شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28992
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 10/11/2006 9:41:32 AM
کاربر مهمان
  سلام بر....

خوش اومدی.میری بدون خبر میای بازم بدون خبر.
28991
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 10/11/2006 9:39:51 AM
کاربر مهمان
  دوکوهه السلام ای خانه عشق


سلام اقا سید.دلم هواتو کرده سید.
به اون داداش با مراممون بگو که هررفتی یه اومدی داره ها مومن.من که میگم قبول نمی کنه توبگو شاید .....
28990
نام:
شهر:
تاریخ: 10/11/2006 9:38:52 AM
کاربر مهمان
 
کجایید

با ما قهرید؟

بابا ما بعد از یه عمر اومدیم اینجا

کجایید؟

28989
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 10/11/2006 9:34:10 AM
کاربر مهمان
  یا حسین هیئت تو مدرسه ی عشق من است
نام تو تا به ابد همیشهه سر مشق من است
یا حسین عزای تو مکتب و آیین من است
کربلایت یا حسین قبله گه دین من است
28988
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 10/11/2006 9:29:33 AM
کاربر مهمان
  آقا من می خوام هزار تا صلوات برا شادی سید مرتضی و سید جواد بفرستم

ببینم برای این هزار تا صلوات کیست مرا یاری کند

بسم الله

هر کی هرچی صلوات بخواد بهش می دم
28987
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 10/11/2006 9:27:49 AM
کاربر مهمان
  آقا من می خوام هزار تا صلوات برا شادی سید مرتضی و سید جواد بفرستم
ببینم برای این هزار تا صلواتکیست مرا یاری کند
بسم الله
هر کی هرچی صلوات بخواد بهش می دم
28986
نام: حسين محمودي
شهر: ابادان
تاریخ: 10/11/2006 9:22:56 AM
کاربر مهمان
  خداوند از تظاهر به همه چی متنفر است ولی چرا مردم فقط اون را انجام می دن
مشکل دارم با خودم با زندگی با مردم چکنم همه به خنجر زدن عادت دیرینه دارن
امام علی علیه السلام و فزندانش امام حسن و حسین از مردم دشنه نامردان خوردند
چرا این تا بحال این روش ادامه داره
28985
نام: منتظر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 10/11/2006 9:19:40 AM
کاربر مهمان
  سلام
خسته نباشید
دلم براتون تنگ شد
اومدم یه سر بهتون بزنم ببینم چه طورید
عبدالزینب جان
انقدر زیاد زیاد ننویس بزار بقیه هم دلشون و خالی کنن
من همین امشبه رو هستم
ولی یادتون نره

دل من یه دلبر داره فقط حسینه
دل من همیشه گرفتار حسینه
هر کی ام خدایا هست حسینه هستم
پیش روی ارباب همش درازه دستم

تا بعد یا علی
28984
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/11/2006 9:08:50 AM
کاربر مهمان
  السلام علي قلب الزينب الصبور.

ساعت 2:50 دقيقه بود

دختر خانمي زنگ زد .

گفتم شما من و مي شناسيد گفت نه .

گفتم من شما رو مي شناسم .

گفت من و از كجا مي شناسيد .گفتم شما آقاي x رو مي شناسيد .

گفت آره.گفت شما از اين طريق من و مي شناسيد.

گفتم نه.

بهش گفتم چرا مي ترسيد؟

از اينكه من شما رو مي شناسم مي نرسيد يا نه.

گفت اگه شما من و بشناسيد من خودم و دار مي زنم.

گفتم چرا ؟

گفت نمي تونم بگم ابروم مي ره.

گفتم بگيد.

گفت چون چت مي كنم.

گفتم خب چه اشكالي داره.

مگه چطوري چت مي كنيد.

گفت فقط با خارجي ها.

گفتم خب پس چيه.

گفت بابام دعوام ميكنه.

گفتم چرا؟

گفت من فاميل اون آقاي xهستم .

گفتم شما خواهر م.......... هستيد گفت آره.

مثل مجسمه خشك شدم.

گفتم خدايا اين چه جور امتحان.

گفتم از همچين خانواده اي بعيد.

گفت به خدا قسم مي خورم ديگه چت نكنم.

گفتم آبجي اينقدر چت كردن ارزش داره كه شما آخرت رو بي خيال شيد دنيا رو بچسبي ول نكني.

گفت درسته.

گفتم آبجي كسي سوء استفاده مي كنه اذتون گفت نه.

گفتم اگه اذيتتون مي كنه بگو با بچه هاي ستاد بيايم بگيريمش.

گفت نه.

گفتم خواهر من اين دنيا برا حضرت علي مثل آب بيني بز بود.

بيا كاري كنيم اين ماه رمضوني آقا از ما راضي باشه.

گفتم آبجي ادرس يه قلعه با چند تا خيمه و كلبه درويشي بهت مي دم.

گفتم بيا تو دسته خالي بر نمي گردي.

اگه تو نخواي اونا بهت مي دن.

چنان سفيد رو مي شي كه ديگه خدا ازت راضي بشه.

بي بي جان كمك كن.

يا زينب.

28983
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/11/2006 9:08:49 AM
کاربر مهمان
  السلام علي قلب الزينب الصبور.

ساعت 2:50 دقيقه بود

دختر خانمي زنگ زد .

گفتم شما من و مي شناسيد گفت نه .

گفتم من شما رو مي شناسم .

گفت من و از كجا مي شناسيد .گفتم شما آقاي x رو مي شناسيد .

گفت آره.گفت شما از اين طريق من و مي شناسيد.

گفتم نه.

بهش گفتم چرا مي ترسيد؟

از اينكه من شما رو مي شناسم مي نرسيد يا نه.

گفت اگه شما من و بشناسيد من خودم و دار مي زنم.

گفتم چرا ؟

گفت نمي تونم بگم ابروم مي ره.

گفتم بگيد.

گفت چون چت مي كنم.

گفتم خب چه اشكالي داره.

مگه چطوري چت مي كنيد.

گفت فقط با خارجي ها.

گفتم خب پس چيه.

گفت بابام دعوام ميكنه.

گفتم چرا؟

گفت من فاميل اون آقاي xهستم .

گفتم شما خواهر م.......... هستيد گفت آره.

مثل مجسمه خشك شدم.

گفتم خدايا اين چه جور امتحان.

گفتم از همچين خانواده اي بعيد.

گفت به خدا قسم مي خورم ديگه چت نكنم.

گفتم آبجي اينقدر چت كردن ارزش داره كه شما آخرت رو بي خيال شيد دنيا رو بچسبي ول نكني.

گفت درسته.

گفتم آبجي كسي سوء استفاده مي كنه اذتون گفت نه.

گفتم اگه اذيتتون مي كنه بگو با بچه هاي ستاد بيايم بگيريمش.

گفت نه.

گفتم خواهر من اين دنيا برا حضرت علي مثل آب بيني بز بود.

بيا كاري كنيم اين ماه رمضوني آقا از ما راضي باشه.

گفتم آبجي ادرس يه قلعه با چند تا خيمه و كلبه درويشي بهت مي دم.

گفتم بيا تو دسته خالي بر نمي گردي.

اگه تو نخواي اونا بهت مي دن.

چنان سفيد رو مي شي كه ديگه خدا ازت راضي بشه.

بي بي جان كمك كن.

يا زينب.

<<ابتدا <قبلی 2905 2904 2903 2902 2901 2900 2899 2898 2897 2896 2895 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved