شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28672
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/3/2006 4:49:59 PM
کاربر مهمان
  به ياد او
...
براي تو
تويي كه مي دوني با توام
تويي كه ناغافل اومدي و ...
براي تو
... عجبا!
خداي من!
امشب داري با من چي كار مي كني!؟
گاهي خنده ام مي گيره از كاراي خودم
خوب از يه ديوونه بيشتر از اين نمي شه انتظار داشت!!!
...
باخودم مي گم، عبدالفاطمه! اينا چيه رديف مي كني پشت سر هم!؟
با خودم مي گم، اين جا همه ي حرفا يه جور رديف وقافيه دارن، وزن دارن، آهنگ دارن، تو داري چي كار مي كني با اين كلمات!؟
مي دونم
خودم مي دونم كه خودمم شدم سرتاپا حرف و حرف و حرف. يه جور تكرار، كارم شده يه جور در جازدن.
واقعاً خنده ام مي گيره
...
با خودم ميگم:
عبدالفاطمه ! يادته!؟
شاعري بود كنار دل من
خانه اي پاك
همان آب روان
و دلش پاكتر از آن خانه!
يك مسافر
جامانده
يا غريبه!
همه كس بود به جز يك شاعر !
دلش همسايه ي ديوار به ديوار دلم بود
و شايد خود او....
بگذر از خانه ي شاعر
كه فقط شاعر بود.
يك غريبه
دلش احساس غريبي مي كرد
شاعري تنها بود.
خانه اي بود دلش
يك غريبه
شاعر
همسايه ي نزديك دلم بود
وشايد خود او من بودم!
دلم از دست برفت....
شاعري تنها ماند...
...
بازم با خودم مي گم، عبدالفاطمه اين كلمات در هم تنيده ي تو رو چه به اين شعر سردر قلعه!؟
عجبا!
خداي من!
امشب مي خواي با من چي كار كني!؟
...
يازهرا(س)
28671
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/3/2006 3:46:42 PM
کاربر مهمان
  سلام خداي مهربان من!
خدايا!
تو را آهسته مي خواند دل من!
خداي من!
تو كه همه ي ناگفته هاي دلم رو مي دوني براي چي بايد دوباره تكرار كنم!؟
تو كه از تموم زواياي روشن و تاريك دل كوچيك و نيم سوخته ي من خبر داري، برا چي بايد اين همه فرياد بزنم!؟
تو كه زبون باز نكرده مي دوني تو دلم چي مي گذره، براي چي بايد اعتراف كنم!؟
...
همه ي اينا برا اون موقعيه كه آدم نتونه لذت با تو گفتن ها رو بفهمه، برا اون موقعيه كه نتونه ناز تو رو بخره!
تو كه بهتر مي دوني من هيچ ندارم تا ناز بخرم! ولي حاضرم تموم نيازهام رو بيارم و تو در خونه ات جاز بزنم!!! آخه تموم لذت بندگي به اينه كه با تموم وجودت به خاك بيفتي زار بزني و داد و گاهي از درد صدات درنياد و بغضت خفه ات بكنه، ولي نگذاري اشكات بمونه تو چشمات، اينجوري بندگي تو رو كردن يه چيزديگه است!!
خداي من!
مهربون من!
امشب مي خوام بگم:
رفته رفته با تو حالي تازه پيدا مي كنم....
...
آري خداي من!
عجب شباييه اين شباي مهموني.
خدا!
يا علي و ياعظيم
مي گم خوب ندارمون كردي! آخه داشتن بعضي چيزا من رو از تو دور مي كنه! برا همينم هميشه مي خوام از ديا چيزي نداشته باشم، ولي تو رهام نكني. مي دوني كه :
نه يكدم خواهد و يكدم نخواهد
تورا پيوسته مي خواهد دل من
...
اينه كه امشب يه حال ديگه دارم با اوج گرفتن تموم درداي روح مونده تو قفسم!
خداي من!
امشب اين نيمه ي ماه كه داره به بدر بودن مي رسه هم يه حال ديگه داره.
اصلاً اين سكوت كوچه هم داره يه جور باتو حرف مي زنه
عجب شبيه ها!
اين همه حرف ناگفته مونده رو دلم، ولي هيچ كدوم انگار...
اصلاً نگفتن خيلي چيزا به نفع شنونده است!
خدايا!
يا سميع
چقدر دلم براي شنيدن توسل هاي جمكران تنگ شده...
خداي من!
چقدر دلم براي ساده با تو گفتن ها تنگ شده بود
...
يازهرا(س)
28670
نام: عبدالفاطمه
شهر: همين نزديكي ها
تاریخ: 10/3/2006 3:46:34 PM
کاربر مهمان
  يا خدا
سلام
.. با شمام!
اي كه دلت گرفته از من...
آري با توام
هم مسلكم
هم قدمم
...
مي شنوي ديگه!؟
نيومدي معرفتت رو به رخم بكشي!
ولي بااين همه.... هنوزم سومين نفري تو دلم!
اينم برا تو:
شعر من همسايه ي نزديك تو
ديگر چرا تنها دشي!؟
شعرم نمي بارد دگر
مي بينمت همسايه ام
تنها دشي.
ابر غزل هايم نمي بارد در اين دشت
تنها سپيد است و سپيد است و سپيد است.
چمان تنهايي فقط مال من است.
همسايه ي شعرم چرا تنها شدي!
هرگز نخواهم بينمت بي شعر سهراب
همسايه ي نيمايي شعرم چرا
ديگر نمي بينم تورا!؟
باران من هر جا كه بارد
مال تو!
...
هم قدمم
هم مسلكم
هم انديشم
خوب مي فهمم تنهايي ات را
باز دستانم تورا مي جويد عزيز
نمي خواهي كه شعرم را بسوزانم در اين جا!؟
من به ديدار گل سرخ و سپيدي دل نبستم
من فقط تنهايي ات را مي خرم!
حاضري در كوچه باغ آرزوها هم قدم باشي تو با اين درد من!؟
...
با توام ..
خوب مي داني با توام
...
اين بار مي خواهم بيايي
حاضري!؟
...يازهرا(س)
28669
نام: علی
شهر: شیراز
تاریخ: 10/3/2006 1:37:45 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم-جنگ در عراق وافغانستان یک تصفیه حساب است .یا یک خدمت پیامبر گونه است. یک استراتژی زنده است یا یک استراتژی مرده است . با این استراژی فعلی پیروزی بدست می اید یا پیروزی مرده است یک دورباطل است یا یک صراط است دور باطل به این معنی که او میکشد پس من هم باشم تا بکشم –باملاک یک دهکده در کبک و کانادا و امریکا اروپا فابل مقایسه است یا نیست - ایا مردم امرکا ودنیا حق نحث واظهار نظر دارند یا فقط باید گوش کنند –عملکردها نشان از یک غذا دارد یا یک شیرینی پوف کرده است- هدفها از نوع اقای ریگانی است یا از نوع امام الخمینی ( ره) هزاران بوسه بر مرقد مقدسش.چندنکته من دراینجا متذکرشوم – پیغمبر اکرم(ص) که هستی به قربانش ودرود الخاص الخاص الهی بر باد در مکه المعظمه وقتیکه یارن او در مشقت ورنج بی حد بودند وامیدی به زنده بودن نداشتند پیامبر اکرم (ص) دیور تصفیه حساب وانتقام گیری نداد بر خلاف عثیده عده ای که فکر میکنند چون تعداد افرادش کم بود این کار را نکردنبود بلکه از این جهت بود انها افراد جاهل هستند دوم انکه میدانست ابوسفیان انرا حمل برتصفیه حساب شخصی وقومی میکند زمانی هم بر مکه دست یافت انتفام نگرفت چون میدانست که قریش کاری دیگر نمی تواند بکند وحتی دستور داد تمام خون های عصر جاهلی مباح وبی اثر شد با ز خون های قوم اش را در عصر جاهلی نابود ساخت ولی حقوق سازنده ای را برای حفظ وصیانت وپیشرفت بشر مطرح وتولید کرد که نمونه عملی ان قوم مغول را مقایسه کنید در دنیا وایران وهندوستان بقول خانم استاد امریکائی که امریکا که در شناخت ملاک دنیا را بگرد گذاشته سی سال یک نا بغه مسلم روی ابزاز سبیل درست کردن صفویه کار کرده است ابزار انرا بدست اورده که از یک نوع پرگار قیچی خاص ویک نوع ذغال خاص که اول از مغولستان می امده است میگفت صفویه مغول سه خصلت بینظیر داشتند-1 مردم سالاری -2- حفظ محیط زیست وتکامل ان وارزش بی نهایت به علم واستاد .غرب به محض پیروزی امام الخمینی طبق سنت منافع طلبی نا مشروع خودش شپور حلبی شیطان از او غرض گرفت ودر مقام تصفیه حساب بر امد ولی عمل کردها گویای همه ملاک بخوبی هستند فقط کافی است پیشرفت عراق وافغانستان را بایک دهکده در کبک وامریکا واروپا وحتی ایران مقایسه کنید والسلام
-
28668
نام: گم گشته
شهر: آبادان
تاریخ: 10/3/2006 12:57:17 PM
کاربر مهمان
  سلام
مرتضی می دونم سایتت رو چک می کنی
منم می شناسی بعد از مدتها پیدات کردم مگه نه
یادت اولین روزی رو که دیدمت خیلی دلم می خواد جواب میلم رو بدی و بگی کجایی
من آدم بدی شدم مگه نه دیگه دوستم نداری
غرق کار شدم و حتی خودم رو هم فراموش کردم
ولی تو رو نه هنوز
چرا تنهام گذاشتی
می دونی بعد رفتنت دیگه خیلی وقته شلمچه سر نزدم
دیگه حتی اسمتو خیلی وقته بابا صدا نزدم
می دونی برات نوشتم
وگمش کردم
به یاد قامت بلند قلم
بیا همیشه به یاد او باشیم
به یاد قطره های شعله کشان شمع
بیا همیشه همدم او باشیم
به یاد صبح که می رفت پای سجاده اش طلوع کند
بیا همیشه پیرو سید اهل قلم باشیم
شعر خوبی نیست نه
ممکنه ایراد زیاد داشته باشه ولی پر از عشقه
به خدا
من دلم می خواد مثل همون روز بیای و منو دوباره بعد از مدتها ببری شلمچه بعد از مدتها برای اولین بار
می دو نم جواب میلم رو می دی
به خاطر خدا بیا
دیگه باید برم شاید دوباره اومدم
همیشه به یادت هستم
التماس دعا
یا علی
28667
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/3/2006 12:36:20 PM
کاربر مهمان
  شرح نكوهش حسد
بدان كه حسد از نتايج كينه است ، و كينه از نتايج خشم ؛ بنابراين حسد شاخه اى فرعى از شاخه هاى خشم ، و غضب ريشه اصلى از ريشه هاى حسد است . پس شاخه هاى بى شمارى از اخلاق نكوهيده از حسد جدا مى شود و تنها در نكوهش حسد روايات بسيارى وارد شده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((حسد حسنات را مى خورد چنان كه آتش هيزم خشك را.))(
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در نهى از حسد و عوامل و نتايج آن فرمود: ((به يكديگر حسد نورزيد و با يكديگر قطع رابطه نكنيد و پشت به يكديگر نكنيد و با هم دشمنى نورزيد، اى بندگان خدا با هم برادر باشيد.))(
روايت شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مورد مردى از انصار شهادت داد كه وى اهل بهشت است و چون از حال او جستجو كردند، عمل فوق العاده اى از او نديدند جز اين كه هرگاه به رختخواب خود مى رفت خدا را ياد مى كرد و بر نمى خاست تا هنگام نماز صبح فرا مى رسيد پس اين مطلب به آن مرد گفته شد وى گفت : حقيقت همان است كه شما ديديد جز اين كه من در نفس خود نسبت به هيچ يك از مسلمانان در خيرى كه خدا به او داده كينه و حسدى نمى يابم .))(
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((سه چيز است كه هيچ كس از آنها نجات نمى يابد: گمان بد كردن ، فال بد و حسد و راه رهايى از آنها را بر ايشان مى گويم . هرگاه گمان بد بردى تحقيق مكن ، و هرگاه فال بد زدى بگذر، و هرگاه حسد بردى ستم مكن .))(
و در روايتى است : ((سه چيز است كه هيچ كس را از آن رهايى نيست و كم است كسى كه از آن رها شود.)) () بنابراين در اين روايت امكان رهايى را ثابت كرده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((بيمارى امت هاى پيش از خودتان به شما راه يافته است ، حسد، دشمنى و دشمنى مى تراشد، مقصودم تراشنده مو نيست بلكه دشمنى دين را مى تراشد (از ريشه مى كند)، سوگند به خدايى كه جان محمّد در قبضه قدرت اوست تا وقتى مؤ من نشويد وارد بهشت نشويد و تا وقتى ، به يكديگر دوستى نورزيد مؤ من نشويد. بهوش ‍ باشيد شما را از چيزى خبر مى دهم كه ايمان و دوستى را برايتان ثابت مى كند در ميان خود سلام را آشكار سازيد.))
(پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((نزديك است كه فقر به كفر انجامد، و نزديك است حسد بر مقدّر الهى غالب آيد.))(
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((بزودى بيمارى امت ها به امتم خواهد رسيد، عرض كردند: بيمارى امت ها چيست ؟ فرمود: غرور و سرمستى و مباهات به زيادى مال و حسدورزى در دنيا و دور شدن از يكديگر و به هم حسد بردن تا آن جا كه به ستم مبدل شود. آنگاه به صورت فتنه و آشوب درآيد.))(
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((به برادرت آشكارا سرزنش مكن كه در نتيجه خدا او را مورد رحمت قرار دهد و تو را مبتلا سازد.))(
روايت شده كه چون موسى عليه السّلام به سوى پروردگارش شتافت در سايه عرش مردى را ديد پس بر بلندى جايگاه او رشك برد و با خود گفت : اين مرد در پيشگاه خدا محترم است ، از خدا خواست كه از اسم او به موسى عليه السّلام خبر دهد ولى خداوند از اسم آن مرد خبر نداد و فرمود: (((اى موسى ) سه كار از كارهاى او را برايت مى گويم : او به آنچه خدا از بخشش خود داده بود حسد نمى ورزيد و پدر و مادرش را از خود ناراضى نساخت و سخن چينى نمى كرد.))
زكريا (ع ) گفت : خداى متعال فرمود: ((شخص حسود دشمن نعمت من است ، و از حكم من خشمگين است ، و از آنچه ميان بندگانم تقسيم كرده ام ناراضى است .))
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((آنچه بر امتم از همه بيشتر مى ترسم اين است
28666
نام: هومن
شهر: تبريز
تاریخ: 10/3/2006 12:36:15 PM
کاربر مهمان
  سلام
مي خواستم بگم عاشق نشو .
اگه مي شي پاش وايسا.
خدا نگهدار همه اي جوانها.....
28665
نام: احمد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/3/2006 12:35:55 PM
کاربر مهمان
  salam omidvaram mahe mobarake ramazan ra be khobi shoro kardeid az hame v khodam mikhaham
ke dar in rozha bishtar movazeb bashim chomn
shitan dar zanjir gharar darad va nezare gare karhaiman ast pas kari nakonim ke shitan be ma bekhandad va dar in sorat ma shitan mishavim az hame eltemase doa الهما صله علی محمد والمحمد
28664
نام: kaktoosabi
شهر: teh
تاریخ: 10/3/2006 10:00:19 AM
کاربر مهمان
  سلام
اینم از عموی رضا::::::::: کمر رو خم کرد و به آب نگاه کرد مهرهای زنجیر شناسائی اش از یقه بیرون اومد یه لبخند زد و دوباره صلوات فرستاد دست رو به اب زد و یه مشت آب به صورتش ریخت زمزمه چهار تکبیرش رو،دجله شهادت داد.خنکی آب به ارنج دست راست و زمزمه اشهد ان لا اله الله ...فضا رو معطر کرد آرنج چپ رو متبرک آب کرد سر بالا گرفت و با چشمهای بسته ترنم اشهد ان محمد رسول الله به لباش نشست ..نجوای بعد خبر از وصلش به ملکوت می داد ..صدای بال فرشتها به گوش می رسه.فرق سر را بیاد شهید محراب به غسل نم پنجه گرفت و قلبش مشتاق اشهد ان علیا ولی لله ..هلال افرینش گواه گفتن خالصانه اش بود،حی علی صلوة علی صلوة،نسیم ملایم تایید ش کرد و شتابش رومهر تقدس زد.حی علی الفلاح ،حی علی ..نهایت ارزویش بودنهایت و اخرین ارزویش .هردوپارا به مسح گرفت و گفت حی علی خیر العمل ،حی علی ...پر پرواز اغوش کشیده بود.قد قامت صلوة،قد قامت ...سیاهی شب وسپیدی صبح شنید.دو رکعت نماز شهادت میخوانم ؛قرب ..صداش ما رو هم عطر آگین نماز کرد..همچنان منتظرجواب بود ،خیسی صداش آروم بود انگار
داشت با کسی حرف میزد ولی سرفه امونش نداد؛
دستاش رو با تمام وجود به سوی آسمون بلند کرد
راضی ام به رضای تو،رضایم به رضای تو،و رضایم به ولای مرتضی تو..صدای بارونیش تشنه ترش میکرد ; .......اخرم من بهش گفتم عمو اینو نگفتی اینو بگو ختم بده اللهم العن مزاحمین و معترضین شهادت خندید گفت برودعا کن تو هم رفتنی شی ..ما که میدونیم اخرش بهشت حوری و پریه ..تو برو واسه خودت دعا کن که باید باشی ....اخه یکی نیست به اینا بگه ...؟؟؟؟؟؟؟
28663
نام: شاهد
شهر: دوکوهه
تاریخ: 10/3/2006 7:34:52 AM
کاربر مهمان
 

زمانه بر سر جنگ است يا علي مددي

مدد ز غير تو ننگ است يا علي مددي

برای شادی روح ایلیا پطروسیان صلواتی عنایت فرمایید. اخه این شعررو از وبلاگ اون عزیز نوشتم.


<<ابتدا <قبلی 2873 2872 2871 2870 2869 2868 2867 2866 2865 2864 2863 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved