كه تو رو مي بره حرم .

جايي رو بلد نبودم.گفت به شرط اينكه اولين دعا روبرا من كني.

راه افتاديم وقتي اين كوچه خيابونا رو مي رفتيم

جلو هي ميگفتم نرسيديم.مي گفت نزديكه. اينقدر بهش

گفتم كه خسته شده بود. خدا نصيب همه ي بي نصيب

مونده ها بكنه.

نز ديك كه شديم گفت چشمات و ببند من و برد پهلوي در

با ب الجواد گفت چشت و باز كن.

گنبد و ديدم اي خدا اي خدا چي بود.خيلي اون روز گنبد قشنگ بود.

نمي دونم چه حالي بود عبد بانو باور نمي كني من انگار رو زمين نبودم تو ي اسمونا سير مي كردم

.انگار كل بهشت و داده بودند به من.

روزاي اول هر روز صبح ظهر شب تا دير وقت مي رفتم تو صحن انقلاب كنبد مي ديدم گريه مي كردم.

اين و ميگم بعد حرف اصليم:قم رفته بودم امسال

شخصي به من گفته بود با گريه: آقا عبدالزينب من

نيئت مشهد كردم ولي قم اومدم.تا حالام مشهد نرفته

بود يه شخص 21 ساله.

گفتم نگران نباش يه چند ماهه ديگه خودم مي برمت

مشهد.گفتم مثل اولين بار خودمي. نيئت مشهد كردم

ولي.... خودم مي برمت مشهد .خداييش كارش درست شده داره مي ره.


بهش گفتم سالار كاش كه نياي ديوانه مي شي .مي شي محتاد شبا مگه خوابت مي بره.

هيچي بي خيال حرف اصليم.

من ديروز برا يه بنده خدايي يه چيزايي نوشتم.

نوشتم من دلم مي خواد فراتر از چيزهايي كه تو قلعه

مي گم بگم.يعني دردودلي كه فراتر از اين دردودل.

كه جاش تو قلعه نيست يعني حرمت قلعه خيلي بيشتر از ايناست.

البته چيز زياد بدي هم نيست.

من چيزي كه اينجا مي گم اون چيزهاي باطني اون دردو دلمه ولي چيز ظاهري يه چيز ديگست.

نتونستم تا حالا به كسي بگم.

حالا يكي پيدا شده.

نمي دونم مي تونم اونو محرم خودم انتخاب كنم يا نه.

خيلي دارم با خودم كلنجار مي رم هي برا خودم سبك سنگين مي كنم كه ايا اگه اين كار رو بكنم درسته يا

نه.

و دارم الان استخاره مي گيرم.

ولي اون جوري كه اون بنده ي خدا تعريف مي كرد

انگار به يه معجزه مي خورد و انگار خدا خودش درست

كرده.

نمي دونم شايد اين فكر منه كه خدادرست كرده.ايشالله

جواب استخاره هر چي كه صلاح ما ست در بياد.

نمي دونم چرا اينطوريم.

يا زينب مددي.

يا زينب

29346
نام: باران
شهر: دلم برای شهر اسمانی خدا تنگ است
تاریخ: 10/18/2006 9:51:25 AM
کاربر مهمان
  بنام سلام که نام خداست
سلام بررمضان ماه خدا وسلام برمولایمان امام زمان علیه السلام وسلام برسید شهیدان اهل قلم وسلام بربچه های سید
خیلی التماس دعا داریم
دوستان در این هنگام اذان همه را دعا کنیم وبه خصوص برای تعجیل در ظهور خورشید پر فروغ ولایت
به دستنوشته های من هم سری بزنید مطلبی برای دیدن دارم که خوشحال میشم استفاده کنید
یا حق التماس دعا
29345
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/18/2006 8:33:19 AM
کاربر مهمان
  يا صبّار
سلام عليكم
عبدالزينب
... محكم باش برادر!
يه نگاه به آسون دلت بنداز، خدا همين نزديكي هاست.
امتحان سختيه، ولي بسته به اراده ي خودت داره
خواستي محرم شو، خواستي نامحرم بمان
آنچه برون از پرده هست، نجواهاي نيمه شب هاي دلي سوخته است و اين تمام دنيا را بس است....
عبدالزينب!
آروم بگير مرد همجوار مولا!
من كه چند ماهه نتونستم مشرف بشم، ولي شما كه هميشه هستيد... من به جاي شما، اون حس عجيب و عطش ديدار دارم... مي دونم چقدر دلتنگ صحن انقلابيد.
...
هم قدم!
باور كن كه هر لحظه حست مي كنم. فقط كافيه سرت رو بلند كني وآسمون ابري خدا رو ببيني....
خداي من!
بازم دلم مي خواد براي خودم اين شعر امير قلعه رو زمزمه كنم:

