شهید آوینی
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
28642
نام: روشنک
شهر: کاش مدینه فاضله بود
تاریخ: 10/2/2006 5:46:57 PM
کاربر مهمان
  اين مطلب رو از تالار گفتمان محبان مهدي(عج) ديدم:

«در حوالي بساط شيطان»:


ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

* * * * *
ملتمس دعاهاي آسمونيتون!
28641
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 10/2/2006 5:15:47 PM
کاربر مهمان
 
یا بقیةالله...یا بقیةالله...
28640
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 10/2/2006 4:28:14 PM
کاربر مهمان
  سلام!
ناشناس عزیز شلمچه ی بزرگوار و دلتنگ کربلایی!
خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی خوش اومدید....
دعا بفرمایید فراوون.
داداش کوچیکتون بی قرار.
28639
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/2/2006 4:27:43 PM
کاربر مهمان
  حسد
قال الله الحكيم : (ام يحسدون الناس على ما اتهم الله من فضله
:آيا حسد مى ورزند (يهود) با مسلمين چون آنها را خدا به فضل خود برخوردار نمود
قال الصادق عليه السلام : ان المؤ من يغبط و لايحسد
:همانا مؤ من غبطه مى خورد ولى حسادت نمى ورزد
شرح كوتاه :
اصل حسد از كورى قلب و انكار فضل الهى كه دو بال كفرند مى باشد؛ و شخص حاسد ضررش قبل از آنكه به محسود برسد به خودش مى رسد، مانند ابليس كه ضررش به خودش رسيد و لعنت ابدى شامل حال او شد و آدم به مقام نبوت رسيد.!
ميزان عمل حاسد سبك ، و جهنم ساز است و ميزان عمل محسود، سنگين و بهشت ساز است ، با توجه به اين نكته ، قابيل برادرش هابيل را كشت به خاطر اين صفت رذيله حسد، خود را به جهنم انداخت و برادرش را به بهشت فرستاد.
اگر حاسد، اين صفت در جانش ملكه شده باشد، موفق به توبه نخواهد شد و هميشه آرزوى ضرر به ديگران ، كه از او يا بهترند يا بيشتر دارند را دارد

رفيق عيسى عليه السلام
امام صادق عليه السلام فرمود: بپرهيزند از حسد و بر يكديگر حسد نورزيد آنگاه فرمود: يكى از برنامه هاى حضرت عيسى گردش در شهرها بود. در يكى از سفرهايش يكى از اصحاب خود را كه كوتاه قد بود و از ملازمين حضرت بود همراه خود برد.
در بين راه به دريا رسيدند، عيسى عليه السلام با نام خدا پا روى آب گذاشت و شروع به رفتن كرد. آن ملازم هم ، سخن عيسى عليه السلام را تكرار كرد و به دنبال او بر روى آب حركت كرد.
در وسط دريا با خود گفت : عيسى پيامبر صلى الله عليه و آله است روى آب راه مى رود و من هم بر روى آب راه مى روم پس برترى او بر من در چيست ؟
همينكه اين حرف را زد در آب فرو رفت و از عيسى عليه السلام كمك طلبيد. حضرت دست او را گرفت و از درون آب بالا كشيد و به او فرمود: چه گفتى كه در آب فرو رفتى ؟ حقيقت خيال درونى خود را گفت .
فرمود: خود را در غير جايگاهى كه خدا برايت معين نموده قرار دادى و مورد غضب خدا قرار گرفتى ، پس توبه كن تا منزلت سابق را بازيابى . او توبه كرد و بر پشت سر عيسى به راه خود ادامه داد. آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود: از خداى بترسيد و از حسد پرهيز نمائيد.( چون دستور دادی ما هم اطاعت کردیم ادامش تا فردا....)


28638
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 10/2/2006 3:57:06 PM
کاربر مهمان
  اجابت دعا(۴)
4 - پاكيزه بودن از مظالم بندگان در حال دعا.
چنانكه در روايت آمده كه اميرالمؤمنين (ع ) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - به عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) وحى فرمود كه به جماعت [و يا اشراف ] بنى اسرائيل بگو: كه جز با قلبهايى پاكيزه و چشمان خاشع و دستهاى پاكيزه به خانه من وارد نشوند، و به آنان بگو: دعاى هر كدام از شما را كه حتّى از يك نفر از مردم چيزى را به ظلم و ستم گرفته باشد، اجابت نمى كنم .
5 - معذور ندانستن ظالم در ظلم خود.
زيرا در روايت آمده كه امام صادق (ع ) فرمود: هركس ، ظالمى را به واسطه ظلم و ستم او معذور بداند، خداوند شخصى را بر او مسلّط مى گرداند كه به او ظلم و ستم نمايد، و اگر دعا كند دعاى او مستجاب نمى گردد، و خداوند به واسطه ستم كشيدنش به او پاداش نمى دهد.
6 - جبّار و سركش نبودن .
زيرا در روايت آمده كه امام صادق (ع ) فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - به حضرت داود (ع ) وحى نمود: به جبّاران و سركشان بگو، مرا ياد نكنند، زيرا هر بنده اى به ياد من باشد، من نيز از او ياد مى كنم ، و اگر سركشان مرا ياد كنند، آنان را ياد كرده و لعنتشان نموده و از رحمتم دور مى گردانم .
7 - دعا با قلب پاك و نيّت صادق .
زيرا در روايتى كه عمر بن يزيد [يا: مزيد] مى گويد از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: مردى در بنى اسرائيل بود، كه به مدّت سه سال به درگاه خداوند دعا مى كرد كه پسرى به او بدهد. وقتى ديد كه خدا دعايش را مستجاب نمى فرمايد، گفت : اى پروردگار من ، آيا از تو دورم و به من گوش ‍فرا نمى دهى ، يا به من نزديكى ، پس چرا جوابم نمى دهى ؟
حضرت فرمود: كسى به خواب او آمد و به او گفت : مدّت سه سال است كه با زبان بد و دشنام دهنده ، و قلب متكبّر و ناپاك ، و بدون اينكه نيّتت صادق باشد، خدا را مى خوانى ، پس از اينها دست بكش تقواى الهى را در دل پيشه كن ، و نيّتت را نيكوگردان .
حضرت فرمود: آن مرد چنين كرد و سپس به درگاه خداوند دعا نمود، و پسرى براى او متولّد شد.
8 - دعا نكردن ، درباره دفع ستمى كه مثل آن را به ديگرى روا داشته باشد.
زيرا در روايتى علىّ بن سالم مى گويد از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: خداوند - تبارك و تعالى - فرمود: به عزّت و عظمتم سوگند، دعاى هيچ ستمديده اى را درباره ستمى كه به او شده ، در حالى كه به احدى مشابه آن ستم را نموده باشد، مستجاب نمى گردانم .
9 - پرهيز از گناه بعد از دعا، تا مبادا گناهانش او را از نيل به آرزويش ‍بازدارد.
چنانكه در روايت آمده كه امام باقر(ع ) فرمود: همانا بنده ، حاجتى از حوايج دنيوى را از خداوند - تبارك و تعالى - درخواست مى كند، و خداوند مى خواهد كه تا مدّت زمان مشخّص (نزديك يا دور) آن حاجت را برآورد، سپس بنده در همان زمان گناهى را مرتكب مى شود، پس خداوند به فرشته اى كه براى برآوردن حاجت او گماشته شده مى فرمايد: حاجت او را برآورده مكن و او را از آن محروم گردان ، زيرا او متعرّض خشم و غضب من شد، و از مستحقّ محروميّت گرديد.
10 - توبه از گناهان و صلاح و صدق در حال دعا.
28637
نام: شلمچه دلتنگ
شهر: زمین خدا!
تاریخ: 10/2/2006 3:56:30 PM
کاربر مهمان
  ياالله
سلام....
من هم 500 تا صلوات مي فرستم....
البته اگه لايق باشم......!!!!!!!!!
.....
..........................................!!!!!

طاعات و عبادات خالصانه تان مورد قبول درگاه حق!
بنده حقير را از دعاي خيرتان محروم نسازيد!

یا حق!
28636
نام: ستاره
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/2/2006 3:43:08 PM
کاربر مهمان
  خدایا دلم خیلی گرفته از همه حتی از خودم خدایا نمیدونم چه کاری باید انجام می دادم که انجام ندادم خدایا خودت به من کمک کن تا از دست این آدم های اطرافم راحت بشم از دست اخلاق بد آنها خدایا خودت کمکم کن .
28635
نام: sara
شهر: تهران
تاریخ: 10/2/2006 3:32:40 PM
کاربر مهمان
  بعد از اين داستانها امروز به وحدانیت عشق ایمان حقیقی پیدا کردم...به عشقی که توی تک تک اين برخوردا وجود داشت....ياد ماجراي شيطون افتادم در اون لحظه اي كه مقابل يه موجود خاكي كه نه, در مقابل خدا ايستاد و گفت همه چيز من برتره حتي عشقم!!! الله اكبر.....

چقدر خوبه كه آدم اصلا دلش برا كسي تنگ نشه, و نخواد كه فرسنگها راه رو با احساس صفر كنه و بعدش هم بشينه حرفاي دلتنگيشو بنويسه...

ولي راستش من يكي كه اگر شما هزارها گیگا متر هم دوري ازم دوري كنيد حاضر نيستم بعضي از دلتنگيامو با يه دنيا شادي عوض كنم. به بی محتوايی خودم اعتراف می کنم !!!!....ولي يادتون باشه خدا هم چنان تنها مانده است...
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست
28634
نام: صديقه
شهر: گنبد
تاریخ: 10/2/2006 3:32:37 PM
کاربر مهمان
  دانستن موضوع
28633
نام: صديقه
شهر: گنبد
تاریخ: 10/2/2006 3:32:36 PM
کاربر مهمان
  دانستن موضوع
<<ابتدا <قبلی 2870 2869 2868 2867 2866 2865 2864 2863 2862 2861 2860 بعدی> انتها>>



Copyright © 2003-2022 - AVINY.COM - All Rights Reserved