اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 29302 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
10/17/2006 2:59:15 AM
کاربر مهمان
|
اسلام علي قلب الزينب الصبور
سلام
چرا تموم شد. چرا الان تموم شد.
كل ماه رمضون رو منتظر همين سه شب بودم كه بيا دو من دام از تعلقات دنيا برچينم.
ولي چي شد الان.
نه حاجت گرفتم نه هيچ چيز ديگه كه بايد مي گرفتم.نمي دونم اون همه گريه ها اون همه.....قبوله يا نه.
اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چي مي كني بادل عبدالزينب.
چه مي كني.
چرا اينقدر........................
تا حالا شده بخوايد حرف بزنيد دلتون پر باشه اما چيزي برا گفتن نداشته باشيد.
تا حالا شده هم قدم با دوستتون حركت كنيد ولي دوستتون شما رو بزنه كنار بدو بر جلوتر از شما.
من جا موندم از كاروان.
آخه چرا من چرا من.
بي خيال عبدالفاطمه جان پيامات نيومد مرد مومن اگه تونستي ارتباط بر قرار كن مستقيم.
داداشي گلم خدا خيرت بده خوش باشي.
يا زينب
|
|
| 29301 |
نام:
رضا
شهر:
كوير
تاریخ:
10/17/2006 2:57:49 AM
کاربر مهمان
|
دعای روزبيست و سوم
*****************
اَللَّهُـمَّ اغْسِلْنِي فِيِه مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرْنِي فِيِه مِنَ الْعُيُوبِ وَ امْتَحِنْ قَلْبِي فِيِه بِتَقْوَي الْقُلُوبِ، يَا مُقيِلَ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ.
پروردگارا، بشوي مرا در اين روز از گناهان و پاكم كن در آن از عيبها و بيازما در آن دلم را بتقوي اي گذرنده از لغزشهاي گنهكاران
التماس دعا
|
|
| 29300 |
نام:
سيد حسن اندروار
شهر:
ساری
تاریخ:
10/17/2006 2:27:36 AM
کاربر مهمان
|
حسین جان ممنون تو هستم از اینکه مرا به اتفاق
خانواده ام به خانه خودت راه دادی
|
|
| 29299 |
نام:
دوست
شهر:
اوارگي
تاریخ:
10/17/2006 12:42:22 AM
کاربر مهمان
|
بنده اي روسياه و با پرونده اي بسيار سنگين ولي اميد وار به رحمانيت خدا و از دوستانيكه سيم شون وصل به دوست شد اين حقر رو از ياد نه بريد
|
|
| 29298 |
نام:
فاطمه
شهر:
بهشهر
تاریخ:
10/16/2006 10:38:40 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
|
|
| 29297 |
نام:
فاطمه
شهر:
بهشهر
تاریخ:
10/16/2006 10:33:14 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
|
|
| 29296 |
نام:
وحیده
شهر:
خراسان رضوی
تاریخ:
10/16/2006 6:34:13 PM
کاربر مهمان
|
سلام الان که دارم این نوشترو تایپ می کنم ساعت دو نیمه شب است امشب شب بیست و سومماه رمضان است التماس دعا.
یا علی مدددددددددددددددددددددددددددد
|
|
| 29295 |
نام:
رضا رجبي
شهر:
شهرکرد
تاریخ:
10/16/2006 6:25:58 PM
کاربر مهمان
|
خیلی دلم تنگ من یه بچه حیعتیم هیعت دیوانگان حسین فقت دلم تنگ امشب شب اهیاست هیشگی نیست باهاش برم اهیا فقت دلم تنگه
|
|
| 29294 |
نام:
حسين مرادي
شهر:
بوشهر-دشتستان-فارياب
تاریخ:
10/16/2006 6:00:04 PM
کاربر مهمان
|
روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود
صحبت از موسيقي عر فانن بود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود
دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
د ختر حجب حيا غر تي نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتي نبود
مرجعيت مظهر تکريم بود .......................حکم او عالمي را تسليم بود
يک سخن بود و هزاران مشتري............ ان هم از لوث قرائت ها بري
واي که در سالهاي سياه دوهزار................کار فرهنگي شده پخش نوار
ذهن صاف نوجوانان محل.............................پر شد از فيل هاي مبتذل
پشت پا بر دين زدن ازادگيست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگيست
اخر اي پرده نشين فاطمه.......................... تو برس بر داد دين فاطمه
بي تو منکر ها همه معروف شد ..........کينه توزي با ولي مکشوف شد
در به روي رشوه گيران باز شد.................. دشمني با نائبش اغاز شد
بي تو دلهامان به جان امد بيا.................... کاردها بر استخوان امد بيا
گوش کن اينک نواي جنگ را ........... قصه اي از شهر بعد از جنگ را
قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب
قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب
قصه شهري که غرق درد بود.................. اتش شهوت درونش سرد بود
شهر ما شب هاي خيبر ياد داشت............. رمز يا زهرا وحيدر ياد داشت
شهر ما همت درونه سينه داشت........... با شهادت انس از ديرينه داشت
شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت
ناگهلن اين شهر ما بي درد شد ................. اتش غيرت درونش سرد شد
حال راز ها در شهر قصه چپ شد.......... .... پوشش خاکي لباس رپ شده
ديگر از جبه در ين جا رنگيست.......... ديگر ان حال و هواي جنگ نيست
يا خميني اي خليل بت شکن ...................خيز و بنگر فتنه هاي شهر من
جبهه و ياران من گم گشته اند............... غرق در نسيان مردم گشته اند
پس چه شد ياد پرستوهاي جنگ؟................ ياد جبه ياد ان خونين تفنگ
شهر من حجب و حيايت پس چه شد ............ ناله مهدي بيايت پس چه شد
اي بسيجي کو صفاي جبهه ها ؟................. کفر نگويم کو خداي جبهه ها ؟
اي جماعت ناله ام را بشنويد..................... درد چندين ساله ام را بشنويد
اي شما ان سوي اتش رفتگان................... اي شما اغئش ليلا خفته گان
بنگريد اين لکه هاي ننگ را.................... فتنه هاي شهر بعد از جنگ را
عدهاي با نامتان نان مي خورن............. اي شهيدان خو نتان را مي خورن
جنگ رفت و شهر ما تاريک شد..........
|
|
| 29293 |
نام:
خروش!
شهر:
همین دور و برا
تاریخ:
10/16/2006 5:10:27 PM
کاربر مهمان
|
یابن الحسن!
یا بقیةالله!
امشب چه می کنی با نامه خروش ؟؟؟؟؟
آه ای پسر فاطمه...
|
|