بـاز هم هنـگامه ی ماتـم رســـيد
پشـت دل در زير بـار غـم خمــيد

مي رود امشب سري بر دار عشـق
از جـهان پـا مي كشـد سردار عشق

مي زنـد جبـريل،امشـب نالـه هـا
عرش را بگـرفته غمگـين ، هاله هـا

امشـب از دنيا ، شــقايق مي رود
مي رود قــرآن نـاطـق ، مـي رود

مي رود زيـبا گـلي از كوي عشـق
خون گل جاري شود در جوي عشق

چشـم خورشـيديّ او را بسـته اند
فـرق توحـيديّ او، بشـكســته انـد

عرشـيان در ماتمش گـريان شـدند
خاكـيان هم بـي سـر و سامان شدند

آسمانها در خروش امشب چراست
شـمس گـويا در غروبي غم فزاست

مي رود تـا اوج اعـلي، بـوتـراب
او که دائم دیده حـق را بـي حجاب

مـي رود امشـب عـلي ازدار غـم
مي رسـد گويا به پايـان كـار غـم

تشـنه جام شـهادت بـود و رفـت
آخر او در زيـر تيـغ آسـود و رفـت

اي يتيمان خـاك غم بـر سـر كنيد
روح را بـا اشــك ماتـم ، تـر كنيد

باغــتان ديـــگر نـدارد باغــبان
كـاروان امشـب نـدارد ســاربـان

مي كشـد پـا را، از اين ويران سرا
مـي رود تــا دادگـــاه كـــبريـا

راسـتي آن گـل چرا پژمرده شـد؟
قلـب دين، قلب كـتاب آزرده شــد

چـاه نخلسـتان لـبالـب آب شـد
او كـه از چشـم علي سـيراب شـد

اي ســقيفه تا ابـد ويـرانه بـاش
شـرمگـين ، از روي آن فرزانه بـاش

گر به مسجد او به خون آغشته شد
لـيك مولا، در تو آن شب كشته شد

اي ســقيفه مـكر عالم، در تو بود
تيـغ اشـقي الاشـقياء هم در تـو بود

اي ســقيفه منشـاء باطـل تـويي
جـان ديـن را اولـين قـاتل تـويـي

اي پريشان تا قيامت، خـواب تـو
بـي سـحر بادا شـب اصـحاب تـو

كاروان در حال حيدر حيدر است
خيره بردر،يك جهان چشمِ تـر است

نـازنـيني حلّ مشـكلهاي ماسـت
مـنتـقم را منتـظر ، دلـهاي مـاسـت

راه او جارو به مژگـان مي كـنيم
زير پايش جـان به قربـان مي كـنيم

اي خـدا اين عشـق را ، از ما مگـير
جـان بگــير، امـا دل شــيدا مگـير


الهي امين
يازهرا(س)
29344
نام: اسلاميان
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/18/2006 6:37:27 AM
کاربر مهمان
  سيری در سيره نبویاز شهيد استاد مرتضی مطهری
داستان مربوط به ديوژن است كه می‏گويند در روز چراغ به دست گرفته‏
بود و راه می‏رفت . گفتند چرا چراغ به دست گرفته‏ای ؟ گفت دنبال يك‏
چيزی می‏گردم . گفتند دنبال چه می‏گردی ؟ گفت دنبال آدم .
اسكندر بعد از آن كه ايران را فتح كرد و فتوحات زيادی نصيبش شد ، همه‏
آمدند در مقابلش كرنش و تواضع كردند ، ديوژن نيامد و به او اعتنا نكرد
. آخر دل اسكندر طاقت نياورد ، گفت ما می‏رويم سراغ ديوژن . رفت در
بيابان سراغ ديوژن . او هم به قول امروزيها حمام آفتاب گرفته بود .
اسكندر می‏آمد . آن نزديكيها كه سر و صدای اسبها و غيره بلند شد او كمی‏
بلند شد ، نگاهی كرد و ديگر اعتنا نكرد ، دو مرتبه خوابيد . تا وقتی كه‏
اسكندر با اسبش رسيد بالای سرش . همان جا ايستاد . گفت : بلند شو . دو
سه كلمه با او حرف زد و او جواب داد . در آخر اسكندر به او گفت : يك‏
چيزی از من بخواه . گفت فقط يك چيز می‏خواهم . گفت : چی ؟ گفت :
سايه‏ات را از سر من كم كن . من اينجا آفتاب گرفته بودم ، آمدی سايه‏
انداختی و جلوی آفتاب را گرفتی . وقتی كه اسكندر با سران سپاه خودش‏
برگشت ، سران گفتند عجب آدم پستی بود ، عجب آدم حقيری ! آدم
يعنی اين قدر پست ! دولت عالم به او رو آورده ، او می‏توانست همه چيز
بخواهد . ولی اسكندر در مقابل روح ديوژن خرد شده بود . جمله‏ای گفته كه در
تاريخ مانده است . گفت : " اگر اسكندر نبودم دوست داشتم ديوژن باشم‏
" . ولی در حالی كه اسكندر هم بود باز دوست داشت ديوژن باشد . اين كه‏
گفت " اگر اسكندر نبودم " برای اين بود كه جای به اصطلاح عريضه خالی‏
نباشد .
علی عليه السلام می‏گويد پيغمبران در زی قناعت و سادگی بودند و اين‏
سياستشان بود ، سياست الهی . آنها هم دلها را پر می‏كردند ولی نه با جلال‏
و دبدبه‏های ظاهری ، بلكه با جلال معنوی كه توأم با سادگيها بود . به قدری‏
پيغمبر اكرم از اين جلال و حشمتها تنفر داشت كه سراسر زندگی او پر از اين‏
قضيه است . اگر يك جا می‏خواست راه بيفتد ، چنانچه عده‏ای می‏خواستند
پشت سرش حركت كنند اجازه نمی‏داد . اگر سواره بود و يك پياده می‏خواست‏
با او بيايد می‏گفت : برادر ! يكی از اين كارها را بايد انتخاب بكنی :
يا تو جلو برو من از پشت سرت می‏آيم ، يا من می‏روم تو بعد بيا . يا
احيانا اگر ممكن بود كه دو نفری سوار بشوند می‏فرمود : بيا دو نفری با
همديگر سوار می‏شويم . من سواره باشم تو پياده ، اين جور در نمی‏آيد . محال‏
بود اجازه بدهد او سواره حركت بكند و يك نفر پياده . در مجلس كه‏
می‏نشست می‏گفت [ به شكل ] حلقه بنشينيم كه مجلس ما بالا و پايين نداشته‏
باشد . اگر من در صدر مجلس بنشينم و شما در اطراف ، شما می‏شويد جزء جلال‏
و دبدبه من ، و من چنين چيزی را نمی‏خواهم . پيغمبر تا زنده بود از اين‏
اصل تجاوز نكرد ، مخصوصا از يك نظر اين را برای يك رهبر ضروری و لازم‏
می‏دانست . و لهذا ما می‏بينيم علی

29343
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/18/2006 6:28:30 AM
کاربر مهمان
  اسلام علی قلب الزینب الصبور

سلام به دل بی بی که دل منم امروز مث دل بی بی

شکسته.مددی بی بی.بی بی من و ببخش من و ببخش .

به خاطر این کاری که کردم.

عشق حسين كه دل من و به آتيش مي كشه
يه روز همين عشق حسين من و تو غربت مي كشه

منم دلم مي خواد برم كرببلا رو ببينم برم تو بينا لحرمين مث گداها بشينم

بزار بگم تو كربلا سينه زدن صفا داره
اشك هاي گرم عاشقا پيش خدا بها داره

هر كي كه كربلا مي ره ديگه بهشت و نمي خواد ذكري به جزء نام حسين رو ي زبونش نمياد

قدم زدن تو كربلا نصيب هر كس نمي شه
برا قدم زدن بايد هر كسي زينبي باشه

ديدن بين الحرمين جان حسين سعادته
نفس كسيدن به خدا تو كربلا عبادته

نفس بكش تو كربلا تا قلبت و جلا بده
به زره زره پيكرت يه آسمون صفا بده

اگرصفايي تو قلب ما ست همش صفاي زينبه
تو كربلاي ما پر جا پاي زينبه

خوبه آدم غريب باشه به عاشقي
خو بگيره برات كربلاش و از ضامن اهو بگيره

مي گن اگه يه عاشقي بخواد بره كرببلا
بايد بگه از دل و جون مدد مدد امام رضا

یا امام رضا مددی به دل شکسته و خسته گناهکار ما

یا زینب
<<ابتدا <قبلی 2941 2940 2939 2938 2937 2936 2935 2934 2933 2932 2931 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved