اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 29092 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
10/13/2006 7:56:19 AM
کاربر مهمان
|
آن زن قامد كمان را كه ديدي نامش فاطمه بود همسر علي. ديدم گريه اش به زجه زدن تبديل شد.
قطرات اشك مانند رودي از روي گونه هايش به سمت پايين حركت ميكرند .
چه رود پر خروشي بود.
گفت آن دو مردي كه جلوي تابوت را داشتند جبرايئل و ديگري ميكاييل بود .
آن پير مردي را كه ديدي محمد پيغمبر بود كه در كنار آن خانم قامت كمان بود.
ديدم اشك هايش را پاك كرد .
پير زن بلند شد. همچنان كه گريه مي كرد به راه افتاد .از گريه اش به گريه بودم.
به دنبالش رفتم چادرش را گرفتم گفتم خانم بگوييد شما كه هستيد چرا من در اينجام.
گفت در اينجا هستي چون خودت مي خواستي.
گفتم شما كه هستيد.
گفت وقتي به مدينه امدم عبدالله هم به من گفت پير زن.
گفت عبدالله ديگر نفهميدم چه شد .افتادم .اشكم سرازير شد.
تاب نياوردم گفتم بي بي كمي بيشتر بمانيد.
گفت مي خواستي مرا ببيني كه ديدي.
گفتمش بي بي من بنده گي تو را مي خواهم.ديدن تنها ي كافي درد مرا دوا نمي كند .وقتي بدانم كه از من راضي نيستي چه سود.
فرمود:ديگر براي برادرم دست به سينه نمي بري.
گفتمش بي بي شرمنده ام .
گفت وقتي از تو راضي مي شوم كه گناه را از درون خودت پاك كني.
سر به زمين گذاشتم شروع كردم به گريستن .
به ثانبه نگذشت سر بلند كردم.دگر كسي نبود.
بيدار شدم.
يا زينب.
|
|
| 29091 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
10/13/2006 7:54:21 AM
کاربر مهمان
|
اين صدا چيست صداي دختري است .نه صداي پسري است .نه همم پسر است هم دختر.از كل شهر صدا مي آيد.
چه مي گويند .مي گويد يتيم شده ايم.
صداي مرغابي ها بلند شده است.داد و فرياد مي كشند ..
كوچه ها ناله سر مي دهند كه ديگر كسي به نام مرد عدالت ازپيش ما نمي گذرد.
چاه ها فرياد بي كسي سرمي دهند.
اين مرد عدالت كيست كه تمام نخلستان هاي شهر غريبي برايش ناله سر مي دهند.
صدايي مي آيد از كجاست..
از آسمان است يا زمين ..
صداي زني است آري مي بينمش .زن قد كماني است.گويا مرد عدالت را مي خواند .كمي صبر كنيد.از اسمان و زمين خيل ملائك به زمين مي ايند.
اينجا كجاست دگر.آري خانه ي مرد عدالت است.
چه جمعيتي در اينجا جمع اند.چرا همه كاسه هاي شير به دست دارند.
چرا اين كودكان اينجا نشسته اند.
گمان كنم براي مرد عدالت است.
صدايي مي ايد .مرد عدالت است مي گويد اين شير را به ان شخص بدهيد.
اين شخص اشناست .آري در مسجد ديدمش همين از خدا بي خبر بود كه يا علي گويان ضربه زد.
چرا شير به او ميدهد .نمي دانم دليلش را.
مرد عدالت پسري را به پيش خود اورد .به او مي گويد اين مرد در دستان تو اسير است با او به نرمي رفتار كن.
من كجايم.كجايم. گويا خوابم برد.آري هنوز در خانه مرد عدالت هستم.اين صداي شيون براي چيست .اين دختر كوچك چرا زجه مي زند.
چرا گريه مي كند.گويا براي مرد عدالت اتفاقي افتاده. به داخل اتاق رفتم . مرد عدالت چرا چشمانش را بسته .خدايا چه شده .
مرد عدالت ديگر دم و بازدم نمي كند.چرا؟ صبر كنيد . خيل ملائك را ميبينم گويا به دنبال مرد عدالت امداند .اري چيزي را مي برند .مرد عدالت است او كه اينجا خوابيده پس او كيست؟
دارم به جنون كشيده مي شوم اين چه چيزهاييست كه مي بينم.
اينجا دگر كجاست؟
صداي لا اله الا الله مي ايد گويا مراسم تشيع مرد عدالت است.
خدايا چه مي كني با اين دل من.
چه مي بينم دو پسر پشت تابوت را دارند .ولي در جلوي تابوت كسي نيست .اين چيست خدا؟
يا جل الخالق.
مرد عدالت را به داخل قبر گذاشتن چقدر غريبانه است .
حس غريبي به من دست داد.
مراسم تمام شد 2 دختر با 6پسر و يك زن در حال حركت اند.
انگاري به سوي خانه مي روند .
نمي دانم درست مي بينم يا نه ظاهر شهر در حال گريه است .
مرد عدالت را مي بينم مي خندد شاد است .به همراه يك زن و يك پير مرد.
اينها كيستند.اينها كيستند.اينها كيستند.
شخصي به طرفم مي آيد .پير زني است.
سلام .
عليكم السلام .
شما كه هستيد .
..... جوابي نيامد .
گفتم شما ميدانيد اينان كه بودند.مي دانيد در شهر چه خبر است
گفت اري.
مردي را كه به داخل قبر گذاشتن ديدي. گفتمش آري. شخصي به نام علي است امام اول شيعيان.
گفتمش پس حدسم درست بود.
ان ها هم فرزاندانش حسن حسين زينب و ام كلثوم و ام البنين و پسران ام البنين هستند .
تا گفت زينب زينب اشك از چشمانم جاري شد . گفتم او زينب بود .گفت آري .گفتم به قربانش شوم.
ديدم اشك مي ريزد گويا دلش گرفته بود.
با گريه گفت ان مرد كه شمشير به فرق علي زد ابن ملجم بود.ديدم گريه اش چند برابر شد.
گويا يه درد بزرگي در دل داشت.
آن زن قامد كمان را كه
|
|
| 29090 |
نام:
علی
شهر:
شیراز
تاریخ:
10/13/2006 7:53:06 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم در سرزمین افریقائی که یک خانم بیوه اقتصاد دان که قبلا کاذمند بانک جهانی بود . به ر یاست جمهوری رسیده است مداوم بین یک گروه وحکومت جنگ بوده است . اکثریت بیطرف بوده اند ولی سربازان مداوم به دهکده ها حمله میکردند وپس از جستجوی بدون انکه فرد شورشی راپیدا کنند ثخریب زیادی را ایجاد میکردند وکم کم مردم عاصی میشوند ودست به مقاومت میزنند ولی باعث نابودی جاده ها همچنین نابودی تیر برق ها وخانه ها ومزارع وکشتن انسانها میشوند وپس از صلح وبه قدرت رسیدن خانم ذکر شده خانم رئیس جمهور قبول کردن که ارتش گاهی اوقات عادلانه وگاهی ظالمانه عمل کرده است وبر اساس نظر یک خبرنگار خارجی هشتاد در صد مملکت ویرانه وبقول ایشان نخ نما شده است رئیس جمهور قول داده است که حقوق زنان بیوه ارتشیان را پرداخت کند ولی بیوه گان مردم چیزی در یافت نخواند کرد این یک نمونه بارز حقوق بشر غربی است
|
|
| 29089 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
10/13/2006 7:47:34 AM
کاربر مهمان
|
اسلام علي قلب الزينب الصبور
اين داستان نيست بر اساس يه واقعيت از عبدالزينب.
به نام نامي حيدر
اينجا كجاست .
در خوابم .يا در بيداري .
گويا صدايي مي آيد صدايش واضح نيست .چه مي گويد.
چه مي گويد...
به گوشم رسيد .
صداي گريه است.
دختري دامان پدرش را گرفته و مي گريد.
شبيه خرابه است اينجا.
اين جا چه جايي است دگر؟ چه جايي است ؟اين منبع نور از كجاست؟
اين گريه ها براي چيست؟
چرا اين دختر غمگين و نالان است ؟گويا از چيزي ناراحت است .
مي گويد كه غمي ديگر چون غم فراق مادرم در پيش دارم.
پدر امشب را را ه به در گاهه خداونديت پيش نگير.
مي دانم كه نمي تواني .اما چگونه چگونه غصه ي از دست دادن چون توي را به خود تلقين كند.
مرد گويا مي دانست چه عاقبتي برايش رقم خورده دخترش را آرام كرد . گام هاي خود را بلند كرد و رفت.
به حياط خانه اش رسيد .مرد گريه مي كند نمي دانم چرا ؟ به در خيره شده.اسمي به زبان مي آورد.گويا مي گويد فاطمه.
چه مي بينم مرغابيان به طرف او امده اند و دامنش را گرفته اند.او كيست كه حيوانات ديوانه ي اويند؟
دامنش را مي كشند .گويا مي گويند كمي بيشتر بمان تا بيشتر طعم عدالت را بچشيم.
بيشتر با خدا باشيم.
مرد به ظنّم صداي را نمي شنيد .گويا صداي بلندتري بود كه او را به طرف خود مي كشاند.
راه خويش دوباره گرفت حركت كرد .
چند قدمي بر نداشته بود كه اينبار جامدات دست به دامان او شدند.
گفتند كه اي مرد عدالت دستان پينه بسته ي تو ما را عادت شده به كدامين سو مي روي.
هر روز با دست خود مرا لمس مي كني .دستاني كه رسولي او را به بالاي سر خود برده.
دستاني كه خيبر را فتح كرده.
درگاه خداوندي را پاك كرده از شر بدي.
چيزي هايي مي شنوم كه برايم آشنا مي آيد .خيبر.
يعني ....نه.... نه...امكان ندارد.
گفته بودم كه مرد به گوشش صدايي نمي رفت به راه افتاد حركت كرد گويا مي دانست به سوي چه سرنوشتي مي رود.
با گام هاي بلند حركت مي كرد .با پاهاي پينه بسته اش.
مشتاقانه قدم بر مي گذاشت بر زمين.
گويا به در مسجد رسيده است.
در را باز كرد.
به داخل رفت به اشخاصي سلام كرد.
رفت به محراب .
نمي دانم چرا رنگ مهراب قرمز شده.
نمي دانم .
اذان بلندي سر به آسمان داد.
گويا قصد بيدار كردن كسي را داشت.
اذانش تمام شد.
نماز را شروع كرد .
تكبيرةالاحرام.
الله اكبر.....بسم الله الرحمن الرحيم الحمد......................به ركوع رفت . بر خواست.سمع الله.الله اكبر.
سر بر سجده گذاشت.
سبحان ربي الاعلي و بحمده.
صبر كنيد اين كيست.
چرا شمشير مي كشد.
صبر كنيد صدايي مي آيد صداي يا علي سر داد چرا؟..
نمي دانم .
چه شده چرا مهراب غرقه در خون است.
چه مي بينم چرا از فرق سر مرد خون مي چكد.
نه......نه....نه ...اين چيزي كه مي بينم خواب است ...درست نيست.
گويي مرد چيزي مي گويد:
آري مي گويد فزت برب الكعبه.
اين سخن برايم آشنايي دارد.
دوباره صدايي مي ايد.
چه مي شنوم صداي كودكي است .بگذاريد گوش كنم..
اين صدا
|
|
| 29088 |
نام:
ايران-عشق من
شهر:
تبريز
تاریخ:
10/13/2006 7:15:06 AM
کاربر مهمان
|
اينجانب مجروح جنگ تحميلي ميباشم
افتخاردارم ازاينكه درزمان جنگ بودم وزنده وفعال درعرصه وگوش به فرمان دانايان اقاهان وپاكان مخلص
خدابودم.
خواننده محترم:بايدبسيارهشياربود ايران چون برره اي
تنهادرمحاصره گركهاست وچون يتيم تنهادرميان ملتها.
وچون طفل معصومي درميا ملت ايران است ملت ايران
يك ملت متحول شده اي است كه پروردگارعالم برروي ملت ايران اراده خواصي نموده است بايد ارزشش را
دانست.ووو اما
يك عده كثيف به خون شهيداهميت وارزش نمي گذارند.
واخطلاص و حيله وترفند مي كنند وفساد اقتصادي و
اجتماعي راه انداخته اند وبه پستهاي بالا خودرا
رسانده اند مثل( مديرعامل ومعاون وزيرومديركل)
اي خدا خشك كن ريشه اين ابليس صفتان درظاهرخوب
مه خودراجا زده اند لج ميكنند سنگ اندازند .و
روح شهيدان را مي رنجانند .بااينهمه ناداني وغيره
اقاي شاهرودي ندانسته تحقيق نكرده ازاين حيوانات
درنده حمايت هم كرده وميكند اي برادرعاقل ودانا
بتو مي گويم اگربه حلقه مديريت ايران عزيز دسترسي
داريد اين رابه مقامات اطلاع دهيد.
شخصي حدود بيست دو سال كارمندبوده وزندگي معمولي
داشته ودرعرص هشت سال مدير بودن حدود ۱۷ميليارد
تومان اندوخته است ...چرا چرا چه كسي دراين حيف
ميل بيت المال دست داشته چرا وچگونه برادر عزيز
اگر به رهبر عزيز واقاي شاهرودي دسترسي داريداطلاع
دهيد اگرزورحكومت به اين كثافتهاي به ظاهرمذهبي نميرسد.دستورفرمايند لاعقل به عقب كشيده شوندو تا
عاملهاي بازدارنده شناسايي وباعث رشدايران عزيز
باشيم وگرنه فاتحه ايران & شهيدان &گذشته وحال به
دست اين ازخدابيخبران خوانده خواهدشد.وسلام
|
|
| 29087 |
نام:
ش.م
شهر:
تهران
تاریخ:
10/13/2006 6:44:11 AM
کاربر مهمان
|
امروزدلم حسابي گرفته تنهاي تنهاشدم كاش يكي باشه كه..........
|
|
| 29086 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت ا لعباس
تاریخ:
10/13/2006 3:50:46 AM
کاربر مهمان
|
اسلام علی قلب الزینب الصبور
گر درب بهشت نگشایند به روی ما
گوییم یا علی و ز دیوار می رویم
یا زینب
|
|
| 29085 |
نام:
محمدی وجدان
شهر:
همدان
تاریخ:
10/13/2006 3:26:05 AM
کاربر مهمان
|
واقعا که این سایت حرف نداره خیلی ممنون
|
|
| 29084 |
نام:
فرشید
شهر:
آسمان
تاریخ:
10/13/2006 2:50:44 AM
کاربر مهمان
|
چند شبها خواب را گشتی اسیر یک شبی بیدار شو دولتن بگیر چند خوردی چرب و شیرین ازطعام امتحان کن چند روزی درصیام طاعات وعبادات قبول درگاه احدیت انشاءا...
|
|
| 29083 |
نام:
عشقه علی
شهر:
تهران
تاریخ:
10/13/2006 2:39:47 AM
کاربر مهمان
|
کارتون خیلی درسته...
|
|